فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[عبادت حضرت على(علیه السلام) ]

وجه ششم: آنكه حضرت اَعْبَد مردم و سیّد عابدین و مصباح مُتَهَجّدین بود، نمازش از همه كس بیشتر و روزه اش فزونتر بود، بندگان خدا از آن جناب نماز شب و ملازمت در اقامت نوافل را آموختند و شمع یقین را در راه دین از مشعل او افروختند، پیشانى نورانیش از كثرت سجود پینه كرده بود و محافظت آن بزرگوار بر اداى نوافل به حدّى بود كه نقل شده در لیلة الهریر در جنگ صِفّین بین الصَّفَّیْن نطعى برایش گسترده بودند و بر آن نماز مى كرد و تیر از راست و چپ او مى گذشت و بر زمین مى آمد و ابداً آن حضرت را در ساحت وجودش تزلزلى نبود و به نماز خود مشغول بود و وقتى تیرى به پاى مباركش فرو رفته بود خواستند آن را بیرون آورند به طریقى كه درد آن بر آن جناب اثر نكند صبر كردند تا مشغول نماز شد آنگاه بیرون آوردند؛ چه آن وقت توجّه كلّى آن جناب به جانب حق تعالى بود و ابداً به غیر او التفاتى نداشت و به صحّت پیوسته كه آن جناب در هر شب هزار ركعت نماز مى گزارد و گاه گاهى از خوف و خشیت الهى آن حضرت را غشى طارى مى شد و حضرت على بن الحُسَین(علیه السلام) با آن كثرت عبادت و نماز كه او را ذوالثَّفِنات و زین العابدین مى گویند فرموده:
وَمَنْ یَقْدِرُ عَلى عِبادَةِ عَلىِّ بْنِ ابى طالب(علیه السلام) ؟!
یعنى كه را توانائى است بر عبادت على بن ابى طالب (علیه السلام) و چه كسى قدرت دارد كه مثل على(علیه السلام) عبادت خدا كند؟!(550)

[حلم و عفو حضرت على(علیه السلام) ]

وجه هفتم: آنكه آن حضرت اَحْلَم مردم و عفو كننده ترین مردمان بود از كسى كه با او بدى كند و صحت این مطلب معلوم است از آنچه كرد با دشمنان خود مانند مروان ابن الحكم و عبداللَّه بن زبیر و سعید بن العاص كه در جنگ جمل برایشان مسلط شد و ایشان اسیر آن حضرت شدند، آن جناب تمامى را رها كرد و متعرّض ایشان نشد و تلافى ننمود و چون بر صاحب هودج [عایشه ] ظفر یافت به نهایت شفقت و لطف، مراعات او نمود؛ و اهل بصره شمشیر بر روى او و اولادش كشیدند و ناسزا گفتند، چون بر ایشان غلبه كرد شمشیر از ایشان برداشت و آنها را امان داد و اموال و اولادشان را نگذاشت غارت كنند. و نیز این مطلب پر ظاهر است از آنچه در جنگ صِفّین با معاویه كرد كه اوّل لشكر مُعاویه سَرِ آب را گرفته ملازمان آن حضرت را از آن منع كردند بعد از آن، آن جناب آب را از تصرّف ایشان گرفت و آنها را به صحراى بى آبى راند اصحاب آن حضرت گفتند تو هم آب را از ایشان منع فرما تا از تشنگى هلاك شوند و حاجت به جنگ و جدال نباشد، فرمودند: وَاللَّه! آنچه ایشان كردند من نمى كنم و شمشیر مُغنى است مرا از این كار و فرمان كرد تا طرفى از آب گشودند تا لشكر مُعاویه نیز آب بردارند.(551)
و جمع كثیرى از علماى سنّت در كتب خود نقل كرده اند كه یكى از ثقات اهل سنّت گفت: على بن ابى طالب(علیه السلام) را در خواب دیدم گفتم: یا امیرالمؤمنین! شما وقتى كه فتح مكّه فرمودید خانه ابوسفیان را مَأْمَن مردم نمودید و فرمودید هركه داخل خانه ابوسفیان شود بر جان خویش ایمن است، شما این نحو احسان در حق ابوسفیان فرمودید، فرزند او در عوض تلافى كرد فرزندت حسین(علیه السلام) را در كربلا شهید نمود و كرد آنچه كرد، حضرت فرمود: مگر اشعار ابن الصّیفى را در این باب نشنیدى؟ گفتم: نشنیدم، فرمود: جواب خود را از او بشنو، گفت: چون بیدار شدم مبادرت كردم به خانه ابن الصّیفى كه معروف است به «حیص و بَیص» و خواب خود را براى او نقل كردم تا خواب مرا شنید شهقه زد و سخت گریست و گفت: به خدا قسم كه این اشعارى را كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده من در همین شب به نظم آوردم و از دهان من هنوز بیرون نشده و براى احدى ننوشته ام پس انشاد كرد از براى من آن ابیات را:
مَلَكْنا فَكانَ الْعَفْوُمِنّا سَجِیَّةً ----- فَلَمّا مَلَكْتُمْ سالَ بِالدَّمِ اَبْطَحُ
وَحَلَّلْتُم قتْلَ الاُسارى وَطالَ ما ----- غَدَوْنا عَلَى الاَسْرى فَنَعْفُو وَنَصْفَحُ
وَحَسْبُكُم هذَا التَّفاوُتُ بَیْنَنا ----- وَكُلُّ اِنآءٍ بَالَّذی فیهِ یَرْشَحُ (552)

[حسن خلق حضرت على(علیه السلام) ]

وجه هشتم:حُسْن خُلق و شكفته روئى آن حضرت است. و این مطلب به حدّى واضح است كه دشمنانش به این عیب كردند، عمروعاص مى گفت كه او بسیار دِعابَة و خوش طبعى مى كند و عمرو این را از قول عمر برداشته كه او براى عذر اینكه خلافت را به آن حضرت تفویض نكند این را، عیب او شمرد. صَعْصَعْة بن صُوْحان و دیگران در وصف او گفتند: در میان ما كه بود مثل یكى از ما بود، به هر جانب كه او را مى خواندیم مى آمد و هرچه مى گفتیم مى شنید و هرجا كه مى گفتیم مى نشست و با این حال، چنان از آن حضرت هیبت داشتیم كه اسیر دست بسته دارد از كسى كه با شمشیر برهنه بر سرش ایستاده باشد و خواهد گردنش را بزند.(553)
و نقل شده كه روزى معاویه به قیس بن سعد، گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را كه بسیار خندان و شكفته و خوش طبع بود، قیس گفت: بلى چنین بود و رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نیز با صحابه خوش طبعى مى نمود و خندان بود، اى معاویه! تو به ظاهر چنین نمودى كه او را مدح مى كنى امّا قصد ذمّ آن جناب نمودى واللَّه! آن جناب با آن شكفتگى و خندانى، هیبتش از همه كس افزون بود و آن هیبت تقوى بود كه آن سرور داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و لِئام شام از تو دارند.(554)