منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[ دلالت آیه مباهله بر افضلیت على(علیه السلام) ]

وجه سوم از وجوهى كه دلالت بر فضیلت و اَفضلیّت آن حضرت مى كند آن چیزى است كه از آیه مباركه «تطهیر» و آیه وافى هدایه «مباهله» استفاده شده به بیانى كه در جاى خودش به شرح رفته و این مختصر را گنجایش بسط نیست. بلى از فخر رازى، كلامى در ذیل آیه مباهله منقول است كه نقل آن در اینجا مناسب است، فخر بن الخطیب گفته كه شیعه از این آیه استدلال مى كنند بر آنكه على بن ابى طالب(علیه السلام) از جمیع پیغمبران بجز پیغمبر خاتم(صلى الله علیه و آله) و از جمیع صحابه افضل است؛ زیرا كه حق تعالى فرموده «وَاَنْفُسَنا وَاَنْفُسَكُمْ»(539)؛ بخوانیم نفسهاى خود و نفسهاى شما را و مراد از «نفس» نفس مقدّس نبوى نیست؛ زیرا كه دعوت اقتضاى مغایرت مى كند و آدمى خود را نمى خواند؛ پس باید مراد دیگرى باشد و به اتفاق، غیر از زنان و پسران كسى كه به «اَنْفُسَنا» تعبیر از او شده باشد به غیر از على بن ابى طالب(علیه السلام) نبود، پس معلوم شد كه حق تعالى نفس على را نفس محمد گرفته است و اتحاد حقیقى میان دو نفس مُحال است؛ پس باید كه مجاز باشد و در «علم اصول» مُقرّر است كه حمل لفظ بر اَقْرَب مجازات اَوْلى است از حمل بر اَبْعَد، و اَقْرَب مجازات استواى على است با حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) در جمیع امور و شركت در جمیع كمالات مگر آنچه به دلیل خارج شود مانند نبوّت كه به اجماع بیرون رفته است و على(علیه السلام) در این امر با او شریك نیست اما در كمالات دیگر با او شریك است كه از جمله فضیلت رسول خداست بر سایر پیغمبران و جمیع صحابه و مردمان پس على(علیه السلام) نیز باید افضل باشد. تمام شد موضع حاجت از كلام فخر رازى.(540) وَلنِعْمَ مَا قالَ ابْن حماد(رضى الله عنه) :
وَسَمّاهُ رَبُّ الْعَرْشِ فى الذِّكْرِ نَفْسَهُ ----- فَحَسْبُكَ هذَا الْقَوْلُ اِنْ كُنْتَ ذاخُبْرِ
وَقالَ لَهُمْ هذا وَصِیّی وَوارِثی ----- وَمَنْ شَدَّ رَبُّ الْعالَمینَ بِهِ أَزْری
عَلىٌّ كَزُرّی مِنْ قَمیصی اِشارَةٌ ----- بِاَنْ لَیْسَ یَسْتَغْنِی الْقَمیصُ عَنِ الزُّرِّ(541)
ابن حمّاد در هر یك از این سه شعر اشاره به فضیلتى از فضایل امیرالمؤمنین(علیه السلام) نموده در شعر اوّل اشاره به آیه مباهله و در ثانى به حدیث غدیر و تعیین كردن پیغمبر(صلى الله علیه و آله) آن جناب را به وصایت و در شعر سوم اشاره كرده به حدیث شریف نبوى كه به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده چنانكه ابن شهر آشوب نقل كرده «اَنْتَ زُرّى مِنْ قَمیصی»؛(542)یعنى نسبت تو با من نسب تكمه است با پیراهن و ابن حماد در شعر خود گفته كه این تشبیه اشاره است به آنكه همچنان كه پیراهن تكمه لازم دارد و محتاج است به او، پیغمبر(صلى الله علیه و آله) هم على(علیه السلام) را لازم دارد و از او مستغنى نیست.

[سخاوت حضرت على(علیه السلام) ]

وجه چهارم: كثرت جود و سخاوت آن جناب است و این مطلب مشهورتر است از آنكه ذكر شود، روزها روزه مى گرفت و شبها به گرسنگى مى گذرانید و قوت خود را به دیگران عطا مى فرمود، و سوره هَلْ اَتى در باب ایثار آن حضرت نازل شده و آیه «اَلّذَینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ بِاللَّیْل وَالنَّهارِ سِرًّا وَعَلانِیَةً»(543) در شأن او وارد شده. مزدورى مى كرد و اجرتش را تصدّق مى نمود و خود از گرسنگى بر شكم مبارك سنگ مى بست و بس است شهادت معاویه كه اَعْدا عَدُوّ آن حضرت است به سخاوت آن جناب؛ چه اَلْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الاَعْدآءُ. معاویه گفت: در حق او كه على(علیه السلام) اگر مالك شود خانه اى از طلا و خانه اى از كاه، طلا را بیشتر تصدّق مى دهد تا هیچ از آن نماند. و چون آن جناب از دنیا رفت هیچ چیز باقى نگذاشت مگر دَراهِمى كه مى خواست خادمى از براى اهل خود بخرد و خطاب آن حضرت با اَمْوال دنیویّه به «یا بَیْضاء وَیا صَفْراء غَرّى غَیْرى»(544) و جاروب نمودن او بیت المال را بعد از تصدّق اموال و نماز گزاردن در جاى او، در كتب سُنّى و شیعه مسطور است.
شیخ مفید(رضى الله عنه) از سعید بن كلثوم روایت كرده است كه وقتى در خدمت حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم آن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نام برد و مدح بسیار نمود آن جناب را تا آنكه فرمود: به خدا قسم كه على بن ابى طالب(علیه السلام) هیچ گاهى در دنیا حرام تناول نفرمود تا از دنیا رحلت كرد و هیچ وقت دوامرى از براى او روى نمى داد كه رضاى خدا در آن دوامر باشد مگر آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) اختیار مى كرد آن امرى را كه سخت تر و شدیدتر بود و نازل نشد بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نازله و امر مهمى مگر آنكه على(علیه السلام) را براى كشف آن مى طلبید و هیچ كس را در این امّت طاقت عمل رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نبود مگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عمل آن حضرت مانند عمل شخصى بود كه مواجه جنّت و نار باشد كه امید ثواب و ترس عقاب داشته باشد و در راه خدا از مال خویش كه به كدّ یمین و رشح جبین حاصل كرده بود هزار بنده خرید و آزاد كرد و قوت اهل خانه آن حضرت زیت و سركه و عجوه بود و لباس او از كرباس تجاوز نمى كرد و هرگاه جامه مى پوشید كه آستین آن بلند بود مِقْراضى مى طلبید و آن زیادتى را مى برید، و هیچ كس در اهل بیت و اولاد آن حضرت مثل على بن الحسین(علیه السلام) در لباس و فقاهت اَشْبَه به او نبود الخ.(545)

[زهد حضرت على(علیه السلام) ]

وجه پنجم: كثرت زهد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و شكى نیست كه اَزْهَد مردم بعد از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ، آن حضرت بود و تمام زاهدین روى اخلاص به او دارند و آن حضرت سید زُهّاد بود هرگز طعامى سیر نخورد و مأكول و ملبوسش از همه كس درشت تر بود. نان ریزه هاى خشك جوین را مى خورد و سَر اَنبان نان را مهر مى كرد كه مبادا فرزندانش از روى شفقت و مهربانى زیت یا روغنى به آن بیالایند و كم بود كه خورشى با نان خود ضمّ كند و اگر گاهى مى كرد نمك یا سركه بود.(546)
و در كیفیت شهادت آن حضرت بیاید كه آن حضرت در شب نوزدهم ماه رمضان كه براى افطار به خانه ام كلثوم آمد، امّ كلثوم طَبَقى از طعام نزد آن حضرت نهاد كه در آن دو قرص جوین و كاسه اى از لَبَن و قدرى نمك بود حضرت را كه نظر بر آن طعام افتاد بگریست و فرمود: اى دختر! دو نان خورش براى من در یك طَبَق حاضر كرده اى مگر نمى دانى كه من متابعت برادر و پسر عمّم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را مى كنم تا آنكه فرمود: به خدا سوگند كه افطار نمى كنم تا یكى از این دو خورش را بردارى! پس امّ كلثوم كاسه لَبَن را برداشت و آن حضرت اندكى از نان با نمك تناول فرمود و حمد و ثناى الهى به جا آورد و به عبادت برخاست و آن حضرت در مكتوبى كه به عُثمان بن حُنَیْف نوشته چنین مرقوم فرموده كه امام شما در دنیا اكتفا كرد به دو جامه كهنه و از طعام خود به دو قرص نان، و فرموده كه اگر من مى خواستم غذاى خود را از عَسَل مُصَفّى و مغز گندم قرار دهم و جامه هاى خویش را از بافته هاى حریر و ابریشم كنم ممكن بود، لیكن هیهات كه هوى و هوس بر من غلبه كند و من طعامم چنین باشد و شاید در حجاز یا در یَمامه كسى باشد كه نان نداشته باشد و شكم سیر بر زمین نگذارد، آیا من با شكم سیر بخوابم و در اطراف من شكم هاى گرسنه باشد و قناعت كنم به همین مقدار كه مرا امیر مؤمنان گویند ولیكن فقرا را مشاركت نكنم در سختى و مكاره روزگار، خلق نكردند مرا كه پیوسته مثل حیواناتى كه همّ آنها به خوردن علف مصروف است مشغول به خوردن غذاهاى طیّب و لذیذ شوم.(547)
وبالجمله؛ اگر كسى سیر كند در خُطَب و كلمات آن حضرت به عین الیقین مى داند كثرت زهد و بى اعتنائى آن جناب به دنیا تا چه اندازه بود.
شیخ مفید روایت كرده كه آن حضرت در سفرى كه به جانب بصره كوچ فرمود به جهت دفع اصحاب جَمَل نزول اجلال فرمود در رَبَذه، حُجّاج مكّه نیز آنجا فرود آمده بودند و در نزدیكى خیمه آن حضرت جمع شده بودند تا مگر كلامى از آن حضرت استماع كنند و مطلبى از آن جناب استفاده نمایند و آن جناب در خیمه خود به جاى بود. ابن عباس به جهت آنكه حضرت را از اجتماع مردم خبر دهد و او را از خیمه بیرون آورد گفت رفتم به خدمت آن حضرت یافتم او را كه كفش خود را پینه مى زند و وصله مى دوزد، گفتم كه احتیاج ما با آنكه اصلاح امر ما كنى بیشتر است از آنكه این كفش پاره را پینه بدوزى، حضرت مرا پاسخ نداد تا از اصلاح كفش خود فارغ شد، آنگاه آن كفش را گذاشت پهلوى آن یكتاى دیگرش و مرا فرمود كه این جفت كفش مرا قیمت كن؛ من گفتم: قیمتى ندارد، یعنى از كثرت اِنْدراس و كهنگى دیگر قابل قیمت نیست و بهائى ندارد. فرمود: با این همه چند ارزش دارد؟ گفتم: درهمى یا پاره درهمى، فرمود: به خدا سوگند كه این یك جفت كفش در نزد من بهتر و محبوبتر است از امارت و خلافت شما مگر اینكه توانم اقامه و احقاق حقى كنم یا باطلى را دفع فرمایم. الخ.(548)
و از جمله كلمات آن حضرت است كه به سوى ابن عباس مكتوب فرموده كه الحقّ سزاوار است به آب طلا نوشته شود:
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یَسُرُّهُ دَرْكُ مالَمْ یَكُنْ لِیَفُوتَهُ وَیَسُوئُهُ فَوْتُ مالَمْ یَكُنْ لِیُدْرِكَهُ فَلْیَكُنْ سُروُرُكَ بِمانِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ وَلْیَكُنْ اَسَفُكَ عَلى مافاتَك مِنْها وَما نِلْتَ مِنْ دُنْیاكَ فَلا تُكْثِرْ بِهِ فَرَحاً وَمافاتَكَ مِنْها فَلا تَأْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً وَلْیَكُنْ هَمُّكَ فیما بَعْدَ الْمَوْتِ؛(549)
یعنى همانا مردم را گاهى مسرور و خشنود مى سازد یافتن چیزى كه از او فوت نخواهد شد و در قضاى خدا تقدیر یافته كه به او برسد و اندوهناك و بدحال مى كند او را نیافتن چیزى كه نمى تواند او را درك كند و نباید كه آن را بیابد؛ چه هم به حكم خدا ادراك آن از براى او مُحال باشد پس باید كه سرور و خوشحالى تو در آن چیزى باشد كه از آخرت به دست كنى و غصه و غم تو بر آن چیزى باشد كه از فوائد آخرت از دست تو بیرون رود، لاجرم بدانچه از منافع و فوائد دنیویه به دست آورى زیاده خوشحال مباش و به فراهم آمدن اموال دنیا فرحان مشو و چون دنیا با تو پشت كند غمگین و در جزع مباش و اهتمام تو در كارى باید كه بعد از مرگ به كار آید.
ابن عباس پس از آنكه این مكتوب را قرائت كرد گفت كه من بعد از كلمات رسول خدا(صلى الله علیه و آله) از هیچ كلامى نفع نبردم مثل آنچه از این كلمات نفع بردم! وبالجمله؛مطالعه این كلمات از براى زهد در دنیا هر عاقلى را كافى و وافى است.