منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[علم على(علیه السلام) ]

وجه دوم: آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) اَعْلَم و داناترین مردم بود و اعلمیّت آن جناب به جهاتى چند ظاهر است.
اوّل: آنكه آن جناب در نهایت فطانت و قوّت حدس و شدّت ذكاوت بود و پیوسته ملازم خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بود و از آن حضرت استفاده و از نور مشكات نبوّت اقتباس مى نمود و این برهانى است واضح بر اَعْلَمیت آن جناب بعد از نبى(صلى الله علیه و آله) ؛ بعلاوه آنكه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در هنگام رحلت از دنیا هزار باب علم تعلیم آن حضرت(علیه السلام) نمود كه از هر بابى هزار باب دیگر مفتوح مى شد؛ چنانكه از اخبار معتبره مستفیضه بلكه متواتره استفاده شده و شیعه و سنّى روایت كرده اند كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در حق آن جناب فرمود: اَنَا مَدینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِىُّ بابُها.(528) و معنى آن چنان است كه حكیم فردوسى گفته:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى ----- خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر عِلمم عَلیّم در است ----- درست این سخن قول پیغمبر است
گواهى دهم كاین سخن راز او است ----- تو گوئى دو گوشم بر آواز اوست (529)
دوّم: آنكه بسیار اتّفاق افتاد كه صحابه احكام الهى بر آنها مشتبه مى شد و بعضى غلط فتوى مى دادند و رجوع به آن حضرت مى كردند و آن جناب ایشان را به طریق صواب مى داشت و هیچ گاهى نقل نشده كه آن حضرت در حكمى به آنها رجوع كند و این دلیل اَعْلَمیّت آن حضرت است و حكایت خطاهاى صحابه و رجوع ایشان به آن حضرت بر ماهر خبیر واضح و مستنیر است.
سوم: مفاد حدیث «اَقْضاكُمْ عَلِىٌّ»(530) است كه مستلزم است اعلمیّت را؛ چه قضا مستلزم علم است.

[سرچشمه همه علوم، حضرت على(علیه السلام) است ]

چهارم: قضیه استناد فُضلا و علماى هر فنى است به آن حضرت چنانكه از كلمات ابن ابى الحدید نقل شده كه گفته بر همه معلوم است كه اشرف علوم، علم معرفت و خداشناسى است و اساتید این فن شاگردان آن جناب اند. امّا از شیعه و امامیه پس ظاهر است و محتاج به ذكر نیست و اما از عامّه پس استاد این فن از اشاعره ابوالحسن اشعرى است و او تلمیذ ابوعلى جبّائى است كه یكى از مشایخ معتزله است و استاد معتزله واصل بن عطا است و او شاگرد ابوهاشم عبداللَّه بن محمّد حنفیّه است و او شاگرد پدرش و پدرش محمّد شاگرد پدر خود امیرالمؤمنین است و از جمله علوم، علم تفسیر قرآن است كه تمامى از آن حضرت مأخوذ است و ابن عباس كه یكى از بزرگان و مشایخ مفسّرین است شاگرد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و از جمله علوم، علم نحو است و بر همه كس معلوم است كه اختراع این علم از آن جناب شده و ابوالاسود دُئَلى استاد این علم به تعلیم آن حضرت تدوین این فن نمود، و نیز واضح است كه تمام فقهاء منتسب مى نمایند خود را به آن حضرت و از قضایا و احكام آن جناب استفاده مى نمایند و ارباب علم طریقت نیز خود را به آن جناب نسبت مى دهند و تمامى دَم از مولى مى زنند و خِرقه كه شعار ایشان است به سند متّصل به اعتقاد خود به آن حضرت مى رسانند.(531)
پنجم: آنكه خود آن حضرت خبر داد از كثرت علم خود در مواضع متعدّده چنانچه مى فرمود: بپرسید از من از طُرُق آسمان همانا شناسائى من به آن، بیشتر است از طُرُق زمین.(532) و مكرّر مردم را مى فرمود: سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی.(533)هرچه مى خواهید از من بپرسید پیش از آنكه من از میان شما مفقود شوم و پیوسته مردم نیز از آن حضرت مطالب مشكله و علوم غامضه مى پرسیدندو جواب مى شنیدند. واز غرائب آنكه این كلمات را بعد از آن حضرت هركه ادّعا كرد در كمال ذلّت و خوارى رسوا شد؛ چنانكه واقع شد این مطلب از براى «ابن جوزى»(534) و «مقاتل بن سلیمان»(535) و «واعظ بغدادى»(536) در عهد ناصر عباسى و حكایت رسوا شدن ایشان بعد از تَفَوُّه به این كلمات در كتب سِیَر و تواریخ مسطور است، و این نیز برهانى شده براى مقصود ما؛ چه آنكه نقل شده كه خود آن جناب از این مطلب خبر داد فرمود: لا یَقُولُها بَعْدی اِلاّ مُدَّعٍ كَذّابٌ.(537)هیچ كس بعد از من بدین كلمه سخن نكند مگر آنكه ادعاى مطلب دُروغ كرده باشد.و نیز حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) گاهى دست بر شكم مبارك مى نهاد و مى فرمود: اِنَّ هیهُنا لَعِلْماً جَمّاً؛ در اینجا علم بسیار جمع شده است و گاهى مى فرمود: وَاللَّهِ لَوْ كُسِرَت (ثُنِّیَتْ: نسخه بدل) لِىَ الْوَسادَةُ لَحَكَمْتُ بَیْنَ اهْلِ التَّوْریة بِتَوْریتِهِم (538).
بالجمله؛ نقل نشده از احدى آنچه از آن حضرت نقل شده از اصول علم و حكمت و قضایاى كثیره و ما امروز مى بینیم كه حكمایى مانند ابن سینا و نصیرالدین محقق طوسى و ابن میثم و مانند ایشان و همچنان علماى اَعلام و فقهاى كِرام چون علامه و محقق و شهید و دیگران رضوان اللَّه علیهم در تفسیر و تأویل كلمات آن حضرت از یكدیگر استمداد كرده اند و علوم بسیار از كلمات و قضایاى آن جناب استفاده نموده اند.

[ دلالت آیه مباهله بر افضلیت على(علیه السلام) ]

وجه سوم از وجوهى كه دلالت بر فضیلت و اَفضلیّت آن حضرت مى كند آن چیزى است كه از آیه مباركه «تطهیر» و آیه وافى هدایه «مباهله» استفاده شده به بیانى كه در جاى خودش به شرح رفته و این مختصر را گنجایش بسط نیست. بلى از فخر رازى، كلامى در ذیل آیه مباهله منقول است كه نقل آن در اینجا مناسب است، فخر بن الخطیب گفته كه شیعه از این آیه استدلال مى كنند بر آنكه على بن ابى طالب(علیه السلام) از جمیع پیغمبران بجز پیغمبر خاتم(صلى الله علیه و آله) و از جمیع صحابه افضل است؛ زیرا كه حق تعالى فرموده «وَاَنْفُسَنا وَاَنْفُسَكُمْ»(539)؛ بخوانیم نفسهاى خود و نفسهاى شما را و مراد از «نفس» نفس مقدّس نبوى نیست؛ زیرا كه دعوت اقتضاى مغایرت مى كند و آدمى خود را نمى خواند؛ پس باید مراد دیگرى باشد و به اتفاق، غیر از زنان و پسران كسى كه به «اَنْفُسَنا» تعبیر از او شده باشد به غیر از على بن ابى طالب(علیه السلام) نبود، پس معلوم شد كه حق تعالى نفس على را نفس محمد گرفته است و اتحاد حقیقى میان دو نفس مُحال است؛ پس باید كه مجاز باشد و در «علم اصول» مُقرّر است كه حمل لفظ بر اَقْرَب مجازات اَوْلى است از حمل بر اَبْعَد، و اَقْرَب مجازات استواى على است با حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) در جمیع امور و شركت در جمیع كمالات مگر آنچه به دلیل خارج شود مانند نبوّت كه به اجماع بیرون رفته است و على(علیه السلام) در این امر با او شریك نیست اما در كمالات دیگر با او شریك است كه از جمله فضیلت رسول خداست بر سایر پیغمبران و جمیع صحابه و مردمان پس على(علیه السلام) نیز باید افضل باشد. تمام شد موضع حاجت از كلام فخر رازى.(540) وَلنِعْمَ مَا قالَ ابْن حماد(رضى الله عنه) :
وَسَمّاهُ رَبُّ الْعَرْشِ فى الذِّكْرِ نَفْسَهُ ----- فَحَسْبُكَ هذَا الْقَوْلُ اِنْ كُنْتَ ذاخُبْرِ
وَقالَ لَهُمْ هذا وَصِیّی وَوارِثی ----- وَمَنْ شَدَّ رَبُّ الْعالَمینَ بِهِ أَزْری
عَلىٌّ كَزُرّی مِنْ قَمیصی اِشارَةٌ ----- بِاَنْ لَیْسَ یَسْتَغْنِی الْقَمیصُ عَنِ الزُّرِّ(541)
ابن حمّاد در هر یك از این سه شعر اشاره به فضیلتى از فضایل امیرالمؤمنین(علیه السلام) نموده در شعر اوّل اشاره به آیه مباهله و در ثانى به حدیث غدیر و تعیین كردن پیغمبر(صلى الله علیه و آله) آن جناب را به وصایت و در شعر سوم اشاره كرده به حدیث شریف نبوى كه به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده چنانكه ابن شهر آشوب نقل كرده «اَنْتَ زُرّى مِنْ قَمیصی»؛(542)یعنى نسبت تو با من نسب تكمه است با پیراهن و ابن حماد در شعر خود گفته كه این تشبیه اشاره است به آنكه همچنان كه پیراهن تكمه لازم دارد و محتاج است به او، پیغمبر(صلى الله علیه و آله) هم على(علیه السلام) را لازم دارد و از او مستغنى نیست.