فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[مجاهدت حضرت على(علیه السلام) ]

وجه اول: آنكه آن جناب جهادش در راه خدا زیادتر و بلایش عظیم تر بود از تمامى مردم در غزوات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) و هیچ كس به درجه او نرسید در این باب؛ چنانكه در غزوه بَدْر كه اول جنگى بود كه مؤمنین به آن مُمْتحَن شدند، جناب امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آن جنگ به دَرك فرستاد ولید و شیبه و عاص و حنظله و طعمه و نوفل و دیگر شجاعان مشركین را و پیوسته قتال كرد تا نصف مشركین كه مقتول گشتند بر دست آن حضرت كشته گردیدند و نصف دیگر را باقى مسلمین با سه هزار ملائكه مُسَوّمین كشتند؛ و دیگر غزوه اُحُد بود كه مردم فرار كردند و آن حضرت ثابت ماند و لشكر دشمن را از دور پیغمبر(صلى الله علیه و آله) دور مى كرد و از آنها مى كشت تا زخمهاى كارى بر بدن مقدسش وارد شد با این همه رنج و تَعَب، آن حضرت را هول و هرب نبود و پیوسته اَبْطال رجال را كشت تا از حضرت جبرئیل در میان آسمان و زمین نداى لاسَیْفَ اِلا ذُوالْفِقار وَلا فَتى اِلا عَلىّ شنیده شد. و دیگر غزوه احزاب بود كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) عَمْروبن عَبْدَود را كشت و فتح بر دست آن حضرت واقع شد و پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در حق او فرمود كه «ضربت على(علیه السلام) بهتر است از عبادت جن و انس». و دیگر جنگ خیبر بود كه مَرحَب یهودى بر دست آن حضرت كشته گشت و دَرِ قلعه را با آن عظمت به دست معجزنماى خود كَنْد و چهل گام دور افكند و چهل نفر از صحابه خواستند حركت دهند نتوانستند! و دیگر غزوه حُنَیْن بود كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با ده هزار نفر از مسلمین به جنگ رفت و ابوبكر از كثرت جمعیت تعّجب كرد و تمام منهزم شدند و با رسول خدا(صلى الله علیه و آله) باقى نماند مگر چند نفر كه رئیس آنها امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، پس آن حضرت اَبُوجَرْوَلْ را كشت تا آنكه مشركین دلشكسته شدند و فرار كردند و فرار كنندگان مسلمین برگشتند. و غیر این غزوات از جنگهاى دیگر كه ارباب سِیَر و تواریخ ضبط نموده اند و بر متتبّع آنها ظاهر است كثرت جهاد و شجاعت و بزرگى ابتلاء آن حضرت در آن غزوات.(527)

[علم على(علیه السلام) ]

وجه دوم: آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) اَعْلَم و داناترین مردم بود و اعلمیّت آن جناب به جهاتى چند ظاهر است.
اوّل: آنكه آن جناب در نهایت فطانت و قوّت حدس و شدّت ذكاوت بود و پیوسته ملازم خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بود و از آن حضرت استفاده و از نور مشكات نبوّت اقتباس مى نمود و این برهانى است واضح بر اَعْلَمیت آن جناب بعد از نبى(صلى الله علیه و آله) ؛ بعلاوه آنكه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در هنگام رحلت از دنیا هزار باب علم تعلیم آن حضرت(علیه السلام) نمود كه از هر بابى هزار باب دیگر مفتوح مى شد؛ چنانكه از اخبار معتبره مستفیضه بلكه متواتره استفاده شده و شیعه و سنّى روایت كرده اند كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در حق آن جناب فرمود: اَنَا مَدینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِىُّ بابُها.(528) و معنى آن چنان است كه حكیم فردوسى گفته:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى ----- خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر عِلمم عَلیّم در است ----- درست این سخن قول پیغمبر است
گواهى دهم كاین سخن راز او است ----- تو گوئى دو گوشم بر آواز اوست (529)
دوّم: آنكه بسیار اتّفاق افتاد كه صحابه احكام الهى بر آنها مشتبه مى شد و بعضى غلط فتوى مى دادند و رجوع به آن حضرت مى كردند و آن جناب ایشان را به طریق صواب مى داشت و هیچ گاهى نقل نشده كه آن حضرت در حكمى به آنها رجوع كند و این دلیل اَعْلَمیّت آن حضرت است و حكایت خطاهاى صحابه و رجوع ایشان به آن حضرت بر ماهر خبیر واضح و مستنیر است.
سوم: مفاد حدیث «اَقْضاكُمْ عَلِىٌّ»(530) است كه مستلزم است اعلمیّت را؛ چه قضا مستلزم علم است.

[سرچشمه همه علوم، حضرت على(علیه السلام) است ]

چهارم: قضیه استناد فُضلا و علماى هر فنى است به آن حضرت چنانكه از كلمات ابن ابى الحدید نقل شده كه گفته بر همه معلوم است كه اشرف علوم، علم معرفت و خداشناسى است و اساتید این فن شاگردان آن جناب اند. امّا از شیعه و امامیه پس ظاهر است و محتاج به ذكر نیست و اما از عامّه پس استاد این فن از اشاعره ابوالحسن اشعرى است و او تلمیذ ابوعلى جبّائى است كه یكى از مشایخ معتزله است و استاد معتزله واصل بن عطا است و او شاگرد ابوهاشم عبداللَّه بن محمّد حنفیّه است و او شاگرد پدرش و پدرش محمّد شاگرد پدر خود امیرالمؤمنین است و از جمله علوم، علم تفسیر قرآن است كه تمامى از آن حضرت مأخوذ است و ابن عباس كه یكى از بزرگان و مشایخ مفسّرین است شاگرد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و از جمله علوم، علم نحو است و بر همه كس معلوم است كه اختراع این علم از آن جناب شده و ابوالاسود دُئَلى استاد این علم به تعلیم آن حضرت تدوین این فن نمود، و نیز واضح است كه تمام فقهاء منتسب مى نمایند خود را به آن حضرت و از قضایا و احكام آن جناب استفاده مى نمایند و ارباب علم طریقت نیز خود را به آن جناب نسبت مى دهند و تمامى دَم از مولى مى زنند و خِرقه كه شعار ایشان است به سند متّصل به اعتقاد خود به آن حضرت مى رسانند.(531)
پنجم: آنكه خود آن حضرت خبر داد از كثرت علم خود در مواضع متعدّده چنانچه مى فرمود: بپرسید از من از طُرُق آسمان همانا شناسائى من به آن، بیشتر است از طُرُق زمین.(532) و مكرّر مردم را مى فرمود: سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی.(533)هرچه مى خواهید از من بپرسید پیش از آنكه من از میان شما مفقود شوم و پیوسته مردم نیز از آن حضرت مطالب مشكله و علوم غامضه مى پرسیدندو جواب مى شنیدند. واز غرائب آنكه این كلمات را بعد از آن حضرت هركه ادّعا كرد در كمال ذلّت و خوارى رسوا شد؛ چنانكه واقع شد این مطلب از براى «ابن جوزى»(534) و «مقاتل بن سلیمان»(535) و «واعظ بغدادى»(536) در عهد ناصر عباسى و حكایت رسوا شدن ایشان بعد از تَفَوُّه به این كلمات در كتب سِیَر و تواریخ مسطور است، و این نیز برهانى شده براى مقصود ما؛ چه آنكه نقل شده كه خود آن جناب از این مطلب خبر داد فرمود: لا یَقُولُها بَعْدی اِلاّ مُدَّعٍ كَذّابٌ.(537)هیچ كس بعد از من بدین كلمه سخن نكند مگر آنكه ادعاى مطلب دُروغ كرده باشد.و نیز حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) گاهى دست بر شكم مبارك مى نهاد و مى فرمود: اِنَّ هیهُنا لَعِلْماً جَمّاً؛ در اینجا علم بسیار جمع شده است و گاهى مى فرمود: وَاللَّهِ لَوْ كُسِرَت (ثُنِّیَتْ: نسخه بدل) لِىَ الْوَسادَةُ لَحَكَمْتُ بَیْنَ اهْلِ التَّوْریة بِتَوْریتِهِم (538).
بالجمله؛ نقل نشده از احدى آنچه از آن حضرت نقل شده از اصول علم و حكمت و قضایاى كثیره و ما امروز مى بینیم كه حكمایى مانند ابن سینا و نصیرالدین محقق طوسى و ابن میثم و مانند ایشان و همچنان علماى اَعلام و فقهاى كِرام چون علامه و محقق و شهید و دیگران رضوان اللَّه علیهم در تفسیر و تأویل كلمات آن حضرت از یكدیگر استمداد كرده اند و علوم بسیار از كلمات و قضایاى آن جناب استفاده نموده اند.