فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل سوّم :در تاریخ وفات آن مجلّله و وصیّتهاى آن حضرت

بدان كه در روز وفات آن حضرت اختلاف بسیار است و اظهر نزد احقر آن است كه وفات آن حضرت در سوم جُمادى الآخره واقع شده چنانكه مختار جمعى از بزرگان علماء است و از براى من شواهدى است بر این مطلب كه جاى ذكرش نیست.(504) پس بقاى آن حضرت بعد از پدر بزرگوار خود، نود و پنج روز بوده. و اگرچه در روایت معتبر وارد شده است كه مدت مكث آن مخدّره بعد از پدر خود در دنیا هفتاد و پنج روز بوده لكن توان وجهى براى آن ذكر كرد به بیانى كه مقام ذكرش در اینجا نیست ولكن خوب است عمل شود به هر دو طریق در اقامه مصیبت و عزاى آن حضرت چنانكه فعلاً معمول است. به هرحال؛ بعد از پدر بزرگوار خود در دنیا چندان مكث نكرد و پیوسته نالان و گریان بود، در آن مدت قلیل آن قدر اذیّت و درد كشید كه خداى داند و اگر كسى تأمّل كند در آن كلمات كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از دفن فاطمه(علیها السلام) با قبر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) خطاب كرد مى داند كه چه مقدار بوده صدمات آن مظلومه. و از آن كلمات است:
سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظافُرِ اُمَّتِكَ عَلى هَضْمِها فَاحْفِهَا السُّؤالَ وَاسْتَخْبِرْهَا الْحالَ فَكَمْ مِنْ غَلیلٍ مُعْتَلَجٍ بِصَدْرِها لَمْ تَجِدْ اِلى بَثِّهِ سَبیلاً وَسَتَقُولُ وَیْحَكُمُ اللَّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحاكِمینَ.(505)
حاصل عبارت آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مى گوید: و به زودى خبر خواهد داد ترا دختر تو به معاونت و یارى كردن امت تو یكدیگر را بر غصب حق من و ظلم كردن در حق او، پس از او بپرس احوال را چه بسیار غمها و دردهاى سوزنده كه در سینه فاطمه(علیها السلام) بر روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمى توانست كرد و به زودى همه را به شما عرض خواهد كرد و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترین حكم كنندگان است.
ابن بابویه به سند معتبر روایت كرده است كه «بَكّائُون» یعنى بسیار گریه كنندگان پنج نفر بودند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه بنت محمد(صلى الله علیه و آله) و على بْن الحُسین صَلَواتُ اللَّه عَلَیْهم اَجْمَعین.
اما آدم پس در مفارقت بهشت آن قدر گریست كه به روى و خَدّ او اثر گریه مانند دو نهر مانده بود؛ و اما یعقوب پس بر مفارقت یوسف آن قدر گریست كه نابینا شد تا آنكه گفتند به او: به خدا سوگند كه پیوسته یاد مى كنى یوسف را تا آنكه خود را مریض و بدنت را از غصّه گداخته كنى یا هلاك شوى؛(506) اما یوسف پس آن قدر در مفارقت یعقوب گریست تا آنكه اهل زندانى كه یوسف در آنجا محبوس بود از گریه او متأذى شدند و گفتند به او كه یا در شب گریه كن و روز ساكت باش تا ما آرام بگیریم یا در روز گریه كن و در شب ساكت باش، پس با ایشان صلح كرد كه در یكى از آن دو وقت گریه كند و در دیگرى ساكت باشد؛ و اما فاطمه(علیها السلام) پس آنقدر گریست بر وفات رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه اهل مدینه از گریه او متأذى شدند و گفتند به او كه ما را آزار كردى از بسیارى گریه خود، پس آن حضرت مى رفت به مقبره شهداى احد و آنچه مى خواست مى گریست و به سوى مدینه برمى گشت؛ و اما على بن الحسین صلى الله علیه وآله وسلم پس بر مصیبت پدر خود بیست سال گریست و به روایتى چهل سال و هرگز طعام نزد او نگذاشتند كه گریه نكند و هرگز آبى نیاشامید كه نگرید تا آنكه یكى از آزاد كرده هاى آن حضرت گفت: فداى تو شوم یابن رسول اللَّه! مى ترسم كه خود را از گریه هلاك كنى، حضرت فرمود كه «شكایت مى كنم مصیبت و اندوه خود را به سوى خدا و مى دانم از خدا آنچه شما نمى دانید» همانا من هرگز به یاد نمى آورم شهادت فرزندان فاطمه را مگر آنكه گریه در گلوى من مى گیرد.
شیخ طوسى به سند معتبر از ابن عباس روایت كرده است كه چون هنگام وفات حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) شد آن قدر گریست كه آب دیده اش بر محاسن مباركش جارى شد گفتند: یا رسول اللَّه! سبب گریه شما چیست؟ فرمود: گریه مى كنم براى فرزندان خود و آنچه نسبت به ایشان خواهند كرد بَدانِ امّت من بعد از من ، گویا مى بینم فاطمه دختر خود را بر او ستم كرده باشند بعد از من و او ندا كند كه یا اَبَتاه، واَحدى از امت من او را اعانت نكند؛ چون فاطمه(علیها السلام) این سخن را شنید گریست، حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه گریه مكن اى دختر من، فاطمه(علیها السلام) گفت: گریه نمى كنم براى آنچه بعد از تو با من خواهند كرد ولیكن مى گریم از مفارقت تو یا رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله) . حضرت فرمود كه بشارت باد ترا اى دختر من كه زود به من ملحق خواهى شد و تو اول كسى خواهى بود كه از اهل بیت من به من ملحق مى شود.(507)
در كتاب «روضةالواعظین» و غیره روایت كرده اند كه حضرت فاطمه(علیها السلام) را مرض شدیدى عارض شد و تا چهل روز ممتد شد چون دانست موت خود را اُمّ اَیْمَن و اَسماء بنت عُمَیسْ را طلبید و فرستاد ایشان را كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را حاضر سازند، چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاضر شد گفت: اى پسر عم! از آسمان خبر فوت من به من رسید و من در جناح سفر آخرتم ترا وصیت مى كنم به چیزى چند كه در خاطر دارم. حضرت فرمود: آنچه خواهى وصیّت كن اى دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پس بر بالین آن حضرت نشست و هركه را در آن خانه بود بیرون كردند. پس فرمود كه اى پسر عم! هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتى و از روزى كه با من معاشرت نموده اى مخالفت تو نكرده ام. حضرت فرمود كه معاذ اللَّه تو داناترى به خدا و نیكوكارتر و پرهیزكارتر و كریم تر و از خدا ترسانترى از آنكه ترا سرزنش كنم به مخالفت خود و بر من بسیار گران است مفارقت تو ولیكن مرگ امرى است كه چاره از آن نیست، به خدا سوگند كه تازه كردى بر من مصیبت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را و عظیم شد وفات تو بر من، پس مى گویم: اِنَّا للَّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون براى مصیبتى كه بسیار دردآورنده است مرا و چه بسیار مرا و چه بسیار سوزنده و به حزن آورنده است مرا، به خدا سوگند كه این مصیبتى است كه تسلى دهنده ندارد و رَزیّه اى است كه هیچ چیز عوض آن نمى تواند شد؛ پس ساعتى هر دو گریستند، پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) سر حضرت فاطمه(علیه السلام) را ساعتى به دامن گرفت و آن حضرت را به سینه خود چسبانید فرمود كه هرچه مى خواهى وصیّت بكن كه آنچه فرمائى به عمل مى آورم و امر ترا بر امر خود اختیار مى كنم؛ پس فاطمه(علیها السلام) گفت كه خدا ترا جزاى خیر دهد اى پسر عم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ، وصیّت مى كنم ترا اول كه بعد از من اُمامه را به عقد خود درآورى؛ زیرا كه مردان را چاره از زن گرفتن نیست او براى فرزندان من مِثْل من است. پس گفت كه براى من نعشى قرار ده زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت نعش براى من ساختند. حضرت فرمود كه وصف آن را براى من بیان كن؛ پس وصف آن را بیان كرد و حضرت از براى او درست كرد و اول نعشى كه در زمین ساختند آن بود. پس گفت كه باز وصیّت مى كنم ترا كه نگذارى بر جنازه من حاضر شوند یكى از آنهائى كه بر من ستم كردند و حق مرا گرفتند؛ چه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدا(صلى الله علیه و آله) اند و نگذارى كه احدى از ایشان و اتباع ایشان بر من نماز كنند و مرا در شب دفن كنى در وقتى كه دیده ها در خواب باشد.(508)
در كشف الغمّه و غیر آن روایت كرده اند كه چون وفات حضرت فاطمه(علیها السلام) نزدیك شد اَسْمآء بنت عُمَیْس را فرمود كه آبى بیاور كه من وضو بسازم، پس وضو ساخت و به روایتى غسل كرد نیكوترین غسلها و بوى خوش طلبید و خود را خوشبو گردانید و جامه هاى نو طلبید و پوشید و فرمود كه اى اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم چهل درهم كافور آورد از بهشت، حضرت آن را سه قسمت كرد یك حصّه براى خود گذاشت و یكى از براى من و یكى از براى على(علیه السلام) ، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند چون كافور را آورد فرمود كه نزدیك سر من بگذار پس پاى خود را به قبله كرد و خوابید و جامه بر روى خود كشید و فرمود كه اى اسماء! ساعتى صبر كن بعد از آن مرا بخوان اگر جواب نگویم على(علیه السلام) را طلب كن، بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده ام! اسماء ساعتى انتظار كشید بعد از آن، آن حضرت را ندا كرد و صدائى نشنید، پس گفت: اى دختر مصطفى! اى دختر بهترین فرزندان آدم! اى دختر بهترین كسى كه بر روى زمین راه رفته است! اى دختر آن كسى كه در شب معراج به مرتبه «قابَ قَوْسَیْن اَوْ اَدْنى » رسیده است! چون جواب نشنید جامه را از روى مباركش برداشت دید كه مرغ روحش به ریاض جنّات پرواز كرده است پس بر روى آن حضرت افتاد آن حضرت را مى بوسید و مى گفت: چون به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) برسى سلام اسماء بنت عُمَیْس را به آن حضرت برسان؛ در این حال (509)حضرت امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) از در درآمدند و گفتند: اى اسماء! مادر ما، در این وقت چرا به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت رب الارباب واصل گردیده است؛ پس حضرت امام حسن(علیه السلام) خود را بر روى آن حضرت افكند و روى انورش را مى بوسید و مى گفت: اى مادر! با من سخن بگو پیش از آنكه روحم از بدن مفارقت كند و حضرت امام حسین(علیه السلام) بر روى پایش افتاد و مى بوسید آن را و مى گفت: اى مادر! منم فرزند تو حسین، با من سخن بگو پیش از آنكه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم؛ پس اسماء گفت: اى دو جگر گوشه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ! بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و خبر وفات مادر خود را به او برسانید؛ پس ایشان بیرون رفتند چون نزدیك به مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند؛ پس صحابه به استقبال ایشان دویدند گفتند: سبب گریه شما چیست، اى فرزندان رسول خدا(صلى الله علیه و آله) حق تعالى هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جاى جدّ خود را خالى دیده اید گریان گردیده اید از شوق ملاقات او؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت كرده، چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) این خبر وحشت اثر را شنید بر روى در افتاد و غش كرد، پس آب بر آن حضرت ریختند تا به حال آمد و مى فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلى بدهم، پس این دو شعر را در مصیبت آن حضرت ادا فرمود:
لِكُلِّ اجْتِماعٍ مِنْ خَلیلَیْن فِرْقَةٌ ----- وَكُلُّ الَّذى دُونَ الْفِراقِ قَلیلٌ (510)
وَاِنَّ افْتِقادى واحِداً بَعْدَ واحِدٍ(511)----- دَلیلٌ عَلى اَنْ لا یَدُوُمَ خَلیلٌ
؛یعنى هر اجتماعى از دو دوست، آخر به جدائى منتهى مى شود و هر مصیبتى كه غیر از جدائى و مرگ است، اندك است و رفتن فاطمه بعد از حضرت رسالت پیش من دلیل است بر آنكه هیچ دوستى باقى نمى ماند.(512)
و موافق روایت «روضةالواعظین» چون خبر وفات حضرت فاطمه (علیها السلام) در مدینه منتشر گردید و مردان و زنان همه گریان شدند در مصیبت آن حضرت و شیون از خانه هاى مدینه بلند شد، زنان و مردان به سوى خانه آن حضرت دویدند. زنان بنى هاشم در خانه آن حضرت جمع شدند نزدیك شد كه از صداى شیون ایشان، مدینه به لرزه در آید و ایشان مى گفتند: اى سیّده و اى خاتون زنان! اى دختر پیغمبر آخرالزّمان! مردم فوج فوج به تعزیه به سوى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى آمدند، آن حضرت نشسته بود و حسنَیْن در پیش آن حضرت نشسته بودند و مى گریستند و مردم از گریه ایشان مى گریستند. ام كلثوم به نزد قبر حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آمد وَغَلَبَها نَشیجُها و گفت: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! امروز مصیبت تو بر ما تازه شد و امروز تو از دنیا رفتى، دختر خود را به سوى خود بردى.
و مردم جمع شده بودند و گریه مى كردند و انتظار بیرون آمدن جنازه مى كشیدند، پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن جنازه به تأخیر افتاد؛ پس مردم متفرق شدند و برگشتند، چون پاسى از شب گذشت و دیده ها به خواب رفت جنازه را بیرون آوردند حضرت امیرالمؤمنین و حسن و حسین(علیهم السلام) و عمّار و مِقداد و عقیل و زُبیر و اَبوذر و سَلمان و بُرَیْده و گروهى از بنى هاشم و خواصّ آن حضرت بر حضرت فاطمه(علیها السلام) نماز كردند و در همان شب او را دفن كردند. حضرت امیر(علیه السلام) بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن حضرت كدام است. و به روایتى دیگر، چهل قبر دیگر را آب پاشید كه قبر آن مظلومه در میان آنها مشتبه باشد، و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد. اینها براى آن بود كه عین موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر او نماز نكنند و خیال نبش قبر آن حضرت را به خاطر نگذرانند و به این سبب در موضع قبر آن حضرت اختلاف واقع شده است. بعضى گفته اند كه در بقیع است نزدیك قبور ائمه بقیع(علیهم السلام) و بعضى گفته اند مابین قبر حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) و منبر آن حضرت مدفون است؛ زیرا كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمودند: مابین قبر من و منبر من باغى است از باغهاى بهشت و منبر من بر درى است از درهاى بهشت.(513) و بعضى گفته اند كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند و این اَصَحّ اقوال است چنانكه روایت صحیحه بر آن دلالت مى كند.(514)
ابن شهر آشوب و دیگران روایت كرده اند كه چون آن حضرت را خواستند كه در قبر گذارند دو دست از میان قبر پیدا شد شبیه به دستهاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و آن حضرت را گرفت به قبر برد.(515)
شیخ طوسى و كُلینى به سندهاى معتبر از حضرت امام زین العابدین و امام حُسین(علیهماالسلام) روایت كرده اند كه چون حضرت فاطمه(علیها السلام) بیمار شد وصیّت نمود به حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه كتمان كند بیمارى او را و مردم را بر احوال او مطلع نگرداند و اعلام نكند اَحَدى را به مرض او؛ پس حضرت به وصیّت او عمل نموده خود متوجّه بیماردارى او بود و اَسماء بنت عُمَیْس آن حضرت را در این امور معاونت مى كرد و در این مدت احوال او را پنهان مى داشتند از مردم، چون نزدیك وفات آن حضرت شد وصیّت فرمود كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) خود متوجه غسل و تكفین او شود و در شب او را دفن نماید و قبرش را هموار كند؛ پس حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) خود متوجّه غسل و تكفین و امور او گردید و او را در شب دفن كرد و اثر قبر او را محو نمود و چون خاك قبر آن حضرت را با دست خود فشاند حزن و اندوه آن حضرت هیجان كرد آب دیده هاى مباركش بر روى اَنْوَرش جارى شد و رو به قبر حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) گردانید و گفت: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ سلام از من بر تو باد و از جانب دختر و حبیبه تو و نور دیده تو و زیارت كننده تو كه به زیارت تو آمده است و در میان خاك در عرصه تو خوابیده حق تعالى او را در میان اهل بیت اختیار كرد كه زود به تو ملحق گردد، و كم شد یا رسول اللَّه از برگزیده تو صبر من و ضعیف شد از مفارقت بهترین زنان قوّت من ولیكن با صبر كردن در مصیبت تو و تاب آوردن اندوه مفارقت تو گنجایش دارد كه در این مصیبت صبر كنم به تحقیق كه ترا با دست خود در قبر گذاشتم بعد از آنكه جان مقدس تو در میان سینه و نَحْر من جارى شد و به دست خود دیده ترا پوشانیدم و امور ترا خود متكفل شدم، بلى در كتاب خدا هست آنكه قبول باید كرد بهترین قبول كردنها و باید گفت: اِنّا للَّه وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ امانت خود را به خود برگردانیدى و گروگان خود را از من بازگرفتى و حضرت زهرا را از من ربودى، چه بسیار قبیح است آسمان سبز و زمین گردآلود در نظر من یا رسول اللَّه. اندوه من همیشه خواهد بود و شبهاى من به بیدارى خواهد گذشت، این اندوه از من به در نخواهد رفت تا آنكه حق تعالى از براى من اختیار كند آن خانه اى را كه اكنون تو در آنجا مقیمى، در دلم جراحتى است چرك آورنده و در سینه ام اندوهى است از جا به درآورنده و چه بسیار زود جدائى افتاد میان ما و به سوى خدا شكایت مى كنم حال خود را و به زودى خبر خواهد داد ترا دختر تو به معاونت و یارى كردن امت تو یكدیگر را بر غصب حق من و ظلم كردن در حق او، پس از او بپرس احوال را چه بسیار غمها در سینه او بر روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمى توانست كرد و به زودى همه را به تو خواهد گفت و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترین حكم كنندگان است. سلام بر تو باد یا رسول اللَّه سلام وداع كننده اى كه از مواصلت ملال به هم نرسانیده باشد و از روى دشمنى مفارقت ننماید، اگر از نزد قبر تو بروم از ملالت نیست و اگر نزد قبر تو اقامت نمایم از بدگمانى من نیست به آن ثوابهائى كه خدا وعده داده است صبر كنندگان را و صبر مبارك و نیكوتر است و اگر نبود غلبه آن جماعتى كه بر ما مستولى گردیده اند هرآینه اقامت نزد قبر ترا بر خود لازم مى دانستم و نزد ضریح تو معتكف مى گردیدم و هرآینه فریاد به ناله برمى داشتم مانند فریادِ زن فرزند مرده در این مصیبت بزرگ پس خداى مى بیند و مى داند كه دختر ترا پنهان دفن مى كنم از ترس دشمنان او و حقّتش را غصب كردند به قهر و میراثش را منع كردند علانیه و حال آنكه از زمان تو مدّتى نگذشته بود و نام تو كهنه نشده بود، پس به سوى تو شكایت مى كنم یا رسول اللَّه و در اطاعت تو تسلى نیكو هست پس صلوات خدا بر او و بر تو باد و رحمت خدا و بركات او.(516)
علامه مجلسى از «مصباح الانوار» نقل كرده و او از حضرت صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود كه چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) حضرت فاطمه(علیها السلام) را در قبر گذاشت گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ(صلى الله علیه و آله) سَلَّمْتُكِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ اِلى مَنْ هُوَ اَوْلى بِكِ مِنّی وَرَضیتُ لَكِ بِما رَضِىَ اللَّهُ تَعالى لَكِ؛ پس تلاوت فرمود: «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفیها نُعیدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً اُخْرى ».(517)
پس چون خاك بر او ریخت امر فرمود كه آب بر آن ریختند پس نشست نزد قبر آن حضرت با چشم گریان و دل محزون و بریان، پس عباس عموى آن حضرت دستش را گرفت و از سر قبر او ببرد.(518)
شیخ شهید(رضى الله عنه) در مزار «دروس» فرموده كه مستحب است زیارت حضرت فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و زوجه امیرالمؤمنین و مادر حسن و حسین(علیهم السلام) . و روایت شده كه آن مخدّره فرمود خبر داد مرا پدر بزرگوارم كه هركه بر او و بر من سه روز سلام كند حق تعالى بهشت را بر او واجب گرداند. گفتند به حضرت فاطمه(علیها السلام) كه آیا در حیات شما؟ فرمود بلى، و همچنین است بعد از ممات ما. و هرگاه زائر خواست آن حضرت را زیارت كند در سه موضع زیارت كند: در خانه آن حضرت و در روضه و در بقیع. ولادت آن حضرت واقع شد پنج سال بعد از مبعث، و به رحمت خدا واصل شد بعد از پدر بزرگوار خود قریب به صد روز انتهى.(519)
علامه مجلسى فرموده: سید بن طاوس «علیه الرحمة» روایت كرده است كه هركه آن حضرت را زیارت كند به این زیارت كه بگوید:
اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا سَیِّدَةَ نِساءِ العالَمین اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا والِدَةَ الْحُجُجِ عَلَى النّاسِ اَجْمَعینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ اَیَّتُهَا الْمَظْلوُمَةُ الْمَمْنوُعَةُ حَقُّها
پس بگوید: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اَمَتِكَ وَابْنَةِ نَبِیِّكَ وَ زَوْجَةِ وَصِىِّ نَبِیِّكَ صَلوةً تَزْلفُها فَوْقَ زُلْفى عِبادِكَ الْمُكْرَمینَ مِنْ اَهْلِ السَّمواتِ وَاَهْلِ الارَضَینَ.
پس طلب آمرزش كند از خدا، حقّ تعالى گناهان او را بیامرزد و او را داخل بهشت كند. و این زیارت مختصر معتبرى است و همه وقت مى توان كردن.(520)
مؤلف گوید: كه ما در كتاب «مفاتیح» و «هدیةالزّایرین» ثواب زیارت و اختلاف در قبر آن حضرت و كیفیت زیارت آن مظلومه را ذكر كرده ایم (521) و در این مختصر به همین قدر اكتفا مى كنیم.
و بدان كه آن حضرت را چهار اولاد بوده امام حسن و امام حُسین و زینب كبرى و زینب صغرى كه مُكَنّات است به امّ كلثوم «سلام اللَّه علیهم اجمعین» و فرزندى را حامله بوده كه او را پیغمبر(صلى الله علیه و آله) مُحسن نامیده بود و بعد از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) آن طفل را سقط فرمود.
شیخ صدوق فرموده: در معنى حدیث نبوى(صلى الله علیه و آله) كه به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: اِنَّ لَكَ كَنْزاً فِى الْجَنَّةِ وَ اَنْتَ ذُو قَرْنَیْها شنیدم كه از بعض مشایخ خود كه مى فرمود: این گنجى كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرموده به امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه در بهشت دارد، این همان «مُحسن» است كه به واسطه فشار دَرِ خانه سِقط شد.
فقیر گوید: كه من مصائبى كه بر حضرت زهرا(علیها السلام) وارد شده در كتاب مخصوصى ایراد كردم و نامیدم آن را «بَیْتُ الاَحْزان فى مَصائِبِ سَیِّدَةِ النِّسْوان». هركه طالب است به آنجا رجوع كند، این كتاب محل آن نیست. وَاللَّه تَعالى الْمُوَفِّقُ وَهُوَ الْمُسْتَعان.

باب سوّم :در تاریخ ولادت و شهادت سیدالاوصیاء و امام أتقیاء حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام)

فصل اوّل :در ولادت باسعادت امیرالمؤمنین(علیه السلام)

مشهور آن است كه آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب بعد از سى سال از عام الفیل در میان كعبه معظمه متولد شده است،(522) پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطّلب بوده كه با عبداللَّه پدر حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) برادر اعیانى (پدرى و مادرى) بوده و مادر آن حضرت، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بوده و آن حضرت و برادرانش اوّل هاشمى بودند كه پدر و مادرشان هر دو هاشمى بودند. و در كیفیت ولادت آن جناب روایات بسیار است و آنچه به سندهاى بسیار وارد شده آن است كه روزى عباس بن عبدالمطّلب با یزید بن قعنب و با گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبیله بنى العزّى در برابرخانه كعبه نشسته بودند ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نُه ماه آبستن بود و او را درد زائیدن گرفته بود، پس در برابر خانه كعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت:پروردگارا! من ایمان آورده ام به تو و به هر پیغمبر و رسولى كه فرستاده اى و به هر كتابى كه نازل گردانیده اى و تصدیق كرده ام به گفته هاى جدّم ابراهیم خلیل كه خانه كعبه بنا كرده او است، پس سؤال مى كنم از تو به حق این خانه و به حق آن كسى كه این خانه را بنا كرده است و به حق این فرزندى كه در شكم من است و با من سخن مى گوید و به سخن گفتن خود مونس من گردیده است و یقین دارم كه او یكى از آیات جلال و عظمت تو است كه آسان كنى بر من ولادت مرا.
عباس و یزید بن قعنب گفتند كه چون فاطمه از این دعا فارغ شد دیدیم كه دیوارِ عقب خانه شكافته شد فاطمه از آن رخنه داخل خانه شد و از دیده هاى ما پنهان گردید، پس شكاف دیوار به هم پیوست به اذن خدا. و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم چندان كه سعى كردیم در گشوده نشد دانستیم كه این امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در اندرون كعبه ماند اهل مكّه در كوچه ها و بازارها این قصّه را نقل مى كردند و زنها در خانه ها این حكایت را یاد مى كردند و تعجب مى نمودند تا روز چهارم رسید پس همان موضع از دیوار كعبه كه شكافته شده بود دیگر باره شكافته شد فاطمه بنت اسد بیرون آمد و فرزند خود اَسَداللَّه الغالب على بن ابى طالب(علیه السلام) را در دست خویش داشت و مى گفت: اى گروه مردم! به درستى كه حق تعالى برگزید مرا از میان خلق خود و فضیلت داد مرا بر زنان برگزیده كه پیش از من بوده اند؛ زیرا كه حق تعالى برگزید آسیه دختر مزاحم را و او عبادت كرد حق تعالى را پنهان در موضعى كه عبادت در آنجا سزاوار نبود مگر در حال ضرورت یعنى خانه فرعون؛ و مریم دختر عمران را حق تعالى برگزید و ولادت حضرت عیسى(علیه السلام) را بر او آسان گردانید و در بیابان درخت خشك را جنبانید و رُطَب تازه از براى او از آن درخت فرو ریخت و حق تعالى مرا بر آن هر دو زیادتى داد و همچنین بر جمیع زنان عالمیان كه پیش از من گذشته اند؛ زیرا كه من فرزندى آورده ام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوه ها و طعامهاى بهشت تناول كردم و چون خواستم كه بیرون آیم در هنگامى كه فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا كرد كه اى فاطمه! این فرزند بزرگوار را «على» نام كن به درستى كه منم خداوند علىّ اعلا و او را آفریده ام از قدرت و عزّت و جلال خود و بهره كامل از عدالت خویش به او بخشیده ام و نام او را از نام مقدّس خود اشتقاق نموده ام و او را به آداب خجسته خود تأدیب نموده ام و اُمور خود را به او تفویض كرده ام و او را بر علوم پنهان خود مطلع كرده ام و در خانه محترم من متولّد شده است و او اول كسى است كه اذان خواهد گفت بر روى خانه من و بتها را خواهد شكست و آنها را از بالاى كعبه به زیر خواهد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگوارى و یگانگى یاد خواهد كرد و اوست امام و پیشوا بعد از حبیب من برگزیده از جمیع خلق من محمد(صلى الله علیه و آله) كه رسول من است و او وصى او خواهد بود خوشا حال كسى كه او را دوست دارد و یارى كند او را، و واى بر حال كسى كه فرمان او نبرد و یارى او نكند و انكار حق او نماید.(523)
و در بعضى روایات است كه چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)متولد شد ابوطالب او را بر سینه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح آمدند و ندا كرد به این اشعار:
یارَبِّ یاذَا الْغَسَقِ الدُّجِىِّ ----- وَالْقَمَرِ الْمبْتَلَجِ الْمضِىِ
بَیِّنْ لَنا مِنْ حُكْمِكَ المَقْضیِّ ----- ماذا تَرى فى اِسْمِ ذَا الصَّبِىِ
؛مضمون این اشعار آن است كه اى پروردگارى كه شب تار و ماه روشن و روشنى دهنده را آفریده اى، بیان كن از براى ما كه این كودك را چه نام گذاریم؟ ناگاه مانند ابر چیزى از روى زمین پیدا شد نزدیك ابوطالب آمد، ابوطالب او را گرفت و با على(علیه السلام) به سینه خود چسبانید و به خانه برگشت چون صبح شد دید كه لوح سبزى است در آن نوشته شده است:
خُصِّصْتُما بِالْوَلَدِ الْزَّكِىِّ ----- وَالطّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الْرَّضِىِ
فَاِسْمُهُ مِنْ شامِخٍ عَلِىٍّ ----- عَلِىٌّ اشْتُقَ مِنَ الْعَلِىِ
؛حاصل مضمون آنكه مخصوص گردیدید شما اى ابوطالب و فاطمه به فرزند طاهر پاكیزه پسندیده، پس نام بزرگوار او على(علیه السلام) است و خداوند على اعلا نام او را از نام خود اشتقاق كرده است.
پس ابوطالب آن حضرت را على نام كرد و آن لوح را در زاویه راست كعبه آویخت و چنان آویخته بود تا زمان هشام بن عبدالملك كه آن را از آنجا فرود آورد و بعد از آن ناپیدا شد.(524)
و اخبار در باب ولادت آن حضرت و كیفیت آن بسیار است و مقام را گنجایش بیش از این نیست و این فضیلت از خصایص آن حضرت است؛ چه اشرف بِقاع حَرَمِ مكه است و اشرف مواضع حرم مسجد است و اشرف موضع آن كعبه است و احدى غیر از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در چنین مكانى متولد نشده، و نیز متولّد نشده مولودى در سیّد ایّام كه روز جمعه باشد در شهر حرام كه ماه رجب باشد در بیت الحرام سواى امیرالمؤمنین(علیه السلام) ابوالائمّة الكرام عَلَیه وَ آلِهِ آلاف السَّلام.
وفى حدیقة الحقیقة:
هذِهِ مِنْ عُلاهُ اِحْدىَ الْمَعالى ----- وَعَلیهذِهِ فَقِسْ ماسِواها
اى سنائى بقوّت ایمان ----- مدح حیدر بگو پس از عثمان
با مدیحش مدایح مُطلق ----- زَهَقَ الْباطِلَ است و جاءَ الْحَقّ
در پس پرده آنچه بود آمد ----- اَسَد اللَّه در وجود آمد
وَلَنِعْمَ ما قالَ الْحِمْیَرى:
وَلَدَتْهُ فی حَرَمِ الاِلهِ وَاَمْنِهِ ----- وَالْبَیْتُ حَیْثُ فِنآئُهُ وَالْمَسْجِدُ
بَیْضآءَ طاهِرَةَ الثِّیابِ كَریمَةً ----- طابَتْ وَطابَ وَلیدُها وَالمَوْلِدُ
فی لَیْلَةٍ غابَتْ نُحُوسُ نُجُومِها ----- وَبَدَتْ مَعَ الْقَمَرِ المُنیرِ الاسْعَدُ
مالُفَّ فی خِرَقِ الْقَوابِلِ مِثْلُهُ ----- اِلاَّ ابْنُ آمِنَةَ النَّبِىُّ مُحَمَّدٌ.(525)
* * *
على است صاحب عزو جلال و رفعت و شأن ----- على است بحر معارف، على است كوه وقار
دلیل رفعت شأن على اگرخواهى ----- بدین كلام دمى گوش خویشتن مى دار
چه خواست مادرش از بهر زادنش جائى ----- درون خانه خاصش بداد جا جَبّار
زبهر مدخل آن پیشواى خیل زنان ----- شكافت حضرت ستّار كعبه را دیوار
پس آن مطهّره با احترام داخل شد ----- در آن مكان مقدّس بزاد مَرْیم وار
برون چه خواست كه آید پس از چهارم روز ----- ندا شنید كه رو نام او على بگذار
فداى نام چنین زاده اى بود جانم ----- چنین امام گزینید یا اوْلِى الابْصار