منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل دوّم :در بیان برخى اسامى و القاب شریفه حضرت فاطمه(علیها السلام) و برخى از فضائل آن جناب

ابن بابویه به سند معتبر از یونس بن ظبیان روایت كرده است كه حضرت صادق(علیه السلام) فرموده كه فاطمه(علیها السلام) را نُه نام است نزد حق تعالى: فاطمه(علیها السلام) و صدیقه و مُباركه و طاهره و زكیّه و راضیه و مرضیّه و مُحدّثه و زهراء. پس حضرت فرمود كه آیا مى دانى كه چیست تفسیر فاطمه؟ یونس گفت، گفتم: خبر ده مرا از معنى آن اى سیّد من؛ حضرت فرمود: فُطِمَتْ مِنَ الشَّر؛ یعنى بریده شده است از بدیها، پس حضرت فرمود كه اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) تزویج نمى نمود او را، كفوى و نظیرى نبود او را بر روى زمین تا روز قیامت نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند.(480)
علامه مجلسى (رضى الله عنه) در ذیل ترجمه این حدیث فرموده كه «صدیقه» به معنى معصومه است، و «مباركه» یعنى صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد كرام و «طاهره» یعنى پاكیزه از صفات نقص و «زكیّه» یعنى نموّ كننده در كمالات و خیرات و «راضیه» یعنى راضى به قضاى حق تعالى و «مرضیه» یعنى پسندیده خدا و دوستان خدا و «محدّثه» یعنى مَلَك با او سخن مى گفت و «زهراء» یعنى نورانى به نور صُورى و معنوى. و بدان كه این حدیث شریف دلالت كند بر اینكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) از جمیع پیغمبران و اوصیاى ایشان به غیر از پیغمبر آخرالزّمان افضل مى باشد بلكه بعضى استدلال بر افضلیت فاطمه زهرا(علیها السلام) بر ایشان نیز كرده اند انتهى.(481)
و در احادیث متواتره از طریق خاصّه و عامّه روایت شده است كه آن حضرت را براى این فاطمه نامیده اند كه حق تعالى او را و شیعیان او را از آتش جهنم بریده است.(482) و روایت شده كه از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) پرسیدند كه به چه سبب فاطمه را بتول مى نامى؟ فرمود: براى آنكه خونى كه زنان دیگر مى بینند او نمى بیند، دیدن خون در دختران پیغمبران ناخوش است.(483)
شیخ صدوق(رضى الله عنه) به سند معتبر روایت كرده است كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از سفرى مراجعت مى فرمود اوّل به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) تشریف مى بردند و مدتى مى ماندند و بعد از آن به خانه زنان خود مى رفتند؛ پس در بعضى از سفرهاى آن حضرت جناب فاطمه(علیها السلام) دو دستبند و گلوبند و گوشواره از نقره ساخت و پرده بر دَرِ خانه آویخت، چون آن جناب مراجعت فرمود به خانه فاطمه(علیها السلام) تشریف برد و اصحاب بر در خانه توقف نمودند چون حضرت داخل خانه شد و آن حال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود، غضبناك بیرون رفت و به مسجد درآمد و به نزد منبر نشست، حضرت فاطمه دانست كه حضرت براى زینتها چنین به غضب آمدند، پس گردنبند و دست برنجها و گوشواره ها را كند و پرده ها را گشوده و همه را به نزد آن جناب فرستاد و به آن شخص كه آنها را مى برد گفت به حضرت بگو كه دخترت سلام مى رساند و مى گوید اینها را در راه خدا بده. چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود: كرد فاطمه آنچه را كه مى خواستم پدرش فداى او باد! دنیا از براى محمّد و آل محمّد نیست اگر دنیا در خوبى نزد خدا برابر پشه اى بود خدا در دنیا كافران را شربتى آب نمى داد؛ پس برخاست و به خانه فاطمه(علیها السلام) داخل شد.(484)
شیخ مفید و شیخ طوسى از طریق عامه روایت كرده اند كه حضرت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود كه فاطمه پاره تن من است هركه او را شاد گرداند مرا شاد گردانیده است و هركه او را آزرده كند مرا آزرده است، فاطمه(علیها السلام) عزیزترین مردم است نزدمن.(485)
و شیخ طوسى از عایشه روایت كرده است كه مى گفت: ندیدم احدى را كه در گفتار و سخن شبیه تر باشد از فاطمه به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) چون فاطمه به نزد آن حضرت مى آمد او را مرحبا مى گفت و دستهاى او را مى بوسید و در جاى خود مى نشاند، چون حضرت به خانه فاطمه مى رفت برمى خاست و استقبال آن حضرت مى كرد و مرحبا مى گفت و دستهاى آن حضرت را مى بوسید.(486)
قطب راوندى مُرسلاً روایت كرده است كه چون حضرت فاطمه(علیها السلام) از دنیا رحلت فرمود اُمّ اَیْمَن سوگند یاد كرد كه دیگر در مدینه نماند؛ زیرا كه نمى توانست جاى آن حضرت را خالى ببیند پس، از مدینه متوجه مكه شد در بعضى از منازل او را تشنگى عظیمى روى داد چون از آب مأیوس شد دست به سوى آسمان دراز كرد و گفت: خداوندا! من خادمه حضرت فاطمه(علیها السلام) ام، آیا مرا از تشنگى هلاك خواهى كرد؟ پس به اعجاز فاطمه(علیها السلام) دَلْو آبى از آسمان براى او به زیر آمد چون از آن آب بیاشامید تا هفت سال محتاج به خوردن و آشامیدن نگردید، مردم او را روزهاى بسیار گرم براى كارها مى فرستادند تشنه نمى شد.(487)

[چادر نورانى و مسلمان شدن هشتاد یهودى ]

ابن شهر آشوب و قطب راوندى روایت كرده اند كه روزى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) محتاج به قرض شد و چادر حضرت فاطمه(علیها السلام) را به نزد مرد یهودى كه نامش زید بود رهن گذاشت و آن چادر از پشم بود و قدرى از جو به قرض گرفت. پس یهودى آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت، چون شب شد زن یهودى به آن حجره درآمد نورى از آن چادر ساطع دید كه تمام حجره را روشن كرده بود چون زن آن حالت غریب را مشاهده كرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه دیده بود نقل كرد، پس یهودى از استماع آن حالت در تعجب شد و فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه(علیها السلام) در آن خانه است به سرعت شتافت و داخل آن حجره شد كه [دید ]شعاع چادر آن خورشید فلك عِصْمت است كه مانند بَدْر مُنیر خانه را روشن كرده است، یهودى از مشاهده این حالت تعجبش زیاده شد پس یهودى و زنش به خانه خویشان خود دویدند و هشتاد نفر از ایشان را حاضر گردانیدند و از بركت شعاع چادر فاطمه(علیها السلام) همگى به نور اسلام منوّر گردیدند.(488)
در «قُرْب الاسناد» به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام)روایت كرده است كه حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) مقرر فرمود كه هرچه خدمت بیرون در باشد از آب و هیزم و امثال اینها حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جا آورد و هرچه خدمت اندرون خانه باشد از آسیا كردن و نان و طعام پختن و جاروب كردن و امثال اینها با حضرت فاطمه(علیها السلام) باشد.(489)
و ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام حسن(علیه السلام) روایت كرده است كه آن حضرت فرمود كه در شب جمعه مادرم فاطمه(علیها السلام) در محراب خود ایستاده و مشغول بندگى حق تعالى گردید و پیوسته در ركوع و سجود و قیام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنیدم كه پیوسته دعا مى كرد از براى مؤمنین و مؤمنات و ایشان را نام مى برد و دعا براى ایشان بسیار مى كرد و از براى خود دعائى نمى كرد، پس گفتم: اى مادر! چرا از براى خود دعا نكردى چنانكه از براى دیگران كردى؟ فرمود: یا بُنَىَّ! الْجارُ ثُمَّ الدّار؛ اى پسرجان من! اوّل همسایه را باید رسید و آخر خود را.(490)
ثَعْلَبى از حضرت صادق(علیه السلام) روایت كرده است كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به خانه فاطمه(علیها السلام) درآمد فاطمه را دید كه جامه پوشیده از جُلهاى شتر و به دستهاى خود آسیا مى گردانید و در آن حالت فرزند خود را شیر مى داد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده كرد آب از دیده هاى مباركش روان شد و فرمود: اى دختر گرامى! تلخیهاى دنیا را امروز بچش براى حلاوتهاى آخرت. پس فاطمه(علیها السلام) گفت: یا رسول اللَّه! حمد مى كنم خدا را بر نعمتهاى او و شكر مى كنم خدا را بر كرامتهاى او؛ پس حق تعالى این آیه را فرستاد:
«وَلَسَوْفَ یُعْطیكَ ربُّكَ فَتَرْضى»؛(491)یعنى حق تعالى در قیامت آن قدر به تو خواهد داد كه راضى شوى.(492)
و از حَسَن بَصْرى نقل شده كه مى گفت: حضرت فاطمه(علیها السلام) عابدترین امت بود و در عبادت حق تعالى آن قدر بر پا مى ایستاد كه پاهاى مباركش ورم مى كرد.(493) و وقتى پیغمبر خدا(صلى الله علیه و آله) به او فرمود چه چیز بهتر است از براى زن؟ فاطمه(علیها السلام) گفت: آنكه نبیند مردى را و نبیند مردى او را؛ پس حضرت نور دیده خود را به سینه چسبانید و فرمود: «ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ (494) (495)
و از «حلیه ابونُعَیْم» روایت شده كه حضرت فاطمه(علیها السلام) آن قدر آسیا گردانید كه دستهاى مباركش آبله پیدا كرد و از اثر آسیا دستهاى مباركش پینه كرد.(496)
و شیخ كلینى از حضرت صادق(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود در روى زمین گیاهى اشرف و پرمنفعت تر از «خرفه» نیست و او سبزى فاطمه(علیها السلام) است پس فرمود: خدا لعنت كند بنى اُمیه را كه نامیدند خرفه را به بَقْلَة الحُمَقاء به جهت بغض و عداوتى كه با ما و فاطمه داشتند.(497)

[حجاب فاطمه (علیها السلام) در برابر مرد نابینا]

سید فضل اللَّه راوندى در «نَوادر» روایت كرده از امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه شخص نابینائى اذن خواست از حضرت فاطمه(علیها السلام) كه داخل خانه شود، فاطمه(علیها السلام) خود را از او مستور كرد، پیغمبر خدا(صلى الله علیه و آله) به فاطمه(علیها السلام) فرمود: به چه سبب خود را مستور كردى و حال آنكه این مرد نابینا ترا نمى بیند؟ عرض كرد: اگر او مرا نمى بیند من او را مى بینم، اگر در پرده نباشم استشمام رایحه مى نماید. پس حضرت فرمود: شهادت مى دهم كه تو پاره تن من مى باشى. (498)
و نیز روایت كرده كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از اصحاب خود از حقیقت زن سؤال فرمود، اصحاب گفتند كه زن عورت است؛ فرمود در چه حالى زن به خدا نزدیكتر است؟ اصحاب جواب نتوانستند، چون فاطمه(علیها السلام) این مطلب را شنید عرض كرد كه نزدیكترین حالات زن به خدا آن است كه ملازم خانه خود باشد و بیرون از خانه نشود. حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است. (499)