منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

کبفیت ولادت حضرت فاطمه علیهاالسلام

امّا كیفیت ولادت با سعادت آن حضرت چنان است كه شیخ صدوق(رضى الله عنه) به سند معتبر از مُفَضّل بن عمر روایت كرده است كه گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال كردم كه چگونه بود ولادت حضرت فاطمه(علیها السلام) ؟ حضرت فرمود كه چون خدیجه اختیار مزاوجت حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) نمود، زنان مكّه از عداوتى كه با آن حضرت داشتند از او هجرت (478) نمودند و بر او سلام نمى كردند و نمى گذاشتند كه زنى به نزد او برود، پس خدیجه را به این سبب، وحشتى عظیم عارض شد ولیكن عمده غم و جزع خدیجه براى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بود كه مبادا از شدت عداوت ایشان آسیبى به آن حضرت برسد. چون به حضرت فاطمه(علیها السلام) حامله شد فاطمه در شكم با او سخن مى گفت و مونس او بود و او را صبر مى فرمود، خدیجه این حالت را از حضرت رسالت پنهان مى داشت، پس روزى حضرت داخل شد شنید كه خدیجه سخن مى گوید با شخصى و كسى را نزد او ندید فرمود كه اى خدیجه با كه سخن مى گوئى؟ خدیجه گفت: فرزندى كه در شكم من است با من سخن مى گوید و مونس من است! حضرت فرمود كه اینك جبرئیل مرا خبر مى دهد كه این فرزند دختر است و او است نسل طاهر بامیمنت و بركت و حق تعالى نسل مرا از او به وجود خواهد آورد، و از نسل او امامان و پیشوایان دین به هم خواهند رسید و حق تعالى بعد از انقضاى وحى، ایشان را خلیفه هاى خود خواهد گردانید در زمین. و پیوسته خدیجه در این حالت بود تا آنكه ولادت جناب فاطمه(علیها السلام) نزدیك شد چون درد زائیدن در خود احساس كرد به سوى زنان قریش و فرزندان هاشم كس فرستاد كه نزد او حاضر شوند؛ ایشان در جواب او فرستادند كه فرمان ما نبردى و قبول قول ما نكردى و زن یتیم ابوطالب شدى كه فقیر است و مالى ندارد ما به این سبب به خانه تو نمى آئیم و متوجّه امور تو نمى شویم.
خدیجه چون پیغام ایشان را شنید بسیار اندوهناك گردید در این حالت ناگاه دید ك چهار زن گندم گون بلند بالا نزد او حاضر شده و به زنان بنى هاشم شبیه بودند، خدیجه از دیدن ایشان بترسید، پس یكى از ایشان گفت كه مترس اى خدیجه كه ما رسولان پروردگاریم به سوى تو؛ و ما ظهیران توئیم، منم ساره زوجه ابراهیم(علیه السلام) و دوّم آسیه دختر مزاحم است كه رفیق تو خواهد بود در بهشت و سوم مریم دختر عِمران است و چهارم كُلثوم خواهر موسى بن عمران است و حق تعالى ما را فرستاده است كه در وقت ولادت نزد تو باشیم و ترا بر این حالت معاونت نمائیم. پس یكى از ایشان در جانب راست خدیجه نشست و دیگرى در جانب چپ و سوم در پیش رو و چهارم در پشت سر، پس حضرت فاطمه(علیها السلام) پاك و پاكیزه فرود آمد و چون به زمین رسید نور او ساطع گردید به مرتبه اى كه خانه هاى مكّه را روشن گردانید و در مشرق و مغرب زمین موضعى نماند مگر آنكه از آن نور روشن شد و ده نفر از حورالعین به آن خانه درآمدند و هر یك اِبْریقى و طشتى از بهشت در دست داشتند و ابریقهاى ایشان مملو بود از آب كوثر، پس آن زنى كه در پیش روى خدیجه بود جناب فاطمه(علیها السلام) را برداشت و به آب كوثر غُسل یا شست و شو داد و دو جامه سفیدى بیرون آورد كه از شیر سفیدتر و از مُشْك و عَنْبَر خوشبوى تر بود و فاطمه(علیها السلام) را در یك جامه از آن پیجید و جامه دیگر را مقنعه او گردانید پس او را به سخن درآورد، فاطمه گفت:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهِ اِلاَّ اللَّهُ وَاَنَّ اَبی رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الاَنْبیاءِ وَاَنَّ بَعْلی سَیِّدُ الاَوْصِیاءِ وَوُلْدی سادَةُ الاَسْباطِ.
[یعنى گواهى مى دهم به یگانگى خدا و به آنكه پدرم رسول خدا سید پیغمبران است و شوهرم سید اوصیاء پیغمبران است و فرزندانم سادات فرزندزاده هاى پیغمبران است.]
پس بر هر یك از آن زنان سلام كرد و هر یك را به نام ایشان خواند، پس آن زنان شادى كردند و حوریان بهشت پخندان شدند و یكدیگر را بشارت دادند به ولادت آن سیّده زنان عالمیان. و در آسمان نور روشنى هویدا شد كه پیشتر چنان نورى مشاهده نكرده بودند، پس آن زنان مقدّسه با خدیجه خطاب كردند و گفتند: بگیر این دختر را كه طاهره و مطهّره است پاكیزه و با بركت است، حق تعالى بركت داده او را و نسل او را، پس خدیجه آن حضرت را گرفت شاد و خوشحال و پستان خود را در دهان او گذاشت، پس فاطمه(علیها السلام) در روزى آن قدر نموّ مى كرد كه اطفال دیگر در ماهى نموّ كنند و در ماهى آن قدر نموّ مى كرد كه اطفال دیگر در سال نموّ كنند.(479)

فصل دوّم :در بیان برخى اسامى و القاب شریفه حضرت فاطمه(علیها السلام) و برخى از فضائل آن جناب

ابن بابویه به سند معتبر از یونس بن ظبیان روایت كرده است كه حضرت صادق(علیه السلام) فرموده كه فاطمه(علیها السلام) را نُه نام است نزد حق تعالى: فاطمه(علیها السلام) و صدیقه و مُباركه و طاهره و زكیّه و راضیه و مرضیّه و مُحدّثه و زهراء. پس حضرت فرمود كه آیا مى دانى كه چیست تفسیر فاطمه؟ یونس گفت، گفتم: خبر ده مرا از معنى آن اى سیّد من؛ حضرت فرمود: فُطِمَتْ مِنَ الشَّر؛ یعنى بریده شده است از بدیها، پس حضرت فرمود كه اگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) تزویج نمى نمود او را، كفوى و نظیرى نبود او را بر روى زمین تا روز قیامت نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند.(480)
علامه مجلسى (رضى الله عنه) در ذیل ترجمه این حدیث فرموده كه «صدیقه» به معنى معصومه است، و «مباركه» یعنى صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد كرام و «طاهره» یعنى پاكیزه از صفات نقص و «زكیّه» یعنى نموّ كننده در كمالات و خیرات و «راضیه» یعنى راضى به قضاى حق تعالى و «مرضیه» یعنى پسندیده خدا و دوستان خدا و «محدّثه» یعنى مَلَك با او سخن مى گفت و «زهراء» یعنى نورانى به نور صُورى و معنوى. و بدان كه این حدیث شریف دلالت كند بر اینكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) از جمیع پیغمبران و اوصیاى ایشان به غیر از پیغمبر آخرالزّمان افضل مى باشد بلكه بعضى استدلال بر افضلیت فاطمه زهرا(علیها السلام) بر ایشان نیز كرده اند انتهى.(481)
و در احادیث متواتره از طریق خاصّه و عامّه روایت شده است كه آن حضرت را براى این فاطمه نامیده اند كه حق تعالى او را و شیعیان او را از آتش جهنم بریده است.(482) و روایت شده كه از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) پرسیدند كه به چه سبب فاطمه را بتول مى نامى؟ فرمود: براى آنكه خونى كه زنان دیگر مى بینند او نمى بیند، دیدن خون در دختران پیغمبران ناخوش است.(483)
شیخ صدوق(رضى الله عنه) به سند معتبر روایت كرده است كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از سفرى مراجعت مى فرمود اوّل به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) تشریف مى بردند و مدتى مى ماندند و بعد از آن به خانه زنان خود مى رفتند؛ پس در بعضى از سفرهاى آن حضرت جناب فاطمه(علیها السلام) دو دستبند و گلوبند و گوشواره از نقره ساخت و پرده بر دَرِ خانه آویخت، چون آن جناب مراجعت فرمود به خانه فاطمه(علیها السلام) تشریف برد و اصحاب بر در خانه توقف نمودند چون حضرت داخل خانه شد و آن حال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود، غضبناك بیرون رفت و به مسجد درآمد و به نزد منبر نشست، حضرت فاطمه دانست كه حضرت براى زینتها چنین به غضب آمدند، پس گردنبند و دست برنجها و گوشواره ها را كند و پرده ها را گشوده و همه را به نزد آن جناب فرستاد و به آن شخص كه آنها را مى برد گفت به حضرت بگو كه دخترت سلام مى رساند و مى گوید اینها را در راه خدا بده. چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود: كرد فاطمه آنچه را كه مى خواستم پدرش فداى او باد! دنیا از براى محمّد و آل محمّد نیست اگر دنیا در خوبى نزد خدا برابر پشه اى بود خدا در دنیا كافران را شربتى آب نمى داد؛ پس برخاست و به خانه فاطمه(علیها السلام) داخل شد.(484)
شیخ مفید و شیخ طوسى از طریق عامه روایت كرده اند كه حضرت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود كه فاطمه پاره تن من است هركه او را شاد گرداند مرا شاد گردانیده است و هركه او را آزرده كند مرا آزرده است، فاطمه(علیها السلام) عزیزترین مردم است نزدمن.(485)
و شیخ طوسى از عایشه روایت كرده است كه مى گفت: ندیدم احدى را كه در گفتار و سخن شبیه تر باشد از فاطمه به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) چون فاطمه به نزد آن حضرت مى آمد او را مرحبا مى گفت و دستهاى او را مى بوسید و در جاى خود مى نشاند، چون حضرت به خانه فاطمه مى رفت برمى خاست و استقبال آن حضرت مى كرد و مرحبا مى گفت و دستهاى آن حضرت را مى بوسید.(486)
قطب راوندى مُرسلاً روایت كرده است كه چون حضرت فاطمه(علیها السلام) از دنیا رحلت فرمود اُمّ اَیْمَن سوگند یاد كرد كه دیگر در مدینه نماند؛ زیرا كه نمى توانست جاى آن حضرت را خالى ببیند پس، از مدینه متوجه مكه شد در بعضى از منازل او را تشنگى عظیمى روى داد چون از آب مأیوس شد دست به سوى آسمان دراز كرد و گفت: خداوندا! من خادمه حضرت فاطمه(علیها السلام) ام، آیا مرا از تشنگى هلاك خواهى كرد؟ پس به اعجاز فاطمه(علیها السلام) دَلْو آبى از آسمان براى او به زیر آمد چون از آن آب بیاشامید تا هفت سال محتاج به خوردن و آشامیدن نگردید، مردم او را روزهاى بسیار گرم براى كارها مى فرستادند تشنه نمى شد.(487)

[چادر نورانى و مسلمان شدن هشتاد یهودى ]

ابن شهر آشوب و قطب راوندى روایت كرده اند كه روزى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) محتاج به قرض شد و چادر حضرت فاطمه(علیها السلام) را به نزد مرد یهودى كه نامش زید بود رهن گذاشت و آن چادر از پشم بود و قدرى از جو به قرض گرفت. پس یهودى آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت، چون شب شد زن یهودى به آن حجره درآمد نورى از آن چادر ساطع دید كه تمام حجره را روشن كرده بود چون زن آن حالت غریب را مشاهده كرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه دیده بود نقل كرد، پس یهودى از استماع آن حالت در تعجب شد و فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه(علیها السلام) در آن خانه است به سرعت شتافت و داخل آن حجره شد كه [دید ]شعاع چادر آن خورشید فلك عِصْمت است كه مانند بَدْر مُنیر خانه را روشن كرده است، یهودى از مشاهده این حالت تعجبش زیاده شد پس یهودى و زنش به خانه خویشان خود دویدند و هشتاد نفر از ایشان را حاضر گردانیدند و از بركت شعاع چادر فاطمه(علیها السلام) همگى به نور اسلام منوّر گردیدند.(488)
در «قُرْب الاسناد» به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام)روایت كرده است كه حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) مقرر فرمود كه هرچه خدمت بیرون در باشد از آب و هیزم و امثال اینها حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جا آورد و هرچه خدمت اندرون خانه باشد از آسیا كردن و نان و طعام پختن و جاروب كردن و امثال اینها با حضرت فاطمه(علیها السلام) باشد.(489)
و ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام حسن(علیه السلام) روایت كرده است كه آن حضرت فرمود كه در شب جمعه مادرم فاطمه(علیها السلام) در محراب خود ایستاده و مشغول بندگى حق تعالى گردید و پیوسته در ركوع و سجود و قیام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنیدم كه پیوسته دعا مى كرد از براى مؤمنین و مؤمنات و ایشان را نام مى برد و دعا براى ایشان بسیار مى كرد و از براى خود دعائى نمى كرد، پس گفتم: اى مادر! چرا از براى خود دعا نكردى چنانكه از براى دیگران كردى؟ فرمود: یا بُنَىَّ! الْجارُ ثُمَّ الدّار؛ اى پسرجان من! اوّل همسایه را باید رسید و آخر خود را.(490)
ثَعْلَبى از حضرت صادق(علیه السلام) روایت كرده است كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به خانه فاطمه(علیها السلام) درآمد فاطمه را دید كه جامه پوشیده از جُلهاى شتر و به دستهاى خود آسیا مى گردانید و در آن حالت فرزند خود را شیر مى داد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده كرد آب از دیده هاى مباركش روان شد و فرمود: اى دختر گرامى! تلخیهاى دنیا را امروز بچش براى حلاوتهاى آخرت. پس فاطمه(علیها السلام) گفت: یا رسول اللَّه! حمد مى كنم خدا را بر نعمتهاى او و شكر مى كنم خدا را بر كرامتهاى او؛ پس حق تعالى این آیه را فرستاد:
«وَلَسَوْفَ یُعْطیكَ ربُّكَ فَتَرْضى»؛(491)یعنى حق تعالى در قیامت آن قدر به تو خواهد داد كه راضى شوى.(492)
و از حَسَن بَصْرى نقل شده كه مى گفت: حضرت فاطمه(علیها السلام) عابدترین امت بود و در عبادت حق تعالى آن قدر بر پا مى ایستاد كه پاهاى مباركش ورم مى كرد.(493) و وقتى پیغمبر خدا(صلى الله علیه و آله) به او فرمود چه چیز بهتر است از براى زن؟ فاطمه(علیها السلام) گفت: آنكه نبیند مردى را و نبیند مردى او را؛ پس حضرت نور دیده خود را به سینه چسبانید و فرمود: «ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ (494) (495)
و از «حلیه ابونُعَیْم» روایت شده كه حضرت فاطمه(علیها السلام) آن قدر آسیا گردانید كه دستهاى مباركش آبله پیدا كرد و از اثر آسیا دستهاى مباركش پینه كرد.(496)
و شیخ كلینى از حضرت صادق(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود در روى زمین گیاهى اشرف و پرمنفعت تر از «خرفه» نیست و او سبزى فاطمه(علیها السلام) است پس فرمود: خدا لعنت كند بنى اُمیه را كه نامیدند خرفه را به بَقْلَة الحُمَقاء به جهت بغض و عداوتى كه با ما و فاطمه داشتند.(497)