منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال ابودُجانه ]

دوازدهم اَبُودُجانه (455) اسمش سِماك بن خَرَشَة بن لَوْذان است و از بزرگان صحابه و شجاعان نامى و صاحب حِرْز معروف است و او همان است كه در جنگ یمامه حاضر بود و چون سپاه مُسَیْلمه كذّاب در حدیقة الرّحمن كه به حدیقة الموت نام نهاده شد پناه بردند و در باغ را استوار بستند، ابودُجانه كه دل شیر و جگر نهنگ داشت مسلمانان را گفت كه مرا در میان سپرى برنشانید و سر نیزه ها را بر اطراف سپر محكم دارید آنگاه مرا بلند كنید و بدان سوى باغ اندازید. مسلمانان چنین كردند پس ابودجانه به باغ جستن كرد و چون شیر بخروشید و شمشیر بكشید و همى از سپاه مسیلمه بكشت. بَراءِ بن مالك از مسلمانان داخل باغ شد و دَرِ باغ را گشود تا مسلمانان داخل باغ شدند ولكن ابودُجانه و بَراء هر دو در آنجا كشته شدند وبه قولى ابُودُجانه زنده بودچندانكه درصِفّین ملازم ركاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) گشت.(456)
شیخ مفید در «ارشاد» فرمود: روایت كرده مفضّل بن عمر از حضرت صادق(علیه السلام) كه فرمود: بیرون مى آید با قائم(علیه السلام) از ظَهْر كوفه بیست و هفت مرد تا آنكه فرموده و سلمان و ابوذر و ابودُجانه انصارى و مقداد و مالك اشتر پس مى باشند ایشان در نزد آن حضرت از انصار و حُكّام.(457)

[شرح حال ابن مسعود]

سیزدهم عبداللَّه بْن مسعُود الْهُذَلى حلیف بنى زهره از سابقین مسلمین است و در میان صحابه به علم قرائت قرآن معروف است. علماى ما فرموده اند كه او مخالطه داشته با مخالفین و به ایشان میل داشته و علماى سنّت او را تجلیل بسیار كنند و گویند كه او اَعْلَم صحابه بوده به كتاب اللَّه تعالى؛ و رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرموده كه قرآن را از چهار نفر اخذ كنید و ابتدا كرد به ابن امّ عبد كه عبداللَّه بن مسعود باشد و سه نفر دیگر مُعاذ بن جَبَل و اُبَىّ بن كَعْب و سالم مولى ابوحُذیفه. وَقالُوا قالَ(صلى الله علیه و آله) : مَنْ اَحَبَّ اَن یَسْمَعَ الْقُرآنَ غَضَّا فَلْیَسْمَعْهُ مِنْ ابْنِ اُمّ عَبْدٍ(458)
و ابن مسعود همان است كه سر ابوجهل را در یوم بَدْر از تن جدا كرد(459) و اوست كه به جنازه حضرت ابوذر(رضى الله عنه) حاضر شده (460) و اوست از آن جماعتى كه انكار كردند بر ابوبكر جُلوسش را در مجلس خلافت (461)؛ اِلى غَیْر ذلك. و او را اَتباع و اصحابى بود كه از جمله ایشان است رَبیع بن خُثَیْم كه معروف است به خواجه ربیع و در مشهد مقدّس مدفون است.

[شرح حال عمّار]

چهاردهم عَمّار بْن یاسِر الْعَنسى (بالنّون) حلیف بنى مخزوم مُكَنّى به ابى یَقْظان از بزرگان اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و از اَصْفیاء اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از معذّبین فى اللَّه و از مهاجرین به حبشه و از نمازگزارندگان به دو قبله و حاضر شدگان در بدر و مَشاهد دیگر است. و آن جناب و پدرش یاسر و مادرش سُمیَّه و برادرش عبداللَّه در مبدء اسلام، اسلام آوردند و مشركین قریش ایشان را عذابهاى سخت نمودند، حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بر ایشان مى گذشت ایشان را تسلّى مى داد و امر به شكیبائى مى نمود و مى فرمود: صَبْراً یا آل یاسِر فَاِنَّ مَوْعِدَكُمْ الْجَنَّةُ(462) و مى گفت: خدایا! بیامرز آل یاسر را و آمرزیده اى.
«ابن عبدالبرّ» روایت كرده كه كفّار قریش یاسر و سمیّه و پسران ایشان عمّار و عبداللَّه را با بلال و خَبّاب و صُهَیْب مى گرفتند و ایشان را زره هاى آهنین بر تن مى كردند و به صحراى مكّه در آفتاب، ایشان را نگاه مى داشتند به نحوى كه حرارت آفتاب و آهن بدن ایشان را مى پخت و دماغشان را به جوش مى آورد طاقتشان تمام مى شد با ایشان مى گفتند اگر آسودگى مى خواهید كفر بگوئید و سَبّ نَبىّ نمائید، ایشان لاعلاج تقیّهً اظهار كردند. آن وقت قوم ایشان آمدند و بساطهائى از پوست آوردند كه در آن آب بود ایشان را در میان آن آبها افكندند و چهار جانب آنها را گرفتند و به منزل بردند.
فقیر گوید: كه قوم یاسر و عمّار ظاهراً بنى مخزومند؛ چه آنكه یاسر قحطانى و از عنس بن مذحج است و با دو برادر خود حارث و مالك به جهت طلب برادر دیگر خود از یمن به مكّه آمدند، یاسر در مكّه بماند و دو برادرش برگشتند به یمن و یاسر حلیف ابوحُذیفة بن المغیرة المخزومى گردید و سمیّه كنیز او را تزویج كرد و عمّار متولّد شد ابوحذیفه او را آزاد كرد لاجَرَم ولاء عمّار براى بنى مخزوم شد و به جهت همین حلف و ولاء بود كه چون عثمان، عمّار را بزد تا فتق پیدا كرد و ضلعش شكست بنى مخزوم اجتماع كردند و گفتند: واللَّه اگر عمّار بمیرد ما احدى را به مقابل او نخواهیم كشت مگر عثمان را!(463)