منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال حُذیفه ]

ششم حُذیفة بن الیمان العنسى است كه از بزرگان اصحاب سیّدالمرسلین و خاصّان جناب امیرالمؤمنین علیهما و آلهما السّلام است و یكى از آن هفت نفرى است كه بر حضرت فاطمه(علیها السلام) نماز گذاشتند و او با پدر و برادر خود صفوان در حرب اُحُد در خدمت حضرت رسالت پناه(صلى الله علیه و آله) حاضر بوده و در آن روز یكى از مسلمانان، پدر او را به گمان آنكه از مشركین است در اثناى گرمى جنگ شهید كرده و بنابر سرّى كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با او در میان نهاده بود به حال منافقین صحابه معرفت داشت (429) و اگر در نماز جنازه كسى حاضر نمى شد خلیفه ثانى بر او نماز نمى گزاشت و از جانب او سالها در مدائن والى بود، پس او را عزل كرد و حضرت سلمان(رضى الله عنه) والى آنجا شد، چون وفات كرد دوباره حُذیفه والى آنجا شد و مستقر بود تا نوبت به شاه ولایت على(علیه السلام) رسید، پس از مدینه رقمى مبارك باد و فرمان همایونى به اهل مداین صادر شد و از خلافت خود و استقرار حُذیفه در آنجا به نحوى كه بود اطّلاع داد ولكن حُذیفه بعد از حركت آن حضرت از مدینه به جانب بصره به جهت دفع شرّ اصحاب جَمَل و قبل از نزول موكب همایون به كوفه، وفات كرد و در همان مداین مدفون شد.
و از ابوحمزه ثمالى روایت است كه چون حذیفه خواست وفات كند فرزند خود را طلبید و وصیّت كرد او را به عمل كردن این نصیحتهاى نافعه فرمود: اى پسرجان من! ظاهر كن مأیوسى از آنچه كه در دست مردم است كه در این یأس، غنى و توانگرى است و طلب مكن از مردم حاجات خود را كه آن فقر حاضر است و همیشه چنان باش كه روزى كه در آن هستى بهتر باشى از روز گذشته، و هر وقت نماز مى كنى چنان نماز كن كه گویا نماز وداع و نماز آخر تو است و مكن كارى را كه از آن عذر بخواهى.(430)
و از «رجال ابن داود» و غیره نقل شده كه فرموده حُذَیفه بن الیمان یكى از اركان اربعه است. و بعد از وفات حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) در كوفه ساكن شد و بعد از بیعت با حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به چهل روز در مدائن وفات یافت (431) و در مرض موت، پسران خود صفوان و سعید را وصیّت نمود كه با حضرت امیر(علیه السلام) بیعت نمایند و ایشان به موجب وصیّت پدر عمل نموده در حرب صِفّین به درجه شهادت رسیدند.(432)

[شرح حال ابوایّوب انصارى ]

هفتم اَبُو ایَّوب انصارى خالد بن زید است كه از بزرگان صحابه و حاضر شدگان در بَدر و سایر مَشاهد است و او همان است كه جناب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در وقت هجرت از مكّه و ورود به مدینه به خانه او وارد شد و خدمات او و مادرش نسبت به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مادامى كه در خانه او تشریف داشت معروف است (433) و در شب زفاف حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به صفیّه، ابوایوب سلاح جنگ بر خود راست كرده بود و در گرد خیمه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به حراست بود بامداد كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) او را دید براى او دعا كرد و گفت: اَللّهُمَّ احْفَظْ اَبا اَیُّوبَ كَما حَفِظَ نَبِیَّكَ.(434)
سیّد شهید قاضى نوراللَّه در «مجالس» در ترجمه او فرموده: ابوایوب بن زید الانصارى، اسم او خالد است امّا كُنْیه او بر اسم غلبه نموده، در غزاى بدر و دیگر مَشاهد حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) حاضر بوده و آن حضرت از خانه ابوایّوب نقل نموده و در حرب جَمَل و صِفّین و خوارج در ملازمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مجاهده مى نموده (435) و در «ترجمه فتوح ابن اعثم كوفى»(436) مسطور است كه ابوایّوب در بعضى از ایّام حرب صفین از لشكر امیر(علیه السلام) بیرون آمد و در میدان حرب مبارز خواست هر چند آواز داد از لشكر شام كسى به جنگ او روى ننهاد و بیرون نیامد چون هیچ مبارزى رغبت محاربه او نكرد ابوایّوب اسب راتازیانه زد و بر لشكر شام حمله كرد هیچ كس پیش حمله او نایستاد روى به سراپرده معاویه آورد. معاویه بر دَرِ سراپرده خود ایستاده بود ابوایّوب را بدید بگریخت و به سراپرده درآمد و از دیگر جانب بیرون شد، ابو ایوب بر در اوبایستاد و مبارز خواست جماعتى از اهل شام روى به جنگ او آوردند ابو ایوب بر ایشان حمله ها كرد و چند كس نامى را زخمهاى گران زد پس به سلامت بازگشت و به جاى خویشتن آمد. معاویه با رنگى زرد و رویى تیره به سراپرده خود در آمد و مردم خود را سرزنش بسیارنمود كه سوارى از صف على(علیه السلام) چندین تاخت كه به سراپرده من در آمد مگر شما را بند كرده و دستهاى شما را بسته بودند كه هیچ كس را یاراى آن نبود كه مشتى خاك بر گرفتى و بر روى اسب او پاشیدى. مردى از اهل شام كه نام او مُتَرَفَع بن منصور بود گفت: اى معاویه دل فارغ دار كه من همان نوع كه آن سوار حمله كرد و به سراپرده تو در آمد حمله خواهم كرد و به در سراپرده على بن ابى طالب (علیه السلام) خواهم رفت اگر على راببینم و فرصت كنم او را زخمى زنم و تو را خوش دل گردانم؛ پس اسب براند و خویشتن را در لشكرگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) انداخت و به سراپرده او تاخت. ابوایّوب انصارى چون او را بدید اسب به سوى او براند چون بدو رسید شمشیرى بر گردن او زد، گردن او ببرید و شمشیر به دیگر سو بگذشت و از صافى دست و تیزى شمشیر سر او بر گردن او بود چون اسب سكندرى خورد سر او به یك جانب افتاد و تنه او بر جانبى دیگر به زمین آمد و مردمان كه نظاره مى كردند از نیكوئى زخم ابوایّوب تعجّبها نمودند و بر وى ثناها كردند.
ابوایّوب در زمان معاویه به غزاى روم رفت و در اثناى ورود به آن دیار بیمار گردید و چون وفات یافت وصیّت نمود كه هرجا با لشكر خصم ملاقات واقع شود او را دفن كنند بنابراین در ظاهر استانبول نزدیك به سُور آن بلده او را مدفون ساختند و مرقد منوّر او محل استشفاى مسلمانان و نصارى است. صاحب «استیعاب»(437) در باب كُنى آورده كه چون اهل روم از حرب فارغ شدند قصد آن كردند كه نبش قبر او نمایند، مقارن آن حال باران بسیار كه یاد از قهر پروردگار مى داد بر ایشان واقع شد و ایشان متنبّه شدند دست از آن بداشتند(438)انتهى .
فقیر گوید: كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از مدفن ابوایّوب خبر داده در آنجا كه فرموده دفن مى شود نزد قسطنطنیّه مرد صالحى از اصحاب من.(439)

[شرح حال خالد بن سعید]

هشتم خالد بن سَعید بن العاص بن اُمیّة بن عبدالشمس بن عبدمناف بن قصّى القرشى الأموى، نجیب بنى امیّه و از سابقین اوّلین و متمسّكین به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده. و سبب اسلام او آن شد كه در خواب دید آتش افروخته است و پدرش مى خواهد او را در آن آتش افكند حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) او را به سوى خود كشید و از آتش نجاتش داد. خالد چون بیدار شد اسلام آورد.(440) و او با جعفر به حبشه مهاجرت كرد و با جعفر مراجعت نمود و در غزوه طائف و فتح مكّه و حُنَین بوده و از جانب حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) والى بر صدقات یمن بوده و اوست كه با نجاشى پادشاه حبشه، امّ حبیبه دختر ابوسفیان را در حبشه براى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) عقد بستند. خالد بعد از وفات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) با ابوبكر بیعت نكرد تا آنگاه كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را اكراه بر بیعت نمودند او از روى كراهت بیعت نمود و او یكى از آن دوازده نفر بود كه انكار بر ابوبكر نمودند و محاجّه كردند با او در روز جمعه در حالى كه بر فراز منبر بود و حدیث آن در كتاب «احتجاج»و «خصال» است.(441)
در «مجالس المؤمنین» است كه دو برادران او ابان و عمر نیز از بیعت با ابوبكر ابا نمودند و متابعت اهل بیت نمودند. وَقالُوا لَهُمْ اِنَّكُمْ لَطُوالُ الشَّجَرِ طَیِّبَةُ الثَّمَر وَ نَحْنُ تَبَعٌ لَكُمْ.(442)
نهم خُزیمَة(443) ابن ثابت الأنصارى مُلَقَّب به «ذوالشَّهادَتَیْن»؛ به سبب آنكه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) شهادت او را به منزله دو شهادت اعتبار فرموده در غزاى بدر و مابعد آن از مَشاهد حاضر بوده و از سابقین كه رجوع كردند به امیرالمؤمنین(علیه السلام) معدود است. از «كامل بهائى» نقل است كه در روز صِفّین خُزَیمة بن ثابت و ابوالهیثم انصارى جِدى مى نمودند در نصرت على(علیه السلام) ، آن حضرت فرمود: اگرچه در اوّل امر مرا خذلان كردند امّا به آخر، توبه كردند و دانستند كه آنچه كردند بد بود.(444)صاحب «استیعاب»(445)آورده كه خزیمه در حرب صفین ملازم حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و چون عمّار یاسر شهید شد او نیز شمشیر كشیده با دشمنان كارزار مى كرد تا شربت شهادت چشید رضوان اللَّه تعالى علیه.
و روایت شده كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در هفته آخر عمر خود خطبه خواند و آن آخر خطبه حضرت بود و در آن خطبه فرمود:
اَیْنَ اِخْوانِى الَّذینَ رَكِبُوا الطَّریقَ وَمَضَوْا عَلَى الحَقِّ؟ اَیْنَ عَمّارُ؟ وَاَیْنَ ابْنُ التَّیِهانُ؟ وَاَیْنَ ذُو الشَّهادَتَیْنِ؟ وَاَیْنَ نُظَرآؤُهُمْ مِنْ اِخْوانِهِمُ الَذینَ تَعاقَدوُا عَلَى الَمَنِیَّةِ وَاُبْرِدَ بِرُؤُسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ. ثُمَّ ضَرَبَ(علیه السلام) یَدَهُ اِلى لِحْیَتِهِ الشَریفَةِ فَاَطالَ البُكاءَ ثُمَّ قالَ أَوْهِ عَلى اِخْوانِىَ الَّذینَ تَلَوُا الْقُرآنَ فَاَحْكَمُوهُ.(446)[یعنى: كجایند برادران من كه راه حق را سپردندو با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تیهان؟ و كجاست ذوالشَّهادتَیْن؟ و كجایند همانندانِ ایشان از برادرانشان كه با یكدیگر به مرگ پیمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هدیه كردند؟ پس دست به ریش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گریست سپس فرمود: دریغا! از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشیدند].