فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال جابربن عبداللَّه انصارى ]

پنجم جابر بْنِ عَبْدِ اللَّه بن عمرو بن حرام الانصارى، صحابى جلیل القدر و از اصحاب بَدْر است. روایات بسیار در مدح او رسیده و او است كه سلام حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) را به حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) رسانیده و او اوّل كسى است كه زیارت كرده حضرت امام حسین(علیه السلام) را در روز اربعین و اوست كه لوح آسمانى را كه در اوست نصّ خدا بر ائمّه هدى(علیهم السلام) در نزد حضرت فاطمه «صلوات اللَّه علیها» زیارت كرده و از آن نسخه برداشته. از «كشف الغمّه» نقل است كه حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) با پسرش امام محمّد باقر(علیه السلام) به دیدن جابر تشریف بردند و حضرت باقر در آن وقت كودكى بود پس حضرت سجاد(علیه السلام) به پسرش فرمود كه ببوس سر عمویت را، حضرت باقر(علیه السلام) نزدیك جابر شد و سر او را بوسید، جابر در آن وقت چشمانش نابینا بود عرض كرد كه كى بود این؟ حضرت فرمود كه پسرم محمّد است. پس جابر آن حضرت را به خود چسبانید و گفت: یا محمّد! محمّد رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ترا سلام مى رساند. و از روایت «اختصاص» منقول است كه جابر از حضرت باقر(علیه السلام) درخواست كرد كه ضامن شود شفاعت او را در قیامت، حضرت قبول فرمود.(426) و این جابر در بسیارى از غزوات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بود و در غزوه صِفّین با امیرالمؤمنین(علیه السلام) همراه بود و در اعتصام به حبل اللَّه المتین و متابعت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فروگذار نكرد و پیوسته مردم را به دوستى امیرالمؤمنین(علیه السلام) تحریص مى نمود و مكرّر در كوچه هاى مدینه و مجالس مردم عبور مى كرد و مى گفت:عَلِىٌّ خَیْرُ الْبَشَر فَمَنْ اَبى فَقَد كَفَر(427)و هم مى فرمود: معاشر اصحاب، تأدیب كنید اولاد خود را به دوستى على(علیه السلام) ، پس هر كه اباء كرد از دوستى او ببینید مادرش چه كرده.
محبّت شه مردان مَجُو زبى پدرى ----- كه دست غیر گرفته است پاى مادر او(428)
در سنه 78 وفات كرد و در آن وقت چشمان او نابینا شده بود و زیاده از نود سال عمر كرده بود و او آخر كسى است از صحابه كه در مدینه وفات كرد و پدرش عبداللَّه انصارى از نُقَباء حاضرین بَدْر و اُحُد است و در اُحُد شهید شد و او را با شوهر خواهرش عمروبن الجموح در یك قبر دفن كردند و قصّه شكافتن قبر او با قبور شهداء اُحُد در زمان معاویه براى جارى كردن آب معروف است.

[شرح حال حُذیفه ]

ششم حُذیفة بن الیمان العنسى است كه از بزرگان اصحاب سیّدالمرسلین و خاصّان جناب امیرالمؤمنین علیهما و آلهما السّلام است و یكى از آن هفت نفرى است كه بر حضرت فاطمه(علیها السلام) نماز گذاشتند و او با پدر و برادر خود صفوان در حرب اُحُد در خدمت حضرت رسالت پناه(صلى الله علیه و آله) حاضر بوده و در آن روز یكى از مسلمانان، پدر او را به گمان آنكه از مشركین است در اثناى گرمى جنگ شهید كرده و بنابر سرّى كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با او در میان نهاده بود به حال منافقین صحابه معرفت داشت (429) و اگر در نماز جنازه كسى حاضر نمى شد خلیفه ثانى بر او نماز نمى گزاشت و از جانب او سالها در مدائن والى بود، پس او را عزل كرد و حضرت سلمان(رضى الله عنه) والى آنجا شد، چون وفات كرد دوباره حُذیفه والى آنجا شد و مستقر بود تا نوبت به شاه ولایت على(علیه السلام) رسید، پس از مدینه رقمى مبارك باد و فرمان همایونى به اهل مداین صادر شد و از خلافت خود و استقرار حُذیفه در آنجا به نحوى كه بود اطّلاع داد ولكن حُذیفه بعد از حركت آن حضرت از مدینه به جانب بصره به جهت دفع شرّ اصحاب جَمَل و قبل از نزول موكب همایون به كوفه، وفات كرد و در همان مداین مدفون شد.
و از ابوحمزه ثمالى روایت است كه چون حذیفه خواست وفات كند فرزند خود را طلبید و وصیّت كرد او را به عمل كردن این نصیحتهاى نافعه فرمود: اى پسرجان من! ظاهر كن مأیوسى از آنچه كه در دست مردم است كه در این یأس، غنى و توانگرى است و طلب مكن از مردم حاجات خود را كه آن فقر حاضر است و همیشه چنان باش كه روزى كه در آن هستى بهتر باشى از روز گذشته، و هر وقت نماز مى كنى چنان نماز كن كه گویا نماز وداع و نماز آخر تو است و مكن كارى را كه از آن عذر بخواهى.(430)
و از «رجال ابن داود» و غیره نقل شده كه فرموده حُذَیفه بن الیمان یكى از اركان اربعه است. و بعد از وفات حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) در كوفه ساكن شد و بعد از بیعت با حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به چهل روز در مدائن وفات یافت (431) و در مرض موت، پسران خود صفوان و سعید را وصیّت نمود كه با حضرت امیر(علیه السلام) بیعت نمایند و ایشان به موجب وصیّت پدر عمل نموده در حرب صِفّین به درجه شهادت رسیدند.(432)

[شرح حال ابوایّوب انصارى ]

هفتم اَبُو ایَّوب انصارى خالد بن زید است كه از بزرگان صحابه و حاضر شدگان در بَدر و سایر مَشاهد است و او همان است كه جناب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در وقت هجرت از مكّه و ورود به مدینه به خانه او وارد شد و خدمات او و مادرش نسبت به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مادامى كه در خانه او تشریف داشت معروف است (433) و در شب زفاف حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به صفیّه، ابوایوب سلاح جنگ بر خود راست كرده بود و در گرد خیمه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به حراست بود بامداد كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) او را دید براى او دعا كرد و گفت: اَللّهُمَّ احْفَظْ اَبا اَیُّوبَ كَما حَفِظَ نَبِیَّكَ.(434)
سیّد شهید قاضى نوراللَّه در «مجالس» در ترجمه او فرموده: ابوایوب بن زید الانصارى، اسم او خالد است امّا كُنْیه او بر اسم غلبه نموده، در غزاى بدر و دیگر مَشاهد حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) حاضر بوده و آن حضرت از خانه ابوایّوب نقل نموده و در حرب جَمَل و صِفّین و خوارج در ملازمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) مجاهده مى نموده (435) و در «ترجمه فتوح ابن اعثم كوفى»(436) مسطور است كه ابوایّوب در بعضى از ایّام حرب صفین از لشكر امیر(علیه السلام) بیرون آمد و در میدان حرب مبارز خواست هر چند آواز داد از لشكر شام كسى به جنگ او روى ننهاد و بیرون نیامد چون هیچ مبارزى رغبت محاربه او نكرد ابوایّوب اسب راتازیانه زد و بر لشكر شام حمله كرد هیچ كس پیش حمله او نایستاد روى به سراپرده معاویه آورد. معاویه بر دَرِ سراپرده خود ایستاده بود ابوایّوب را بدید بگریخت و به سراپرده درآمد و از دیگر جانب بیرون شد، ابو ایوب بر در اوبایستاد و مبارز خواست جماعتى از اهل شام روى به جنگ او آوردند ابو ایوب بر ایشان حمله ها كرد و چند كس نامى را زخمهاى گران زد پس به سلامت بازگشت و به جاى خویشتن آمد. معاویه با رنگى زرد و رویى تیره به سراپرده خود در آمد و مردم خود را سرزنش بسیارنمود كه سوارى از صف على(علیه السلام) چندین تاخت كه به سراپرده من در آمد مگر شما را بند كرده و دستهاى شما را بسته بودند كه هیچ كس را یاراى آن نبود كه مشتى خاك بر گرفتى و بر روى اسب او پاشیدى. مردى از اهل شام كه نام او مُتَرَفَع بن منصور بود گفت: اى معاویه دل فارغ دار كه من همان نوع كه آن سوار حمله كرد و به سراپرده تو در آمد حمله خواهم كرد و به در سراپرده على بن ابى طالب (علیه السلام) خواهم رفت اگر على راببینم و فرصت كنم او را زخمى زنم و تو را خوش دل گردانم؛ پس اسب براند و خویشتن را در لشكرگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) انداخت و به سراپرده او تاخت. ابوایّوب انصارى چون او را بدید اسب به سوى او براند چون بدو رسید شمشیرى بر گردن او زد، گردن او ببرید و شمشیر به دیگر سو بگذشت و از صافى دست و تیزى شمشیر سر او بر گردن او بود چون اسب سكندرى خورد سر او به یك جانب افتاد و تنه او بر جانبى دیگر به زمین آمد و مردمان كه نظاره مى كردند از نیكوئى زخم ابوایّوب تعجّبها نمودند و بر وى ثناها كردند.
ابوایّوب در زمان معاویه به غزاى روم رفت و در اثناى ورود به آن دیار بیمار گردید و چون وفات یافت وصیّت نمود كه هرجا با لشكر خصم ملاقات واقع شود او را دفن كنند بنابراین در ظاهر استانبول نزدیك به سُور آن بلده او را مدفون ساختند و مرقد منوّر او محل استشفاى مسلمانان و نصارى است. صاحب «استیعاب»(437) در باب كُنى آورده كه چون اهل روم از حرب فارغ شدند قصد آن كردند كه نبش قبر او نمایند، مقارن آن حال باران بسیار كه یاد از قهر پروردگار مى داد بر ایشان واقع شد و ایشان متنبّه شدند دست از آن بداشتند(438)انتهى .
فقیر گوید: كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از مدفن ابوایّوب خبر داده در آنجا كه فرموده دفن مى شود نزد قسطنطنیّه مرد صالحى از اصحاب من.(439)