منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال بلال ]

چهارم بِلالِ بْنِ رِیاح مؤذّن حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) ، مادرش جُمانَة، كُنْیَتش ابو عبداللَّه و ابوعمر و از سابقین در اسلام است و در بدر و اُحُد و خندق و سایر مَشاهد با حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بوده و نقل شده كه «شین» را «سین» مى گفت و در روایت است كه «سین» بلال نزد حق تعالى «شین» است.(423) و از حضرت صادق(علیه السلام) مروى است كه فرمود: خدا رحمت كند بلال را كه ما اهل بیت را دوست مى داشت و او بنده صالح بود و گفت اذان نمى گویم براى اَحَدى بعد از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پس از آن روز ترك شد «حَىَّ عَلى خَیْر الْعَمَلِ»(424) و شیخ ما در «نفس الرّحمن» نقل كرده كه چون بلال از حبشه آمد در مدح حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) خواند:
اره بره كنكره ----- كرا كرامندره
حضرت فرمود به حَسّان كه معنى این شعر بالا را به عربى نقل كن. حَسّان گفت:
اِذِ الْمَكارِمُ فى آفاقِنا ذُكِرَتْ ----- فَاِنَّما بِكَ فینا یُضْرَبُ الْمَثَلُ (425)وفات كرد بلال در شام به طاعون در سنه 18 یا سنه 20 و در باب صغیر مدفون شد. فقیر گوید: اینك قبر او مزارى است مشهور و من به زیارت او رفته ام.

[شرح حال جابربن عبداللَّه انصارى ]

پنجم جابر بْنِ عَبْدِ اللَّه بن عمرو بن حرام الانصارى، صحابى جلیل القدر و از اصحاب بَدْر است. روایات بسیار در مدح او رسیده و او است كه سلام حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) را به حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) رسانیده و او اوّل كسى است كه زیارت كرده حضرت امام حسین(علیه السلام) را در روز اربعین و اوست كه لوح آسمانى را كه در اوست نصّ خدا بر ائمّه هدى(علیهم السلام) در نزد حضرت فاطمه «صلوات اللَّه علیها» زیارت كرده و از آن نسخه برداشته. از «كشف الغمّه» نقل است كه حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) با پسرش امام محمّد باقر(علیه السلام) به دیدن جابر تشریف بردند و حضرت باقر در آن وقت كودكى بود پس حضرت سجاد(علیه السلام) به پسرش فرمود كه ببوس سر عمویت را، حضرت باقر(علیه السلام) نزدیك جابر شد و سر او را بوسید، جابر در آن وقت چشمانش نابینا بود عرض كرد كه كى بود این؟ حضرت فرمود كه پسرم محمّد است. پس جابر آن حضرت را به خود چسبانید و گفت: یا محمّد! محمّد رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ترا سلام مى رساند. و از روایت «اختصاص» منقول است كه جابر از حضرت باقر(علیه السلام) درخواست كرد كه ضامن شود شفاعت او را در قیامت، حضرت قبول فرمود.(426) و این جابر در بسیارى از غزوات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بود و در غزوه صِفّین با امیرالمؤمنین(علیه السلام) همراه بود و در اعتصام به حبل اللَّه المتین و متابعت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فروگذار نكرد و پیوسته مردم را به دوستى امیرالمؤمنین(علیه السلام) تحریص مى نمود و مكرّر در كوچه هاى مدینه و مجالس مردم عبور مى كرد و مى گفت:عَلِىٌّ خَیْرُ الْبَشَر فَمَنْ اَبى فَقَد كَفَر(427)و هم مى فرمود: معاشر اصحاب، تأدیب كنید اولاد خود را به دوستى على(علیه السلام) ، پس هر كه اباء كرد از دوستى او ببینید مادرش چه كرده.
محبّت شه مردان مَجُو زبى پدرى ----- كه دست غیر گرفته است پاى مادر او(428)
در سنه 78 وفات كرد و در آن وقت چشمان او نابینا شده بود و زیاده از نود سال عمر كرده بود و او آخر كسى است از صحابه كه در مدینه وفات كرد و پدرش عبداللَّه انصارى از نُقَباء حاضرین بَدْر و اُحُد است و در اُحُد شهید شد و او را با شوهر خواهرش عمروبن الجموح در یك قبر دفن كردند و قصّه شكافتن قبر او با قبور شهداء اُحُد در زمان معاویه براى جارى كردن آب معروف است.

[شرح حال حُذیفه ]

ششم حُذیفة بن الیمان العنسى است كه از بزرگان اصحاب سیّدالمرسلین و خاصّان جناب امیرالمؤمنین علیهما و آلهما السّلام است و یكى از آن هفت نفرى است كه بر حضرت فاطمه(علیها السلام) نماز گذاشتند و او با پدر و برادر خود صفوان در حرب اُحُد در خدمت حضرت رسالت پناه(صلى الله علیه و آله) حاضر بوده و در آن روز یكى از مسلمانان، پدر او را به گمان آنكه از مشركین است در اثناى گرمى جنگ شهید كرده و بنابر سرّى كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با او در میان نهاده بود به حال منافقین صحابه معرفت داشت (429) و اگر در نماز جنازه كسى حاضر نمى شد خلیفه ثانى بر او نماز نمى گزاشت و از جانب او سالها در مدائن والى بود، پس او را عزل كرد و حضرت سلمان(رضى الله عنه) والى آنجا شد، چون وفات كرد دوباره حُذیفه والى آنجا شد و مستقر بود تا نوبت به شاه ولایت على(علیه السلام) رسید، پس از مدینه رقمى مبارك باد و فرمان همایونى به اهل مداین صادر شد و از خلافت خود و استقرار حُذیفه در آنجا به نحوى كه بود اطّلاع داد ولكن حُذیفه بعد از حركت آن حضرت از مدینه به جانب بصره به جهت دفع شرّ اصحاب جَمَل و قبل از نزول موكب همایون به كوفه، وفات كرد و در همان مداین مدفون شد.
و از ابوحمزه ثمالى روایت است كه چون حذیفه خواست وفات كند فرزند خود را طلبید و وصیّت كرد او را به عمل كردن این نصیحتهاى نافعه فرمود: اى پسرجان من! ظاهر كن مأیوسى از آنچه كه در دست مردم است كه در این یأس، غنى و توانگرى است و طلب مكن از مردم حاجات خود را كه آن فقر حاضر است و همیشه چنان باش كه روزى كه در آن هستى بهتر باشى از روز گذشته، و هر وقت نماز مى كنى چنان نماز كن كه گویا نماز وداع و نماز آخر تو است و مكن كارى را كه از آن عذر بخواهى.(430)
و از «رجال ابن داود» و غیره نقل شده كه فرموده حُذَیفه بن الیمان یكى از اركان اربعه است. و بعد از وفات حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) در كوفه ساكن شد و بعد از بیعت با حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به چهل روز در مدائن وفات یافت (431) و در مرض موت، پسران خود صفوان و سعید را وصیّت نمود كه با حضرت امیر(علیه السلام) بیعت نمایند و ایشان به موجب وصیّت پدر عمل نموده در حرب صِفّین به درجه شهادت رسیدند.(432)