منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال مقداد]

سوم ابومعبد مقداد بن الاسود است، اسم پدرش عمرو بَهْرائى است و چون اسود بن عبدیغوث او را تبنّى نموده معروف به مقداد بن الاسود شده است. آن بزرگوار قدیم الإسلام و از خواصّ اصحاب سیّد اَنام و یكى از اركان اربعه و بسیار عظیم القدر و شریف المنزله است؛ دیندارى و شجاعت او از آن افزون است كه به تحریر آید سُنّى و شیعه در فضیلت و جلالت او همداستانند. از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) روایت كرده اند كه فرمود خداوند تعالى مرا به محبّت چهار تن امر فرموده و فرموده كه ایشان را دوست بدارم، گفتند: ایشان كیستند؟ فرمود: على(علیه السلام) و مقداد و سلمان و ابوذر رضوان اللَّه علیهم اجمعین.(418) و ضُباعة بنت زبیربن عبدالمطّلب كه دختر عموى رسول خدا باشد زوجه او بوده و در جمیع غزوات در خدمت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مجاهده كرده و او یكى از آن چهار نفر است كه بهشت مشتاق ایشان است (419) و اخبار در فضیلت او زیاده از آن است كه در اینجا ذكر شود و كافى است در این باب آن حدیثى كه شیخ كَشّى از امام محمّد باقر(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود:
«اِرتَدَّ النّاسُ اِلاّ ثَلاثَ نَفَرٍ سَلْمانُ وَ اَبُوذَر وَالْمِقْدادُ، قالَ فَقُلْتُ عَمّار؟ قالَ كانَ حاصَ حَیْصَةً ثُمّ رَجَعَ ثُمّ قالَ اِنْ اَرَدْتَ الذی لَمْ یَشُكَّ وَلمْ یَدْخُلْهُ شَىٌ فَالمِقدادُ»؛(420)
یعنى حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمود كه مردم مرتد شدند مگر سه نفر كه آن سلمان و ابوذر و مقداد است، پس راوى پرسید كه آیا عمّار بن یاسر با ظهور محبّت او نسبت به اهل البیت (علیهم السلام) در این چند كس داخل نبود؟ حضرت فرمود كه اندك میلى و تردّدى در او ظاهر شد بعد از آن رجوع به حق نمود؛ آنگاه فرمود كه اگر خواهى آن كسى را كه هیچ شكّى براى او حاصل نشد پس بدان كه او مقداد است و در خبر است كه دل مقدّس او مانند پاره آهن بود از محكمى.
وَعَنْ كِتاب «الاِخْتِصاص» عَنْ اَبى عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) قالَ إِنَّما مَنْزِلَةُ الْمِقْدادِ بْنِ الاَسْوَدِ فى هذِهِ الاُمَّةِ كَمَنْزلَةِ اَلِف فِى الْقُرْآنِ لا یَلْزَقُ بِها شَىٌ.(421)[جایگاه مقداد در این امّت مانند جایگاه الف در قرآن است كه حرف دیگر به آن نمى چسبد]
در سنه 33 در «جُرْف» كه یك فرسخى مدینه است وفات كرد. پس جنازه او را حمل كردند و در بقیع دفن نمودند و قبرى كه در شهر «وان» به وى نسبت دهند واقعیّت ندارد بلى محتمل است كه قبر فاضل مقداد سیورى یا قبر یكى از مشایخ عرب باشد.
[پسر مقداد دشمن على (علیه السلام) بود]
و از غرائب آن است كه مقداد با این جلالت شأن پسرش معبد نااهل اتّفاق افتاد و در حَرْب جَمَل به همراهى لشكر عایشه بود و كشته شد و چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر كشتگان عبور فرمود به معبد كه گذشت فرمود: خدا رحمت كند پدر این را كه اگر او زنده بود رأیش اَحْسَن از رأى این بود. عمّار یاسر در خدمت آن جناب بود عرضه داشت كه الحمد للَّه خدا معبد را كیفر داد و به خاك هلاكش انداخت به خدا قسم یا امیرالمؤمنین كه من باك در كشتن كسى كه از حق عدول كند از هیچ پدر و پسرى ندارم، حضرت فرمود: خدا رحمت كند ترا و جزاى خیر دهد.(422)

[شرح حال بلال ]

چهارم بِلالِ بْنِ رِیاح مؤذّن حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) ، مادرش جُمانَة، كُنْیَتش ابو عبداللَّه و ابوعمر و از سابقین در اسلام است و در بدر و اُحُد و خندق و سایر مَشاهد با حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بوده و نقل شده كه «شین» را «سین» مى گفت و در روایت است كه «سین» بلال نزد حق تعالى «شین» است.(423) و از حضرت صادق(علیه السلام) مروى است كه فرمود: خدا رحمت كند بلال را كه ما اهل بیت را دوست مى داشت و او بنده صالح بود و گفت اذان نمى گویم براى اَحَدى بعد از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پس از آن روز ترك شد «حَىَّ عَلى خَیْر الْعَمَلِ»(424) و شیخ ما در «نفس الرّحمن» نقل كرده كه چون بلال از حبشه آمد در مدح حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) خواند:
اره بره كنكره ----- كرا كرامندره
حضرت فرمود به حَسّان كه معنى این شعر بالا را به عربى نقل كن. حَسّان گفت:
اِذِ الْمَكارِمُ فى آفاقِنا ذُكِرَتْ ----- فَاِنَّما بِكَ فینا یُضْرَبُ الْمَثَلُ (425)وفات كرد بلال در شام به طاعون در سنه 18 یا سنه 20 و در باب صغیر مدفون شد. فقیر گوید: اینك قبر او مزارى است مشهور و من به زیارت او رفته ام.

[شرح حال جابربن عبداللَّه انصارى ]

پنجم جابر بْنِ عَبْدِ اللَّه بن عمرو بن حرام الانصارى، صحابى جلیل القدر و از اصحاب بَدْر است. روایات بسیار در مدح او رسیده و او است كه سلام حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) را به حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) رسانیده و او اوّل كسى است كه زیارت كرده حضرت امام حسین(علیه السلام) را در روز اربعین و اوست كه لوح آسمانى را كه در اوست نصّ خدا بر ائمّه هدى(علیهم السلام) در نزد حضرت فاطمه «صلوات اللَّه علیها» زیارت كرده و از آن نسخه برداشته. از «كشف الغمّه» نقل است كه حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) با پسرش امام محمّد باقر(علیه السلام) به دیدن جابر تشریف بردند و حضرت باقر در آن وقت كودكى بود پس حضرت سجاد(علیه السلام) به پسرش فرمود كه ببوس سر عمویت را، حضرت باقر(علیه السلام) نزدیك جابر شد و سر او را بوسید، جابر در آن وقت چشمانش نابینا بود عرض كرد كه كى بود این؟ حضرت فرمود كه پسرم محمّد است. پس جابر آن حضرت را به خود چسبانید و گفت: یا محمّد! محمّد رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ترا سلام مى رساند. و از روایت «اختصاص» منقول است كه جابر از حضرت باقر(علیه السلام) درخواست كرد كه ضامن شود شفاعت او را در قیامت، حضرت قبول فرمود.(426) و این جابر در بسیارى از غزوات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بود و در غزوه صِفّین با امیرالمؤمنین(علیه السلام) همراه بود و در اعتصام به حبل اللَّه المتین و متابعت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فروگذار نكرد و پیوسته مردم را به دوستى امیرالمؤمنین(علیه السلام) تحریص مى نمود و مكرّر در كوچه هاى مدینه و مجالس مردم عبور مى كرد و مى گفت:عَلِىٌّ خَیْرُ الْبَشَر فَمَنْ اَبى فَقَد كَفَر(427)و هم مى فرمود: معاشر اصحاب، تأدیب كنید اولاد خود را به دوستى على(علیه السلام) ، پس هر كه اباء كرد از دوستى او ببینید مادرش چه كرده.
محبّت شه مردان مَجُو زبى پدرى ----- كه دست غیر گرفته است پاى مادر او(428)
در سنه 78 وفات كرد و در آن وقت چشمان او نابینا شده بود و زیاده از نود سال عمر كرده بود و او آخر كسى است از صحابه كه در مدینه وفات كرد و پدرش عبداللَّه انصارى از نُقَباء حاضرین بَدْر و اُحُد است و در اُحُد شهید شد و او را با شوهر خواهرش عمروبن الجموح در یك قبر دفن كردند و قصّه شكافتن قبر او با قبور شهداء اُحُد در زمان معاویه براى جارى كردن آب معروف است.