منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[فضائل حضرت حمزه و جعفر طیّار(علیهماالسلام) ]

اینك به مختصرى از فضائل حمزه و جعفر اشاره مى كنیم:
ابن بابویه از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت كرده است كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه بهترین برادران من على است و بهترین عموهاى من حمزه است و عبّاس با پدرم از یك اصل برآمده است و فرمود كه حضرت در نماز بر حمزه هفتاد تكبیر گفت و در «قُرْب الإسناد» از حضرت صادق(علیه السلام) مروى است كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند كه از ما است رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه سیّد پیشینیان و پسینیان است و خاتم پیغمبران است و وصىّ او كه بهترین اوصیاى پیغمبران است و دو فرزند زاده او حسن و حسین(علیهماالسلام) كه بهترین فرزندزاده هاى پیغمبرانند و بهترین شهیدان حمزه كه عمّ او است و جعفر كه با ملائكه پرواز مى كند و قائم آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین (372). و روایات به این مضمون بسیار وارد شده است.
و علىّ بن ابراهیم روایت كرده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله)فرمود كه پروردگار من برگزید مرا با سه نفر از اهل بیت من كه من بهترین و پرهیزكارترین ایشانم و فخر نمى كنم، برگزید مرا و على و جعفر دو پسر ابوطالب را و حمزه پسر عبدالمطّلب را الخ.(373)
و ایضاً روایت كرده است از حضرت امام محمّد باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه:
«مِنَ الْمُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِمْ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً».(374)
كه مراد از «مَنْ قَضى نَحْبَهُ» حمزه و جعفر «مَنْ یَنْتَظِرُ» علىّ بن ابى طالب است.(375)
و نیز از آن حضرت در «بصائر»(376) روایت شده كه بر ساق عرش نوشته است كه حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا و سیّدالشّهداء است.
و شیخ طوسى از جابر انصارى روایت كرده است كه عبّاس مرد بلند قامت و خوشرو بود، روزى به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آمد چون حضرت را نظر بر او افتاد تبسّم نمود و فرمود كه اى عمّ! تو صاحب جمالى. عبّاس گفت: یا رسول اللَّه! جمال مرد به چه چیز است؟ فرمود: به راستى گفتار در حقّ؛ پرسید كه كمال مرد به چه چیز است؟ فرمود كه پرهیزكارى از محرّمات و نیكى خُلق.(377) و از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت شده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمودند كه حرمت مرا در حق عبّاس رعایت كنید كه او بقیه پدران من است.(378)
و ابن بابویه روایت كرده است كه روزى جبرئیل بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نازل شد و قباى سیاهى پوشیده بود و كمربندى بر روى آن بسته بود و خنجرى بر آن كمربند زده بود، حضرت فرمود: اى جبرئیل! این چه زىّ است؟ جبرئیل گفت: زىّ فرزندان عمّ تو عبّاس است؛ یا محمّد واى بر فرزندان تو از فرزندان عمّ تو عبّاس. پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از خانه بیرون آمد و با عبّاس گفت: اى عمّ من! واى بر فرزندان من از فرزندان تو، عبّاس گفت:یا رسول اللَّه! اگر رخصت مى دهى آلت مردى خود را قطع مى كنم. حضرت فرمود كه قلم (379) جارى شده است به آنچه در این امر واقع خواهد شد.(380)
و از ابن عبّاس روایت كرده است كه روزى على بن ابى طالب(علیه السلام)از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) پرسید كه یا رسول اللَّه! آیا تو عقیل را دوست مى دارى؟ فرمود: بلى، واللَّه او را دوست مى دارم به دو دوستى: یكى دوستى او، دیگرى آنكه ابوطالب او را دوست مى داشت و همانا فرزند او كشته خواهد شد در محبّت فرزند تو و دیده هاى مؤمنین بر او خواهد گریست و ملائكه مقرّبان بر او صلوات خواهند فرستاد؛ پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آن قدر گریست كه آب دیده اش بر سینه اش جارى شد و فرمود: به خدا شكایت مى كنم آنچه به اهل بیت من خواهد رسید بعد از من.(381) و در ذكر اصحاب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیاید ذكر عقیل و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن عبّاس ان شاء اللَّه تعالى.

فصل دهم :در ذكر احوال چند نفر از اصحاب پیغمبر(صلى الله علیه و آله) و اشاره به فضائل آنها

[شرح حال جناب سلمان(رحمه الله ) ]

اوّل سلمان محمّدى است رضوان اللَّه علیه (382)، كه اوّل اركان اربعه و مخصوص به شرافت «سَلْمانُ منَّا اَهْلَ الْبَیْتِ»(383) و منخرط در سِلك اهل بیت نبوّت و عصمت است و در فضیلت او، جناب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرموده:
سَلْمانُ بَحْرٌ لایُنْزَفٌ وَكَنْز لایُنْفَدُ، سلمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ یَمْنَحُ الْحِكمَةَ وَیُؤتى الْبُرهانَ.(384)
و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را مثل لقمان حكیم بلكه حضرت صادق(علیه السلام) او را بهتر از لقمان فرموده و حضرت باقر(علیه السلام) او را از «متوسّمین»(385) شمرده است.(386) و از روایات مستفاد شده كه آن جناب «اسم اعظم» مى دانست (387)و از مُحدَّثین (388) (به فتح دال) بوده. و از براى ایمان ده درجه است و او در درجه دهم بوده و عالم به غیب و منایا و از تُحَف بهشت در دنیا میل فرموده و بهشت مشتاق و عاشق او بوده و خدا و رسول(صلى الله علیه و آله) او را دوست مى داشتند. و حق تعالى پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را امر فرموده به محبّت چهار نفر كه سلمان یكى از ایشان است و آیاتى در مدح او و اَقران او نازل شده و جبرئیل هر وقت بر حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) نازل مى شد امر مى كرده از جانب پروردگار كه سلمان را سلام برساند و مطّلع گرداند او را به علم منایا و بلایا و اَنساب (389)؛ و شبها براى او در خدمت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیهما و آلهما چیزهائى تعلیم او فرمودند از مكنون و مخزون علم اللَّه كه احدى غیر او قابل و قوّه تحمّل آن را نداشته؛ و رسیده به مرتبه اى كه حضرت صادق(علیه السلام) فرموده:
«اَدْرَكَ سَلْمانُ الْعِلْمَ الاَوَّلَ وَالْعِلْمَ الاخِرَ وهُوَ بَحْرٌ لا یُنْزَحُ وَهُوَ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ».(390)
سلمان درك كرد علم اوّل و آخر را و او دریائى است كه هرچه از او برداشته شود تمام نشود و او از ما اهل بیت است.
قاضى نوراللَّه فرموده: «سلمان فارسى از عنفوان صبا در طلب دین حقّ ساعى بود و نزد علماء ادیان از یهود و نصارى و غیرهم تردّد مى نمود و در شدائدى كه از این ممَرّ به او مى رسید صبر مى ورزید تا آنكه در سلوك این طریق زیاده از ده خواجه او را فروختند و آخر الأمر نوبت به خواجه كاینات - علیه و آله افضل الصّلوة رسید و او را از قوم یهود به مبلغى خرید و محبّت و اخلاص و مودّت و اختصاص او نسبت به آستان نبوى به جائى رسید كه از زبان مبارك آن سرور به مضمون عنایت مشحون سَلْمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ سرافراز گردید وَلَنِعْمَ ما قیلَ:
كانَتْ مَوَدَّةُ سَلْمان لَهُ نَسَباً ----- وَلَمْ یَكُنْ بَیْنَ نُوحٍ وَابْنِه رَحِماً».(391)
شیخ اجلّ ابوجعفر طوسى نَوَّرَاللَّهُ مَشْهَدَهُ در كتاب «امالى» از منصور بن بزرج روایت نموده كه گفت به حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) گفتم كه اى مولاى من از شما بسیار ذكر سلمان فارسى مى شنوم سبب آن چیست؟ آن حضرت در جواب فرمودند كه مگو سلمان فارسى بگو سلمان محمّدى و بدان كه باعث بر كثرت ذكر من او را سه فضیلت عظیم است كه به آن آراسته بود، اوّل اختیار نمودن اوهواى امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بر هواى نفس خود، دیگر دوست داشتن او فقرا را و اختیار او ایشان را بر اغنیاء و صاحبان ثروت و مال، دیگر محبّت او به علم و علماء.
اِنَّ سَلْمانَ كانَ عَبْداً صالحاً حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكینَ (392)
و همچنین روایت نموده به اسناد خود از سُدَیْر صیرفى از حضرت امام محمّد باقر(علیه السلام) كه جماعتى از صحابه با هم نشسته بودند و ذكر نسب خود مى نمودند و به آن افتخار مى كردند و سلمان نیز در آن میان بود، پس عُمر رو به جانب سلمان كرد و گفت: اى سلمان! اصل و نسب تو چیست؟
فَقالَ سَلْمانُ: اَنَا سَلْمانُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ كُنْتُ ضالاً فَهَد انِىَ اللَّهُ بِمُحمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَكُنْتُ عائِلاً فَاَغْنانِىَ اللَّهُ بِمُحمَّدِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَكُنْتُ مَمْلوكاً فَاَعْتَقَنى اللَّهُ تعالى بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَهذا حَسَبی وَنَسَبی یا عُمَرُ. انتهى.(393)
و در خبر است كه وقتى ابوذر بر سلمان وارد شد در حالتى كه دیگى روى آتش گذاشته بود ساعتى با هم نشستند و حدیث مى كردند ناگاه دیگ از روى سه پایه غلطید و سرنگون شد و ابداً از آنچه در دیگ بود قطره اى نریخت ، سلمان آن را برداشت و به جاى خود گذاشت؛ باز زمانى نگذشته بودكه دوباره سرنگون شد و چیزى از آن نریخت؛ دیگر باره سلمان آن را برداشت و به جاى خود گذاشت. ابوذر وحشت زده از نزد سلمان بیرون شد و به حالت تفكّر بود كه جناب امیرالمؤمنین(علیه السلام) را ملاقات نمود و حكایت را براى آن حضرت بگفت، آن جناب فرمود: اى ابوذر! اگر خبر دهد سلمان ترا به آنچه مى داند هرآینه خواهى گفت رَحِم اللَّهُ قاتِلَ سَلْمانَ! اى ابوذر سلمان باب اللَّه است در زمین، هر كه معرفت به حال او داشته باشد مؤمن است و هركه انكار او كند كافر است و سلمان از ما اهل بیت است.(394)
و هم وقتى مقداد بر سلمان وارد شد دید دیگى سر بار گذاشته بدون آتش مى جوشد، به سلمان گفت: اى ابوعبداللَّه! دیگ بدون آتش مى جوشد؟! سلمان دودانه سنگ برداشت و در زیر دیگ گذاشت سنگها شعله كشیدند مانند هیزم دیگ جوشش زیادتر شد. سلمان فرمود: جوش دیگ را تسكین كن. مقداد گفت: چیزى نیست كه در دیگ بزنم تا جوش او را فرو نشانم. سلمان دست مبارك خود را مانند كفچه داخل در دیگ كرد و دیگ را بر هم زد تا جوشش ساكن شد و مقدارى از آن آش برداشت با دست خود و با مقداد میل فرمود. مقداد از این واقعه خیلى تعجّب كرد و قصّه را براى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نقل كرد.(395)
بالجمله؛ روایات در مدح او زیاده از آن است كه ذكر شود و بیاید جمله اى از آنها در احوال حضرت ابوذر(رضى الله عنه) .
در سَنَه 36 در مدائن وفات كرد و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در همان شب از مدینه به «طىّ الارض» بر سر جنازه او حاضر شد و او را غسل داد و كفن كرد و نماز بر او خواند و در همانجا به خاك رفت. و در روایتى است كه چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر سر جنازه سلمان وارد شد رِداء از صورت او برداشت سلمان به صورت آن جناب تبسّمى كرد حضرت فرمود:
«مَرْحَبا یااَبا عَبْداللَّهِ اِذا لَقیتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وآلِهِ فَقُلْ لَهُ مامَرَّ عَلى اَخیك مِنْ قَوْمِكَ».
پس حضرت او را تجهیز كرد و بعد از تجهیز و تكفین ایستاد به نماز بر او، حضرت جعفر طیّار و حضرت خضر در نماز حضرت سلمان حاضر شدند در حالتى كه با هر كدام از آن دو نفر هفتاد صف از ملائكه بود كه در هر صفى هزار هزار فرشته بود.(396) و حضرت امیر(علیه السلام) در همان شب به مدینه مراجعت فرمود و فعلاً قبر شریف سلمان در مدائن بابقعه و صحن بزرگى ظاهر و مزار هر بادى و حاضر است. و من در «هدیة الزّائرین» و «مفاتیح» زیارت آن جناب را نقل كرده ام.(397)