منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[فضائل و مقامات ابوطالب(رضى الله عنه) ]

و در میان عموهاى حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) ، حضرت ابوطالب و حمزه از همه افضل بودند. و ابوطالب اسمش عبدمناف است و كنیتش ابوطالب چنانكه پدرش عبدالمطلّب فرموده:
وَصَیْتُ مَنْ كَنَّیْتُهُ بِطالِبٍ ----- عَبْدَ مَنافٍ وَ هُوَ ذوتجارُبٍ (366)
و آن بزرگوار سیّد بطحاء و شیخ قریش و رئیس مكّه و قبله قبیله بود.
وَ كانَ رَحِمَهُ اللَّهُ شَیْخاً جسیماً وَسیماً، عَلَیْهِ بَهاءُ الْمُلُوكِ وَوقارُ الْحُكَمآءِ.
گویند: به اكثم بن صیفى حكیم عرب گفتند از كه آموختى حكمت و ریاست و حلم و سیادت خود را؟ گفت: از حلیف حلم و ادب، سیّد عجم و عرب حضرت ابوطالب بن عبدالمطّلب (367) و در روایات بسیار است كه مَثَلش مَثَل اصحاب كهف است، ایمان خود را پنهان كرد تا بتواند پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را نصرت كند و شرّ كفّار قریش را از آن حضرت بگرداند و ابوطالب مستودع وصایا و آثار انبیاء بود و آنها را به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) ردّ كرد.(368)
و در خبر است كه نور آن جناب خاموش كند نورهاى خلایق را مگر پنج نور (كه نور محمّد و على و حسن و حسین و ائمه(علیهم السلام) مى باشد) و اگر گذاشته شود ایمان ابوطالب در كفّه ترازوئى و ایمان این خلق در كفّه دیگر، هر آینه رجحان و زیادتى پیدا كند ایمان ابوطالب بر ایمان ایشان! و امیرالمؤمنین(علیه السلام) دوست مى داشت كه روایت شود اشعار ابوطالب و تدوین شود و مى فرمود: بیاموزید آن را و تعلیم كنید اولاد خود را؛ زیرا كه آن جناب بر دین خدا بود و در اشعارش علم بسیار است.(369)
وبالجمله؛ خدمات ابوطالب در دین و نصرتش از حضرت سیّد المرسلین(صلى الله علیه و آله) از آن گذشته است كه بیان شود و بس است در این مقام فرمایش پیغمبر(صلى الله علیه و آله) كه فرموده: پیوسته قریش از من جبان و ترسان بودند یعنى جرئت بر اذیّت مرا نداشتند تا وفات كرد ابوطالب؛ یعنى آن وقت جرئت بر من یافتند و بر اذیّت من اقدام كردند.
ابن ابى الحدید گفته:(370)
وَلَوْلا اَبُوطالِبُ وَابْنُهُ ----- لَما مَثَّلَ الدّینَ شَخْصٌ فَقاما
فذاكَ بِمَكّةَ آوى وَحامى ----- وَذاكَ بِیَثْرِبَ جَسّ الْحَماما(371)
و امّا حمزة بن عبدالمطّلب پس جلالتش بسیار است و در غزوه اُحُد شهید شد و ما شهادت او را نگاشتیم.
و جعفر بن ابى طالب(علیهم السلام) در مُوْتَه شهید شد و ما در ذكر معجزات حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) و وقایع سال هشتم هجرى شهادت او را ذكر كردیم.

[فضائل حضرت حمزه و جعفر طیّار(علیهماالسلام) ]

اینك به مختصرى از فضائل حمزه و جعفر اشاره مى كنیم:
ابن بابویه از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت كرده است كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه بهترین برادران من على است و بهترین عموهاى من حمزه است و عبّاس با پدرم از یك اصل برآمده است و فرمود كه حضرت در نماز بر حمزه هفتاد تكبیر گفت و در «قُرْب الإسناد» از حضرت صادق(علیه السلام) مروى است كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند كه از ما است رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه سیّد پیشینیان و پسینیان است و خاتم پیغمبران است و وصىّ او كه بهترین اوصیاى پیغمبران است و دو فرزند زاده او حسن و حسین(علیهماالسلام) كه بهترین فرزندزاده هاى پیغمبرانند و بهترین شهیدان حمزه كه عمّ او است و جعفر كه با ملائكه پرواز مى كند و قائم آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین (372). و روایات به این مضمون بسیار وارد شده است.
و علىّ بن ابراهیم روایت كرده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله)فرمود كه پروردگار من برگزید مرا با سه نفر از اهل بیت من كه من بهترین و پرهیزكارترین ایشانم و فخر نمى كنم، برگزید مرا و على و جعفر دو پسر ابوطالب را و حمزه پسر عبدالمطّلب را الخ.(373)
و ایضاً روایت كرده است از حضرت امام محمّد باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه:
«مِنَ الْمُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِمْ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً».(374)
كه مراد از «مَنْ قَضى نَحْبَهُ» حمزه و جعفر «مَنْ یَنْتَظِرُ» علىّ بن ابى طالب است.(375)
و نیز از آن حضرت در «بصائر»(376) روایت شده كه بر ساق عرش نوشته است كه حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا و سیّدالشّهداء است.
و شیخ طوسى از جابر انصارى روایت كرده است كه عبّاس مرد بلند قامت و خوشرو بود، روزى به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آمد چون حضرت را نظر بر او افتاد تبسّم نمود و فرمود كه اى عمّ! تو صاحب جمالى. عبّاس گفت: یا رسول اللَّه! جمال مرد به چه چیز است؟ فرمود: به راستى گفتار در حقّ؛ پرسید كه كمال مرد به چه چیز است؟ فرمود كه پرهیزكارى از محرّمات و نیكى خُلق.(377) و از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت شده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمودند كه حرمت مرا در حق عبّاس رعایت كنید كه او بقیه پدران من است.(378)
و ابن بابویه روایت كرده است كه روزى جبرئیل بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نازل شد و قباى سیاهى پوشیده بود و كمربندى بر روى آن بسته بود و خنجرى بر آن كمربند زده بود، حضرت فرمود: اى جبرئیل! این چه زىّ است؟ جبرئیل گفت: زىّ فرزندان عمّ تو عبّاس است؛ یا محمّد واى بر فرزندان تو از فرزندان عمّ تو عبّاس. پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از خانه بیرون آمد و با عبّاس گفت: اى عمّ من! واى بر فرزندان من از فرزندان تو، عبّاس گفت:یا رسول اللَّه! اگر رخصت مى دهى آلت مردى خود را قطع مى كنم. حضرت فرمود كه قلم (379) جارى شده است به آنچه در این امر واقع خواهد شد.(380)
و از ابن عبّاس روایت كرده است كه روزى على بن ابى طالب(علیه السلام)از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) پرسید كه یا رسول اللَّه! آیا تو عقیل را دوست مى دارى؟ فرمود: بلى، واللَّه او را دوست مى دارم به دو دوستى: یكى دوستى او، دیگرى آنكه ابوطالب او را دوست مى داشت و همانا فرزند او كشته خواهد شد در محبّت فرزند تو و دیده هاى مؤمنین بر او خواهد گریست و ملائكه مقرّبان بر او صلوات خواهند فرستاد؛ پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آن قدر گریست كه آب دیده اش بر سینه اش جارى شد و فرمود: به خدا شكایت مى كنم آنچه به اهل بیت من خواهد رسید بعد از من.(381) و در ذكر اصحاب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیاید ذكر عقیل و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن عبّاس ان شاء اللَّه تعالى.

فصل دهم :در ذكر احوال چند نفر از اصحاب پیغمبر(صلى الله علیه و آله) و اشاره به فضائل آنها