منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل نهم :در بیان مختصرى از احوال خویشان پیغمبر(صلى الله علیه و آله)

شیخ طبرسى و دیگران روایت كرده اند كه آن حضرت را نُه عمو بود كه ایشان فرزندان عبدالمطّلب بودند، حارث و زبیر و ابوطالب و حمزه و غَیداق (353) و ضِرار(354) و مُقَوّم (355) و ابولهب و عبّاس، و حارث بزرگترین فرزندان عبدالمطّلب بود و عبدالمطّلب را به آن سبب «ابوالحارث» مى گفتند و با او در حفر جاه زمزم شریك بود و فرزندان حارث، ابوسفیان و مُغَیْرَه و نَوْفل (بر وزن جوهر) و ربیعه و عبد شمس بودند(356) و ابوسفیان برادر رضاعى پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بود به سبب شیرى كه از حلیمه سعدیّه خورده بود، و به حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) شبیه بود، در سنه بیست وفات كرد و در بقیع به خاك رفت و به قولى در خانه عقیل بن ابى طالب مدفون شد. و از نَوْفَل چند فرزند بماند از جمله فرزندان او ، مغیرة بن نوفل است و او همان است كه ابن ملجم مرادى ملعون را گرفت بعد از آنكه ضربت بر آن حضرت زده بود و فرار مى كرد. در تاریخ است كه او قاضى بود در زمان عثمان و در صفّین با حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاضر بود و بعد از امیرالمؤمنین(علیه السلام) اُمامه بنت ابى العاص بن ربیع را تزویج كرد؛ امامه از براى او یحیى را بزاد و ربیعة بن حارث همان است كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در فتح مكّه فرمود:
«اَلا اِنَّ كُلَّ مُاثَرَةٍ كانَتْ فِى الْجاهِلِیَّةِ مَوْضُوعَةٌ تَحْتَ قَدَمَىّ وَدِمآء الْجاهِلِیَّةِ مَوْضُوعَةٌ وَاِنَّ اَوَّلَ دَمٍ اَضَعُ دَمَ اِبْنِ رَبیعَةِ بْنِ الحارثِ».
چه آنكه یك پسرش در جاهلیت به قتل رسیده بود. و عبّاس بن ربیعه شجاعتش در صفین مشهور است و عبدشمس بن حارث را حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) عبداللَّه نام كرد و گفته شده كه فرزندان او در شام هستند، و ابوطالب با عبداللَّه پدر حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) و زبیر از یك مادر بودند و مادر ایشان فاطمه دختر عَمرو بْنِ عائذِ بْن عِمْران بْن مَخْزوُم بود، و نام ابوطالب عبدمناف بود و او را چهار پسر بود، طالب و عقیل و جعفر و على(علیه السلام) و نقل شده كه مابین هر یك از این چهار برادر ده سال فاصله بوده و ابوطالب دو دختر داشت، امّ هانى كه نامش فاخته بود و جُمانه (357) و مادَرِ همه فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بود. و از همه فرزند ماند بغیر از طالب، و جُمانه زوجه سفیان بن الحارث بن عبدالمطّلب بوده و امّ هانى زوجه ابو وهب هُبَیْرَة بن عمرو مخزومى بوده و از او اولاد آورد كه یكى از آنها جُعدة بن هُبَیْرَه است كه فارِس میدان حرب و شجاع بوده و از جانب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) امارت خراسان داشت. و ابوطالب پیش از هجرت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به سه سال به رحمت الهى واصِل شد و به قولى بعد از سه روز از وفات او، وفات خدیجه واقع شد و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد و ما ذكر كردیم وفات این دو بزرگوار را در فصل شش.
و امّا عباس؛ كُنْیَت او ابوالفضل بود و سقایت زمزم با او بود و در جنگ بدر اسلام آورد و در مدینه در آخر ایّام عثمان وفات یافت و در آخر عمر نابینا شده بود و مادر او و ضرار، نُتَیْله بود و او را نُه پسر و سه دختر بود، عبداللَّه و عبیداللَّه و فضل و قُثَمْ (358) و مَعْبد(359) و عبدالرّحمن و تَمّام و كُثَیِّر و حارث و امّ حبیب و آمنه و صفیّه. و مادر امّ حبیب و شش برادر كه اسمشان مقدّم ذكر شد امّ الفضل لُبابَه دختر حارث هلالى خواهر میمونه دختر حارث زوجه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بوده و با آنكه امّ الفضل ایشان را در یك خانه بزاد مدفن ایشان از هم دور افتاده، قبر فضل در «اجنادین» از اراضى روم است، و مَعْبد و عبدالرّحمن در «افریقیّه» است، و عبداللَّه در طائف، و عبیداللَّه در یَمَن، و قُثَم در سمرقند است.
و بَغَوى گفته كه امّ الفضل زنى است كه بعد از خدیجه رضى الله عنها اسلام آورده. و بعضى اولاد عبّاس را ده پسر گفته اند به زیادتى عون؛ و مؤیّد این كلام تصریح عبّاس است به عدد آنها؛ چنانچه شیخ شهید ثانى در «شرح دِرایه»(360)خود فرموده كه «تَمام»(361) از همه پسران عبّاس كوچكتر بوده و عبّاس او را در برمى گرفت و مى گفت:
تَمُّوا بِتَمامٍ فَصاروُا عَشَرة ----- یا رَبِّ فَاجْعَلْهُمْ كِراماً بَررَة
وَاجْعَلْ لَهُمْ ذِكْراً وَاَنْمِ الشَّجَرَة(362)
و امّا ابولَهَب پس فرزندان او عُتْبَه و عُتَیْبَه و مُعْتَبّ و دُرَّة بودند و مادر ایشان امّ جمیل خواهر ابوسفیان است كه حق تعالى او را «حَمَّالة الْحَطَب» فرموده است. و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) را شش عمه بود از چند مادر اُمَیْمَه و امّ حكیم [یا اُمّ حكیمه ]و بَرَّة و عاتكه و صفیه و اَرْوى (363). امّا امیمه كه بعضى او را فاطمه گفته اند پس او زوجه جحش بن ریان بوده، و از او عبداللَّه و عُبیداللَّه و ابواحمد و زینب و حَمْنَه (364) و امّ حبیبه آورده. و زینب همان است كه زوجه زید بن حارثه بود، زید او را طلاق داد و حق تعالى او را به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) تزویج فرموده.
و امّا ام حكیم بن عبدالمطّلب؛ پس او زوجه كُزَیْر(365)بن ربیعة بن حبیب بن عَبْد شمس بن عبدمناف بوده، و از او عامر را آورد و او پدر عبداللَّه عامر است كه والى عراق و خراسان بود از جانب عثمان. و امّا بَرَّة بنت عبدالمطّلب؛ پس زوجه اَبُورُهْم بوده و بعد از او زوجه عبدالاسد بن هلال مخزومى شده و از براى او زائیده ابوسلمه را و ابوسلمه اسمش عبداللَّه است و او اوّل كس است كه مهاجرت كرد به حبشه با زوجه اش اُمّ سَلَمه پس از آن هجرت كرد به مدینه و در بَدْر و اُحُد حاضر بود و در اُحُد جراحتى یافت و به آن زخم وفات كرد و بعد از او ، حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) زوجه اش اُم سَلَمه را تزویج فرمود.
و امّا عاتكه بنت عبدالمطّلب؛ پس او زوجه عُمَیْر بْن وَهَب بوده پس از آن زوجه كلدة بن عبدمناف بن عبدالدّار شد و امّا صفیّه بنت عبدالمطّلب؛ پس او زوجه حارث بن حرب بن امیّه بود و بعد از او عوّام بن خُوَیْلد برادر حضرت خدیجه او را خواست و از وى زُبَیْر به هم رسید. و روایت شده كه در وقت وفات حضرت عبدالمطّلب این شش دختر همگى حاضر بودند، عبدالمطّلب با ایشان فرمود كه بر من بگرئید و مرثیه بگوئید و بخوانید كه قبل از مرگ بشنوم. پس هر یك قصیده اى در مرثیه پدر بگفتند و بخواندند، عبدالمطّلب آن مرثیه را بشنید آنگاه از جهان بگذشت.

[فضائل و مقامات ابوطالب(رضى الله عنه) ]

و در میان عموهاى حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) ، حضرت ابوطالب و حمزه از همه افضل بودند. و ابوطالب اسمش عبدمناف است و كنیتش ابوطالب چنانكه پدرش عبدالمطلّب فرموده:
وَصَیْتُ مَنْ كَنَّیْتُهُ بِطالِبٍ ----- عَبْدَ مَنافٍ وَ هُوَ ذوتجارُبٍ (366)
و آن بزرگوار سیّد بطحاء و شیخ قریش و رئیس مكّه و قبله قبیله بود.
وَ كانَ رَحِمَهُ اللَّهُ شَیْخاً جسیماً وَسیماً، عَلَیْهِ بَهاءُ الْمُلُوكِ وَوقارُ الْحُكَمآءِ.
گویند: به اكثم بن صیفى حكیم عرب گفتند از كه آموختى حكمت و ریاست و حلم و سیادت خود را؟ گفت: از حلیف حلم و ادب، سیّد عجم و عرب حضرت ابوطالب بن عبدالمطّلب (367) و در روایات بسیار است كه مَثَلش مَثَل اصحاب كهف است، ایمان خود را پنهان كرد تا بتواند پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را نصرت كند و شرّ كفّار قریش را از آن حضرت بگرداند و ابوطالب مستودع وصایا و آثار انبیاء بود و آنها را به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) ردّ كرد.(368)
و در خبر است كه نور آن جناب خاموش كند نورهاى خلایق را مگر پنج نور (كه نور محمّد و على و حسن و حسین و ائمه(علیهم السلام) مى باشد) و اگر گذاشته شود ایمان ابوطالب در كفّه ترازوئى و ایمان این خلق در كفّه دیگر، هر آینه رجحان و زیادتى پیدا كند ایمان ابوطالب بر ایمان ایشان! و امیرالمؤمنین(علیه السلام) دوست مى داشت كه روایت شود اشعار ابوطالب و تدوین شود و مى فرمود: بیاموزید آن را و تعلیم كنید اولاد خود را؛ زیرا كه آن جناب بر دین خدا بود و در اشعارش علم بسیار است.(369)
وبالجمله؛ خدمات ابوطالب در دین و نصرتش از حضرت سیّد المرسلین(صلى الله علیه و آله) از آن گذشته است كه بیان شود و بس است در این مقام فرمایش پیغمبر(صلى الله علیه و آله) كه فرموده: پیوسته قریش از من جبان و ترسان بودند یعنى جرئت بر اذیّت مرا نداشتند تا وفات كرد ابوطالب؛ یعنى آن وقت جرئت بر من یافتند و بر اذیّت من اقدام كردند.
ابن ابى الحدید گفته:(370)
وَلَوْلا اَبُوطالِبُ وَابْنُهُ ----- لَما مَثَّلَ الدّینَ شَخْصٌ فَقاما
فذاكَ بِمَكّةَ آوى وَحامى ----- وَذاكَ بِیَثْرِبَ جَسّ الْحَماما(371)
و امّا حمزة بن عبدالمطّلب پس جلالتش بسیار است و در غزوه اُحُد شهید شد و ما شهادت او را نگاشتیم.
و جعفر بن ابى طالب(علیهم السلام) در مُوْتَه شهید شد و ما در ذكر معجزات حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) و وقایع سال هشتم هجرى شهادت او را ذكر كردیم.

[فضائل حضرت حمزه و جعفر طیّار(علیهماالسلام) ]

اینك به مختصرى از فضائل حمزه و جعفر اشاره مى كنیم:
ابن بابویه از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت كرده است كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه بهترین برادران من على است و بهترین عموهاى من حمزه است و عبّاس با پدرم از یك اصل برآمده است و فرمود كه حضرت در نماز بر حمزه هفتاد تكبیر گفت و در «قُرْب الإسناد» از حضرت صادق(علیه السلام) مروى است كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند كه از ما است رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه سیّد پیشینیان و پسینیان است و خاتم پیغمبران است و وصىّ او كه بهترین اوصیاى پیغمبران است و دو فرزند زاده او حسن و حسین(علیهماالسلام) كه بهترین فرزندزاده هاى پیغمبرانند و بهترین شهیدان حمزه كه عمّ او است و جعفر كه با ملائكه پرواز مى كند و قائم آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین (372). و روایات به این مضمون بسیار وارد شده است.
و علىّ بن ابراهیم روایت كرده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله)فرمود كه پروردگار من برگزید مرا با سه نفر از اهل بیت من كه من بهترین و پرهیزكارترین ایشانم و فخر نمى كنم، برگزید مرا و على و جعفر دو پسر ابوطالب را و حمزه پسر عبدالمطّلب را الخ.(373)
و ایضاً روایت كرده است از حضرت امام محمّد باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه:
«مِنَ الْمُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِمْ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً».(374)
كه مراد از «مَنْ قَضى نَحْبَهُ» حمزه و جعفر «مَنْ یَنْتَظِرُ» علىّ بن ابى طالب است.(375)
و نیز از آن حضرت در «بصائر»(376) روایت شده كه بر ساق عرش نوشته است كه حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا و سیّدالشّهداء است.
و شیخ طوسى از جابر انصارى روایت كرده است كه عبّاس مرد بلند قامت و خوشرو بود، روزى به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آمد چون حضرت را نظر بر او افتاد تبسّم نمود و فرمود كه اى عمّ! تو صاحب جمالى. عبّاس گفت: یا رسول اللَّه! جمال مرد به چه چیز است؟ فرمود: به راستى گفتار در حقّ؛ پرسید كه كمال مرد به چه چیز است؟ فرمود كه پرهیزكارى از محرّمات و نیكى خُلق.(377) و از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت شده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمودند كه حرمت مرا در حق عبّاس رعایت كنید كه او بقیه پدران من است.(378)
و ابن بابویه روایت كرده است كه روزى جبرئیل بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نازل شد و قباى سیاهى پوشیده بود و كمربندى بر روى آن بسته بود و خنجرى بر آن كمربند زده بود، حضرت فرمود: اى جبرئیل! این چه زىّ است؟ جبرئیل گفت: زىّ فرزندان عمّ تو عبّاس است؛ یا محمّد واى بر فرزندان تو از فرزندان عمّ تو عبّاس. پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از خانه بیرون آمد و با عبّاس گفت: اى عمّ من! واى بر فرزندان من از فرزندان تو، عبّاس گفت:یا رسول اللَّه! اگر رخصت مى دهى آلت مردى خود را قطع مى كنم. حضرت فرمود كه قلم (379) جارى شده است به آنچه در این امر واقع خواهد شد.(380)
و از ابن عبّاس روایت كرده است كه روزى على بن ابى طالب(علیه السلام)از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) پرسید كه یا رسول اللَّه! آیا تو عقیل را دوست مى دارى؟ فرمود: بلى، واللَّه او را دوست مى دارم به دو دوستى: یكى دوستى او، دیگرى آنكه ابوطالب او را دوست مى داشت و همانا فرزند او كشته خواهد شد در محبّت فرزند تو و دیده هاى مؤمنین بر او خواهد گریست و ملائكه مقرّبان بر او صلوات خواهند فرستاد؛ پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آن قدر گریست كه آب دیده اش بر سینه اش جارى شد و فرمود: به خدا شكایت مى كنم آنچه به اهل بیت من خواهد رسید بعد از من.(381) و در ذكر اصحاب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیاید ذكر عقیل و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن عبّاس ان شاء اللَّه تعالى.