منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل هشتم :در بیان احوال اولاد امجاد پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله)

در «قُرْب الإسْناد» از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است (347) كه از براى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) از خدیجه متولد شدند: طاهر و قاسم و فاطمه و ام كلثوم و رقیّه و زینب. و تزویج نمود فاطمه را به حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و زینب را به ابى العاص (348) بن رَبیع كه از بنى امیّه بود و امّ كلثوم را به عثمان بن عُفّان و پیش از آنكه به خانه عثمان برود به رحمت الهى واصل شد و بعد از او حضرت، رقیّه را به او تزویج نمود . پس از براى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) در مدینه ابراهیم متولّد شد از ماریه قبطیّه كه به هدیه فرستاده بود از براى آن حضرت او را پادشاه اسكندریّه با اَسْتر اشهبى و بعضى از هدایاى دیگر.
فقیر گوید: آنچه مشهور است و مورّخین نوشته اند تزویج امّ كلثوم به عثمان بعد از وفات رقیّه است و رُقیّه در سال دوم هجرى در هنگامى كه جنگ بدر بود وفات كرد. و شیخ طبرسى و ابن شهر آشوب روایت كرده اند كه اولاد امجاد آن مفخر عِباد از غیر خدیجه به هم نرسید مگر ابراهیم كه از ماریه به وجود آمد و مشهور آن است كه براى آن حضرت سه پسر به وجود آمد: اوّل قاسم و به این سبب آن حضرت را ابوالقاسم كُنْیَت كردند و او پیش از بعثت آن جناب متولّد شد؛ دوم عبداللَّه كه بعد از بعثت متولّد شد او را ملقّب به طیّب و طاهر گردانیدند و هر دو در طفولیّت در مكّه به بهشت ارتحال نمودند و بعضى طیّب و طاهر را نام دو پسر دیگر مى دانند غیر عبداللَّه و بر این قول وقعى نگذاشته اند؛ سوم ابراهیم(علیه السلام) و روایت شده كه چون رقیّه دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) وفات یافت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) او را خطاب نمود كه ملحق شو به گذشتگان شایسته ما عثمان بن مظعون و اصحاب شایسته او و جناب فاطمه(علیها السلام) بر كنار قبر رقیّه نشسته بود و آب از دیده اش در قبر مى ریخت، حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آب از دیده نور دیده خود پاك مى كرد و در كنار قبر ایستاده بود و دعا مى كردپس فرمود كه من دانستم ضعف و ناتوانى او را و از حق تعالى خواستم كه او را امان دهد از فشار قبر(349) و مشهور آن است كه ولادت ابراهیم(علیه السلام) در مدینه شد در سال هشتم هجرت و ابورافع بشارت این مولود را به حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) داد، حضرت غلامى به او بخشید و آن فرزند را ابراهیم نام نهاد و در روز هفتم از براى او عقیقه فرمود و سرش را تراشید و به وزن موى سرش نقره تصدّق نمود بر مساكین و فرمود كه مویش را در زمین دفن كردند. و زنان انصار در شیر دادن او نزاع كردند، پس حضرت او را به «امّ برده» دختر منذربن زید داد كه او را شیر بدهد و ابراهیم(علیه السلام) در دنیا چندان مكث نكرد در سال دهم هجرى در روز هیجدهم ماه رجب وفات یافت و مدّت عمر شریفش یك سال و ده ماه و هشت روز بود. و به روایتى یك سال و شش ماه و چند روزى؛ و او را در بقیع دفن كردند(350) و در فوت او سه امر غریب به ظهور آمد كه در موضع خود به شرح رفته.(351)
و ابن شهر آشوب(رضى الله عنه) از ابن عبّاس روایت كرده است (352) كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) نشسته بود و بر ران چپش ابراهیم پسرش را نشانیده بود و بر ران راست خود امام حسین(علیه السلام) را و یك مرتبه این را مى بوسید و یك مرتبه او را ناگاه آن جناب را حالت وحى عارض شد و چون آن حالت از او زایل گردید فرمود كه جبرئیل از جانب پروردگار من آمد و گفت: اى محمّد! پروردگارت ترا سلام مى رساند و مى فرماید كه این هر دو را براى تو جمع نخواهم كرد یكى را فداى دیگرى گردان پس حضرت نظر كرد به سوى ابراهیم و گریست و نظر كرد به سوى سیّدالشهداء(علیه السلام) و گریست پس فرمود كه ابراهیم، مادرش ماریه است و چون بمیرد به غیر از من كسى محزون نخواهد شد. و مادر حسین، فاطمه است و پدرش على است كه پسر عمّ من و به منزله جان من و گوشت و خون من است و چون او بمیرد دخترم و پسر عمم هر دو اندوهناك مى شوند و من نیز بر او محزون مى گردم و من اختیار مى كنم حزن خود را بر حز ن ایشان؛ اى جبرئیل! ابراهیم را فداى حسین كردم و به فوت او رضا دادم! پس بعد از سه روز مُرغ روح ابراهیم به جنّات نعیم پرواز نمود و بعد از آن حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) هرگاه امام حسین(علیه السلام) را مى دید او را بر سینه خود مى چسبانید و لبهاى او را مى مكید و مى گفت: فداى تو شوم اى كسى كه ابراهیم را فداى تو كردم. و از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده كه چون ابراهیم از دنیا رحلت كرد آب از دیده هاى مبارك حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرو ریخت و فرمود كه دیده مى گرید و دل اندوهناك مى شود و نمى گویم چیزى كه باعث غضب پروردگار گردد؛ پس خطاب به ابراهیم كرد كه ما بر تو اندوهناكیم اى ابراهیم؛ پس در قبر ابراهیم رخنه اى مشاهده نمود و به دست خود آن رخنه را اصلاح كرد و فرمود كه هرگاه احدى از شما عملى بكند باید كه محكم بكند پس فرمود كه ملحق شو به سلف شایسته خود عثمان بن مظعون رحمه اللَّه تعالى. بیاید ذكر عثمان بن مظعون در ذیل شهادت عثمان بن امیرالمؤمنین(علیه السلام) .

فصل نهم :در بیان مختصرى از احوال خویشان پیغمبر(صلى الله علیه و آله)

شیخ طبرسى و دیگران روایت كرده اند كه آن حضرت را نُه عمو بود كه ایشان فرزندان عبدالمطّلب بودند، حارث و زبیر و ابوطالب و حمزه و غَیداق (353) و ضِرار(354) و مُقَوّم (355) و ابولهب و عبّاس، و حارث بزرگترین فرزندان عبدالمطّلب بود و عبدالمطّلب را به آن سبب «ابوالحارث» مى گفتند و با او در حفر جاه زمزم شریك بود و فرزندان حارث، ابوسفیان و مُغَیْرَه و نَوْفل (بر وزن جوهر) و ربیعه و عبد شمس بودند(356) و ابوسفیان برادر رضاعى پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بود به سبب شیرى كه از حلیمه سعدیّه خورده بود، و به حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) شبیه بود، در سنه بیست وفات كرد و در بقیع به خاك رفت و به قولى در خانه عقیل بن ابى طالب مدفون شد. و از نَوْفَل چند فرزند بماند از جمله فرزندان او ، مغیرة بن نوفل است و او همان است كه ابن ملجم مرادى ملعون را گرفت بعد از آنكه ضربت بر آن حضرت زده بود و فرار مى كرد. در تاریخ است كه او قاضى بود در زمان عثمان و در صفّین با حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاضر بود و بعد از امیرالمؤمنین(علیه السلام) اُمامه بنت ابى العاص بن ربیع را تزویج كرد؛ امامه از براى او یحیى را بزاد و ربیعة بن حارث همان است كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در فتح مكّه فرمود:
«اَلا اِنَّ كُلَّ مُاثَرَةٍ كانَتْ فِى الْجاهِلِیَّةِ مَوْضُوعَةٌ تَحْتَ قَدَمَىّ وَدِمآء الْجاهِلِیَّةِ مَوْضُوعَةٌ وَاِنَّ اَوَّلَ دَمٍ اَضَعُ دَمَ اِبْنِ رَبیعَةِ بْنِ الحارثِ».
چه آنكه یك پسرش در جاهلیت به قتل رسیده بود. و عبّاس بن ربیعه شجاعتش در صفین مشهور است و عبدشمس بن حارث را حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) عبداللَّه نام كرد و گفته شده كه فرزندان او در شام هستند، و ابوطالب با عبداللَّه پدر حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) و زبیر از یك مادر بودند و مادر ایشان فاطمه دختر عَمرو بْنِ عائذِ بْن عِمْران بْن مَخْزوُم بود، و نام ابوطالب عبدمناف بود و او را چهار پسر بود، طالب و عقیل و جعفر و على(علیه السلام) و نقل شده كه مابین هر یك از این چهار برادر ده سال فاصله بوده و ابوطالب دو دختر داشت، امّ هانى كه نامش فاخته بود و جُمانه (357) و مادَرِ همه فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بود. و از همه فرزند ماند بغیر از طالب، و جُمانه زوجه سفیان بن الحارث بن عبدالمطّلب بوده و امّ هانى زوجه ابو وهب هُبَیْرَة بن عمرو مخزومى بوده و از او اولاد آورد كه یكى از آنها جُعدة بن هُبَیْرَه است كه فارِس میدان حرب و شجاع بوده و از جانب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) امارت خراسان داشت. و ابوطالب پیش از هجرت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به سه سال به رحمت الهى واصِل شد و به قولى بعد از سه روز از وفات او، وفات خدیجه واقع شد و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد و ما ذكر كردیم وفات این دو بزرگوار را در فصل شش.
و امّا عباس؛ كُنْیَت او ابوالفضل بود و سقایت زمزم با او بود و در جنگ بدر اسلام آورد و در مدینه در آخر ایّام عثمان وفات یافت و در آخر عمر نابینا شده بود و مادر او و ضرار، نُتَیْله بود و او را نُه پسر و سه دختر بود، عبداللَّه و عبیداللَّه و فضل و قُثَمْ (358) و مَعْبد(359) و عبدالرّحمن و تَمّام و كُثَیِّر و حارث و امّ حبیب و آمنه و صفیّه. و مادر امّ حبیب و شش برادر كه اسمشان مقدّم ذكر شد امّ الفضل لُبابَه دختر حارث هلالى خواهر میمونه دختر حارث زوجه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بوده و با آنكه امّ الفضل ایشان را در یك خانه بزاد مدفن ایشان از هم دور افتاده، قبر فضل در «اجنادین» از اراضى روم است، و مَعْبد و عبدالرّحمن در «افریقیّه» است، و عبداللَّه در طائف، و عبیداللَّه در یَمَن، و قُثَم در سمرقند است.
و بَغَوى گفته كه امّ الفضل زنى است كه بعد از خدیجه رضى الله عنها اسلام آورده. و بعضى اولاد عبّاس را ده پسر گفته اند به زیادتى عون؛ و مؤیّد این كلام تصریح عبّاس است به عدد آنها؛ چنانچه شیخ شهید ثانى در «شرح دِرایه»(360)خود فرموده كه «تَمام»(361) از همه پسران عبّاس كوچكتر بوده و عبّاس او را در برمى گرفت و مى گفت:
تَمُّوا بِتَمامٍ فَصاروُا عَشَرة ----- یا رَبِّ فَاجْعَلْهُمْ كِراماً بَررَة
وَاجْعَلْ لَهُمْ ذِكْراً وَاَنْمِ الشَّجَرَة(362)
و امّا ابولَهَب پس فرزندان او عُتْبَه و عُتَیْبَه و مُعْتَبّ و دُرَّة بودند و مادر ایشان امّ جمیل خواهر ابوسفیان است كه حق تعالى او را «حَمَّالة الْحَطَب» فرموده است. و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) را شش عمه بود از چند مادر اُمَیْمَه و امّ حكیم [یا اُمّ حكیمه ]و بَرَّة و عاتكه و صفیه و اَرْوى (363). امّا امیمه كه بعضى او را فاطمه گفته اند پس او زوجه جحش بن ریان بوده، و از او عبداللَّه و عُبیداللَّه و ابواحمد و زینب و حَمْنَه (364) و امّ حبیبه آورده. و زینب همان است كه زوجه زید بن حارثه بود، زید او را طلاق داد و حق تعالى او را به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) تزویج فرموده.
و امّا ام حكیم بن عبدالمطّلب؛ پس او زوجه كُزَیْر(365)بن ربیعة بن حبیب بن عَبْد شمس بن عبدمناف بوده، و از او عامر را آورد و او پدر عبداللَّه عامر است كه والى عراق و خراسان بود از جانب عثمان. و امّا بَرَّة بنت عبدالمطّلب؛ پس زوجه اَبُورُهْم بوده و بعد از او زوجه عبدالاسد بن هلال مخزومى شده و از براى او زائیده ابوسلمه را و ابوسلمه اسمش عبداللَّه است و او اوّل كس است كه مهاجرت كرد به حبشه با زوجه اش اُمّ سَلَمه پس از آن هجرت كرد به مدینه و در بَدْر و اُحُد حاضر بود و در اُحُد جراحتى یافت و به آن زخم وفات كرد و بعد از او ، حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) زوجه اش اُم سَلَمه را تزویج فرمود.
و امّا عاتكه بنت عبدالمطّلب؛ پس او زوجه عُمَیْر بْن وَهَب بوده پس از آن زوجه كلدة بن عبدمناف بن عبدالدّار شد و امّا صفیّه بنت عبدالمطّلب؛ پس او زوجه حارث بن حرب بن امیّه بود و بعد از او عوّام بن خُوَیْلد برادر حضرت خدیجه او را خواست و از وى زُبَیْر به هم رسید. و روایت شده كه در وقت وفات حضرت عبدالمطّلب این شش دختر همگى حاضر بودند، عبدالمطّلب با ایشان فرمود كه بر من بگرئید و مرثیه بگوئید و بخوانید كه قبل از مرگ بشنوم. پس هر یك قصیده اى در مرثیه پدر بگفتند و بخواندند، عبدالمطّلب آن مرثیه را بشنید آنگاه از جهان بگذشت.

[فضائل و مقامات ابوطالب(رضى الله عنه) ]

و در میان عموهاى حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) ، حضرت ابوطالب و حمزه از همه افضل بودند. و ابوطالب اسمش عبدمناف است و كنیتش ابوطالب چنانكه پدرش عبدالمطلّب فرموده:
وَصَیْتُ مَنْ كَنَّیْتُهُ بِطالِبٍ ----- عَبْدَ مَنافٍ وَ هُوَ ذوتجارُبٍ (366)
و آن بزرگوار سیّد بطحاء و شیخ قریش و رئیس مكّه و قبله قبیله بود.
وَ كانَ رَحِمَهُ اللَّهُ شَیْخاً جسیماً وَسیماً، عَلَیْهِ بَهاءُ الْمُلُوكِ وَوقارُ الْحُكَمآءِ.
گویند: به اكثم بن صیفى حكیم عرب گفتند از كه آموختى حكمت و ریاست و حلم و سیادت خود را؟ گفت: از حلیف حلم و ادب، سیّد عجم و عرب حضرت ابوطالب بن عبدالمطّلب (367) و در روایات بسیار است كه مَثَلش مَثَل اصحاب كهف است، ایمان خود را پنهان كرد تا بتواند پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را نصرت كند و شرّ كفّار قریش را از آن حضرت بگرداند و ابوطالب مستودع وصایا و آثار انبیاء بود و آنها را به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) ردّ كرد.(368)
و در خبر است كه نور آن جناب خاموش كند نورهاى خلایق را مگر پنج نور (كه نور محمّد و على و حسن و حسین و ائمه(علیهم السلام) مى باشد) و اگر گذاشته شود ایمان ابوطالب در كفّه ترازوئى و ایمان این خلق در كفّه دیگر، هر آینه رجحان و زیادتى پیدا كند ایمان ابوطالب بر ایمان ایشان! و امیرالمؤمنین(علیه السلام) دوست مى داشت كه روایت شود اشعار ابوطالب و تدوین شود و مى فرمود: بیاموزید آن را و تعلیم كنید اولاد خود را؛ زیرا كه آن جناب بر دین خدا بود و در اشعارش علم بسیار است.(369)
وبالجمله؛ خدمات ابوطالب در دین و نصرتش از حضرت سیّد المرسلین(صلى الله علیه و آله) از آن گذشته است كه بیان شود و بس است در این مقام فرمایش پیغمبر(صلى الله علیه و آله) كه فرموده: پیوسته قریش از من جبان و ترسان بودند یعنى جرئت بر اذیّت مرا نداشتند تا وفات كرد ابوطالب؛ یعنى آن وقت جرئت بر من یافتند و بر اذیّت من اقدام كردند.
ابن ابى الحدید گفته:(370)
وَلَوْلا اَبُوطالِبُ وَابْنُهُ ----- لَما مَثَّلَ الدّینَ شَخْصٌ فَقاما
فذاكَ بِمَكّةَ آوى وَحامى ----- وَذاكَ بِیَثْرِبَ جَسّ الْحَماما(371)
و امّا حمزة بن عبدالمطّلب پس جلالتش بسیار است و در غزوه اُحُد شهید شد و ما شهادت او را نگاشتیم.
و جعفر بن ابى طالب(علیهم السلام) در مُوْتَه شهید شد و ما در ذكر معجزات حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) و وقایع سال هشتم هجرى شهادت او را ذكر كردیم.