فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[معجزات پیامبر در سفر جنگ تبوك ]

و در این سفر معجزات بسیار از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ظاهر شد مانند اِخبار آن حضرت از سخنان منافقین و تكلّم آن حضرت با كوه و جواب او به لسان فصیح و مكالمه آن حضرت با جنّى كه به صورت مار بزرگ در سر راه پدیدار شده بود و خبر دادن آن حضرت از شترى كه گم شده بود و زیاد شدن آب چشمه تَبُوك به بركت آن حضرت اِلى غَیْرِ ذلك. بالجمله؛ رسول خداى(صلى الله علیه و آله) وارد تبوك گشت؛ چون خبر ورود آن حضرت در اراضى تبوك پراكنده شد هراقلیوس كه امپراطور اُروپا و ممالك شام و بیت المقدس بود و در حِمْصْ جاى داشت و از نخست به حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) ارادتى داشت و به روایتى مسلمانى گرفت، مردم مملكت را به تصدیق پیغمبر(صلى الله علیه و آله) دعوت كرد، مردم سر برتافتند و چنان برفتند كه هراقلیوس بیمناك شد كه مبادا پادشاهى او تباهى گیرد، لاجَرَم دم فرو بست و از آن سوى چون پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بدانست كه آهنگ قیصر به سوى مدینه خبرى به كذب بوده است صنادید اصحاب را طلبید و فرمود: شما چه مى اندیشید؟ از اینجا آهنگ روم كنیم تا مملكت بنى الاصفر را فرو گیریم یا به مدینه مراجعت نمائیم؟ بعضى صلاح را در مراجعت دیدند؛ پس حضرت از تبوك به جانب مدینه رهسپار گشت.

[توطئه براى كشتن پیامبر در عَقَبه ]

و در مراجعت قصّه اصحاب عَقَبَه روى داد و ایشان جماعتى از منافقین بودند كه مى خواستند در عَقَبه شتر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را رم دهند و آن حضرت را بكشند، چون كمین نهادند جبرئیل پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را از ایشان آگهى داد. پس حضرت سوار شد و عمّار یاسر را فرمود تا مهار شتر همى كشید و حُذَیْفه را فرمود تا شتر براند چون به عقبه رسید فرمان كرد كه كسى قبل از آن حضرت بر عَقَبَه بالا نرود و خود بر آن عقبه شد سواران را دید كه بُرقعها آویخته بودند كه شناخته نشوند پس حضرت بانگ بر ایشان زد، آن جماعت روى برتافتند و عمّار با حُذَیْفه پیش شده بر روى شتران ایشان همى زد تا هزیمت شدند. پس پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به حذیفه فرمود: شناختى این جماعت را؟ عرض كرد: چون چهره هاى خود را پوشیده بودند نشناختم؛ پس پیغمبر نامهاى ایشان را برشمرد و فرمود این سخن با كس مگوى و لهذا حُذیفه در میان صحابه ممتاز بود به شناختن منافقین.(308) و در شأن او مى گفتند: صاحِبُ السِّرّ الَّذی لایَعْلَمُهُ غَیْرُهُ. و بعضى قصّه منافقین عَقََبه را در مراجعت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) از سفر حجة الوداع نگاشته اند. و هم در مراجعت از تبوك حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) مسجد ضرار را كه منافقین بنا كرده بودند مقابل مسجد قُبا و مى خواستند ابوعامر فاسق را براى آن بیاورند، فرمان داد كه خراب كنند و آتش زنند؛ پس آن مسجد را آتش زدند و از بنیان كندند و مطرح پلیدیها ساختند و در شأن این مسجد و مسجد قُبا نازل شده: «وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً..».(309)
بالجمله؛ حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) وارد مدینه گشت و به قولى هنوز از ماه رمضان چیزى باقى بود پس نخست چنانكه قانون آن حضرت بود به مسجد درآمد و دو ركعت نماز گزاشت پس از مسجد به خانه خود تشریف برد.
و بعد از مراجعت آن حضرت از تَبوك در عُشْر آخِر شَوّال، عبداللَّه بن اُبىّ كه رئیس منافقین بود مریض شد و بیست روز در بستر بیمارى بود و در ذى القعده وفات كرد و عنایت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در حق او به جهت رعایت پسرش عبداللَّه و هم به جهت حكمتى چند كه دیگران بر آن واقف نبودند و اعتراض عمر بر آن حضرت در جاى خود به شرح رفته. و هم در سنه نهم، ابوبكر مأمور شد كه مكّه رود و آیات اوائل سوره بَرائت را بر مردمان قرائت كند؛ چون ابوبكر از مدینه بیرون شد و از ذوالحُلَیْفه مُحْرم شده و لختى راه پیمود جبرئیل بر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) نازل شد و از خداى سلام آورد و گفت: لایُؤَدّیها اِلاّ اَنْتَ اَوْرَجُلٌ مِنْكَ.(310) یعنى این آیات را از تو ادا نكند جز تو یا مردى كه از تو باشد و به روایتى گفت غیر از على(علیه السلام) تبلیغ نكند؛ پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را امر فرمود شتاب كند و آیات را از ابوبكر گرفته و خود در موسم حج بر مردم قرائت فرماید. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در منزل رَوْحاء به ابوبكر رسید و آیات را گرفته به مكّه برد و بر مردم قرائت فرمود.

[مراسم برائت از مشركین ]

و در احادیث معتبره از حضرت صادق(علیه السلام) منقول است كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آیات را برد و در روز عَرَفه در عَرَفات و در شب عید در مشعر الحرام و روز عید در نزد جمره ها و در تمام ایام تشریق در مِنى ده آیه اوّل برائت را به آواز بلند بر مشركین مى خواند و شمشیر خود را از غلاف كشیده بود و ندا مى كرد كه طواف نكند دور خانه كعبه عریانى و حج خانه كعبه نكند مشركى و هر كس كه امان و پیمان او مدتى داشته باشد پس امان او باقى است تا مدّت او منقضى شود و هركه را مدّتى نباشد پس مدّت او چهار ماه است. و روایت شده كه روز اوّل ذى الحجة بود كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) ابوبكر را با آیات بَرائت به مكه فرستاد و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در منزل رَوْحاء در روز سوم به ابوبكر رسید آیات را گرفته و به مكّه رفت و ابوبكر برگشت و روایات در عزل ابوبكر از اداء بَرائت و فرستادن امیرالمؤمنین(علیه السلام) در كتب سنّى و شیعه وارد شده.(311)
و نیز در سنه نهم، نجاشى پادشاه حبشه وفات كرد، و آن روز كه وفات نمود پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: امروز مردى صالح از جهان برفت برخیزید تا بر وى نماز گزاریم. گویند جنازه نجاشى بر پیغمبر ظاهر شد پس اصحاب با پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بر او نماز گزاشتند.