فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[اسارت خواهر رضاعى پیامبر]

سه روز كار بدین گونه مى رفت تا زنان و اموال آن جماعت فراهم شد، پس حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) امر فرمود هر غنیمت كه در جنگ حنین مأخوذ داشته اند در ارض جِعْرانَة(291) مضبوط دارند تا قسمت كنند و آن شش هزار اسیر و بیست و چهار هزار اشتر و چهل هزار اوقیه نقره و بر زیادت از چهل هزار گوسفند بود. و در میان اسیران، شَیْماء(292) دختر حلیمه خواهر رضاعى آن حضرت بود، چون خود را معرفى كرد حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) با او مهربانى فرمود و رداى خود را از براى او پهن كرد و او را بر روى رداى خود نشانید و با او بسیار سخن گفت و احوال پرسید و او را مخیّر كرد كه با آن حضرت باشد یا به خانه اش رود؛ شَیْما مراجعت به وطن را اختیار كرد. حضرت او را غلامى و به روایتى كنیزكى و دو شتر و چند گوسفند عطا كرد و در جِعْرانه كه تقسیم غنائم بود در باب اسیران هوازن با آن حضرت سخن گفت و شفاعت ایشان نمود؛ حضرت فرمود كه نصیب خود را و نصیب فرزندان عبدالمطّلب را به تو بخشیدم اما آنچه از سایر مسلمانان است تو خود از ایشان شفاعت كن به حقّ من برایشان شاید ببخشند.
چون حضرت نماز ظهر خواند، دختر حلیمه برخاست و سخن گفت، همه از براى رعایت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) اسیران هَوازِن را بخشیدند جز اَقْرَعْ بنِ حابِسْ و عُیَیْنة بن حِصْن كه ابا كردند از بخشیدن. حضرت فرمود كه از براى حصّه ایشان در اسیران قرعه بیندازید و گفت: خداوندا! نصیب ایشان را پست گردان. پس نصیب یكى از ایشان خادمى افتاد از بنى عقیل و نصیب دیگر خادمى از بنى نمیر، چون ایشان چنین دیدند نصیب خود را بخشیدند.
و روایت شده كه روزى كه زنها را در وادى «اوطاس»، پیغمبر(صلى الله علیه و آله) قسمت فرمود امر كرد كه ندا كنند در میان مردم كه زنان حامله را جماع نكنند تا وضع حمل ایشان شود و غیر حامله را جماع نكنند تا یك حیض ببینند.
وبالجمله؛ رسول خداى(صلى الله علیه و آله) دوازده روز از ماه ذى القعده مانده بود كه از جِعْرانه احرام بست و به مكّه آمد و طواف بگذاشت و كار عمره بكرد و همچنان عَتّاب بن اُسَیْد را به حكومت مكّه بازداشت و از بیت المال روزى یك درهم در وجه او مقرّر داشت و بسیار بود كه عَتّاب اداى خطبه نمودى و همى گفتى خداوند گرسنه بدارد جگر آن كس را كه روزى به یك درهم قناعت نتواند نمود، مرا رسول خداى(صلى الله علیه و آله) درهمى دهد و بدان خرسندم و حاجت به كس نبرم.
و هم در سنه هشت، زینب بنت رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله) زوجه ابوالعاص بن الرّبیع وفات كرد. گویند از بهر او تابوتى درست كردند و این اوّل تابوت است كه در اسلام ساخته شد. و او را دو فرزند بود یكى على كه نزدیك به بلوغ وفات كرد و دیگر امامه كه بعد از فوت حضرت فاطمه(علیها السلام) بر حسب وصیت آن مظلومه، زوجه امیرالمؤمنین(علیه السلام) شد.
و هم در این سال ابراهیم پسر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) متولّد شد، و بیاید ذكر آن بزرگوار در فصل هشتم در بیان اولاد حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) .

وقایع سال نهم هجرى

در مستهلّ سال نهم هجرى، حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) براى اخذ زكات عاملان بگماشت تا به قبائل مسلمانان سفر كرده زكات اموال ایشان را مأخوذ دارند. بنو تمیم زكات خود را ندادند پنجاه نفر براى كیفر آنها كوچ كردند پس ناگهانى برایشان بتاختند و یازده مرد و یازده زن و سى كودك از ایشان اسیر كرده به مدینه بردند. از دنبال ایشان، بزرگان بنى تَمیم مانند عُطارد بْن حاجب بن زُرارَة و زِبْرِقانْ بن بَدْر و عَمْرو بْن اَهْتَمْ و اَقْرَع بن حابِس با خطیب و شاعر خود به مدینه آمدند و به در حُجُرات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) عبور مى كردند و مى گفتند: یا محمد(صلى الله علیه و آله) ! بیرون آى؛ آن حضرت را از خواب قیلوله بیدار كردند. این آیه مباركه در این باب نازل شد:
«اِنَّ الَّذینَ یُنادُونَكَ مِنْ وَرآءِ الْحُجُراتِ اَكْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ وَلَوْ اَنَّهُمْ صَبَروُا حَتّى تَخْرُجَ اِلَیْهِمْ لَكَانَ خَیْراً لَهُم وَاللَّهُ غَفُور رَحیمٌ».(293)
پس بنوتَمیم عرض كردند كه ما شاعر و خطیب خود را آورده ایم تا با تو به طریق مفاخرت سخن كنیم. حضرت فرمود: ما بِالشِّعْرِ بُعِثْتُ وَلا بِالْفِخارِ اُمِرْتُ [من نه براى شعر گفتن مبعوث شده ام و نه براى مفاخرت كردن امر شده ام ]بیارید تا چه دارید. عُطارِد برخاست و خطبه در فضیلت بنوتمیم خواند؛ پس زِبْرِقان (294) بن بدر این اشعار انشاد كرد:
نَحْنُ الْكِرامُ فَلاحَىٌّ یُعادِلُنا ----- نَحْنُ الرُّؤُسُ وَفینا السّادَةُ الرُّفَعُ
وَنُطْعِمُ النّاسَ عِنْدَ الْقَحْطِ كُلَّهُمُ ----- مِنَ الشَّریف اِذا لَمْ یُونَسِ الْفَزَعُ
چون خطیب و شاعر بنوتمیم سخن به انجام بردند، ثابت بن قیس خطیب انصار به فرمان حضرت سید ابرار(صلى الله علیه و آله) خطبه اى اَفْصَح و اَطْوَل از خطبه ایشان ادا كرد؛ آنگاه حضرت، حَسّان را طلبید و امر فرمود ایشان را جواب گوید؛ حسّان قصیده اى در جواب گفت كه این چند شعر از آن است:
اِنَّ الذَّوائِبَ مِنْ فِهْرٍ وَاِخْوَتِهِمْ ----- قَدْ بَیَّنُوا سُنَّةً لِلنّاسِ تُتَّبَعُ
یَرْضى بِها كُلُّ مَنْ كانَتْ سَریرَتُهُ ----- تَقْوىَ الاِلهِ وَبِالاَمْرِ الَّذی شَرَعُوا
قَوْمٌ اِذا حارَبُوا ضَرُّوا عَدُوَّهُم ----- اَوْ حاوَلُوا النَّفْعَ فی اَشْیاعِهِمْ نَفَعُوا
سَجِیَّةٌ تِلْكَ مِنْهُمْ غَیْرُ مُحْدَثَةٍ ----- إنّ الخَلائِقَ حَقاً شَرُّها البَدَعُ
لا یَرْفَعُ النَّاسُ ما اَوْهَتْ اَكُفُّهُمْ ----- عِنْدَ الدِّفاعِ وَلا یُوهُونَ ما رَفَعُوا
اِنْ كانَ فِی النّاسِ سَبّاقُونَ بَعْدَهُمُ ----- فَكُلّ سَبْقٍ لاَدْنى سَبْقِهمْ تَبِعُ
لایَجْهَلُونَ وَاِنْ حاوَلَتْ جَهْلَهُمُ ----- فی فَضْلِ اَحْلامِهِمْ عَنْ ذاكَ مُتَّسَعُ
اِنْ عِفَّةٌ ذُكِرَتْ فِی الْوَحْی عِفَّتُهُمْ ----- لایَطْمَعُونَ وَلا یُرْدیهِمُ الطَّمَعُ
اَقْرَع بن حابِس گفت: سوگند به خداى كه محمّد را از غیب ظفر كرده اند، خطیب او از خطیب ما و شاعر او از شاعر ما نیكوتر است و اسلام خویش را استوار كردند؛ پس حضرت اسیران ایشان را بازگردانید و هر یك را عطائى درخور او عنایت فرمود.

ذكر غزوه تَبُوك (295)

و آن نام موضعى است میان حِجْر(296) و شام؛ و نام حِصن و چشمه اى است كه لشكر اسلام تا آنجا براندند و این غزوه را غزوه فاضحه نیز گویند؛ چه بسیار كس از منافقین در این غزوه فضیحت شدند و این لشكر را جیش العُسْره گویند؛ چه در سختى و قحطى زحمت فراوان دیدند. و این غزوه واپسین غزوات رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است و سبب این غزوه آن بود كه كاروانى از شام به مدینه آمد براى تجارت به مردم مدینه ابلاغ كردند كه سلطان روم تجهیز لشكرى كرده و قبائل لَخْم و حُذام و عامله و غَسّان نیز بدو پیوسته اند و آهنگ مدینه دارند، و اینك مقدّمه این لشكر به «بَلْقاء» رسیده لاجَرَم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمان كرد كه مسلمانان از دور و نزدیك ساخته جنگ شوند. لكن این سفر به مردم مدینه دشوار مى آمد؛ چه هنگام رسیدن میوه ها و نباتات و درودن حبّات و غلات بود و این سفر دور و هوا گرم و اعداء بسیار بودند لاجرم تثاقل مى ورزیدند آیه شریفه آمد كه:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مالَكُمْ اِذا قیلَ لَكُمْ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ...».(297)
پس جماعتى براى تجهیز جیش صدقات خود را آوردند و ابوعقیل انصارى مزدورى كرده بود، دو صاع خرما تحصیل كرده یك صاع براى عیال خود نهاد و یك صاع دیگر براى ساز لشكر آورد. حضرت آن را گرفت و داخل صدقات كرد، منافقان بر قِلّت صدقه او سُخریّه كردند و بعضى حرفها زدند، آیه شریفه نازل شد:
«اَلَّذینَ یَلْمِزوُنَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ...»(298)
بالجمله؛ بسیارى از زنان مسلمین زیورهاى خود را براى حضرت فرستادند تا در اِعداد و تهیه سپاه به كار برد،پس حضرت كار لشكر بساخت و همى فرمود نَعْلَینْ فراوان با خود بردارید؛ چه مردم را چون نعلین باشد به شمار سواران رود؛ پس سى هزار لشكر آهنگ سفر تَبوك كرد و از این جماعت هزار تن سواره بود. جماعتى كه هشتاد و دو تن به شمار آمدند به عذر فقر و عدم بضاعت خواستند با لشكر كوچ نكنند و دیگر عذرها تراشیدند، پیغمبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: زود باشد كه خداوند حاجت مرا به شما نگذارد ؛ پس این آیه نازل شد:
«وَجآءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الاَعْرابِ لِیُؤذَنَ لَهُمْ..».(299)
و دیگر گروهى از منافقین بدون آنكه عذرى بتراشند از كوچ دادن تقاعد ورزیدند و بعلاوه مردم را نیز از این سفر بیم مى دادند و مى گفتند هوا گرم است یا آنكه مى گفتند محمد(صلى الله علیه و آله) گمان مى كند كه حرب روم مانند دیگر جنگها است، هرگز یك نفر هم از این لشكر كه با وى مى روند برنمى گردند، و امثال این سخنان مى گفتند، در شأن ایشان نازل شد «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ..».(300)