منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[ازدواج پیامبر با اُمّ حبیبه ]

و در سنه هفت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با امّ حَبیبه بنت ابى سفیان زفاف كرد و او در اوّل، زوجه عبداللَّه بن جَحش بود به اتّفاق شوهر مسلمانى گرفت و با هم به حبشه هجرت نمودند و در حبشه شوهرش مرتدّ شد و بر دین ترسایان بمرد، لكن امّ حَبیبه در اسلام خود ثابت ماند تا آنكه از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) مكتوبى رسید به نجاشى به خواستگارى آن حضرت امّ حبیبه را، پس نجاشى مجلسى بساخت و جعفر بن ابى طالب و مسلمین را جمع كرد و خود به وكالت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) امّ حبیبه را با خالد بن سعید بن العاص كه از جانب ام حبیبه وكالت داشت عقد بستند و نجاشى خطبه قرائت كرد به این عبارت:
«اَلْحَمْدُللَّهِ المَلِكِ الْقُدّوُسِ السَّلامِ الْمُؤمِن الْمُهَیْمِنِ الْعَزیزِ الْجَبّارِ اَشْهَدُ اَنْ لا اِله اِلاَّ اللَّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَاَنَّهُ الَّذى بَشَّرَ بِهِ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ اَمّا بَعْدُ فَاِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَتَبَ اِلَىَّ اَنْ اُزَوِّجَهُ اُمَّ حَبیبَةَ بِنْتَ اَبى سُفْیانٍ فَاَجَبْتُ اِلى مادَعاها اِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ وَاَصْدَقتُها اَرْبَعَ مِاَةَ دینارٍ».
آنگاه بفرمود چهارصد دینار مهر او را حاضر كردند.
آنگاه خالدبن سعید گفت:
«اَلْحُمْدُ للَّهِ اَحْمَدُهُ وَاَسْتَعینُهُ وَاَسْتَغْفِرُهُ وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الاَّ اللَّهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَرْسَلَهُ بِالْهُدى وَدینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ اَمّا بَعْدُ فَقَدْ اَجَبْتُ اِلى مادَعا اِلَیْهِ رَسُولُ اللَّه(صلى الله علیه و آله) وَ زَوَّجْتُهُ اُمَّ حَبیبَة بِنْتَ اَبى سُفْیان فَباركَ اللَّهُ لِرَسُولِهِ(صلى الله علیه و آله) ».
آنگاه خالد پولها را برداشت و نجاشى فرمود طعام آوردند و مجلسیان طعام خوردند و برفتند.

وقایع سال هشتم هجرى

در سنه هشت، جنگ مُوتَهْ واقع شد و آن قریه اى است از قراى بَلْقاء كه در اراضى شام افتاده است. و سبب این حرب آن شد كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) حارث بن عُمَیْر اَزْدِىّ را با نامه اى به سوى حاكم بُصْرى كه قصبه اى است از اَعمال شام فرستاد، چون به ارض مُوتَه رسید، شُرَحْبیل بْن عَمْرو غَسّانىّ كه از بزرگان درگاه قیصر بود با او دچار شده او را به قتل رسانید، چون این خبر به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) رسید فرمان داد تا لشكر تهیّه جنگ دیده به ارض جُرْف بیرون شوند و خود حضرت نیز به ارض جُرْف تشریف بردند لشكر را عرض دادند سه هزار مرد جنگى به شمار آمد؛ پس حضرت رایت سفید ببست و به جعفر بن ابى طالب داد و او را امارت لشكر داد و فرمود اگر جعفر نماند، زید بن حارثه امیر لشكر باشد و اگر او را حادثه پیش آید، عبداللَّه بن رَواحة عَلَم بردارد و چون عبداللَّه كشته شود، مسلمانان به اختیار خود كسى را برگزینند تا اِمارت او را باشد.
شخصى از جهودان كه حاضر بود عرض كرد: یا اباالقاسم! اگر تو پیغمبرى و سخن تو صدق است از این چند كس كه نام بردى هیچ یك زنده برنگردد؛ زیرا كه انبیاء بنى اسرائیل اگر صد كس را بدین گون شمردند همه كشته شدند؛ پس حضرت فرمان كرد تا جائى كه حارث كشته شده تاختن كنند و كافران را به اسلام دعوت كنند اگر اسلام نیاوردند با ایشان جنگ كنند. پس لشكریان طى مسافت كرده تا به مُوتَه نزدیك شدند. این خبر به شُرَحْبیل رسید از قیصر لشكرى عظیم طلبید، قریب صد هزار مرد بلكه افزون براى جنگ با اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مهیّا شدند.

[شهادت مظلومانه جعفر طیّار]

مسلمانان كه خواهان شهادت و دخول جِنان بودند از كثرت لشكر فتورى در خود ندیده و دل بر جنگ نهادند؛ پس هر دو لشكر مقابل هم صف كشیدند حضرت جعفر از پیش روى صف بیرون شد و ندا در داد كه اى مردم، از اسبها فرود شوید و پیاده رزم دهید، و این سخن براى آن گفت تا مسلمانان پیاده شوند و بدانند كه فرار نتوان كرد ناچار نیكو كارزار كنند. پس خود پیاده شد و اسب خود را عَقْر كرد پس عَلَم بگرفت و از هر جانب حمله درانداخت. جنگ انبوه شد و كافران گروه گروه حمله ور گشتند و در پیرامون جعفر پرهّ زدند و شمشیر بر او آوردند نخست دست راست آن حضرت را جدا كردند عَلَم را به دست چپ گرفت و همچنان رزم مى داد تا پنجاه زخم از پیش روى بدو رسید؛ پس دست چپ را قطع كردند این هنگام عَلَم را با هر دو بازوى خود افراخته مى داشت، كافرى شمشیرى بر كمرگاهش زد و آن حضرت را به قتل رسانید عَلَم سرنگون شد؛ پس زید بن حارثه عَلَم برداشت و نیكو مبارزت كرد تا كشته گشت. پس از او، عبداللَّه بن رَواحه علم بگرفت و جهاد كرد تا به قتل رسید. و ما در اواخر فصل معجزات پیغمبر(صلى الله علیه و آله) اشاره به جنگ مُوتَه نمودیم به آنجا مراجعه شود.
روایات در فضیلت جعفر بسیار است و روایت شده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه مردم از درختهاى مختلف خلق شده اند و من و جعفر از یك درخت خلق شده ایم. و روزى با جعفر فرمود كه تو شبیه من هستى در خلقت و خُلق.(269)
ابن بابویه از حضرت امام محمّد باقر(علیه السلام) روایت كرده است كه حق تعالى به حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) وحى فرستاد كه من چهار خصلت جعفر بن ابى طالب را شكر كرده ام و پسندیده ام ؛ پس حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) او را طلبید و از او آن چهار خصلت را پرسید، و جعفر عرض كرد: یا رسول اللَّه! اگر نه آن بود كه خدا ترا خبر داده است اظهار نمى كردم. اوّل آن است كه هرگز شراب نخوردم براى آنكه دانستم اگر شراب بخورم عقلم زایل مى شود، و هرگز دروغ نگفتم؛ زیرا كه دروغ مردى و مروّت را كم مى كند، و هرگز زنا با حرم كسى نكردم؛ زیرا دانستم كه اگر من زنا با حرم دیگرى كنم دیگرى زنا با حرم من خواهد كرد و هرگز بت نپرستیدم براى آنكه دانستم كه از آن نفع و ضرر متصّور نیست. پس حضرت دست بر دوش او زد و فرمود: سزاوار است كه خدا ترا دو بال بدهد كه با ملائكه پرواز كنى.(270) و در حدیث سجّادى است كه هیچ روز بر حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بدتر نگذشت از روز اُحُد كه در آن روز عمّش حمزه اسداللَّه و اَسَد رَسُوله شهید شد و بعد از آن، روز مُوتَه بود كه پسر عمّش جعفر بن ابى طالب شهید شد.(271)