منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[برگزارى عُمْرَةُ القضاء در سال هفتم هجرى ]

و هم در سال هفتم، عُمْرَةُ الْقَضَاء واقع شد. و آن چنان بود كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از خیبر مراجعت فرمود زیارت مكّه را تصمیم عزم داد و در ماه ذى قعده فرمان كرد تا اصحاب ساخته سفر مكّه شوند و عُمره حُدیبیه را قضا كنند. پس آن جماعت كه در حُدیبیه حاضر بودند با جمعى دیگر عازم مكّه شدند و هفتاد شتر از بهر هَدْىْ برداشتند و سلاح برداشتند كه اگر قریش عهد بشكنند بى سلاح نباشند، لكن آن را آشكار نداشتند. پس حضرت بر ناقه قصوى سوار شد و اصحاب پیاده و سواره ملازم ركاب شدند و شمشیرها در غلاف حمایل ساخته تلبیه كنان از «ثَنِیّه حَجُون» به مكّه درآمدند و عبداللَّه رَواحه مهار شتر بكشید و پیغمبر(صلى الله علیه و آله) همچنان به مسجدالحرام درآمد و سواره طواف فرمود و با مِحْجَنى كه در دست داشت اِسْتِلام حَجَرالأَسْوَد فرمود و امر فرمود اصحاب اضطباع (268) كرده و در طواف جلادتى كنند تا كافران ایشان را ضعیف ندانند و این دویدن و شتاب از آن روز براى زائرین مكّه بماند. پس سه روز در مكّه ماندند آنگاه مراجعت نمودند.

[ازدواج پیامبر با اُمّ حبیبه ]

و در سنه هفت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با امّ حَبیبه بنت ابى سفیان زفاف كرد و او در اوّل، زوجه عبداللَّه بن جَحش بود به اتّفاق شوهر مسلمانى گرفت و با هم به حبشه هجرت نمودند و در حبشه شوهرش مرتدّ شد و بر دین ترسایان بمرد، لكن امّ حَبیبه در اسلام خود ثابت ماند تا آنكه از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) مكتوبى رسید به نجاشى به خواستگارى آن حضرت امّ حبیبه را، پس نجاشى مجلسى بساخت و جعفر بن ابى طالب و مسلمین را جمع كرد و خود به وكالت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) امّ حبیبه را با خالد بن سعید بن العاص كه از جانب ام حبیبه وكالت داشت عقد بستند و نجاشى خطبه قرائت كرد به این عبارت:
«اَلْحَمْدُللَّهِ المَلِكِ الْقُدّوُسِ السَّلامِ الْمُؤمِن الْمُهَیْمِنِ الْعَزیزِ الْجَبّارِ اَشْهَدُ اَنْ لا اِله اِلاَّ اللَّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَاَنَّهُ الَّذى بَشَّرَ بِهِ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ اَمّا بَعْدُ فَاِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَتَبَ اِلَىَّ اَنْ اُزَوِّجَهُ اُمَّ حَبیبَةَ بِنْتَ اَبى سُفْیانٍ فَاَجَبْتُ اِلى مادَعاها اِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ وَاَصْدَقتُها اَرْبَعَ مِاَةَ دینارٍ».
آنگاه بفرمود چهارصد دینار مهر او را حاضر كردند.
آنگاه خالدبن سعید گفت:
«اَلْحُمْدُ للَّهِ اَحْمَدُهُ وَاَسْتَعینُهُ وَاَسْتَغْفِرُهُ وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الاَّ اللَّهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَرْسَلَهُ بِالْهُدى وَدینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ اَمّا بَعْدُ فَقَدْ اَجَبْتُ اِلى مادَعا اِلَیْهِ رَسُولُ اللَّه(صلى الله علیه و آله) وَ زَوَّجْتُهُ اُمَّ حَبیبَة بِنْتَ اَبى سُفْیان فَباركَ اللَّهُ لِرَسُولِهِ(صلى الله علیه و آله) ».
آنگاه خالد پولها را برداشت و نجاشى فرمود طعام آوردند و مجلسیان طعام خوردند و برفتند.

وقایع سال هشتم هجرى

در سنه هشت، جنگ مُوتَهْ واقع شد و آن قریه اى است از قراى بَلْقاء كه در اراضى شام افتاده است. و سبب این حرب آن شد كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) حارث بن عُمَیْر اَزْدِىّ را با نامه اى به سوى حاكم بُصْرى كه قصبه اى است از اَعمال شام فرستاد، چون به ارض مُوتَه رسید، شُرَحْبیل بْن عَمْرو غَسّانىّ كه از بزرگان درگاه قیصر بود با او دچار شده او را به قتل رسانید، چون این خبر به پیغمبر(صلى الله علیه و آله) رسید فرمان داد تا لشكر تهیّه جنگ دیده به ارض جُرْف بیرون شوند و خود حضرت نیز به ارض جُرْف تشریف بردند لشكر را عرض دادند سه هزار مرد جنگى به شمار آمد؛ پس حضرت رایت سفید ببست و به جعفر بن ابى طالب داد و او را امارت لشكر داد و فرمود اگر جعفر نماند، زید بن حارثه امیر لشكر باشد و اگر او را حادثه پیش آید، عبداللَّه بن رَواحة عَلَم بردارد و چون عبداللَّه كشته شود، مسلمانان به اختیار خود كسى را برگزینند تا اِمارت او را باشد.
شخصى از جهودان كه حاضر بود عرض كرد: یا اباالقاسم! اگر تو پیغمبرى و سخن تو صدق است از این چند كس كه نام بردى هیچ یك زنده برنگردد؛ زیرا كه انبیاء بنى اسرائیل اگر صد كس را بدین گون شمردند همه كشته شدند؛ پس حضرت فرمان كرد تا جائى كه حارث كشته شده تاختن كنند و كافران را به اسلام دعوت كنند اگر اسلام نیاوردند با ایشان جنگ كنند. پس لشكریان طى مسافت كرده تا به مُوتَه نزدیك شدند. این خبر به شُرَحْبیل رسید از قیصر لشكرى عظیم طلبید، قریب صد هزار مرد بلكه افزون براى جنگ با اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مهیّا شدند.