منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[اشعار شیخ اُزْرى در شجاعت على(علیه السلام) ]

و شُعرا بخصوص شعراى عَرَب، اشعار بسیار در این مقام گفته اند و شایسته است كه ما به چند بیت از اشعار شیخ اُزرى(رضى الله عنه) تمثل جوئیم؛
قالَ وَللَّهِ دَرُّهُ:
وَلَهُ یَوْمُ خَیْبَر فَتَكاتٌ ----- كَبُرَتْ مَنْظَراً عَلى مَنْ رَاها
یَوْمَ قالَ النَّبِىُّ اِنّى لاُعْطی ----- رایَتی لَیْثَها وَحامِی حِماها
فاستطالت اَعنآقُ كُلِّ فَرِیقٍ ----- لِیَرَوْا اَىَّ مآجِدٍ یُعْطاها
فَدَعا اَیْنَ وارِثُ الْحِلْمِ والْبَ ----- -اْسِ مُجیرُ الایّامِ مِنْ بَاْساها
اَیْنَ ذُوالنَّجْدَةِ الْعُلى لَوْدَعَتْهُ ----- فِى الثُّرَیّا مَروُعَةٌ لَبّاها
فَاتاهُ الْوَصِىُّ اَرْمَدَ عَیْنٍ ----- فَسَقاها مِنْ ریقِهِ فَشَفاها
وَمَضى یَطْلُب الصّفُوفَ فَوَلَّتْ ----- عَنْهُ عِلْماً بِأَنّهُ اَمْضاها
وَ بَرى مَرْحَباً بِكَفِر اِقْتِدارٍ ----- اَقْوِیآءَ الاَقْدارِ مِنْ ضُعَفاها
وَدَحى بابَها بِقُوَّةِ بَأسٍ ----- لَوْ حَمَتْهُ الاَفْلاك مِنْهُ دَحاها
عائذٌ لِلْمُؤمِّلینَ مُجیبٌ ----- سامِعٌ ماتُسِرُّ مِنْ نَجْویها
روایت شده كه در روز فتح خیبر جعفر بن ابى طالب(علیه السلام) از حبشه مراجعت فرمود و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از قدوم او مسرور شد و «نماز جعفر» را بدو آموخت (267) و جعفر از حبشه هدایا براى آن حضرت آورده بود از غالیه ها و جامه ها و در میانه قطیفه زر تار بود كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عطا فرمود، حضرت امیر(علیه السلام) سلك آن را از هم باز كرد هزار مثقال به میزان مى رفت، آن جمله را به مساكین مدینه بخش كرد و هیچ براى خود نگذاشت.

[برگزارى عُمْرَةُ القضاء در سال هفتم هجرى ]

و هم در سال هفتم، عُمْرَةُ الْقَضَاء واقع شد. و آن چنان بود كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از خیبر مراجعت فرمود زیارت مكّه را تصمیم عزم داد و در ماه ذى قعده فرمان كرد تا اصحاب ساخته سفر مكّه شوند و عُمره حُدیبیه را قضا كنند. پس آن جماعت كه در حُدیبیه حاضر بودند با جمعى دیگر عازم مكّه شدند و هفتاد شتر از بهر هَدْىْ برداشتند و سلاح برداشتند كه اگر قریش عهد بشكنند بى سلاح نباشند، لكن آن را آشكار نداشتند. پس حضرت بر ناقه قصوى سوار شد و اصحاب پیاده و سواره ملازم ركاب شدند و شمشیرها در غلاف حمایل ساخته تلبیه كنان از «ثَنِیّه حَجُون» به مكّه درآمدند و عبداللَّه رَواحه مهار شتر بكشید و پیغمبر(صلى الله علیه و آله) همچنان به مسجدالحرام درآمد و سواره طواف فرمود و با مِحْجَنى كه در دست داشت اِسْتِلام حَجَرالأَسْوَد فرمود و امر فرمود اصحاب اضطباع (268) كرده و در طواف جلادتى كنند تا كافران ایشان را ضعیف ندانند و این دویدن و شتاب از آن روز براى زائرین مكّه بماند. پس سه روز در مكّه ماندند آنگاه مراجعت نمودند.

[ازدواج پیامبر با اُمّ حبیبه ]

و در سنه هفت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) با امّ حَبیبه بنت ابى سفیان زفاف كرد و او در اوّل، زوجه عبداللَّه بن جَحش بود به اتّفاق شوهر مسلمانى گرفت و با هم به حبشه هجرت نمودند و در حبشه شوهرش مرتدّ شد و بر دین ترسایان بمرد، لكن امّ حَبیبه در اسلام خود ثابت ماند تا آنكه از حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) مكتوبى رسید به نجاشى به خواستگارى آن حضرت امّ حبیبه را، پس نجاشى مجلسى بساخت و جعفر بن ابى طالب و مسلمین را جمع كرد و خود به وكالت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) امّ حبیبه را با خالد بن سعید بن العاص كه از جانب ام حبیبه وكالت داشت عقد بستند و نجاشى خطبه قرائت كرد به این عبارت:
«اَلْحَمْدُللَّهِ المَلِكِ الْقُدّوُسِ السَّلامِ الْمُؤمِن الْمُهَیْمِنِ الْعَزیزِ الْجَبّارِ اَشْهَدُ اَنْ لا اِله اِلاَّ اللَّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَاَنَّهُ الَّذى بَشَّرَ بِهِ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ اَمّا بَعْدُ فَاِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَتَبَ اِلَىَّ اَنْ اُزَوِّجَهُ اُمَّ حَبیبَةَ بِنْتَ اَبى سُفْیانٍ فَاَجَبْتُ اِلى مادَعاها اِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ وَاَصْدَقتُها اَرْبَعَ مِاَةَ دینارٍ».
آنگاه بفرمود چهارصد دینار مهر او را حاضر كردند.
آنگاه خالدبن سعید گفت:
«اَلْحُمْدُ للَّهِ اَحْمَدُهُ وَاَسْتَعینُهُ وَاَسْتَغْفِرُهُ وَاَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الاَّ اللَّهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَرْسَلَهُ بِالْهُدى وَدینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ اَمّا بَعْدُ فَقَدْ اَجَبْتُ اِلى مادَعا اِلَیْهِ رَسُولُ اللَّه(صلى الله علیه و آله) وَ زَوَّجْتُهُ اُمَّ حَبیبَة بِنْتَ اَبى سُفْیان فَباركَ اللَّهُ لِرَسُولِهِ(صلى الله علیه و آله) ».
آنگاه خالد پولها را برداشت و نجاشى فرمود طعام آوردند و مجلسیان طعام خوردند و برفتند.