منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

وقایع سال هفتم هجرى، ذكر فتح خیبر

همانا معلوم باشد كه هنگام مراجعت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله)از حُدیبیه سوره فتح بر آن حضرت نازل شد و این به فتح خیبر بشارتى مى كرد كَما قالَ اللَّهُ تعالى: «وَاَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً»(262) و این خیبر را هفت حصن محكم بود و به این اسامى معروف بودند:
1- ناعِم 2- قَموص (كصبور كوهى است به خیبر و بر آن كوه است حصار ابوالعتق یهودى) 3- كَتیبه (به تقدیم تاء مثنّاة كسفینة) 4- شِق (به كسر شین و فتح نیز) 5- نَطاة (به فتح نون) 6- وطیح (به فتح واو و كسر طاء مهملة و آخر آن حاء مهمله بر وزن امیر) 7- سُلالِم (به ضمّ سین مهمله و كسر لام).
بعد از مراجعت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از حُدیبیّه قریب بیست روز در مدینه بودند. آنگاه فرمود اِعداد جنگ كنند پس با هزار و چهارصد تن راه خیبر پیش گرفت. جهودان چون از قصد پیغمبر آگاهى یافتند در حصارها متحصّن شدند.
روزى مردم خیبر از بهر كار زرع و حرث بیل ها و زنبیل ها گرفته از قلعه هاى خویش بیرون شدند ناگاه چشم ایشان بر لشكر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) افتاد كه در اطراف قِلاع پره زده اند فریاد برداشتند كه سوگند به خداى اینك محمّد و لشكر او است این بگفتند و به حصارها گریختند. پیغمبر(صلى الله علیه و آله) چون این بدید فرمود:
«اللَّهُ اَكْبَرُ خَرَبَتْ خَیْبَرُ اِنّا ما نَزَلْنا بِساحَةِ قَوْمٍ اِلاّ فَسآءَ صَباحُ الْمُنْذَرینَ».
همانا بیل و زنبیل را كه آلات هدم است چون رسول خداى(صلى الله علیه و آله) در دست خیبریان معاینه فرمود به فال [نیك ]گرفت كه خیبر منهدم خواهد شد. از آن طرف جهودان دل بر مقاتلت نهاده زن و فرزند را در قلعه كتیبه جاى دادند و علف و آذوقه در حصن ناعِم و حصار صعب برهم نهادند و مردان جنگ در قلعه نطاة انجمن گشتند. حباب بن منذر عرض كرد این جهودان این درختان نخل را از فرزندان و اهل و عشیرت خود بیشتر دوست مى دارند اگر فرمان به قطع نخلستان رود اندوه ایشان فراوان گردد، پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود باكى نباشد. پس اصحاب چهارصد نخله قطع كردند.
بالجمله؛ مسلمانان با جهودان جنگ كردند و بعضى از قلعه ها را فتح نمودند، آنگاه قلعه قموص را محاصره كردند و آن قلعه سخت و محكم بود و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) دردى شدید در شقیقه مبارك پیدا شده بود كه نمى توانست در میدان حاضر شود. لاجرم هر روز یك تن از اصحاب عَلَم بگرفت و به مبارزت شتافت و شبانگاه فتح نكرده باز شد. یك روز ابوبكر رایت برداشت و هزیمت شده باز آمد و روز دیگر عمر عَلَم بگرفت و هزیمت نموده برگشت چنانكه ابن ابى الحدید كه از اهل سنّت و جماعت است در قصیده فتح خیبر گوید:
وَاِنْ اَنْسَ لا اَنْسَ الّذَینِ تَقَدّما ----- وَفَرَّهُما الْفَرُّقَدْ عَلِما حُوبٌ
وَلِلرّایَةِ العُظمى وَقَدْ ذَهَبا بِها ----- مَلابِسُ ذُلٍّ فَوْقَها وَجَلابیبُ
یَشُلُّهما مِنْ آلِ مُوسى شَمَرْدَلٌ ----- طَویلُ نِجادِ السَّیْفِ اَجْیَدُ یَعْبُوبُ
عَذَرْتُكُما اِنَّ الْحِمامَ لَمُبْغَضٌ ----- وَاِنَّ بَقآءَ النَّفسِ للنَّفسِ مَحْبُوبُ (263)
شبانگاه كه عمر آمد حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: البتّه این عَلَم را فردا به مردى دهم كه ستیزنده ناگریزنده است، دوست مى دارد خدا و رسول را و دوست مى دارد او را خدا و رسولش و خداى تعالى خیبر را به دست او فتح كند. روز دیگر اصحاب جمع گشته و همه آرزومند این دولت بزرگ بودند، فرمود: على كجا است؟ عرض كردند: او را درد چشمى است كه نیروى جنبش ندارد. فرمود: او را حاضر كنید! سَلَمَة بْن الاَْكْوَعْ برفت و دست آن حضرت را گرفته به نزدیك پیغمبر(صلى الله علیه و آله) آورد حضرت سر او را بر روى زانوى خود نهاده و آب دهان مبارك بر چشمهایش افكند همان وقت رَمَدش خوب گشت. حَسّان بن ثابت در این باب این اشعار بگفت:
وَ كانَ عَلِىٌ اَرْمَدَ الْعَیْنِ یَبْتَغی ----- دَوآءً فَلَمّا لَمْ یُحِسَّ مُداوِیاً
شَفاهُ رَسُولُ اللَّهِ مِنْهُ بِتَفْلَةٍ ----- فَبُورِكَ مَرْقِیاً وَبُورِكَ راقیاً
وَقالَ سَاُعْطِى الرّایَةَ الْیَوْمَ صارِماً ----- كَمِیّاً مُحِبّاً لِلرَّسُولِ مُوالِیاً
یُحِبُّ اِلهى وَالاِلهُ یُحِبُّهُ ----- بِهِ یَفْتَحُ اللَّهُ الْحُصُونَ الاَوابِیا
فَاَصْفى بِها دُونَ الْبَرِیَّةِ كُلِّها ----- عَلیًّا وَسَمّاهُ الْوَزیرَ الْمُؤاخِیا(264)
[ترجمه: على گرفتار چشم درد بود و دنبال دارویى مى گشت تا بهبود یابد ولى به چیزى دست نیافت؛ تا اینكه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) او را به وسیله آب دهان خود شفا عنایت فرمود، پس مبارك باد آن كه شفا یافت و مبارك باد آن كسى كه شفا داد؛ و پیامبر فرمود كه امروز پرچم را به مرد شجاع و دلیرى خواهم داد كه خدا را دوست مى دارد و خدا من پیامبر را دوست دارد و آن مرد دلاور را هم دوست دارد و به وسیله دست تواناى او، خداوند قلعه هاى محكم و نفوذناپذیر را مى گشاید و نفوذپذیر مى سازد و براى این كار از میان همه مسلمانان فقط على(علیه السلام) را برگزید و او را وزیر و برادر خویش نامید.]
پس علم را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد، امیرالمؤمنین عَلَم بگرفت و هَرْوَله كنان تا پاى حصار قَموص برفت، مَرْحَب به عادت هر روز از حصار بیرون آمده مانند پیل دمنده به میدان آمد و رَجَز خواند:
قَدْ عَلِمَتْ خَیْبَرُ اَنّی مَرْحَبٌ ----- شاكِى السّلاحِ بَطَلٌ مجَرَّبٌ
[به طور قطع مردم خیبر مى دانند كه من همانا مرحب هستم مجهز به سلاح بُرّان و پهلوانى مُجرّب ]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) چون شیر غضبان بر وى درآمد و فرمود:
اَنَا الَّذى سَمَّتْنى اُمّى حَیْدَرَة ----- ضِرْغامُ آجامٍ وَلَیْثٌ قَسْوَرَةٌ...(265)
[من آن كس هستم كه مادرم مرا حیدر نامیده و مانند شیران بیشه اى هستم كه بسیار خشمگین است ]
چون مرحب این رجز از امیرالمؤمنین(علیه السلام) شنید كلام دایه كاهنه اش به یاد آمد كه گفته بود كه بر همه كس غلبه توانى كرد الاّ آن كس كه نام او حیدره باشد كه اگر با او جنگ كنى كشته شوى؛ پس فرار كرد. شیطان به صورت حِبْرى مُمَثَّل شده و گفت: حیدره بسیار است از بهر چه مى گریزى؟ پس مرحب باز شتافت و خواست كه پیش دستى كند و زخمى بر آن حضرت زند كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را مجال نگذاشت و ذوالفقار بر سرش فرود آورده و او را به خاك هلاك انداخت؛ و از پس او رَبیع بْن اَبى الْحُقَیْق كه از صنادید قوم بود و عنتر خیبرى كه از اَبْطال رجال و به شجاعت و جلادت معروف بود ومُرَّة و یاسر و امثال ایشان را كه از شُجْعان یهود بودند، به قتل رسانید.
یهودان هزیمت شده به قلعه قَموص گریختند و به چستى و چالاكى دروازه قَموص را ببستند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) با شمشیر كشیده به پاى دروازه آمد بى توانى آن دَرِ آهنین را بگرفت و حركت داد چنانكه آن قلعه را لرزشى سخت افتاد كه صَفیّه دختر حُیَىّ بن اخطب از فراز تخت خود به زیر افتاد و در چهره او جراحتى رفت پس حضرت آن در را از جاى بكند و بر فراز سر بُرده سپر خود نمود و لختى رزم بداد، یهودان در بیغوله ها گریختند. آنگاه حضرت آن دَر را بر سر خندق، قَنْطَره (266) كرده و خود در میان خندق ایستاده و لشكر را از آن عبور داد، آنگاه آن دَر را چهل ذراع به قفاى سر پرانید، چهل كس خواستند او را جنبش دهند امكان نیافت.

[اشعار شیخ اُزْرى در شجاعت على(علیه السلام) ]

و شُعرا بخصوص شعراى عَرَب، اشعار بسیار در این مقام گفته اند و شایسته است كه ما به چند بیت از اشعار شیخ اُزرى(رضى الله عنه) تمثل جوئیم؛
قالَ وَللَّهِ دَرُّهُ:
وَلَهُ یَوْمُ خَیْبَر فَتَكاتٌ ----- كَبُرَتْ مَنْظَراً عَلى مَنْ رَاها
یَوْمَ قالَ النَّبِىُّ اِنّى لاُعْطی ----- رایَتی لَیْثَها وَحامِی حِماها
فاستطالت اَعنآقُ كُلِّ فَرِیقٍ ----- لِیَرَوْا اَىَّ مآجِدٍ یُعْطاها
فَدَعا اَیْنَ وارِثُ الْحِلْمِ والْبَ ----- -اْسِ مُجیرُ الایّامِ مِنْ بَاْساها
اَیْنَ ذُوالنَّجْدَةِ الْعُلى لَوْدَعَتْهُ ----- فِى الثُّرَیّا مَروُعَةٌ لَبّاها
فَاتاهُ الْوَصِىُّ اَرْمَدَ عَیْنٍ ----- فَسَقاها مِنْ ریقِهِ فَشَفاها
وَمَضى یَطْلُب الصّفُوفَ فَوَلَّتْ ----- عَنْهُ عِلْماً بِأَنّهُ اَمْضاها
وَ بَرى مَرْحَباً بِكَفِر اِقْتِدارٍ ----- اَقْوِیآءَ الاَقْدارِ مِنْ ضُعَفاها
وَدَحى بابَها بِقُوَّةِ بَأسٍ ----- لَوْ حَمَتْهُ الاَفْلاك مِنْهُ دَحاها
عائذٌ لِلْمُؤمِّلینَ مُجیبٌ ----- سامِعٌ ماتُسِرُّ مِنْ نَجْویها
روایت شده كه در روز فتح خیبر جعفر بن ابى طالب(علیه السلام) از حبشه مراجعت فرمود و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از قدوم او مسرور شد و «نماز جعفر» را بدو آموخت (267) و جعفر از حبشه هدایا براى آن حضرت آورده بود از غالیه ها و جامه ها و در میانه قطیفه زر تار بود كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عطا فرمود، حضرت امیر(علیه السلام) سلك آن را از هم باز كرد هزار مثقال به میزان مى رفت، آن جمله را به مساكین مدینه بخش كرد و هیچ براى خود نگذاشت.

[برگزارى عُمْرَةُ القضاء در سال هفتم هجرى ]

و هم در سال هفتم، عُمْرَةُ الْقَضَاء واقع شد. و آن چنان بود كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) از خیبر مراجعت فرمود زیارت مكّه را تصمیم عزم داد و در ماه ذى قعده فرمان كرد تا اصحاب ساخته سفر مكّه شوند و عُمره حُدیبیه را قضا كنند. پس آن جماعت كه در حُدیبیه حاضر بودند با جمعى دیگر عازم مكّه شدند و هفتاد شتر از بهر هَدْىْ برداشتند و سلاح برداشتند كه اگر قریش عهد بشكنند بى سلاح نباشند، لكن آن را آشكار نداشتند. پس حضرت بر ناقه قصوى سوار شد و اصحاب پیاده و سواره ملازم ركاب شدند و شمشیرها در غلاف حمایل ساخته تلبیه كنان از «ثَنِیّه حَجُون» به مكّه درآمدند و عبداللَّه رَواحه مهار شتر بكشید و پیغمبر(صلى الله علیه و آله) همچنان به مسجدالحرام درآمد و سواره طواف فرمود و با مِحْجَنى كه در دست داشت اِسْتِلام حَجَرالأَسْوَد فرمود و امر فرمود اصحاب اضطباع (268) كرده و در طواف جلادتى كنند تا كافران ایشان را ضعیف ندانند و این دویدن و شتاب از آن روز براى زائرین مكّه بماند. پس سه روز در مكّه ماندند آنگاه مراجعت نمودند.