منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[اثر دست مبارك پیامبر]

اوّل: راوندى و طبرسى و دیگران روایت كرده اند كه كودكى را به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آوردند كه براى او دعا كند چون سرش را كچل دید دست مبارك بر سرش كشید و در ساعت مو برآورد و شفا یافت. چون این خبر به اهل یمن رسید طفلى را به نزد مُسَیْلمه آوردند كه دعا كند، مُسیلمه دست بر سرش كشید آن طفل كچل شد و موهاى سرش ریخت و این بدبختى به فرزندان او نیز سرایت كرد.(121)
فقیر گوید: از این نحو معجزات واژگونه (122)از مُسَیْلمه بسیار نقل شده از جمله آنكه آب دهان نحس خود را در چاهى افكند آب آن چاه شور شد و وقتى دلوى از آب را دهان زد در چاه ریخت كه آبش بسیار شود آن آبى كه داشت خشك شد و وقتى آب وضوى او را در بستانى بیفشاندند دیگر گیاه از آن بستان نرست و مردى او را گفت دو پسر دارم در حق ایشان دعائى بكن. مُسَیْلمه دست برداشت و كلمه اى چند بگفت چون مرد به خانه آمد یكى از آن دو پسر را گرگ دریده بود و دیگرى به چاه افتاده بود. و مردى را درد چشم بود چون دست بر چشم او كشید نابینا گشت با او گفتند این معجزات واژگونه را چه كنى؟ گفت آن كس را كه در حقّ من شك بود معجزه من بر وى واژگونه آید.

[دندانهاى آسیب ناپذیر]

دوم: سیّد مرتضى و ابن شهر آشوب روایت كرده اند كه نابغه جَعْدى كه از شُعراى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) تعداد شده قصیده اى در خدمت آن حضرت مى خواند تا رسید به این شعر:
بَلَغْنَا السَّمآءَ مَجْدنا وَجدُودَنا ----- وَاِنّا لَنَرجُوفَوْقَ ذلِكَ مَظْهَراً
مضمون شعر این است كه ما رسیدیم به آسمان از عزّت و كرم و امیدواریم بالاتر از آن را، حضرت فرمود كه بالاتر از آسمان كجا را گمان دارى؟ گفت: بهشت یا رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله) ! حضرت فرمود كه نیكو گفتى خدا دهان ترا نشكند: راوى گفت: من او را دیدم صد و سى سال از عمر او گذشته بود و دندانهاى او در پاكیزگى و سفیدى مانند گل بابونه بود و جمیع بدنش درهم شكسته بود به غیر از دهانش و به روایت دیگر هر دندانش كه مى افتاد از آن بهتر مى روئید.(123)
سوّم: روایت شده كه ابو هریره خرمائى چند به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آورد و خواستار دعاى بركت شد پیغمبر آن خرما را در كف دست مبارك پراكنده گذاشت و خداى را بخواند و فرمود اكنون در انبان خود افكن و هرگاه خواهى دست در آن كن و خرما بیرون آور.(124) ابوهُریره پیوسته از آن مِزْوَدِ خرما خورد و مهمانى كرد، هنگام قتل عثمان خانه او را غارت كردند و آن انبان را نیز ببردند ابوهریره غمناك شد و این شعر در این مقام بگفت:
لِلنّاسِ هَمٌّ وَلی فى النّاسِ هَمَّانِ ----- هَمُّ الجِرابِ وَ قَتْلُ الشَیْخ عُثْمانِ.

[خرماى تازه از درخت خشك ]

چهارم: و نیز روایت شده كه حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) با گروهى از اصحاب به سراى ابوالهَیثَم بن التَّیِّهان رفت. اَبُوالْهَیْثَم گفت: مرحبا به رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله) و اصحابِهِ، دوست داشتم كه چیزى نزد من باشد و ایثار كنم و مرا چیزى بود بر همسایگان بخش كردم. حضرت فرمود: نیكو كردى جبرئیل چندان در حقّ همسایه وصیّت آورد كه گمان كردم میراث برند، آنگاه نخلى خشك در كنار خانه نگریست، على(علیه السلام) را فرمود قدحى آب حاضر ساخت، اندكى مضمضه كرده بر درخت بیفشاند، در زمان درخت خرماى خشك خرماى تازه آورد تا همه سیر بخوردند؛ این از آن نعمتها است كه در قیامت شما را باشد.(125)