فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[تازیانه نورانى ]

چهارم: «ابن شهر آشوب» روایت كرده كه قریش طُفَیْل بن عَمْرو را گفتند كه چون در مسجدالحرام داخل شوى پنبه در گوشهاى خود پر كن كه قرآن خواندن محمّد(صلى الله علیه و آله) را نشنوى مبادا ترا فریب دهد؛ چون داخل مسجد شد هر چند پنبه در گوش خود بیشتر فرو مى برد صداى آن حضرت را بیشتر مى شنید پس به این معجزه مسلمان شد و گفت: یا رسول اللَّه! من در میان قوم خود سركرده و مطاع ایشانم، اگر به من علامتى بدهى ایشان را به اسلام دعوت مى كنم. حضرت فرمود: خداوندا، او را علامتى كرامت كن؛ چون به قوم خود برگشت از سر تازیانه او نورى مانند قندیل ساطع بود.(110)

[معجزات نوع سوم ]

نوع سوّم: معجزاتى است كه در حیوانات ظاهر شده، مانند تكلّم كردن گوساله آل ذریح و دعوت او مردم را به نبوّت آن حضرت (111) و تكلّم اطفال شیرخواره با آن حضرت (112) و تكلّم گرگ و شتر و سوسمار و یعفور و گوسفند زهرآلوده و غیر ذلك (113)از حكایات بسیار و ما در اینجا اكتفا مى كنیم به ذكر چند امر:

[تقاضاى آهو از پیامبر]

اوّل: راوندى و ابن بابویه از امّ سلمه روایت كرده اند كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) در صحرائى راه مى رفت ناگاه شنید كه منادى ندا مى كند: یا رسول اللَّه! حضرت نظر كرد كسى را ندید؛ پس بار دیگر ندا شنید و كسى را ندید و در مرتبه سوّم كه نظر كرد آهوئى را دید كه بسته اند، آهو گفت: این اعرابى مرا شكار كرده است و من دو طفل در این كوه دارم مرا رها كن كه بروم و آنها را شیر بدهم و برگردم. فرمود: خواهى كرد؟ گفت: اگر نكنم خدا مرا عذاب كند مانند عذاب عشّاران؛ پس حضرت آن را رها كرد تا رفت و فرزندان خود را شیر داد و به زودى برگشت و حضرت آن را بست. چون اعرابى آن حال را مشاهده كرد گفت: یا رسول اللَّه! آن را رها كن. چون آن را رها كرد دوید و مى گفت: اَشْهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَ اَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ و «ابن شهر آشوب» روایت كرده است كه آن آهو را یهودى شكار كرده بود و چون به نزد فرزندان خود رفت و قصّه خود را براى ایشان نقل كرد گفتند: حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) ضامن تو گردیده و منتظر است، ما شیر نمى خوریم تا به خدمت آن حضرت برویم؛ پس به خدمت آن حضرت شتافتند و بر آن حضرت ثنا گفتند و آن دو «آهو بچه» روهاى خود را بر پاى آن حضرت مى مالیدند ؛ پس یهودى گریست و مسلمان شد و گفت آهو را رها كردم و در آن موضع مسجدى بنا كردند و حضرت زنجیرى در گردن آن آهوها براى نشانه بست و فرمود كه حرام كردم گوشت شما را بر صیّادان.(114)