منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[معجزات نوع دوم ]

نوع دوم: معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سنگ و درخت بر آن حضرت (97) و حركت كردن درخت به امر آن حضرت (98) و تسبیح سنگریزه در دست آن حضرت (99) و حنین جذع (100) و شمشیر شدن چوب براى عُكّاشه در بَدْر(101) و براى عبداللَّه بن جَحْش در اُحُد(102)و شمشیر شدن برگ نخل براى ابودُجانه به معجزه آن حضرت (103) و فرو رفتن دستهاى اسب سُراقه بر زمین در وقتى كه به دنبال آن حضرت رفت در اوّل هجرت (104) و غیر ذلك و ما در اینجا اكتفا مى كنیم به ذكر چند امر:

[درخت حَنّانه ]

اوّل: خاصّه و عامّه به سندهاى بسیار روایت كرده اند كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به مدینه هجرت نمود و مسجد را بنا كرد در جانب مسجد درخت خرمائى خشك كهنه بود و هرگاه كه حضرت خطبه مى خواند بر آن درخت تكیه مى فرمود پس مردى آمد و گفت: یا رسول اللَّه، رخصت ده كه براى تو منبرى بسازم كه در وقت خطبه بر آن قرارگیرى و چون مرخص شد براى حضرت منبرى ساخت كه سه پایه داشت و حضرت بر پایه سوّم مى نشست، اوّل مرتبه كه آن حضرت بر منبر برآمد آن درخت به ناله آمد، مانند ناله اى كه ناقه در مفارقت فرزند خود كند؛ پس حضرت از منبر به زیر آمد و درخت را در برگرفت تا ساكن شد؛ پس حضرت فرمود: اگر من آن را در بر نمى گرفتم تا قیامت ناله مى كرد و آن را «حَنّانه» مى گفتند و بود تا آنكه بنى امیّه مسجد را خراب كردند و از نو بنا كردند و آن درخت را بریدند(105)و در روایت دیگر منقول است كه حضرت فرمود كه آن درخت را كندند و در زیر منبر دفن كردند.(106)

[درخت متحرّك ]

دوم: در نهج البلاغه و غیر آن، از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) منقول است كه فرمود من با حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بودم روزى كه اشراف قریش به خدمت آن حضرت آمدند و گفتند: یا محمّد، تو دعوى بزرگى مى كنى كه پدران و خویشان تو نكرده اند و ما از تو امرى سؤال مى كنیم اگر اجابت ما مى نمائى مى دانیم كه تو پیغمبرى و رسول و اگر نكنى مى دانیم كه ساحر و دروغگوئى. حضرت فرمود كه سؤال شما چیست؟ گفتند: بخوانى از براى ما این درخت را كه تا كنده شود از ریشه خود و بیاید در پیش تو بایستد، حضرت فرمود كه خدا بر همه چیز قادر است، اگر بكند شما ایمان خواهید آورد؟ گفتند: بلى، فرمود كه من مى نمایم به شما آنچه طلبیدید و مى دانم كه ایمان نخواهید آورد و در میان شما جمعى هستند كه كشته خواهند شد در جنگ بدر و در چاه بدر خواهند افتاد و جمعى هستند كه لشكرها برخواهند انگیخت و به جنگ من خواهند آورد؛ پس فرمود: اى درخت! اگر ایمان به خدا و روز قیامت دارى و مى دانى كه من رسول خدایم پس كنده شو با ریشه هاى خود تا بایستى در پیش من به اذن خدا. پس به حقّ آن خداوندى كه او را به حقّ فرستاد كه آن درخت با ریشه ها كنده شد از زمین و به جانب آن حضرت روانه شد با صوتى شدید و صدائى مانند صداى بالهاى مرغان، تا نزد آن حضرت ایستاد و سایه بر سر مبارك آن حضرت انداخت و شاخ بلند خود را بر سر آن حضرت گشودوشاخ دیگر بر سرمن گشود و من در جانب راست آن حضرت ایستاده بودم چون این معجزه نمایان را دیدند از روى علوّ و تكبّر گفتند: امر كن او را كه برگردد و به دو نیم شود و نصفش بیاید و نصفش در جاى خود بماند. حضرت آن را امر كرد و برگشت و نصفش جدا شد و با صداى عظیم به نهایت سرعت دوید تا به نزدیك آن حضرت رسید. گفتند: بفرما كه این نصف برگردد و با نصف دیگر متّصل گردد. حضرت فرمود و چنان شد كه خواسته بودند؛ پس من گفتم: لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ! اوّل كسى كه به تو ایمان مى آورد منم و اوّل كس كه اقرار مى كند كه آنچه درخت كرد از براى تصدیق پیغمبرى و تعظیم تو كرد منم؛ پس همه آن كافران گفتند: بلكه ما مى گوئیم كه تو ساحر و كذّابى و جادوهاى عجیب دارى و ترا تصدیق نمى كند مگر مثل این كه در پهلوى تو ایستاده است.(107)