فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[ردّ الشمس ]

دوم: علماء خاصّه و عامّه به سندهاى بسیار از اسماء بنت عُمَیْس و غیر او روایت كرده اند كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را پى كارى فرستاد و چون وقت نماز عصر شد و نماز عصر گزاردند حضرت امیر(علیه السلام) آمد و نماز عصر نكرده بود، حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) سر مبارك خود را در دامن آن حضرت گزارد و خوابید و وحى بر آن حضرت نازل شد و سر خود را به جامه پیچیده و مشغول شنیدن وحى گردید تا نزدیك شد كه آفتاب فرو رود و چون وحى منقطع شد حضرت فرمود: یا على! نماز كرده اى؟ گفت: نه یا رسول اللَّه نتوانستم سر مبارك ترا از دامن خود دور كنم. پس حضرت فرمود كه خداوندا! على مشغول طاعت تو و طاعت رسول تو بود پس آفتاب را براى او برگردان! اسماء گفت: واللَّه! دیدم كه آفتاب برگشت و بلند شد و به جائى رسید كه بر زمینها تابید و وقت فضیلت عصر برگشت و حضرت نماز كرد و باز آفتاب فرو رفت.(94)

[ریزش باران ]

سوّم:ایضا خاصّه و عامّه روایت كرده اند كه چون قبایل عرب با یكدیگر اتّفاق كردند در اذیّت آن حضرت، حضرت فرمود كه خداوندا، عذاب خود را سخت كن بر قبایل مُضَر و بر ایشان قحطى بفرست مانند قحطى زمان یوسف؛ پس باران هفت سال بر ایشان نبارید و در مدینه نیز قحطى به هم رسید، اعرابى به خدمت آن حضرت آمد و از جانب عرب استغاثه كرد كه درختان ما خشكید و گیاههاى ما منقطع گردید و شیر در پستان حیوانات و زنان ما نمانده و چهار پایان ما هلاك شدند ؛ پس حضرت برمنبر آمد وحمد ثناى حق تعالى ادا نمود و دعاى باران خواند و در اثناى دعاى آن حضرت باران جارى شد و یك هفته بارید و چندان باران آمد كه اهل مدینه به شكایت آمدند و گفتند: یا رسول اللَّه! مى ترسیم غرق شویم و خانه هاى ما منهدم شود؛ پس حضرت اشاره فرمود به سوى آسمان و گفت:
«اَللَّهُمّ حَوالَیْنا وَلا عَلَیْنا»، خداوندا، بر حوالى ما بباران و بر ما مباران. و به هر طرف كه اشاره مى فرمود ابر گشوده مى شد پس ابر از مدینه برطرف شد و بر دور مدینه مانند اكلیل حلقه شد و بر اطراف مانند سیلاب مى بارید و بر مدینه یك قطره نمى بارید و یك ماه سیلاب در رودخانه ها جارى بود؛ پس حضرت فرمود: واللَّه اگر ابوطالب زنده مى بود دیده اش روشن مى شد.
بعضى از اصحاب عرض كردند: مگر این شعر را از او به خاطر آوردید؟
وَاَبْیَضُ یُسْتَسْقَى الْغَمامُ بِوَجْهِهِ ----- ثِمالُ الیَتامى عِصمَةٌ لِلأَرامِلِ
آن حضرت فرمود: چنین باشد.(95)

[تسبیح گفتن انگور]

چهارم: به سند معتبر از امّ سلمه منقول است كه روزى فاطمه(علیها السلام)آمد به نزد حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) و امام حسن و امام حسین را برداشته بود و حریره ساخته بود و با خود آورده بود چون داخل شد حضرت فرمود كه پسر عمّت را براى من بطلب. چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) حاضر شد امام حسن را در دامن راست و امام حسین را در دامن چپ و على و فاطمه را در پیش رو و پسِ سر خود نشانید و عباى خیبرى بر ایشان پوشانید و سه مرتبه گفت: خداوندا! اینها اهل بیت من اند؛ پس از ایشان دور گردان شكّ و گناه را و پاك گردان ایشان را پاك كردنى. و من در میان عَتَبه در ایستاده بودم، گفتم: یا رسول اللَّه! من از ایشانم؟ فرمود: كه بازگشت تو به خیر است امّا از ایشان نیستى. پس جبرئیل آمد و طبقى از انار و انگور بهشت آورد چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) انار و انگور را در دست گرفت هر دو تسبیح خدا گفتند و آن حضرت تناول نمود؛ پس به دست حسن و حسین داد و در دست ایشان سبحان اللَّه گفتند و ایشان تناول نمودند؛ پس به دست على(علیه السلام) داد تسبیح گفتند و آن حضرت تناول نمود؛ پس شخصى از صحابه داخل شد و خواست كه از انار و انگور بخورد. جبرئیل گفت: نمى خورد از این میوه ها مگر پیغمبر یا وصىّ پیغمبر یا فرزند پیغمبر.(96)