فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

ایمان

ایمان كه ظرف پاك و باارزشش قلب است به معنای باور واقعی و تصدیق حقیقی است .
باور داشتن خدا و قیامت و فرشتگان و پیامبران و وحی بودن قرآن ایمان است كه محصولش عمل صالح و اخلاق حسنه است و از بركت آن اعمال را می پذیرند و گناه را می بخشند .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایتی بسیار مهم درباره ی ارزش ایمان می فرماید :
مَا مِن شیء أحبّ إلی الله مِن الإیمان والعملِ الصالِحِ وَتَركُ مَا أُمِرَ أن یُترَك(510) .
چیزی نزد خدا محبوب تر از ایمان و عمل شایسته و ترك محرماتی كه به ترك آن فرمان داده اند نیست .
امام صادق (علیه السلام) درباره ی ارزش مؤمن فرموده :
المُؤمنُ أعظمُ حُرمَةً مِن الكَعْبَة(511) .
مؤمن از نظر حرمت و احترام از كعبه عظیم تر است .
و در روایتی آمده كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به كعبه نظر انداخت و فرمود :
مَرحباً بالبیتِ مَا أعظَمَك وأعظمَ حُرمَتك عَلی الله ، والله للمؤمِن أعظَمُ حُرمَةً مِنك ;
﴿صفحه 363﴾
لأنّ اللهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً وَمِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلاثَة : مَالَه وَدَمَه وَأن یظن بِه الظن السوء(512) .
خوشا به بیت ، چه باعظمتی و چه بزرگ است حرمتت بر خدا ، به خدا سوگندن مؤمن حرمتش از حرمت تو بزرگ تر است ، زیرا خدا یك حرمت برای تو قرار داده و برای مؤمن سه حرمت ، حرمت مال ، حرمت خون و حرمت این كه به او گمان بد برده شود .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ی ایمان فرموده :
الإیمان شجرةٌ أصلُها الیَقین ، و فرعُها التُقی ، وَنورُها الحیاء ، وثَمرُها السّخا(513) .
ایمان درختی است كه ریشه اش باور استوار قلبی و تنه اش تقوا و نورش حیا و میوه اش سخاست .
و نیز از آن حضرت روایت شده است :
أصلُ الإیمانِ حُسنُ التَّسلیمِ لاِمرِ الله(514) .
ریشه ی ایمان نیكو تسلیم بودن نسبت به فرمان خداست .
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :
الإیمان عقدٌ بِالقلبِ ولَفظٌ باللسانِ وعَملٌ بِالجَوارِح(515) .
ایمان اعتقاد به قلب و گفتن به زبان و عمل بوسیله ی اعضا است .
ایمان بار بسیار سنگین معنوی است كه كشتی زندگی انسان را از میان امواج
﴿صفحه 364﴾
و طوفان های دریای دنیای مادی و از میان خطرات و فتنه ها با آرامی و استواری به ساحل نجات می رساند .

توكل

بادبان كشتی نجات بخش انسان توكل است ، حقیقتی كه قرآن و روایات انسان را برای حل مشكلات و تقویت روح و آسان شدن زندگی و ادامه ی حیات دینی به آن دعوت می كنند .
توكل تسلیم بودن به خواسته های حق و اعتماد صد در صد به قدرت و كارگشای او و او را در همه ی امور زندگی وكیل و كارگذار گرفتن است .
انسان هنگامی كه به طور جدی به خدا اعتماد كند و حضرت او را وكیل خود بگیرد ، یقیناً آن محبوب مهربان و آن قادر مشكل گشا همه ی زمینه های مادی و معنوی و انسانی را به گونه ای به نفع انسان هماهنگ می كند كه امور در جریان اصلی خود قرار می گیرد و هر كاری در جهت منافع مشروع انسان پیش می رود .
( . . . فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ )(516) .
هنگامی كه بر انجام كاری پس از طی مقدمات آن و مشورت با صالحان تصمیم گرفتی بر خدا اعتماد و توكل نما ، زیرا خدا متوكّلان را دوست دارد .
( . . . فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ وَكَفَی بِاللّهِ وَكِیلاً )(517) .
از منافقان و دورویان و سست دینان و یاوه گویان روی گردان و بر خدا توكل كن و خدا از نظر كارسازی و قیام به امور بندگان كافی است .
امام صادق (علیه السلام) می فرماید : ابلیس گفت : پنج كس است كه مرا بر آنها تسلطی
﴿صفحه 365﴾
نیست و دیگر مردمان در قبضه ی قدرت من هستند :
مَنِ اعتَصَمَ بِاللهِ عَن نیّة صَادِقَة وَاتَّكَلَ عَلَیهِ فِی جَمیعِ أُمورِهِ ، وَمَن كَثُر تَسبیحَه فی لَیلِه وَنَهارِهِ ، وَمَن رَضِیَ لاِخیهِ المُؤمِنِ مَا یَرضاهُ لِنَفسِهِ ، ومَن لَم یَجْزَعْ عَلَی المُصیبَةِ حِینَ تُصیبُه ، ومَن رَضِیَ بِما قَسَّم اللهُ لَه وَلَم یَهْتَمَّ لِرِزْقِه(518) .
كسی كه از روی نیت صادقه به خدا تمسك جوید و در همه ی امورش بر خدا توكل نماید و تسبیحش در شب و روز زیاد باشد و برای برادر مؤمنش آنچه را برای خود می پسندد بپسندد و بر مصیبت چون به او رسد بی تابی ننماید و به آنچه خدا از روزی ، نصیب او نموده ، راضی باشد و برای روزی خود تن به زحمت و رنج غیرمتعارف ندهد .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از امین وحی جبرئیل پرسید توكّل بر خدا چیست ؟ جبرئیل گفت :
العِلمُ بِأنَّ المَخلُوقَ لاَ یَضُرُّ وَلاَ یَنْفَعُ ، وَلاَ یُعطِی وَلاَ یَمنَعُ ، وَإستِعمَالُ الیَأْس مِنَ الخَلقِ . فَإذَا كانَ العَبدُ كَذلك لَم یَعمَل لاِحد سِوَی اللهِ ، وَلَم یَرْجُ وَلَم یَخفْ سِوَی اللهِ ، وَلَم یَطمَعْ فِی أحَدِ سِوَی اللهِ فَهذا هُوَ التَّوكُّلُ(519) .
آگاهی به این كه مخلوق زیان و سود نمی زند و عطا و منع به دست او نیست و ناامید بودن از همه ی خلق . چون عبد این چنین باشد برای احدی جز خدا نمی كوشد ، و به احدی امید نمی بندد ، و از كسی نمی ترسد جز خدا ، و طمع در كسی نمی كند جز خدا ، این است توكل .
﴿صفحه 366﴾

داستانی از توكل یك انسان باایمان

عبدالله هبیری كه از شخصیت های ایمانی و انسانی خدمتگذار و دلسوز بود سالیانی چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پیش گیری از ظلم در ادارات بنی امیه كارگزار بود . پس از سقوط بنی امیه بیكار شد و از خدمت رسانی به مردم باز ماند و پس از هزینه كردن آخرین حقوق مالی اش در مضیقه و تنگدستی افتاد .
روزی از شدت تنگدستی و بیكاری به در خانه ی احمد بن خالد وزیر مأمون كه مردی بداخلاق و تندخو بود آمد . احمد كه او را می شناخت از دیدن او بسیار ناراحت شد و به او اعتنایی نكرد ، عبدالله به طور مكرر به خانه ی وزیر مراجعه كرد ولی پاسخی نشنید و محبتی ندید . احمد كه از پی در پی آمدن عبدالله به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتی كه می دانی از در خانه ی من بران و به او اعلام كن كه من هیچ گونه كمكی به تو نخواهم كرد !
غلام كه عبدالله را آدم باشخصیت و انسان باوقار و بزرگواری می دید از دادن آن پیام تلخ خودداری كرد و خود از نزد خود سه هزار دینار طلا به خانه ی عبدالله برد و گفت : وزیر سلام رساندند و گفتند این مقدار پول را مصرف كنید كه برای آینده هم فكری خواهیم كرد .
عبدالله گفت : من به گدایی در آن خانه نیامدم ، نیازی به پول وزیر ندارم ، من اعتماد و توكلم به خداست ، خدا كلید حلّ مشكلات مشكل داران را به دست اهل قدرت و مكنت و ثروت و مال و منال قرار داده است ، امروز كه احمد بن خالد وزیر مملكت است ، كلید حل مشكل من از جانب خدا در دست اوست . من اگر در خانه ی او می آیم به شخص خودش كار ندارم ، مرتب می آیم كه اگر كلید حل مشكل من در دست اوست از آن دست بیرون آورم و اگر نیست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را قطع می كنم ، پول را به صاحبش برگردان كه من فردا هم به
﴿صفحه 367﴾
محل نخست وزیری خواهم آمد .
احمد بن خالد روز دیگر چون چشمش به عبدالله افتاد ، بسیار ناراحت شد و به ندیمش گفت : مگر پیام مرا به او نرساندی ؟ غلام داستان برخوردش را با عبدالله گفت . وزیر به خشم آمد و گفت : با قدرتی كه در اختیار دارم به حسابش خواهم رسید !
احمد بن خالد هنگامی كه پس از گفتگویش با غلام وارد بر مأمون شد ، مأمون گفت : یكی دو روز است تصمیم دارم برای استان مصر كه استانی ثروتمند است استانداری بفرستم . به نظر تو چه شخصی برای آن منطقه لیاقت دارد ؟
نخستوزیر كه تصمیم داشت یكی از دوستان نزدیكش را معرفی كند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه ترجیح دهد خواست بگوید عبدالله زبیری ، زبانش بی اختیار پیچانده شد و گفت : عبدالله هبیری . مأمون گفت : مگر عبدالله هبیری زنده است ؟ او مردی است عاقل و كاردان و برای این پست بسیار مناسب است . وزیر گفت : او دشمن خاندان بنی عباس است . مأمون گفت : آنقدر به او محبت می كنیم تا دوست ما شود . وزیر گفت : او به سن كهولت رسیده و برای این پست شایسته نیست . مأمون گفت : او عقل فعال و دنیایی از تجربه است ، فعلا سیصد هزار درهم جهت خرج سفر در اختیارش بگذار تا به مصر رود و به كارگردانی آن منطقه ی حاصل خیز مشغول شود .
لقمان حكیم در پایان موعظه اش به فرزندش فرمود : باید عقل ملاح كشتی زندگی و قطب نمایش دانش و علم و سكّانش صبر باشد(520) ، بی تردید این گونه زندگی كه كشتی اش تقوا و بارش ایمان و بادبانش توكل و ملاحش عقل و قطب نمایش دانش و سكّانش صبر باشد زندگی معقول و پربار و مفیدی است و ساحل نجاتش بهشت الهی است .

قال علی (علیه السلام) : مَنْ أَحَبّنا فَلْیَعْمَل بِعَمَلِنا . . .
بحار الانوار : 71 / 174