فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

پیوند میان خالق و مخلوق

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید : خدا حسنات اخلاقی را پیوند بین خود و بندگانش به شمار آورده و در این زمینه روایت بسیار مهمی از حضرت نقل شده ، كه نمونه ی آن در كتاب های روایی بسیار كم است :
أنّه قَالَ لِوَلَدِهِ إنّ اللهَ عَزَّ وَجلَّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلاَقِ وُصلَةً بَینَهُ وَبَیْنَ عِبَادِهِ فیجب أحَدَكُم أن یتمسَكَ بِخُلُق مُتَّصل باللهِ(474).
به فرزندانش فرمود : بی تردید خدای عزّ و جلّ زیبایی های اخلاق را پیوند میان خود و بندگانش قرار داده ، پس به هر یك از شما واجب است متمسك به اخلاق متصل به خدا شود .
امام صادق (علیه السلام) در رابطه با زیبایی های اخلاقی می فرماید :
﴿صفحه 339﴾
اخلاق نیكو و خصلت های زیبا جمال در دنیا و نگاه دارنده ی انسان از عذاب در آخرت است ، كمال دین به آن است ، و مایه ی تقرب به سوی خداست ، و حسنات اخلاقی در همه ی انبیا و اولیا و اوصیا موجود بوده است . . . و آنچه در حقیقت زیبایی های اخلاقی است جز خدا كسی نمی داند ، پیامبر فرمود : حاتم روزگار ما حسن خلق و صفات حسنه است و حسن خلق لطیف ترین حقیقت در دین و سنگین ترین مایه در میزان است(475) .

دارنده ی حسنات اخلاقی عاشقانه آن را هزینه می كند

حسنات اخلاقی هنگامی كه در انسان جلوه می كند چون كریم گشاده دستی هر لحظه می خواهد خیرش را به دیگران برساند ، صاحب حسنات اخلاقی در هزینه كردن این مایه های ملكوتی نسبت به دیگران حتی حیوانات سر از پا نمی شناسد و زمان و مكان برایش مطرح نیست .
زینب كبری (علیها السلام) قهرمان كربلا و مثل اعلای ایمان و عمل ، داستان عجیبی را از همسرش عبدالله بن جعفر به این مضمون نقل می كند كه عبدالله گفت : من از سفری باز می گشتم در حال خستگی به نزدیك قریه ای رسیدم ، باغی سرسبز و خرّم در بیرون آن قریه بود ، پیش خود گفتم بروم از صاحب باغ اجازه بگیرم تا اندك زمانی از خستگی راه بیاسایم.
﴿صفحه 340﴾
كنار در ایستادم و سلام كردم ، غلام سیاه نزدیك من آمد و با محبت مرا به درون باغ دعوت كرد ، من بدون این كه خود را معرفی كنم وارد باغ شدم . او گفت : من مالك باغ نیستم ، مالك باغ در قریه است ولی این اجازه را دارم كه عزیزی چون شما را بپذیرم . میان باغ رفتم و نقطه ای را برای استراحت در نظر گرفتم ، نزدیك ظهر بود ، غلام سفره ی نانش را باز كرد ، تا خواست بسم الله بگوید و لقمه ی اوّل را از سفره بردارد ، سگی وارد باغ شد ، از خوردن باز ایستاد ، در چهره ی سگ دقت كرد ، او را گرسنه یافت ، یك قرص نان نزد سگ گذاشت و سگ هم با حرص هرچه تمام تر خورد ، قرص دوم و سوم را هم به سگ داد ، وقتی خیالش از سیر شدن سگ آسوده شد ، سفره ی خالی را جمع كرد و در گوشه ای گذاشت .
به او گفتم : خود غذا نمی خوری ؟ گفت : ندارم ، جیره ام در روز همین سه قرص نان است . گفتم : چرا همه ی آن را به این سگ دادی ؟ گفت : قریه ی ما سگ ندارد ، این سگ از جای دیگر به این باغ آمد و معلوم بود خیلی گرسنه است و من تحمل گرسنگی این مهمان ناخوانده ی زبان بسته را نداشتم . گفتم : پس با گرسنگی خود چه می كنی ؟ گفت : با صبر و حوصله روز را به شب می آورم !
عبدالله گفت : من از كرامت و اخلاق و مهرورزی و برخوردش با سگی كه از جای دیگر آمده بود شگفت زده شدم ، پس از استراحت به قریه رفتم و سراغ صاحب باغ را گرفتم . وقتی او را یافتم خود را معرفی كردم كه من عبدالله بن جعفر داماد امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستم . گفت : فدای قدمت ، و به من اصرار ورزید كه به خانه اش بروم . گفتم : مسافرم و برای رفتن عجله دارم ، آمده ام باغ تو را بخرم . گفت : شما كه زندگی و كارت در مدینه است ، این باغ را برای چه می خواهی ؟ جریان را به او گفتم و پس از اصرار زیاد باغ را خریدم . گفتم : غلام را هم به من بفروش . غلام را هم فروخت . به باغ برگشتم و به غلام گفتم : تو را
﴿صفحه 341﴾
و باغ را از مالكت خریدم و تو را در راه خدا آزاد كردم و باغ را نیز به تو بخشیدم !
آری ، به قول قرآن اگر خوبی كنید به خود خوبی كرده اید .
( اِنْ أَحْسَنْتُم أَحْسَنْتُم لاَِنْفُسِكُم )(476) .
اگر نیكی كنید به خود نیكی كرده اید .
و به قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) حسنات اخلاقی پیوندی میان خدا و بندگان اوست .

قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) : حُسْن الخُلقِ رَأسُ كُلّ برّ
هدایة العلم : 182

بخش پانزدهم: آراستگی به خوشخویی

این كه گفته می شود حسنات اخلاقی و خصایل مثبت نفسانی سبب نجات انسان در دنیا و آخرت است ، سخنی به حق و كلامی بر اساس صدق و راستی است .
بسیار اتفاق افتاده كه برخی از حسنات اخلاقی در برخی از كافران و مشركان عامل نجات آنان از اعدام و روی آوردنشان به اسلام و سبب نجاتشان در آخرت شده است .
مگر نه این كه تعدادی از بت پرستان ، و عقیده مندان به معبودهای باطل به دعوت پیامبران پاسخ گفتند و از آلودگی بت پرستی و بی دینی درآمدند و به طهارت و پاكی معنوی آراسته شدند ، آیا روی آوردنشان به دعوت پیامبران عاملی جز تواضع و فروتنی در برابر حق بوده است ؟
مگر تواضع وفروتنی رشته ای از حسنات اخلاقی وزیبایی های معنوی نیست؟
وقتی حسنات اخلاقی در دنیا عامل نجات باشد ، یقیناً نجات بخشی اش در آخرت كه زمان جلوه ی كامل رحمت خداست بیشتر است .
امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه به فرموده ی قرآن مجید در آخرین آیه ی سوره ی رعد همه ی دانش كتاب نزد او بوده(477) ، و در یك كلمه ، علم او متصل به علم حضرت
﴿صفحه 346﴾
حق است ، و پس از پیامبر هیچ انسانی هم چون او قواعد و مایه های تربیتی و معارف الهی و انسانی را بیان نكرده است و باید انصاف داد كه نمونه ی راهنمایی هایش در هیچ یك از فرهنگ های بشری هرچند از مایه های معنوی برخوردار باشد یافت نمی شود ، درباره ی حسنات اخلاقی می فرماید :
رَأسُ الإیمانِ حُسنُ الخُلقِ وَالتَحلّی بالصِدق(478) .
سر ایمان حسنات اخلاقی و آراستگی به صدق و راستی است .
راستی عجیب است انسان با نماز و روزه و حج و زكات و خمس و صدقه كه وظیفه ی بندگی اوست خداگونه نمی شود ، ولی با آراسته شدن به حسنات اخلاقی در حقیقت جلوه گاه صفات حضرت رب و به تعبیر دیگر خداگونه می شود .
تعبیر از حسنات اخلاقی و آراستگی به صدق به سر ایمان تعبیر عجیبی است . بدن دارای اسكلتی منظم و دست و پا و شكم و شهوت و خون و گوشت و رگ و پی و عصب و پوست است ، ولی حیات او مرهون سر اوست ، اگر سر را از بدن جدا كنند حیاتی باقی نمی ماند ، همین گونه اگر جای حسنات اخلاقی و صدق و راستی در وجود انسان خالی باشد از ایمان هم خبری نخواهد بود ، و در نتیجه انسان از انسانیت كه هویت و تشخّص او به آن است محروم می ماند و به قول قرآن ( كَالأَنْعَام ) می شود و به قول امیرالمؤمنین(علیه السلام) :
﴿صفحه 347﴾
فَالصُّورَةُ صُورَةُ إنسان وَالقَلْبُ قَلبُ حَیَوان(479) .
صورتش صورت انسان ولی از نظر باطن و سیرت حیوان است .
امیرالمؤمنین(علیه السلام) صبر در امور را هم تشبیه به سر فرموده ، چنان كه در روایت آمده است :
والصَّبرُ فِی الأمورِ بِمَنزِلَةِ الرَأسِ مِن الجَسَدِ ، فَإذَا فَارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الجَسَدُ ، وَإذا فَارَق الصَّبرُ الأمورَ فَسَدَتِ الأُمُورُ(480) .
استقامت و پایداری در امور و نگاه داشتن خویش در مرزهای معنوی و مقررات دینی به منزله ی سر نسبت به بدن است ، هنگامی كه سر از بدن جدا شود ، بدن فاسد می گردد ، و زمانی كه صبر از خیمه ی امور رخت بربندد امور با رنگ گرفتن از هوای نفس و شیطان فاسد می شود .
حضرت سجاد (علیه السلام) نیز صبر را نسبت به ایمان به منزله ی سر برای بدن دانسته اند :
الصَّبرُ مِن الإیمانِ بِمنزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ وَلاَ إیمانَ لِمَنْ لاَ صَبْرَ لَه(481) .
صبر نسبت به ایمان هم چون سر نسبت به بدن است و برای كسی را كه در برابر حوادث تلخ و شیرین و اقبال و ادبار دنیا صبر و پایداری نیست ، ایمان نیست .