زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

پدید آمدن چشمه ی آب با دم عیسویِ عارفی وارسته

حضرت آیت الله العظمی حاج سید عبدالهادی شیرازی كه از مراجع بزرگ شیعه و عارفی وارسته و سالكی ریاضت كشیده بود ، كرامتی عجیب دارد كه مرحوم آیت الله حاج شیخ غلامرضا یزدی معروف به فقیه خراسانی نقل كرده است . او می گوید : با گروهی از علما در معیت آیت الله شیرازی از نجف به سوی كربلا می رفتیم ، در میان راه به شدّت تشنه شدیم به صورتی كه راه رفتن برایمان
﴿صفحه 288﴾
بسیار مشكل شد .
آن مرد الهی و دارنده ی دم عیسوی فرمود : بیایید پشت این تپه تا به شما آب بدهم . همه ی ما به پشت تپه رفتیم و دیدیم چشمه ی آبی فوران می كند ، همه آب خوردیم و تجدید وضو كردیم و لُنگ ها و چپیه های خود را خیس كرده به روی سر انداختیم و پس از رفع خستگی به راه افتادیم ، ولی من ناگهان متوجه شدم كه در مسیر نجف به كربلا آب نبوده ، لذا به پشت تپه برگشتم و دیدم چشمه ی آبی وجود ندارد . شیخ می گوید : لنگ خیس روی سر من بود ولی از چشمه ی آب خبری نبود !! این است معنای طی الخلق .

كرامتی شگفت از سالكی كم نظیر

مرحوم آیت الله العظمی حاج سید احمد خوانساری مرجعی بزرگ و عالمی ژرف اندیش بود ، وی در وادی سیر و سلوك و عرفان گام های بلندی برداشته بود ، آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند بزرگوار مؤسس حوزه ی علمیه ی قم این داستان را كه خود از زبان مرحوم آیت الله خوانساری شنیده بود نقل فرمود كه :
من پدر سالخورده ای داشتم ، در زمانی كه سفرها با مركب های حیوانی انجام می گرفت او را برای زیارت حضرت رضا (علیه السلام) به مشهد می بردم ، رسم كاروان این بود كه در منزل آخر استحمام می كرد و برای ورود به مشهد آماده می شد ، من در استحمام به پدرم كمك دادم و لباس های او را هم خود شستم ، هنگام شب چون بسیار خسته بودم با همان خستگی به خواب سنگینی فرو رفتم ، كاروان بدون توجه به من همان وقت شب حركت كرد و پدر سالخورده ام را نیز با خود برد ، نزدیك طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم ، چیزی به قضا شدن نماز نمانده بود ، به سرعت تیمم كردم و نماز خواندم ، پس از نماز همه ی وجودم را در تنهایی
﴿صفحه 289﴾
بیابان ترس گرفت ، فكر پدرم كه اكنون با كاروان رفته و چه كسی از او مواظبت می كند و چه كسی در پیاده و سوار شدن و وضو گرفتن به او یاری می دهد مرا آزار می داد .
در این فكر بودم كه به ذهنم آمد آقا و مولای خود حضرت حجة بن الحسن را بخوانم . بلافاصله گفتم : یا اباصالح المهدی ادركنی . تا این استغاثه را نمودم ، ناگهان در برابر دیدگانم سرور مهربانم را دیدم كه فرمود : این راه را در پیش بگیر و برو . عظمت او به من مهلت نداد تا با جنابش سخن بگویم ، همان راهی را كه فرموده بودند طی كردم ، چند دقیقه ای بیشتر نرفته بودم كه منظره ای بهت انگیز پیدا شد ، قهوه خانه ای با باغی زیبا و درختانی شاداب و حوض آب و فواره ای روح انگیز ، پیاده شده و زیر درختان نشستم ، برایم چایی آوردند ، طعمش با چایی های دیگر تفاوت داشت ، دو سه لیوان چایی خوردم كه ناگهان متوجه شدم پول ندارم . به كسی كه چایی آورده بود گفتم : آقا من پول ندارم . گفت : كسی از تو پول نمی خواهد ، این چایی برای تو خلق شده است !!
وقتی خستگی ام برطرف شد از جای برخاستم و به راه افتادم ، چند دقیقه ای بیش راه نرفته بودم كه دیدم به قافله رسیدم . قافله ای كه از اول شب تا صبح راه رفته و اكنون قصد دارند اطراق كنند ، سراغ پدر رفتم دیدم منتظر است پیاده اش كنم . از من پرسید كجا بودی ؟ گفتم : عقب ماندم ، خوابم برد ، سپس او را پیاده كرده و مشغول خدمت او شدم .
آری ، امام زمان (علیه السلام) می تواند با یك اشاره آن قهوه خانه را با آن امكانات خلق كند و با یك اشاره مرحوم آیت الله خوانساری را طیّ الارض دهد و با یك چشم به هم زدن وی را به قافله برساند .

قال علی (علیه السلام) : أحسَنُ الأخلاقِ ما حَمَلَكَ عَلَی المَكارِم
غرر الحكم : 254 ، حدیث 5350

بخش سیزدهم: اخلاق كلید خیر دنیا و آخرت