زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

اهل معنی و عمل

بینایان راه و آگاهان طریق الله و عارفان شیدا كه همه ی ظواهر زندگی را برای دست یافتن به معنا می خواهند بر اساس آیات كتاب خدا كه آنان را به عمل صالح خوانده و به جهاد در راه دوست دعوت كرده با همه ی وجود فرمان ( واعملوا صالحاً )(385) را با گوش جان شنیده و طوق بندگی حق را به گردن انداخته و لحظه ای از عمل غافل نمی شوند و با معرفت و همت و عشق قدم در وادی عمل می گذارند و خالص و بی ریا به كوشش برمی خیزند و پاداشش را فقط به خدا امید دارند.
( وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ . . . )(386) .
و آنان را كه ایمان آورده اند و كارهای شایسته انجام داده اند بشارت ده كه برای آنان بهشت هایی است كه از زیر درختانش نهرها جاری است .
﴿صفحه 283﴾
( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ )(387) .
بی تردید كسانی كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادن و نماز را برپا داشتند و زكات پرداختند پاداششان برای آنان نزد پروردگارشان محفوظ است ، نه هیچ ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند .
اهل معنی در عمل ، اهل تجزیه و تفكیك احكام الهی نیستند ; همه ی احكام خدا و حلال و حرام او در مرحله ی عمل و ترك برای آنان یكسان است . آنان واجبات بدنی ، مالی و حقوقی را بدون تفاوت گذاشتن میان آنها ادا می كنند و در این زمینه از ملامت هیچ ملامت گری نمی هراسند .
نهادم سر به فرمانش بكن گوهر چه می خواهد *** سرم شد گوی چوگانش بكن گو ، هر چه می خواهد
كند گر هستیم ویران زند گر بر همم سامان *** من و حسن به سامانش بكن گو ، هر چه می خواهد
اگر روزم سیه دارد و گر عمرم تبه دارد *** من و زلف پریشانش بكن گو ، هر چه می خواهد
ز دست من چه می آید مگر مسكینی و زاری *** زدم دستی به دامانش بكن گو ، هر چه می خواهد
دل و جانم اگر سوزد ز تاب آتش قهرش *** من و لطف فراوانش بكن گو ، هر چه می خواهد
شنیدم گفت می خواهم سرش از تن جدا سازم *** سر و تن هر دو قربانش بكن گو ، هر چه می خواهد
﴿صفحه 284﴾
نباشد گر روا در دین كه خون عاشقان ریزند *** بلا گردان ایمانش بكن گو ، هر چه می خواهد
اگر دل می برد از من و گر جان می كشد از تن *** فدا هم این و هم آنش بكن گو ، هر چه می خواهد
تو را ای فیض كاری نیست با دردی كزو آید *** به او بگذار درمانش بكن گو ، هر چه می خواهد(388)
اهل معنی كه اهل توحید و نبوت و قرآن و ولایت و عمل هستند این حقایق را در وجود خود با حسنات اخلاقی و تقوای فكری و قلبی و روحی تكمیل می كنند و ساختمانی ملكوتی و حصاری عرشی برای خود به وجود می آورند كه با قرار گرفتن در آن از شرّ هر شیطانی و هجوم هر خنّاسی امان می یابند و به تدریج نیروهایی الهی در آنان ظهور می كند كه با توسل به آن نیروها كارهایی شگفت در چهارچوب واقعیات دینی و شرعی از آنان سر می زند كه باور كردنش برای ظاهر بینان مشكل و برای بیرون رفتگان از دایره ی انسانیت غیرممكن است .
استاد اخلاق ما در درس اخلاقش كه در پاره ای از مجلات دینی هم چاپ شده است می فرمود :
انسان از روح كه جنبه ی ملكوتی دارد و جسم كه جهت ناسوتی و حیوانی دارد تركیب شده است ، از نظر روحی برتر از ملائكه و معنون به عنوان خلیفة الله ، مظهر اسما و صفات حق ، برتر از همه ی موجودات ، امین الله و روح است ، و از نظر جسمی هم معنون به عنوان ظلوم ، جهول ، كفّار ، عجول ، هلوع و جزوع است .
این دو عنصر مادی و معنوی با هم تركیب شده اند و كیفیت چنین تركیبی را هیچ كس جز حق یا كسانی كه عملشان شهودی است نمی داند .
﴿صفحه 285﴾
تركیب این دو ضدّ ، شاهكار خلقت است ، با این تركیب انسان میل به استكمال دارد و می تواند به جایی برسد كه به جز خدا نداند و نبیند .

همه ی موجودات در خدمت انسان

قرآن همه ی موجودات مادی را چه آسمانی و چه زمینی برای انسان ، و انسان را برای خدا می داند ، قرآن در زمینه ی امور مادی كه در خدمت انسان قرار دارند می فرماید :
( أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الاَْرْضِ )(389) .
آیا شما انسان ها به حقیقت مشاهده نكردید كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مسخر و رام شما قرار داد ؟
و در زمینه ی امر معنوی می فرماید :
( وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی )(390) .
و تو را برای خود انتخاب كردم .
این كه انسان برای خدا انتخاب شده ، مرتبه و درجه ی بسیار بالایی است و از همه ی درجات و مراتبی كه برای انسان مقرر است بالاتر است . راستی چه شگفت آور است كه همه ی موجودات آسمان و زمین برای انسان و انسان برای خداست و این انسان است كه باید این درجات بالقوه را به خصوص این درجه ی اخیر را به مرحله ی فعلیت برساند و تا آنجا پیش رود كه در محضر معنوی حق بار یابد و به قول اهل دل انسان كامل گردد .
اگر انسان مركب وجود خود را ـ كه به تعبیر اهل حال بُراق انسانیت برای
﴿صفحه 286﴾
رسیدن به معراج معنوی است و آن مركب و براق عبارت از جسم و متعلقات آن از قبیل شكم و شهوت است ـ با قواعد الهی و ریاضات شرعی كنترل كند ، ترقی به آن مرتبه ی والا برای او حاصل می شود ; یعنی به آنجا می رسد كه جز خدا نداند و جز خدا نبیند و در حدّ وسع وجودش و قدرت های معنوی اش كارهای شگفت انگیز از او سر می زند !
بی تردید انسان در وادی سیر و سلوك و حركت به سوی معراج انسانیت ، براق لازم دارد و این جسم مادی براق اوست ; و این جسم هنگامی می تواند براق قابل توجهی برای حركت روح به سوی معراج معنوی باشد كه تحت كنترل امور شرعیه درآید .
نكته ی بسیار مهم در این زمینه این است كه : اگر سالك به درستی و راستی سلوك كند و از پیچ و خم های وادی طلب بر اساس موازین شرعی گذر كند شك نیست كه بُراقش كه در ابتدای كار صبغه ی جسمانی دارد به تدریج صبغه ی روح به خود می گیرد و كارهای خارق العاده از او سر می زند ; یعنی همان كارهایی كه از روح برمی آید جسم نیز انجام می دهد مثلا طی الارض ، طی اللسان و طی الخلق پیدا می كند .
همه ی ما از نظر روحی و در عالم ذهن و باطن طی الارض و طی اللسان و طی الخلق داریم ; یعنی می توانیم در حالی كه جسممان در محلی قرار دارد روحمان در یك چشم به هم زدن در مكه و یا دورترین نقاط عالم باشد و یا می توانیم در ذهن خود باغی با درختان بسیار عالی و مناظر دلنواز و دارای همه گونه امكانات خلق كنیم .
بی تردید هر كسی می تواند از نظر ذهنی و روحی این كارها را انجام دهد و این سفرهای دور و دراز را در عالم باطنش تحقق دهد و این امور را بیافریند و اگر با ریاضت های مشروع و انجام عبادت ها و اخلاص جسمش رنگِ روح به خود
﴿صفحه 287﴾
گیرد ، یقیناً طی الارض و طی الخلق و طی اللسان جسمانی پیدا می كند . برای اطمینان یافتن شما به این حقیقت حقّه لازم است چند نمونه از كردار سالكان به حق رسیده نقل شود .

طی اللسان عارف وارسته شیخ نخودكی

نخودك نام قریه ای است نزدیك مشهد مقدس . عالم بزرگ و عارف وارسته حاج شیخ حسن علی نخودكی در این قریه اقامت داشت ، وی هر شب به حرم مطهر حضرت امام رضا (علیه السلام) مشرف می شده و دوباره به روستای نخودك برمی گشته است . او در این رفت و برگشت كه نزدیك به هشت فرسنگ می شده ، یك ختم قرآن می خوانده است ! یعنی پانزده جزء آن را هنگام رفتن و پانزده جزء دیگر را هنگام بازگشت قرائت می كرده است . اما چگونه و به چه كیفیت ؟ مگر ممكن است انسان در چنین مسیری با پای پیاده آن هم هر شب یك ختم قرآن بخواند ؟ آری ، او این قدرت را داشته است چون به مقام طی اللسانی رسیده بود واین همان مقامی است كه برای حبیب بن مظاهر هم حاصل شده بود ، آن انسان كم نظیر و عارف مخلص كه حضرت حسین (علیه السلام) كنار بدن قطعه قطعه اش خطاب به دشمن گفت : كسی را به شهادت رساندید كه هر شب یك ختم قرآن می نمود !