فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

داستانی از زیان شكستن سكوت

دو لك لك و یك لاك پشت در صحرایی سبز و خرم و در كنار درختانی پربار و چشمه ای از آب خوشگوار و رودی سرشار از مایه ی حیات ، روزگار به خوشی می گذراندند .
دو لك لك با فرا رسیدن فصل خزان و هجوم باد پاییزی به محلی دیگر كه دارای هوای مطبوعی بود و در آنجا آذوقه و غذا به وفور وجود داشت ، سفر می كردند و در اواسط بهار و سرسبزی صحرا به جایگاه اصلی باز می گشتند .
لاك پشت از غیبت چند ماهه ی دو یار دیرین خود غم و غصه داشت و علاقه مند بود همراه آن دو دوست مهربانش ییلاق و قشلاق كند .
نزدیك فصل خزان از دو لك لك درخواست كرد كه او را همراه خود به منطقه ای كه از خزان و سرمای زمستان در امان است ببرند .
به او گفتند : با این كیفیتی كه تو حركت می كنی همراهی با ما برایت میسر نیست ; زیرا ما این سفر را در مدتی كوتاه و طی چند روز به پایان می بریم و برای تو این قدرت نیست كه مسیر سفر را حتی در طول چند ماه طی كنی ، اگر علاقه داری با ما در این سفر همراه شوی باید در برابر نقشه ای كه ما برای بردن تو داریم تسلیم محض باشی و هرگز در طول سفر دهان برای سخن گفتن باز نكنی
﴿صفحه 279﴾
و سكوت حكیمانه و عاقلانه را نشكنی ; زیرا شكستن سكوتت با هلاكتت مساوی خواهد بود .
لاك پشت به دو یار مهربانش قول داد در طول سفر از سكوت دست برندارد و زبان به سخن گفتن باز نكند و از فضولی در برابر نقشه ی آنان بپرهیزد .
دو لك لك چوبی كوتاه و مناسب آوردند و به لاك پشت گفتند تو وسط این چوب را با دهانت محكم بگیر و ما هم دو سر چوب را با پای خود محكم می گیریم و سپس به پرواز می آییم و تو را به این صورت بدون كندی و معطّلی به قشلاق می بریم .
دو لك لك ، لاك پشت را با خود برداشتند و با پروازی تیز به سوی محل مورد نظر به حركت درآمدند . در راه از بالای قریه ای در حال عبور بودند كه اهل قریه با دیدن این منظره شگفت زده شدند و گفتند این چه داستانی است ؟ دو لك لك لاك پشتی را اسیر خود كرده و با مقید كردنش به چوبی خشك او را با خود به سفر می برند ! لاك پشت از سخن اهل قریه دلگیر شد ، خواست پاسخ آنان را بدهد ، مجبور به باز كردن دهان شد ، باز كردن دهان همان و از اوج هوا به زمین افتادن همان و به هلاكت رسیدن همان !!
آری ، سزای زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن كه می خواهد انسان را به اوج معنویت و رشد و كمال پرواز دهد و دنیا و آخرتی آباد برای او بسازد جز سرنگونی و نگونساری و هلاكت چیزی نیست ، به همین خاطر قرآن مجید می گوید : در برابر من فقط گوش باشید ، برای به هوش بودن و عمل كردن ، و سكوت باشید برای نجات یافتن ، تا مورد رحمت خدا قرار گیرید و به سعادت دنیا و آخرت برسید .

اهل معنی و ولایت و امامت

اهل معنی از طریق قرآن به این حقیقت آگاهند كه دین بدون امام معصوم
﴿صفحه 280﴾
و رهبری و ولایت او كامل نیست و نعمت حق بیوجود او بر بندگان تمام نخواهد بود و اسلام بی امام معصوم مورد رضای خدا نمی باشد .
( الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً )(380) .
امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما ] به عنوان [ آیین برگزیدم .
این آیه بر اساس اغلب تفاسیر اهل سنت و همه ی تفاسیر شیعه در روز هجدهم ذوالحجه كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به فرمان خدا علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به رهبری و ولایت و زمامداری امت نصب كرد نازل شد ، و به این خاطر خدای مهربان بیان داشت كه امروز كه علی بن ابی طالب به ولایت و رهبری و اداره ی امور امت منصوب شد دین شما را برایتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را با وجود علی برای شما به عنوان دین رضایت دادم .
اگر مردم پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، ولایت و رهبری امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می پذیرفتند و زیر بار غیر متخصص نمی رفتند به تدریج ملت های جهان به اسلام می گراییدند وسفره ی دانش و معرفت و عدل و عدالت و درستی و امانت و همبستگی و وحدت در پهنه ی زمین پهن می شد و انسان تا قیامت از تفرقه و فتنه و آشوب و پلیدی و بی دینی و فساد و شر و گناه و معصیت در امان می ماند .
حضرت باقر (علیه السلام) می فرماید : فریضه های الهی كه یكی پس از دیگری به تدریج نازل شد ، ولایت و رهبری آخرین فریضه ای بود كه اعلام شد و پس از
﴿صفحه 281﴾
آن ، آیه ی اكمال دین و اتمام نعمت نازل گشت(381) .
آری ، خدا فرایض را با ولایت امام معصوم كامل كرد ; زیرا پیامبر اسلام آنچه را خدا از دانش و معرفت و علم و بصیرت نزد او به ودیعت نهاده بود به آگاهی و اطلاع علی (علیه السلام) رساند و پس از علی (علیه السلام) در یازده فرزندش كه به فرمان حق اوصیا و جانشینان پیامبر بودند قرار گرفت و به همین خاطر اهل بیت (علیهم السلام) پس از قرآن به عنوان ثقل دیگر دین معرفی شدند و از سوی پیامبر اعلام شد كه اگر امت به این دو ثقل تمسك جویند هرگز چهره ی سیاه و زشت گمراهی را نخواهند دید .
حضرت باقر (علیه السلام) درباره ی اهمیت و عظمت ولایت و رهبری معصوم می فرماید :
بُنِیَ الإسلامُ عَلَی خَمس : عَلَی الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّومِ وَالحَجِّ وَالوِلایَةِ ، وَلَم یُنادَ بِشیء كَما نُودِیَ بِالوَلایَةِ(382) .
اسلام بر پنج حقیقت بنا شده : بر نماز و زكات و روزه و حج و رهبری و ولایت ، و مردم را به چیزی هم چون ولایت ندا نداده اند .
اهل معنی پس از پیامبر و قرآن حقایق و معارف و احكام و سنن و حلال و حرام و رموز و اشارات و لطایف و معانی را از طریق دارنده ی ولایت و رهبری دریافت می كنند و احدی را به جای آن قبول ندارند و به دستور قرآن از صاحبان ولایت حقه به عنوان اولوالامر اطاعت و پیروی می نمایند .
از حضرت صادق (علیه السلام) در رابطه با معنای شجره ی طیّبه كه در آیه ی بیست و ششم سوره ی ابراهیم ذكر شده است(383) پرسیدند . حضرت پاسخ داد :
﴿صفحه 282﴾
رسول خدا ریشه ی درخت و امیرالمؤمنین تنه ی آن و امامان از نسل پیامبر و علی شاخه های آن و دانش و معرفت امامان میوه ی آن و شیعیانِ مؤمنشان برگ های آن هستند . . .(384) .

اهل معنی و عمل

بینایان راه و آگاهان طریق الله و عارفان شیدا كه همه ی ظواهر زندگی را برای دست یافتن به معنا می خواهند بر اساس آیات كتاب خدا كه آنان را به عمل صالح خوانده و به جهاد در راه دوست دعوت كرده با همه ی وجود فرمان ( واعملوا صالحاً )(385) را با گوش جان شنیده و طوق بندگی حق را به گردن انداخته و لحظه ای از عمل غافل نمی شوند و با معرفت و همت و عشق قدم در وادی عمل می گذارند و خالص و بی ریا به كوشش برمی خیزند و پاداشش را فقط به خدا امید دارند.
( وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِیْ مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ . . . )(386) .
و آنان را كه ایمان آورده اند و كارهای شایسته انجام داده اند بشارت ده كه برای آنان بهشت هایی است كه از زیر درختانش نهرها جاری است .
﴿صفحه 283﴾
( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ )(387) .
بی تردید كسانی كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادن و نماز را برپا داشتند و زكات پرداختند پاداششان برای آنان نزد پروردگارشان محفوظ است ، نه هیچ ترسی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند .
اهل معنی در عمل ، اهل تجزیه و تفكیك احكام الهی نیستند ; همه ی احكام خدا و حلال و حرام او در مرحله ی عمل و ترك برای آنان یكسان است . آنان واجبات بدنی ، مالی و حقوقی را بدون تفاوت گذاشتن میان آنها ادا می كنند و در این زمینه از ملامت هیچ ملامت گری نمی هراسند .
نهادم سر به فرمانش بكن گوهر چه می خواهد *** سرم شد گوی چوگانش بكن گو ، هر چه می خواهد
كند گر هستیم ویران زند گر بر همم سامان *** من و حسن به سامانش بكن گو ، هر چه می خواهد
اگر روزم سیه دارد و گر عمرم تبه دارد *** من و زلف پریشانش بكن گو ، هر چه می خواهد
ز دست من چه می آید مگر مسكینی و زاری *** زدم دستی به دامانش بكن گو ، هر چه می خواهد
دل و جانم اگر سوزد ز تاب آتش قهرش *** من و لطف فراوانش بكن گو ، هر چه می خواهد
شنیدم گفت می خواهم سرش از تن جدا سازم *** سر و تن هر دو قربانش بكن گو ، هر چه می خواهد
﴿صفحه 284﴾
نباشد گر روا در دین كه خون عاشقان ریزند *** بلا گردان ایمانش بكن گو ، هر چه می خواهد
اگر دل می برد از من و گر جان می كشد از تن *** فدا هم این و هم آنش بكن گو ، هر چه می خواهد
تو را ای فیض كاری نیست با دردی كزو آید *** به او بگذار درمانش بكن گو ، هر چه می خواهد(388)
اهل معنی كه اهل توحید و نبوت و قرآن و ولایت و عمل هستند این حقایق را در وجود خود با حسنات اخلاقی و تقوای فكری و قلبی و روحی تكمیل می كنند و ساختمانی ملكوتی و حصاری عرشی برای خود به وجود می آورند كه با قرار گرفتن در آن از شرّ هر شیطانی و هجوم هر خنّاسی امان می یابند و به تدریج نیروهایی الهی در آنان ظهور می كند كه با توسل به آن نیروها كارهایی شگفت در چهارچوب واقعیات دینی و شرعی از آنان سر می زند كه باور كردنش برای ظاهر بینان مشكل و برای بیرون رفتگان از دایره ی انسانیت غیرممكن است .
استاد اخلاق ما در درس اخلاقش كه در پاره ای از مجلات دینی هم چاپ شده است می فرمود :
انسان از روح كه جنبه ی ملكوتی دارد و جسم كه جهت ناسوتی و حیوانی دارد تركیب شده است ، از نظر روحی برتر از ملائكه و معنون به عنوان خلیفة الله ، مظهر اسما و صفات حق ، برتر از همه ی موجودات ، امین الله و روح است ، و از نظر جسمی هم معنون به عنوان ظلوم ، جهول ، كفّار ، عجول ، هلوع و جزوع است .
این دو عنصر مادی و معنوی با هم تركیب شده اند و كیفیت چنین تركیبی را هیچ كس جز حق یا كسانی كه عملشان شهودی است نمی داند .
﴿صفحه 285﴾
تركیب این دو ضدّ ، شاهكار خلقت است ، با این تركیب انسان میل به استكمال دارد و می تواند به جایی برسد كه به جز خدا نداند و نبیند .