فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

9 ـ نظر به عبرت

از سفارشاتی كه خدای مهربان به پیامبرش داشت این بود كه نظرش را به آنچه نظر می كند نظر عبرت و پند گرفتن قرار دهد .
نظر ، از جهت لغت به معنای با دقت و تأمّل نگریستن به دنیا و حوادث و احوال امت های گذشته برای پندگیری و عبرت گرفتن است .
مثلا انسان هنگامی كه به خانه ی مخروبه ای می گذرد باید با نظر عبرت به آن بنگرد و دقت كند كه گویا آن خانه ی مخروبه پرده ی گذشته اش را نشان می دهد كه معمار و بنا و كارگری كه مرا ساختند و فروشندگانی كه مصالح مرا تأمین نمودند و مالكانی كه مرا خرید و فروش كردند و عروس و دامادی كه در من حجله آراستند و مهمانانی كه با ذوق و شوق در اتاق هایم بر سر سفره نشستند همه و همه پس از مدتی كوتاه با داشتن هزاران آرزو سر به تیره ی تراب نهادند و بدنهایشان پوسید و خوراك مار و مور شد و من برای عبرت دیگران به صورت مخروبه به جا مانده ام . تو مواظب باش كه به عناصر مادی مغرور نشوی و از رعایت حلال و حرام و حقوق مردم باز نمانی كه به همین نزدیكی روابط
﴿صفحه 262﴾
و علایقت با همه ی امور مادی و خانه و زندگی قطع می شود و به سرای دیگر برای حساب پس دادن انتقال می یابی . و این مقدار امور مادی از دست رفتنی ارزش ندارد كه تو از جان و بدن و بویژه دین و ایمانت برای به دست آوردن آن مایه بگذاری !
قرآن مجید می فرماید :
( قُل سِیرُوا فِی الاَْرْضِ ثُمَّ انظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ )(361) .
بگو در زمین گردش كنید ، سپس با تأمّل و دقت بنگرید كه سرانجام تكذیب كنندگان حقایق چگونه بود ؟!
( قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الاَْعْمَی وَالْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ )(362) .
بگو آن كه كور دل است و حقایق و حوادث را با دیده ی دل نمی نگرد با كسی كه بصیر و روشن بین است یكسانند ، آیا اندیشه نمی كنید ؟
( لَقَدْ كَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِی الاَْلْبَابِ . . . )(363) .
یقیناً در داستانهای ایشان ( كه قرن هاست گذشته اند ) برای صاحبان خرد پند و عبرت است .
( قُلْ سِیرُوا فِی الاَْرْضِ فَانظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُـجْرِمِینَ )(364) .
بگو : در زمین گردش كنید پس با تأمّل و دقت بنگرید كه سرانجام گنهكاران چگونه بود ؟!
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایاتی می فرماید :
﴿صفحه 263﴾
إذَا أحبّ اللهُ عَبداً وَعَظَه بِالعِبَر(365) .
هنگامی كه خدا بنده ای را دوست بدارد او را با عبرت ها موعظه می كند .
فِی كُلِّ نَظرَة عِبرة(366) .
در هر تماشای بادقت و تأملی عبرتی است .
إنّ ذِهاب الذاهِبین لَعِبرةٌ لِلقومِ المُتَخَلِّفین(367) .
در رفتن رفتگان عبرتی است برای گروه بازماندگان .
مَا أكثَرَ العِبَرَ وَأقَلَّ الإعتِبارَ(368) .
عبرت ها چه زیاد و فراوان است و عبرت گیرنده چه كم و اندك است .
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است :
كَانَ أكثَرَ عِبادَةِ أبی ذرٍّ رَحِمهُ اللهُ عَلیه التَفَكُّرُ والإعتِبارُ(369) .
بیشتر عبادت ابوذر ( رحمه الله علیه ) دو خصلت بود : اندیشه و عبرت آموزی .
امام صادق (علیه السلام) در روایتی پندآموز فرموده است :
به آنچه از دنیا گذشته عبرت گیرید ، آیا دنیا برای كسی بقا و دوام داشته است ؟ یا كسی از بلندقدر و فرومایه و توانگر و تهیدست و دوست و دشمن باقی می ماند ؟ همچنین آنچه از دنیا نیامده با آنچه گذشته از آب به آب شبیه تر است . پیامبر فرمود : مرگ به عنوان پند دهنده و عقل از جهت
﴿صفحه 264﴾
راهنمایی و تقوا از نظر زاد و توشه و عبادت و بندگی به عنوان شغل و خدا از جهت مونس بودن و قرآن از نظر روشنگری برای شما كافی است(370) .

عبرت ها در رباعیات بابا طاهر

به گورستان گذر كردم كم و بیش *** بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به گوری بی كفن ماند *** نه دولتمند برد از یك كفن بیش
* * *
به قبرستان گذر كردم صباحی *** شنیدم ناله و افغان آهی
شنیدم كله ای با خاك می گفت *** كه این دنیا نمی ارزد به كاهی
* * *
اگر شیری اگر ببری اگر گور *** سرانجامت بود جا در ته گور
تنت در خاك باشد سفره گستر *** به گردش موش ومار وعقرب ومور
* * *
اگر زرّین كلاهی عاقبت هیچ *** اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملك سلیمانت ببخشند *** در آخر خاك راهی عاقبت هیچ
* * *
مو از « قالو بلی » تشویش دیرم *** گنه از برگ و باران بیش دیرم
﴿صفحه 265﴾
اگر لا تقنطوا دستم نگیرد *** مو از یا ویلنا اندیش دیرم
* * *
مو از جور بتان دل ریش دیرم *** ز لاله داغ بر دل بیش دیرم
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند *** من شرمنده سر در پیش دیرم
* * *
صدای چاوشان مردن آیو *** به گوش آوازه ی جان كندن آیو
رفیقان می روند نوبت به نوبت *** وای آن ساعت كه نوبت وا من آیو
* * *
درخت غم به جانم كرده ریشه *** به درگاه خدا نالم همیشه
رفیقان قدر یكدیگر بدانید *** اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
* * *
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل *** مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملایك *** تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
* * *
دلا اصلا نترسی از ره دور *** دلا اصلا نترسی از ته گور
دلا اصلا نمی ترسی كه روزی *** شوی بنگاه مار و لانه ی مور
* * *
﴿صفحه 266﴾

پند گرفتن حتی از راهزن

فضیل بن عیاض پیش از آن كه با شنیدن آیه ای از آیات قرآن توبه كند ، راهزن بود . وی در بیابان مرو خیمه زده بود و پلاسی پوشیده و كلاه پشمین بر سر و تسبیح در گردن افكنده و یاران بسیار داشت ، همه دزد و راهزن . هر مال و جنس دزدیده شده ای كه نزد او می بردند میان دوستان راهزن تقسیم می كرد و بخشی هم خود برمی داشت .
روزی كاروانی بزرگ می آمد ، در مسیر حركتش آواز دزد شنید . ثروتمندی در میان كاروان پولی قابل توجه داشت ، برگرفت و گفت : در جایی پنهان كنم تا اگر كاروان را بزنند این پول برایم بماند . به بیابان رفت ، خیمه ای دید در آن پلاس پوشی نشسته ، پول به او سپرد . فضیل گفت : در خیمه رو و در گوشه ای بگذار ، خواجه پول در آنجا نهاد و بازگشت . چون به كاروان رسید ، دزدان راه را بر كاروان بسته و همه ی اموال كاروان را به دزدی تصرف كرده بودند ، آن مرد قصد خیمه ی پلاس پوش كرد . چون آنجا رسید ، دزدان را دید كه مال تقسیم می كردند . گفت : آه من مال خود را به دزدان سپرده بودم ! خواست باز گردد ، فضیل او را بدید و آواز داد كه بیا . چون نزد فضیل آمد ، فضیل گفت : چه كار داری ؟ گفت : جهت امانت آمده ام . گفت : همانجا كه نهاده ای بردار ! برفت و برداشت .
یاران فضیل را گفتند : ما در این كاروان هیچ زر نیافتیم و تو چندین زر باز می دهی ! فضیل گفت : او به من گمان نیكو برد و من نیز به خدای تعالی گمان نیكو می برم ، من گمان او را به راستی تحقق دادم تا باشد كه خدای تعالی گمان من نیز به راستی تحقق دهد(371) .
﴿صفحه 267﴾