زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

نصیحت امام سجاد (علیه السلام) به دلقكی بیكار

امام صادق (علیه السلام) روایت می كند : دلقكی بیكار در مدینه بود كه اهل مدینه از دلقك بازی و سخنانش به خنده می آمدند . روزی به مردم گفت : این مرد مرا خسته و درمانده كرد ( منظورش حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) بود ) .
آن گاه به مردم خطاب كرد كه هیچ كاری از كارهای من او را به خنده نیاورده و به ناچار باید ترفندی به كار گیرم تا او را بخندانم !
امام ششم (علیه السلام) می فرماید : روزی علی بن الحسین (علیهما السلام) در حالی كه دو نفر از غلامانش او را همراهی می كردند از منطقه ای عبور می كردند ، آن دلقك به سوی حضرت آمد و ردای مباركش را از پشت سرش ربود ، دو خدمتكار حضرت او را دنبال كردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مباركش انداختند . حضرت در حالی كه خود را از چشم انداز آن دلقك پنهان می داشتند و دیده از زمین برنمی گرفتند به دو خدمتكارش فرمودند : این چه اتفاقی بود كه رخ داد ؟ گفتند : مردی دلقك است كه مردم مدینه را می خنداند و از این راه نان می خورد ! امام فرمود : به او بگویید وای بر تو ! برای خدا روزی است
﴿صفحه 246﴾
كه در آن روز ، بیكاران و بیعاران زیان می كنند(325) .

5 ـ عطا و بخشش به كسی كه تو را محروم نموده

این برنامه ی بسیار زیبای اخلاقی از حقایق باارزشی است كه خدای مهربان به پیامبر بزرگوارش سفارش كرده است و ریشه در لطف و رحمت و كرامت حضرت حق دارد . چه بسا انسان به حوادثی تلخ مبتلا می شود و روزگار از او روی بر می تابد و بسیاری از درها به روی او بسته می شود و مشكلات وی را در تنگنا قرار می دهد و به نظر می آورد كه اگر به فلان شخص كه از اقوام یا دوستان است مراجعه كند و آبرو مایه بگذارد و از او درخواست كمك نماید او با روی باز از انسان استقبال می كند و با چهره ای گشاده انسان را می پذیرد و با بزرگواری و كرم ، مالی را در جهت حل مشكل در اختیار قرار می دهد . ولی وقتی به او مراجعه می شود در حالی كه قدرت بر حلّ مشكل انسان دارد بر طبل مأیوس كردن انسان می كوبد و آدمی را از خود می راند و به عرصه ی محرومیت از عطایش می نشاند .
با چشیدن چنین زهر تلخی از دست او ، خدای مهربان فرمان می دهد كه اگر چنین شخصی چون تو دچار مشكل شود و در تنگنا قرار گیرد و در حالی كه تو در گشایش و وسعت مالی قرار گرفته ای برای حلّ مشكلش به تو مراجعه كند ، تو آن روزی را كه در سختی و تنگدستی به او مراجعه كردی و او تو را از عطایش محروم ساخت مانع عطای خود به او قرار مده ، بلكه با بی توجهی كامل در رابطه با حالت بخیلانه ی او ، دست عطایت را به سویش بگشا واو را به عرصه ی محرومیت از لطف و احسانت منشان و با گشاده رویی و خوش خلقی از عطایت بهره مندش ساز .
﴿صفحه 247﴾
چنین كاری كه باید گفت تلافی كردن بدی به خوبی است از زیباترین حالات اخلاقی و از نقاط قوّت روحی و از بهترین كارهای انسان است .
بیایید یاران به هم دوست باشیم *** همه مغز ایمان بی پوست باشیم
نداریم پنهان ز هم عیب هم را *** كه تا صاف و بی غش به هم دوست باشیم
بود غیب ما و شهادت برابر *** قفا هم به طوری كه در روست باشیم
بود دوستی مغز و اظهار آن پوست *** چه حیف است ما حامل پوست باشیم
چو ما را به حق دوستی می رساند *** بیایید با دوستی دوست باشیم
مكافات بد را نكویی بیاریم *** اگر بد كنیم آن چنان كوست باشیم
بكوشیم تا دوستی خوی گردد *** به هر كو كند دشمنی دوست باشیم
نداریم كاری به پنهانی هم *** همین ناظر آنچه در روست باشیم
ز اخلاق مذمومه دل پاك سازیم *** بر اطوار یاری كه خوشخوست باشیم
بود سینه ها صاف و دل ها منور *** چو آیینه كان مظهر روست باشیم(326)

احسان پیامبر به اهل مكه

پیامبر بزرگوار اسلام سیزده سالی كه در شهر مكه مردم را به هدایت الهی فرا خواند از ناحیه ی مردم دچار آسیب ها و رنج ها و بلاهای گوناگونی شد .
برخی از یارانش را با شكنجه های گوناگون كشتند ، عده ای را از دیار و وطن آواره كردند ، گروهی را به شدت مورد آزار قرار دادند و از هر جهت به خود آن حضرت سخت گرفتند و او را به آزارهای بدنی و روحی دچار ساختند ، تهمت جنون و سحر و دروغگویی به او زدند و بارها با سنگ و چوب به وی حمله كردند ، پس از مهاجرت به مدینه جنگ های سختی به او تحمیل نمودند .
﴿صفحه 248﴾
زمانی كه اسلام و اهلش در سایه ی قرآن به اوج قدرت رسیدند به فرمان پیامبر بی آن كه اهل مكه خبردار شوند مكه را محاصره كردند و با پیروزی ـ بدون خون ریزی ـ به مسجد الحرام درآمدند و همان سخنی را كه یوسف با برادرانش گفت ، به اهل مكه گفتند كه امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست بروید و راحت باشید كه همه ی شما را آزاد نمودم ، سپس به اهل مكه با رویی گشاده احسان و نیكی كرد و بهترین درس اخلاق را به مردم جهان و بویژه به قدرتمندان آموخت !