زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

گذشت شگفت انگیز پیامبر

امام باقر (علیه السلام) فرمود : زن یهودیّه ای را كه گوشت گوسفندی به زهر آمیخته و به عنوان هدیه خدمت رسول خدا آورده و آن جناب از آن تناول فرموده بود ، دستگیر كردند و به محضر رسول خدا آوردند . حضرت به او فرمود : چه چیزی تو را به انجام این كار واداشت ؟ گفت : نزد خود فكر كردم اگر پیامبر است این گوشت زهرآلود به او زیان نمی رساند و اگر پادشاه است مردم از او راحت می شوند . پیامبر او را بخشید !!(323)
﴿صفحه 245﴾

برخورد كریمانه با خدمتكار

امام صادق (علیه السلام) خدمتكارش را دنبال كاری فرستاد ، خدمتكار در بازگشت تأخیر كرد ، امام به دنبال او رفت ، وی را در حال خواب یافت ، بالای سرش نشست و به باد زدن او مشغول شد تا خدمتكار از خواب برخاست . حضرت فرمود : فلانی به خدا سوگند حق تو نیست كه هم شب بخوابی و هم روز ، شب برای خوابیدن حق تو است و روز برای انجام كار حق ماست(324) .

نصیحت امام سجاد (علیه السلام) به دلقكی بیكار

امام صادق (علیه السلام) روایت می كند : دلقكی بیكار در مدینه بود كه اهل مدینه از دلقك بازی و سخنانش به خنده می آمدند . روزی به مردم گفت : این مرد مرا خسته و درمانده كرد ( منظورش حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) بود ) .
آن گاه به مردم خطاب كرد كه هیچ كاری از كارهای من او را به خنده نیاورده و به ناچار باید ترفندی به كار گیرم تا او را بخندانم !
امام ششم (علیه السلام) می فرماید : روزی علی بن الحسین (علیهما السلام) در حالی كه دو نفر از غلامانش او را همراهی می كردند از منطقه ای عبور می كردند ، آن دلقك به سوی حضرت آمد و ردای مباركش را از پشت سرش ربود ، دو خدمتكار حضرت او را دنبال كردند و ردا را از دستش گرفته به جانب حضرت آوردند و به دوش مباركش انداختند . حضرت در حالی كه خود را از چشم انداز آن دلقك پنهان می داشتند و دیده از زمین برنمی گرفتند به دو خدمتكارش فرمودند : این چه اتفاقی بود كه رخ داد ؟ گفتند : مردی دلقك است كه مردم مدینه را می خنداند و از این راه نان می خورد ! امام فرمود : به او بگویید وای بر تو ! برای خدا روزی است
﴿صفحه 246﴾
كه در آن روز ، بیكاران و بیعاران زیان می كنند(325) .