زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

گذشت قیس بن عاصم

به احنف بن حیس گفتند : تو با این كه عرب هستی چرا این اندازه بردبار و آسان گیر و باگذشتی ؟ در حالی كه باید تندخو و خشن و تلخ باشی ! گفت : من درس گذشت و عفو را از قیس بن عاصم آموختم ، یك بار میهمانش بودم به خدمتكارش گفت : غذا بیاور . او غذا را در ظرفی سنگین وزن حمل كرد ، در راه ظرف غذا كه در حال جوشیدن بود از دستش رها شد و بر سر فرزند قیس افتاد و او را كشت . خدمتكار لرزه بر اندامش افتاد ولی قیس زیر لب گفت : هیچ راهی
﴿صفحه 243﴾
برای حلّ مشكل این خدمتكار نمی یابم جز این كه او را آزاد نمایم ; به او گفت : تو در راه خدا آزادی ، می توانی هرجا كه خواستی بروی . سپس گفت : اگر او را نزد خود نگاه می داشتم تا چشمش در چشم من بود خجالت می كشید ، بنابراین او را آزاد كردم تا هم در اضطراب نباشد و هم در حال شرمندگی به سر نبرد !

من هم مانند تو اشتباه می كنم

عوف بن عبدالله خدمتكاری داشت كه هرگاه اشتباه می كرد به او می گفت : دقیقاً تو هم مانند آقا و مولایت عوف بن عبدالله هستی ، به همان صورت كه تو نسبت به مولایت كه من هستم اشتباه می كنی من هم شبانه روز چند بار نسبت به مولایم اشتباه می كنم . دو نفری ما در این زمینه یكی هستیم .
روزی خدمتكار مرتكب كاری شد كه عوف بن عبدالله به شدت خشمگین شد ، وی را صدا زد و گفت : امروز چنان مرا به خشم آوردی كه می خواستم تو را به عقوبت سختی دچار كنم ، ولی به تو می گویم در راه خدا آزادی كه حق زدن از من سلب شود ، برو كه خدا تو را به من سفارش كرده كه از تو گذشت كنم .

گذشت حضرت یوسف از برادران

برادران یوسف به خاطر حسدورزی به یوسف ، او را با حیله و تزویر از دامن پرمهر پدر و آغوش محبت وی جدا كردند و در بیابان كنعان پس از این كه او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند ، پیراهن از بدنش درآوردند و او را به چاه انداختند ، ولی هنگامی كه در سفر سوم مصر او را شناختند و وی را در اوج قدرت و عظمت دیدند در برابر آن همه ستم جز این جواب را ـ كه قرآن مجید بیان داشته ـ نشنیدند :
﴿صفحه 244﴾
( . . . لاَ تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ )(321) .
امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست ، خدا شما را مورد مغفرت قرار می دهد و او مهربان ترین مهربانان است .