فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

3 ـ حق گویی

گاهی ممكن است هجوم باطل و فرهنگ های شیطانی به یك فرد یا به یك خانواده یا به یك جامعه میان آنان و حق جدایی اندازد ، و پس از مدتی حق را از یاد آنان ببرد ، یا ممكن است ستمگری برای ارضای هوا و هوس خود زمینه ای فراهم آورد كه سبب پنهان ماندن حق شود . در چنین پیش آمدهایی بر مؤمن واجب است حق را اظهار كند و نقاب از چهره ی حقیقت بركشد تا بی خبری یا بی خبرانی از خواب بیدار شوند ، یا گمراهی یا گمراهانی هدایت گردند ، یا واقعیتی از اسارت نجات یابد و باطلی كوبیده شود و ملتی از خطر وسوسه ها و اغواگری های اهل باطل برهند .
﴿صفحه 188﴾
در این موارد اگر حق گو احساس كند كه با گفتن حق و اظهار حقیقت ، تلخی و دشواری و زیان و خسارت ـ هرچند سنگین و قابل توجه ـ به او وارد می شود باز هم به فرموده ی پیامبر اسلام باید حق را بگوید و از اظهار حقیقت امتناع نورزد .
حق گویی چراغ دین را در میان مردم روشن نگاه می دارد و تكالیف و وظایف الهی را به مردم می رساند و یاران شیطان را ضعیف و ناتوان می نماید و به یاران خدا اضافه می كند و به آنان قدرت و نیرو می بخشد .
در این زمینه روایات بسیار مهمی از پیامبر و اهل بیت بزرگوارش در كتاب های معتبر حدیث آمده كه به برخی از آن روایات اشاره می شود .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أتقَی النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِیمَا لَه وَعَلیهِ(227) .
پرهیزكارترین مردم كسی است كه در آنچه به سود او و زیان اوست حق بگوید .
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمود :
قُلِ الحَقَّ وَلَو عَلی نَفْسِكَ(228) .
حق بگو ، گرچه به زیان خودت باشد .
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود :
ثَلاَثَةٌ هُمْ أقرَبُ الخَلْقِ إلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ یَومَ القِیامَةِ حَتّی یَفرُغَ مِنَ الحِسابِ . . .
﴿صفحه 189﴾
وَرجلٌ قَال الحَقِّ فِیما عَلَیهِ وَلَه(229) .
سه نفرند كه نزدیك ترین خلق به خدای عز وجل در قیامت اند تا حساب پایان پذیرد . . . و یكی از آنان مردی است كه در آنچه به زیان و سودش بود حق گفته است .
و نیز آن حضرت فرمود :
إنَّ مِن حَقِیقَةِ الإیمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ وَإن ضَرَّكَ عَلَی البَاطِل وَإن نَفَعَكَ(230) .
به راستی از حقیقت ایمان است كه حق را گرچه به تو زیان رساند بر باطل ترجیح دهی گرچه به تو سود رساند .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أفضلُ الجِهادِ كَلمةُ حقّ عِندَ سُلطان جائِر(231) .
برترین جهاد بیان حق نزد پادشاه ستمكار است .

حضرت یحیی و حق گویی

اكثر مورّخان مسلمان و نیز منابع معروف مسیحی جریان جگر خراش شهادت حضرت یحیی را به خاطر بیان حق و اظهار حقیقت بر ضد طاغوت زمان خود دانسته اند و چنین بازگو كرده اند : یحیی قربانی روابط نامشروع طاغوت زمان خود با یكی از محارم خویش شد . به این ترتیب كه هیردویس پادشاه هوسباز فلسطین عاشق هیرودیا دختر برادر خود شد و زیبایی وی دل او را در گرو عشق آتشین قرار داد ، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت !
﴿صفحه 190﴾
این خبر به پیامبر بزرگ خدا یحیی رسید . او صریحاً اعلام كرد كه این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات می باشد و من به مبارزه با چنین كاری قیام خواهم كرد .
سر و صدای این مطلب در همه ی شهر پیچید و به گوش آن دختر رسید . او همت گماشت كه از یحیی بزرگ ترین مانع راه خویش در فرصتی مناسب انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوس های خود بردارد .
ارتباط خود را با عمویش بیشتر كرد و زیبایی خویش را دامی برای او قرار داد و چنان در وی نفوذ كرد كه روزی هیردویس به او گفت : هر آرزویی داری از من بخواه كه بی تردید تو را به آرزویت خواهم رسانید .
هیرودیا گفت : من چیزی جز سر یحیی را نمی خواهم ! زیرا او نام من و تو را بر سر زبان ها انداخته و همه ی مردم را به عیب جویی ما واداشته است ، اگر می خواهی دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این كار را انجام دهی !!
هیرودیس كه دیوانهوار به آن زن عشق میورزید ، بی توجه به عاقبت این كار ، تسلیم شد و چیزی نگذشت كه سر یحیی را نزد آن زن بدكار حاضر ساختند ، ولی عواقب دردناك این عمل سرانجام دامان او را گرفت(232) .

ابن سكّیت و حق گویی

او از بزرگان دانشمندان مكتب اهل بیت (علیهم السلام) بود و بسیاری از تاریخ نویسان اسلامی از او یاد كرده و بر وی مدح و ثنا گفته اند . علمای شیعه او را بزرگ و مورد وثوق و اطمینان شمرده و از یاران خاص حضرت امام جواد و حضرت امام هادی (علیهما السلام) دانسته اند .
این مرد بزرگ در پنجم رجب سال 244 به دستور متوكّل فرعون صفت به
﴿صفحه 191﴾
شهادت رسید . سبب شهادت او این بود كه روزی متوكل به او گفت : دو فرزند من معتز و مؤید نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین ؟ ابن سكّیت در پاسخ آن مرد یاوه گو و ستمگر خیانت پیشه فریاد زد : به خدا سوگند قنبر خادم علی بن ابی طالب (علیه السلام) از تو و دو فرزندت نزد من بهتر است .
متوكل به كارگزارانش گفت : زبانش را از پشت سرش بیرون بكشید . آن خادمان طاغوت هم به فرمان ارباب خود این كار را انجام دادند و آن مرد الهی با چشیدن این زجر و آسیب دردآور به شرف شهادت رسید .
علامه ی مجلسی می فرماید : گرچه این بزرگان وجوب تقیه را می دانستند ولی خشمشان برای خداگویی هنگام شنیدن این اباطیل احتیاط از كفشان می برد و وادارشان می كرد كه حق را بگویند گرچه به زیان آنان باشد(233) .