فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

چهره ای برجسته و مؤمن در لباس باربری

در حادثه ای عجیب در راه تبلیغ دین كه شرحش مفصل است با مردی باربر و به اصطلاح گذشتگان « حمال » آشنا شدم كه به خاطر حالات معنوی و چهره ی ملكوتی و اخلاق انسانی اش به او دلبستگی پیدا كردم تا جایی كه اگر زمینه برایم فراهم بود هفته ای یك بار در منزلش كه در حجره ای در یكی از مساجد قدیمی تهران بود به دست بوسش می رفتم . او انسانی بود كه در طول دوستی و آشنایی ام با او به این نتیجه رسیدم كه بار امانتی كه آسمان ها و زمین و كوه ها از حملش امتناع كردند او به درستی و سلامت آن بار امانت را بر دوش تكلیف حمل كرده بود .
رابطه ی معنوی من با او تا زمان مرگش برقرار بود ، از كسانی بود كه وقتی خبر
﴿صفحه 186﴾
درگذشتش را شنیدم بسیار بر من سنگین آمد . او علاقه ی عجیبی به اهل بیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت سید الشهداء (علیه السلام) داشت ، و با دعا و قرآن انسی شگفت داشت ، تا جایی كه هر سه روز یكبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت می كرد .
وقتی در جلسات كمیل شركت می كرد ، بودن او را غنیمت و بركت می دانستم و برایم روشن بود كه حال تضرّع و زاری و گریه ی شدید او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است .
او در حالی كه بیش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطی فوق العاده برای باربری بیرون می رفت و بار مردم را با مزدی عادلانه جابه جا می كرد !
با پول باربری در كمال قناعت زندگی خود را اداره می نمود و مازاد آن را به مردی كاسب كه دارای چهار فرزند بود و درآمدش با هزینه اش مساوی نبود می پرداخت و می گفت : این مرد كاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانواده ای معتبر است و من طاقت ندارم كه این مرد برای مخارج زندگی اش شرمنده ی همسر و فرزندانش شود !
اگر باز هم مازادی از مال دنیا نصیبش می شد در راه خدا انفاق می كرد و به این عمل راضی و خوشنود بود .
مجموعه ی اثاث و وسایل زندگی اش در حدی بود كه انسان با دیدن آن به یاد مسیح و زاهدان واقعی دنیا می افتاد .
از صدایی خوش برخوردار بود ، تا جایی كه مردم از شنیدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت می بردند ، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس می كردند گوهری قیمتی را گم كرده اند . او مصداق حقیقی « عاش سعیداً و مات سعیداً» بود .
از طرفی با غرق بودن در معنویت و حسنات اخلاقی می زیست و از طرف
﴿صفحه 187﴾
دیگر امور دنیای خود را با باربری اداره می كرد و سربار كسی نبود و با این همه مازاد مال به دست آمده را در راه خدا هزینه می كرد .
او در تمام دوران زندگی اش با این كه از سواد چندانی برخوردار نبود ولی با كسب معلوماتی كه از طریق مجالس مذهبی و نشست و برخاست با عالمان داشت، سعی كرد در اخلاق ورفتار ومنش وكردار شیعه ی حقیقی امیرمؤمنان (علیه السلام) باشد.
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری *** جلوه ی آیینه ی گیتی نما را ننگری
مُلك دل جای كدورت نیست جای دلبر است *** گر سرا تاریك شد صاحب سرا را ننگری
روی جانان در دل روشن تجلی می كند *** بی چنین آیینه روی آشنا را ننگری
تا نباشد پرتو عشق حقیقی رهبرت *** گر چراغ عقل باشی پیش پا را ننگری
در مقام عشق بی نور است عقل دوربین *** چون كشد خورشید سر نور سها را ننگری
نرم هم چون دانه كی گردد نهاد سخت تو *** تا فشار سخت این نه آسیا را ننگری
آخر از ترك هوا واصل به دریا شد جناب *** چون تو پابست هوایی جز هوا را ننگری

3 ـ حق گویی

گاهی ممكن است هجوم باطل و فرهنگ های شیطانی به یك فرد یا به یك خانواده یا به یك جامعه میان آنان و حق جدایی اندازد ، و پس از مدتی حق را از یاد آنان ببرد ، یا ممكن است ستمگری برای ارضای هوا و هوس خود زمینه ای فراهم آورد كه سبب پنهان ماندن حق شود . در چنین پیش آمدهایی بر مؤمن واجب است حق را اظهار كند و نقاب از چهره ی حقیقت بركشد تا بی خبری یا بی خبرانی از خواب بیدار شوند ، یا گمراهی یا گمراهانی هدایت گردند ، یا واقعیتی از اسارت نجات یابد و باطلی كوبیده شود و ملتی از خطر وسوسه ها و اغواگری های اهل باطل برهند .
﴿صفحه 188﴾
در این موارد اگر حق گو احساس كند كه با گفتن حق و اظهار حقیقت ، تلخی و دشواری و زیان و خسارت ـ هرچند سنگین و قابل توجه ـ به او وارد می شود باز هم به فرموده ی پیامبر اسلام باید حق را بگوید و از اظهار حقیقت امتناع نورزد .
حق گویی چراغ دین را در میان مردم روشن نگاه می دارد و تكالیف و وظایف الهی را به مردم می رساند و یاران شیطان را ضعیف و ناتوان می نماید و به یاران خدا اضافه می كند و به آنان قدرت و نیرو می بخشد .
در این زمینه روایات بسیار مهمی از پیامبر و اهل بیت بزرگوارش در كتاب های معتبر حدیث آمده كه به برخی از آن روایات اشاره می شود .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أتقَی النّاسِ مَن قَال الحَقَّ فِیمَا لَه وَعَلیهِ(227) .
پرهیزكارترین مردم كسی است كه در آنچه به سود او و زیان اوست حق بگوید .
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمود :
قُلِ الحَقَّ وَلَو عَلی نَفْسِكَ(228) .
حق بگو ، گرچه به زیان خودت باشد .
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود :
ثَلاَثَةٌ هُمْ أقرَبُ الخَلْقِ إلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ یَومَ القِیامَةِ حَتّی یَفرُغَ مِنَ الحِسابِ . . .
﴿صفحه 189﴾
وَرجلٌ قَال الحَقِّ فِیما عَلَیهِ وَلَه(229) .
سه نفرند كه نزدیك ترین خلق به خدای عز وجل در قیامت اند تا حساب پایان پذیرد . . . و یكی از آنان مردی است كه در آنچه به زیان و سودش بود حق گفته است .
و نیز آن حضرت فرمود :
إنَّ مِن حَقِیقَةِ الإیمانِ أنْ تُؤثِرَ الحَقُّ وَإن ضَرَّكَ عَلَی البَاطِل وَإن نَفَعَكَ(230) .
به راستی از حقیقت ایمان است كه حق را گرچه به تو زیان رساند بر باطل ترجیح دهی گرچه به تو سود رساند .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
أفضلُ الجِهادِ كَلمةُ حقّ عِندَ سُلطان جائِر(231) .
برترین جهاد بیان حق نزد پادشاه ستمكار است .

حضرت یحیی و حق گویی

اكثر مورّخان مسلمان و نیز منابع معروف مسیحی جریان جگر خراش شهادت حضرت یحیی را به خاطر بیان حق و اظهار حقیقت بر ضد طاغوت زمان خود دانسته اند و چنین بازگو كرده اند : یحیی قربانی روابط نامشروع طاغوت زمان خود با یكی از محارم خویش شد . به این ترتیب كه هیردویس پادشاه هوسباز فلسطین عاشق هیرودیا دختر برادر خود شد و زیبایی وی دل او را در گرو عشق آتشین قرار داد ، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت !
﴿صفحه 190﴾
این خبر به پیامبر بزرگ خدا یحیی رسید . او صریحاً اعلام كرد كه این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات می باشد و من به مبارزه با چنین كاری قیام خواهم كرد .
سر و صدای این مطلب در همه ی شهر پیچید و به گوش آن دختر رسید . او همت گماشت كه از یحیی بزرگ ترین مانع راه خویش در فرصتی مناسب انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوس های خود بردارد .
ارتباط خود را با عمویش بیشتر كرد و زیبایی خویش را دامی برای او قرار داد و چنان در وی نفوذ كرد كه روزی هیردویس به او گفت : هر آرزویی داری از من بخواه كه بی تردید تو را به آرزویت خواهم رسانید .
هیرودیا گفت : من چیزی جز سر یحیی را نمی خواهم ! زیرا او نام من و تو را بر سر زبان ها انداخته و همه ی مردم را به عیب جویی ما واداشته است ، اگر می خواهی دلم آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این كار را انجام دهی !!
هیرودیس كه دیوانهوار به آن زن عشق میورزید ، بی توجه به عاقبت این كار ، تسلیم شد و چیزی نگذشت كه سر یحیی را نزد آن زن بدكار حاضر ساختند ، ولی عواقب دردناك این عمل سرانجام دامان او را گرفت(232) .