فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

داستان جنید بغدادی و مسكین

جنید می گوید : وارد مسجدی شدم ، فردی را دیدم كه به مردم می گفت : اگر امكان حل مشكل من برای شما فراهم است مشكلم را حل كنید . در دلم گذشت
﴿صفحه 184﴾
كه این بدبخت مفت خور و سربار مردم چهارچوب بدنش سالم است چرا از پی كاری نمی رود ؟
فردای آن روز كنار دجله آمدم ، دیدم آن مرد سائل خرده سبزی هایی كه مردم بالاتر از آن محل به آب می دهند از آب می گیرد و می خورد . تا چشمش به من افتاد گفت : دیروز بدون دلیل و علت در باطنت از من غیبت كردی و مرا هدف سوء ظن قرار دادی ، به خاطر این كه باطنت را آلوده نمودی و خود را از رحمت خدا محروم كردی توبه كن ، من گرچه چهارچوب بدنم سالم است ولی او خواسته كه در چهارچوب تنگ مادی گرفتار باشم و این مطلب ربطی به تو ندارد كه نسبت به آن قضاوت بی جا كنی من در عین تنگدستی و تهیدستی از پروردگارم راضی و خشنودم و كمترین گله و شكایتی از او ندارم !
آری ، در میان تهیدستان كسانی هستند كه آنچه بر دل انسان می گذرد می خوانند ، سپس آدمی را به حضرت حق و توبه ی از گناه راهنمایی می كنند .

عزّت نفس زنی تهیدست

دوستی داشتم كه در صبر و متانت ، جود و كرم و انجام كار خیر و به خصوص رسیدگی به تهیدستان ، انسان كم نمونه ای بود .
او نسبت به فقرا و نیازمندان و سائلان و مشكل داران محبت فوق العاده ای داشت و جانب احترام و ادب را درباره ی آنان رعایت می كرد .
می گفت : به واسطه ی یكی از دوستانم در یكی از محلات فقیر نشین قم به چند خانواده ی آبرومند در حدّ برطرف شدن نیازشان كمك می كردم و هر شب جمعه كه به قم مشرف می شدم احوال آنان را به توسّط دوستم خبر می گرفتم .
عصر پنج شنبه ای در گوشه ی مسجد معروف به مسجد طباطبایی كه وصل به حرم مطهر است و مخارج كاشی كاری آن را قبول كرده بودم به تماشای كار
﴿صفحه 185﴾
اساتید هنرمند كاشی كار ایستاده بودم ، زنی باوقار و متین سراغ مرا از یكی از خادمان حرم گرفت ، خود را به او معرفی كردم ، پولی بسیار اندك كه شاید قیمت دو گرده ی نان بود به من داد ، گفتم : چیست ؟ گفت : از شخصی كه هر هفته به من كمك می كرد به زحمت نام شما را پرسیدم ، من تا این هفته مستحق بودم ، ولی تنها فرزند یتیمم این هفته از خدمت سربازی آمد و مردی محترم او را برای كار به حجره اش برد و حقوقی كه برایش قرار داده كفاف هزینه ی ما را می كند و از شبی كه فرزندم حقوقش را به خانه آورد من از استحقاق درآمدم و این پول اندك كه از كمك شما نزد من مانده بود هزینه كردنش برای من شرعی نبود ، به این خاطر به شما برگرداندم !!
آری ، در میان تهیدستان و فقرا كه خدای مهربان به همگان سفارش فرموده است به آنان محبت ورزند و پیامبر بزرگ به ابوذر وصیت می كند كه به آنان عشق بورز و نزدیكشان رو ، چنین انسانهای باعزت و كرامتی هم یافت می شود .

چهره ای برجسته و مؤمن در لباس باربری

در حادثه ای عجیب در راه تبلیغ دین كه شرحش مفصل است با مردی باربر و به اصطلاح گذشتگان « حمال » آشنا شدم كه به خاطر حالات معنوی و چهره ی ملكوتی و اخلاق انسانی اش به او دلبستگی پیدا كردم تا جایی كه اگر زمینه برایم فراهم بود هفته ای یك بار در منزلش كه در حجره ای در یكی از مساجد قدیمی تهران بود به دست بوسش می رفتم . او انسانی بود كه در طول دوستی و آشنایی ام با او به این نتیجه رسیدم كه بار امانتی كه آسمان ها و زمین و كوه ها از حملش امتناع كردند او به درستی و سلامت آن بار امانت را بر دوش تكلیف حمل كرده بود .
رابطه ی معنوی من با او تا زمان مرگش برقرار بود ، از كسانی بود كه وقتی خبر
﴿صفحه 186﴾
درگذشتش را شنیدم بسیار بر من سنگین آمد . او علاقه ی عجیبی به اهل بیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت سید الشهداء (علیه السلام) داشت ، و با دعا و قرآن انسی شگفت داشت ، تا جایی كه هر سه روز یكبار قرآن را از ابتدا تا انتها با توجه و حال قرائت می كرد .
وقتی در جلسات كمیل شركت می كرد ، بودن او را غنیمت و بركت می دانستم و برایم روشن بود كه حال تضرّع و زاری و گریه ی شدید او عامل جلب رحمت خدا نسبت به آن مجلس است .
او در حالی كه بیش از نود سال از عمرش گذشته بود با نشاطی فوق العاده برای باربری بیرون می رفت و بار مردم را با مزدی عادلانه جابه جا می كرد !
با پول باربری در كمال قناعت زندگی خود را اداره می نمود و مازاد آن را به مردی كاسب كه دارای چهار فرزند بود و درآمدش با هزینه اش مساوی نبود می پرداخت و می گفت : این مرد كاسب هم خودش محترم است و هم همسرش از خانواده ای معتبر است و من طاقت ندارم كه این مرد برای مخارج زندگی اش شرمنده ی همسر و فرزندانش شود !
اگر باز هم مازادی از مال دنیا نصیبش می شد در راه خدا انفاق می كرد و به این عمل راضی و خوشنود بود .
مجموعه ی اثاث و وسایل زندگی اش در حدی بود كه انسان با دیدن آن به یاد مسیح و زاهدان واقعی دنیا می افتاد .
از صدایی خوش برخوردار بود ، تا جایی كه مردم از شنیدن اذان و دعا و مناجات و قرآن خواندنش لذت می بردند ، و هرگاه در جلسات حضور نداشت احساس می كردند گوهری قیمتی را گم كرده اند . او مصداق حقیقی « عاش سعیداً و مات سعیداً» بود .
از طرفی با غرق بودن در معنویت و حسنات اخلاقی می زیست و از طرف
﴿صفحه 187﴾
دیگر امور دنیای خود را با باربری اداره می كرد و سربار كسی نبود و با این همه مازاد مال به دست آمده را در راه خدا هزینه می كرد .
او در تمام دوران زندگی اش با این كه از سواد چندانی برخوردار نبود ولی با كسب معلوماتی كه از طریق مجالس مذهبی و نشست و برخاست با عالمان داشت، سعی كرد در اخلاق ورفتار ومنش وكردار شیعه ی حقیقی امیرمؤمنان (علیه السلام) باشد.
تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری *** جلوه ی آیینه ی گیتی نما را ننگری
مُلك دل جای كدورت نیست جای دلبر است *** گر سرا تاریك شد صاحب سرا را ننگری
روی جانان در دل روشن تجلی می كند *** بی چنین آیینه روی آشنا را ننگری
تا نباشد پرتو عشق حقیقی رهبرت *** گر چراغ عقل باشی پیش پا را ننگری
در مقام عشق بی نور است عقل دوربین *** چون كشد خورشید سر نور سها را ننگری
نرم هم چون دانه كی گردد نهاد سخت تو *** تا فشار سخت این نه آسیا را ننگری
آخر از ترك هوا واصل به دریا شد جناب *** چون تو پابست هوایی جز هوا را ننگری