فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

مقرب ترین انسان در قیامت به پیامبر

آرزوی هر مؤمن روشن ضمیری است كه در قیامت از نظر جایگاه نزدیك ترین فرد به پیامبر اسلام باشد ، پیامبری كه دارای مقام محمود و مقام شفاعت و دارای لوای توحید و حمد و از طرف پروردگار مهربان در میان تمام اوّلین و آخرین منزلت و مرتبه ای ویژه دارد .
پیامبری كه از روی درستی و راستی برای نجات بشریت تا قیامت به عنوان
﴿صفحه 164﴾
بشیر و نذیر فرستاده شد .
پیامبری كه دعوت كننده به خدا و چراغ پرفروغ الهی در جامعه ی انسانی است .
پیامبری كه جوامع كلم و كوثر و قرآن و دلایل و بیّنات و معجزات خاص به او داده شد .
پیامبری كه از سابقین و بلكه بهترین سابقین و پیروان واقعی اش اصحاب یمین هستند .
پیامبری كه آیین كامل حق به دست او آشكار شد و انتشار یافت و كعبه به دست او باز شد و بت های آویخته در آن به دستور او به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام)شكست و سرنگون گشت ، پیامبری كه در دنیا آقای فرزندان آدم و در آخرت زینت قیامت است .
پیامبری كه روزی چند بار در اذان و در تشهد نماز نامش همراه با نام خدا برده می شود و هیچ كافری جز با شهادت به وحدانیت حق و رسالت او از عرصه ی كفر به فضای ایمان درنمی آید .
پیامبری كه در قرآن به رأفت و رحمت ستوده شده است .
پیامبری كه افضل و اشرف و اعزّ و اكرم و احكم و اعبد و اطهر و اقوم و اشجع و احلم و اكمل و خلاصه برترین آفریده ی خدای مهربان در همه ی شؤون است .
چنین شخصیت والا و باعظمتی مؤمن را راهنمایی می كند كه اگر علاقه دارد در قیامت از نظر جایگاه از نزدیك ترین افراد به من باشد باید اخلاقش نیكوترین اخلاق باشد :
أقربُكُم مِنّی مَجلِساً یَومَ القِیامَةِ أحسنُكُم خُلْقاً وَخیرُكُم لاِهلِهِ(204) .
﴿صفحه 165﴾
نزدیك ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیكوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانواده اش می باشد .
در روایتی دیگر فرموده است :
أقربُكم مِنّی غَداً فِی المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَدِیثِ وَأدّاكُم لِلأمانَةِ وَأحسَنُكُم خُلُقاً(205) .
نزدیك ترین شما به من در قیامت راستگوترینتان در گفتار و اداكننده ترینتان نسبت به امانت و نیكوترینتان از نظر اخلاق است .

چهار خصلت اخلاقی

فضایل اخلاقی چنان كه از روایات استفاده می شود ، علاوه بر این كه زینت و آراستگی انسان است ، سبب شست و شوی گناه از پرونده و عامل جلب رحمت و مغفرت حضرت حق و موجب حفظ ارزش و قیمت انسان است .
كتاب شریف كافی كه از معتبرترین كتاب های شیعه و بازگو كننده ی مكتب اهل بیت (علیهم السلام) است روایت بسیار مهمی را از حضرت صادق (علیه السلام) در این زمینه نقل كرده است :
أربعُ مَن كُنَّ فیه كَمُلَ إیمانُهُ وَإن كانَ مِن قَرْنِهِ إلَی قَدَمِهِ ذُنُوباً لَم یَنْقُصْهُ ذَلِك ، قالَ : وَهُو الصّدقُ وأداءُ الأمانةِ وَالحَیاءُ وَحُسنُ الخُلُقِ(206) .
چهار خصلت است اگر در كسی باشد ایمانش كامل می شود ، اگرچه از سر تا پایش گناهانی باشد ، این گناهان چیزی از او نمی كاهد ; فرمود : و آن چهار چیز : صدق و ادای امانت و حیا و حسن خلق است .
﴿صفحه 166﴾
راستی كسی كه ظاهر و باطنش به صدق و درستی آراسته است ، یعنی زبان و دلش راستگو و صادق است و به جان و آبرو و مال و اسرار مردم امین است و در خلوت و آشكار از پروردگارش شرم می كند و با همه ی انسان هایی كه ارتباط دارد خوش اخلاق است چرا ایمانش كامل نشود ؟ در حالی كه این خصلت های عالی اخلاقی موجب جلب توفیق از جانب حق برای ازدیاد ایمان است ، و چرا گناهان گرچه سر تا پایش را فرا گرفته باشد چیزی از او بكاهد ؟ در حالی كه با بودن این چهار خصلت رحمت و مغفرت حق به جوش می آید و همه ی گناهان را از پرونده اش می شوید و چیزی از آنها باقی نمی ماند تا از ارزش وی بكاهد !
در این زمینه از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) روایت بسیار مهمی نقل شده است :
أربعٌ مَن كُنَّ فِیهِ كَمُلَ إیمانُهُ وَمُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنوبه ولَقِیَ ربَّهُ وَهُو عَنهُ راض ، مَنْ وَفَی للهِ بِما جَعل عَلی نَفسِهِ لِلنّاسِ ، وَصَدقَ لِسانُهُ مَعَ النّاسِ ، وَاسْتَحْیَا مِن كُلِّ قَبیح عِند اللهِ وَعِند النّاسِ ، وَیَحسُنُ خُلُقُه مَعَ أهلِهِ(207) .
چهار چیز است كه اگر در كسی باشد ایمانش كامل می شود و گناهانش از پرونده اش پاك می گردد و پروردگارش را ملاقات می كند در حالی كه از او راضی و خشنود است : كسی كه آنچه از امور مثبت به نفع مردم بر عهده ی خود قرار داده برای خدا وفا كند ، و زبانش با مردم راست بگوید ، و از هر قبیح و زشتی در پیشگاه خدا و مردم شرم كند ، و اخلاقش با خانواده اش نیكو باشد .
ملاحظه كنید ! این روایت خصلت های باارزش اخلاقی را سبب كامل شدن ایمان و پاك شدن گناهان و موجب خشنودی خدا می داند . این كه در این نوشتار
﴿صفحه 167﴾
بر این معنی اصرار می شود كه خصلت های پاك و مكارم اخلاق و حسنات نفسی نخواهد گذاشت سیاهی گناه در اوراق پرونده باقی بماند بی دلیل نیست ; یكی از دلایلش همین روایتی است كه امام باقر (علیه السلام) از پدر بزرگوارش حضرت سجّاد (علیه السلام)نقل كرده است و گفتار حضرت سجّاد (علیه السلام) هم بر اساس یكی از آیات سوره ی مباركه ی نور است كه در آن آیه خدای مهربان پاره ای از خصلت های زیبای اخلاقی را سبب آمرزش گناهان می داند :
( ... وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)(208) .
و ] مردم [ باید ] در برابر خلاف كاریهای دیگران عفو و گذشت [ داشته باشند و ] از افراط در عكس العمل و خشونت و تجاوز از حدود الهی [صرف نظر كنند ، ] ای مردم ! [ آیا دوست ندارید خدا از شما بگذرد ؟
] ـ قطعاً دوست دارید پس برای بدست آوردن آمرزش و گذشت خدا گذشت كنید و صرف نظر نمایید ـ [ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روایات بسیاری خصلت های اخلاقی را سبب ورود در بهشت می داند و زشتی های اخلاقی را موجب دچار شدن به آتش دوزخ قلمداد می كند :
. . . وَأكثَرُ مَا یَلِجُ بِهِ أُمَّتی الجنّةَ ، تَقوَی اللهِ وَحُسْنُ الخُلُق(209) .
اكثر چیزی كه به وسیله ی آن امت من وارد بهشت می شوند ، رعایت تقوا و پرهیزكاری و حسن خلق است .
امام صادق (علیه السلام) در روایتی حسن خلق را از دین و سبب زیاد شدن روزی می داند :
﴿صفحه 168﴾
حُسْنُ الخُلُقِ مِن الدّینِ وَهُو یَزِیدُ فِی الرِّزقِ(210) .
حسن خلق ریشه در دین دارد و سبب زیاد كردن روزی است .

تأخیر مرگ به سبب حسن خلق

پدر و مادر متدّین و باصفا و پاكی به یكی از پیامبران خدا به نام یهودا مراجعه كردند و گفتند : ما از زمان ازدواج اشتیاق به داشتن اولاد در قلبمان موج می زد ولی تاكنون كه سال هاست از ازدواج ما گذشته از نعمت اولاد بی بهره مانده ایم ، از شما درخواست دعا و شفاعت نزد حق داریم تا اگر مصلحت باشد فرزندی به ما عطا شود . خطاب رسید : به هر دو بگو من حاضرم پسری به آنان عنایت كنم ولی شب عروسی او شب مرگ اوست ، اگر می خواهند به آنان عطا نمایم !
وقتی پدر و مادر چنین خبری را شنیدند با یكدیگر مشورت كردند و نهایتاً گفتند : قبول كنیم شاید ما پیش از او بمیریم و حادثه ی تلخ مرگ او را نبینیم . فرزند به آنان عنایت شد . بیست و چند سال زحمت تربیت او را به دوش جان و دل كشیدند ، روزی به پدر و مادر گفت : جهت مصون ماندن از گناه نیازمند به ازدواجم . دختری آراسته را از خانواده ای معتبر نامزد او كردند . شوهر به همسرش گفت : داستان عجیبی است از یك طرف باید برای داماد لباس دامادی آماده كرد و از طرف دیگر كفن ، از جهتی باید شربت و شیرینی مهیا نمود و از جهتی دیگر سدر و كافور .
در هر صورت مجلس عروسی آماده شد . داماد و عروس را دست به دست دادند ، مهمانان و پدر و مادر نیمه شب به خانه های خود بازگشتند . پدر و مادر در انتظار حادثه نشستند ولی از خانه ی داماد خبری نیامد . هر دو به سوی خانه ی داماد رفتند تا جنازه ی او را از عروس تحویل بگیرند . هنگامی كه در زدند
﴿صفحه 169﴾
فرزندشان با كمال سلامت در را باز كرد ، چیزی نگفتند و به خانه ی خود باز گشتند .
مدتی گذشت ، خبری از مرگ جوان نشد . نزد یهودای پیامبر آمدند و سبب پرسیدند ، یهودا گفت : من از راز مطلب آگاهی ندارم ، باید از حضرت حق بپرسم اگر راز مطلب گفته شود به شما خبر دهم .
یهودا از حضرت حق سبب پرسید ، خطاب رسید شب عروسی هنگامی كه خلوت شد و داماد و عروس برای غذا خوردن كنار هم نشستند ، صدای ناله ای از بیرون شنیدند كه صاحب ناله می گفت تهیدستم ، دستم دچار بیماری فلج شده ، امشب گرسنه مانده ام و چیزی برای خوردن نصیبم نشده است . ای یهودا ! داماد با شوق فراوان ظرف غذای خود را نزد آن تهیدست آورد و گفت : هرچه می خواهی بخور . تهیدست وقتی سیر شد سر به دیوار خانه گذاشت و گفت : خدایا ! من كه عوضی ندارم به این جوان سخی مسلك و كریم دهم ، تو به عوض این محبتی كه در حق من كرد به عمرش بیفزا . من كه صاحب دفتر محو و اثباتم ، مرگ جوان را در آن شب از دفتر محو و حوادث تعلیقی محو كردم و هشتاد سال دیگر برای او ثبت نمودم .