فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

حیات طبیعی یا مادّی

حیات مادّی از نظر ماهیّت ، مساوی با حیات حیوانات است ، ولی از نظر آثار به خاطر این كه صاحبش دارای آزادی و اختیار است و حیاتش عاری از قیود عقلی و فطری و دینی است با آثار حیات حیوانی متفاوت است .
انسان در چهارچوب حیات طبیعی و مادّی دنیا را آخرین منزل می داند و تمام اهدافش خلاصه ی در به چنگ آوردن جاه و مقام و مال و ثروت می شود . در حصار این حیات از دیدن حقایق كور ، و از شنیدن مواعظ كر ، و از گفتن حق و پرسیدن از معارف لال ، و از فهم واقعیات عاجز و ناتوان است .
در خیمه ی این حیات تمام همّت انسان ، لذّت بری و پیروی از شهوات و بندگی نسبت به هوا و هوس است ; و اگر نتواند مقاصد شومش را تأمین كند تا جایی كه قدرتش اقتضا كند به درندگی و ستم و تجاوز و غارت حقوق مردم دست می زند ، و از نظر رفتار و منش از هر جنبنده ای شرورتر می گردد . در این زمینه فقط به دو آیه از آیات بسیاری كه از انسان چنین چهره ای را نشان می دهد بسنده می شود :
( لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ
﴿صفحه 158﴾
بِهَا أُولئِكَ كَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ )(194) .
برای آنان دل هایی است كه با آن به فهم و درك حقایق برنمی خیزند ، و دیدگانی است كه با آن واقعیات را نمی نگرند و گوش هایی است كه با آن صدای حق را نمی شنوند ، اینان چون چهارپایان بلكه گمراه ترند و اینان بی خبرانند .
( وَالَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْویً لَهُمْ )(195) .
و كسانی كه به انكار حقایق برخاستند همواره دنبال لذت جویی و چون چهارپایان دنبال شكم پر كردن هستند و آتش جایگاه آنان است .

حیات معنوی

حیات معنوی ، حیاتی است كه از آراسته شدن به ایمان و عمل صالح و حسنات اخلاقی به دست می آید . مقدمه ی ظهور این حیات گوش دادن به ندای حق و پیام پیامبران و صدای عرشی و ملكوتی امامان و باور كردن حقایق و به كار گرفتن واقعیات است .
خدا در قرآن انسان را پیش از ورود به این حیات پرارزش ـ گرچه از حیات طبیعی و مادی برخوردار باشد ـ مرده می داند :
( إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ . . . )(196) .
یقیناً تو نمی توانی به این مردگان ] زنده نما و لجوجان متعصّب [ چیزی را بشنوانی ، و نمی توانی به كران صدایت را برسانی .
﴿صفحه 159﴾
انسان پس از این كه قلبش با وحی الهی بیعت كرد و گوشش وقف شنیدن صدای حق شد ، و آماده ی انجام فرمان های پروردگار گشت ، به عرصه ی حیات معنوی وارد می شود و از آثار آن كه تجلی فیوضات حق و رفتار نیك با مردم و توشه برداری برای آخرت است بهره مند می شود(197) .
( وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لاَنُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا أُولئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ )(198) .
و آنان كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادند اهل بهشتند و در آن جاودانه اند ، ما كسی را جز به اندازه ی وسع و گنجایشش به دینداری و اجرای وظایف تكلیف نمی كنیم . تا همه بدانند كه ورود به حیات معنوی انحصاری و مربوط به ارواح قدسیه نیست بلكه همگان تا قیامت می توانند از این نوع حیات بهره مند شوند .
بركت یافتن در زندگی ، چشیدن طعم ایمان ، امین بودن ، بصیرت ، توبه ، جهاد با مال و جان ، احسان ، انفاق ، مهر ورزی ، حلم و بردباری و . . . از آثار پرقیمت و باارزش حیات معنوی است .

حیات طیّبه

حیات طیّبه مرتبه ی كامل و جامع حیات معنوی است كه در فضای این حیات ، انسان فقط به داده ها و عنایات و فیوضات حق قناعت می كند ، و آزاد از هفت دولت به زیست و زندگی خود ادامه می دهد ، و قدم عزت و شرف و كرامت
﴿صفحه 160﴾
و شخصیت بر فرق افلاك می نهد ، و جز به خدا و الطاف او نمی اندیشد ، و در عرصه گاه قیامت بر اساس بهترین اعمال دوران عمرش پاداش می یابد !
( مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَر أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ )(199) .
كسانی كه عمل شایسته انجام دهند در حالی كه با ایمان باشند خواه مرد یا زن به آنان حیات طیبه می بخشیم و پاداششان را بر پایه ی بهترین اعمالی كه همواره انجام می دادند خواهیم داد .
اساس و پایه ی این حیات ، ایمان به خدا و روز قیامت ، و یقین به نبوت پیامبران و وحی و فرشتگان است . و نتیجه ی این حیات ، آرامش و امنیت ، رفاه و صلح ، محبت و دوستی ، تعاون و تقوا ، كرامت و صدق ، و باز شدن روزنه های قلب برای دریافت الهام و حكمت ، و پدید شدن نیروی ولایت در باطن ، و قناعت به حلال خدا ، و كوشش برای رفع مشكلات مردم ، و تبلیغ حقایق و پاكسازی محیط از فحشا و منكرات است ; و در حقیقت زندگی انسان در این عرصه ی باارزش فرشته گونه خواهد بود ، یعنی زندگی و حیاتی كه از انواع آلودگی های ظاهری و باطنی پاك و پاكیزه است .
در رابطه با حیات معنوی و مرتبه ی كامل و جامعش ـ حیات طیبه ـ روایت بسیار باارزشی در كتاب پرقیمت كافی به این مضمون نقل شده است :
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر روایت می كند :
مَن عَرَفَ اللهَ وعَظَّمَه مَنعَ فَاهُ مِن الكلامِ ، وبَطنَهُ مِن الطَّعامِ ، وعَفَی نَفسَهُ بالصِّیامِ وَالقیامِ . قالُوا : بآبائِنَا وأُمهاتِنا یا رَسولَ اللهِ ! هؤلاءِ أولیاءُ اللهِ ؟ قالَ : إنَّ أولیاءَ اللهِ سَكَتوا فَكان سُكوتُهُم ذِكراً ، ونَظرُوا فَكان نَظرُهُم عِبرَةً ، ونَطقُوا فكان
﴿صفحه 161﴾
نُطقُهُم حِكمةً ، وَمَشَوْا فكانَ مَشْیُهُم بَینَ النّاسِ بركةً ، لَولاَ الآجالُ التی قد كُتِبَتْ عَلَیهم لم تَقِرَّ أرواحُهُم فی أجسادِهِم خَوفاً مِن العَذابِ وشَوقاً إلَی الثَّوَابِ(200) .
كسی كه خدا را بشناسد و او را بزرگ بشمارد زبانش را از سخن بیهوده باز می دارد ، و شكمش را از طعام حرام و اضافی منع می كند ، و باطنش را با روزه و عبادت شبانه تصفیه می نماید . گفتند : پدر و مادرمان به فدایت ای پیامبر خدا ! اینان اولیای الهی هستند ؟ فرمود : به راستی اولیای الهی ساكتند و سكوتشان ذكر است ، و با دقت و تأمّل می نگرند و نگریستنشان عبرت است ، و سخن می گویند و گفتارشان حكمت است ، و راه می روند و راه رفتنشان میان مردم بركت است ، اگر اجلهایی كه به آنان مقرّر شده نبود ، روحشان در جسدشان به خاطر ترس از عذاب و شوق به ثواب برقرار و پابرجا نمی ماند .