زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

با سلاح دعا ستمكار را مغلوب كرد

چند سالی در ایام ماه شعبان برای تبلیغ به شهر همدان می رفتم . در آنجا با تعدادی از علمای بزرگ و اولیای خدا به لطف خدا محشور و مأنوس شدم و از انفاس قدسیه و بركات وجودی آنان بهره ی بسیار بردم .
یكی از چهره های برجسته ی علمی ، كه عمری با قرآن مجید و روایات سر و كار داشت و بسیار اهل حال بود و از نفسی پاك و سازنده بهره داشت ، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسن بهاری فرزند مرجع مجاهد آیت الله العظمی حاج شیخ محمد باقر بهاری بود .
من در اوّلین دیدار مشتاق و عاشق او شدم و در همه ی سفرهای تبلیغی ام به همدان خدمت آن مرد بزرگ كه در آن شهر در میان مردم چهره ای ناشناخته بود برای بهره بردن معنوی زانوی شاگردی به زمین زدم . و هنگامی كه خبر فوتش را شنیدم ، چون سرمایه داری كه همه ی سرمایه اش را از دست داده باشد ، متأثر و ناراحت شدم .
در یكی از روزهایی كه خدمت آن عارف عاشق بودم داستانی را از زندگی خود به این شرح برای من بیان كرد :
به اشاره و خواست پیر استعمار و گرگ خونخوار یعنی حكومت انگلیس بی سوادی قلدر ، ستمگری نابكار ، كافری لجوج به نام رضا خان میر پنج كه پس از مدتی به رضا شاه پهلوی معروف شد زمام حكومت ایران را به دست گرفت .
او از هیچ ستم و ظلمی به مردم امتناع نداشت . بسیاری از اموال و املاك مردم را به زور از دست آنان گرفت ، با مجالس مذهبی مخالفت ورزید ، با عالمان دینی هم چون بنی امیه برخورد كرد ، و پرده ی حجاب را ـ كه از ضروریات دین است به اشاره ی ارباب كافرش انگلیس ـ درید ، و جوانان مردم را برای حفظ حكومت
﴿صفحه 81﴾
ظالمانه اش به اجبار به سربازخانه گسیل داشت .
من كه از یك خانواده ی برجسته ی روحانی بودم و سنین جوانی را می گذراندم ، از این كه به سربازخانه بروم و دستیار حكومت ظلم باشم بسیار در ترس و وحشت بودم .
روزی عمویم به خانه ی ما آمد و به من گفت : برای گرفتن شناسنامه اقدام مكن ; زیرا من برای تو شناسنامه گرفتم . گفتم در چه حدود سنی برایم شناسنامه گرفتی ؟ پاسخ داد : سن هیجده سالگی . گفتم : عمو جان بی توجه باعث گرفتاری من شدی . گفت : چرا ؟ گفتم : در این موقعیت سنی افراد را به دستور قلدری چون رضا خان به سربازخانه می برند .
چون آدرس منزلم را اداره ی ثبت احوال به ارتش داده بود و من می دانستم دیر یا زود دنبالم خواهند آمد ، نسبت به سنّ خود كه در شناسنامه قید شده بود اعتراض دادم ولی اعتراضم پذیرفته نشد . روزی به سربازخانه نزد رئیس سربازگیری كه هم چون اربابش رضا خان به شدت با روحانیان مخالف بود رفتم ، گفتم : مرا از خدمت معاف دارید . گفت : امكان ندارد ، باید لباس سربازی بپوشی و دو سال كامل در خدمت دولت باشی .
هرچه اصرار كردم كه مرا از خدمت ـ آن هم خدمت به دولتی ظالم و ستمكار و مخالف با اسلام ـ معاف بدارد نپذیرفت . از اداره ی سربازگیری بیرون آمدم و به منطقه ی بهار در چند فرسخی همدان برای استمداد از روح عارف بزرگ مرحوم حاج شیخ محمد بهاری كه در آن ناحیه دفن است رفتم . كنار قبر به پیشگاه خدا نالیدم و گفتم : خدایا ! به خاطر نفس صاحب این قبر از هشتاد حاجتم هفتاد و نه حاجت را برای قیامت می گذارم و یك حاجت را برای دنیا ، آن حاجت هم این كه وسیله ی خلاص شدنم را از بلایی چون سربازی برای حكومت رضا خان فراهم آور .
﴿صفحه 82﴾
از بهار به همدان برگشتم در حالی كه گسیل داشتن جوانان به سربازخانه بسیار شدت یافته بود و كسی هم جرأت فرار یا نرفتن به سربازی را نداشت ، من كه می دانستم رئیس مربوطه به دنبالم خواهد فرستاد و ممكن است خانواده ام دچار مشقت شوند ، آماده ی رفتن به سربازخانه شدم .
به مرد بزرگواری از آشنایان برخورد كردم ، گفت : قصد كجا را داری ؟ گفتم : سربازخانه . گفت : برگرد خانه زیرا از سربازی معافی . گفتم : مشكل به نظر می رسد كه از چنگ این ستمكاران آزاد شوم . گفت : شب گذشته خواب دیدم به سامرا رفتم ، جلسه ی مهم و باارزشی بود ، پدرت در آن جلسه حضور داشت ، به من گفت : به پسرم بگو ناراحت نباش ، با امام عصر (علیه السلام) درباره ی او صحبت كردم ، مشكل وی حلّ شد ، نه این كه او را به سربازی نمی برند بلكه ورقه ی معافیت او را نیز خواهند داد .
من با اطمینان به این واقعه به سربازخانه رفتم . مأمور اطاق رئیس گفت : شما معافی ، پیش فلان عطار برو ، رئیس برای ملاقات با شما به آنجا می آید . از سربازخانه بیرون آمدم و به مغازه ی آن عطار رفتم . رئیس به آنجا آمد و ضمن احترام فوق العاده نسبت به من ، معافی مرا به دست من داد ، و من از آن رنج روحی سخت به خاطر دعا و درخواست یاری از خدا رها شدم .
3 ـ دعای معتمر
عمره در كلام ائمه ی اطهار (علیهم السلام)
حج و عمره از اعمالی است كه قرآن مجید و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) به انجام دادنش سفارشات مهم و تأكیدهای فراوان و وصیت های باارزشی دارند .
حضرت علی (علیه السلام) در روایاتی فرموده است :
﴿صفحه 83﴾
نَفَقةُ دِرهَم فِی الحَجِّ تَعْدِلُ ألفَ دِرهَم(81) .
هزینه كردن یك درهم در زیارت خانه ی خدا برابر با هزار درهم است .
الحاجُّ وَالمُعْتَمِرُ وفدُ اللهِ ، وَیَحبُوهُ بِالمَغْفِرَةِ (82) .
حاجی و كسی كه به عمره رفته وارد بر خدایند و با آمرزش و مغفرت از آنان پشتیبانی می شود .
اَلله اَلله ! فِی بَیتِ رَبِّكُم لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُم(83) .
خدا را خدا را نسبت به خانه ی پروردگارتان ، تا زنده هستید آنجا را خالی مگذارید .
امام چهارم (علیه السلام) فرموده است :
حِجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ اَجْسَامُكُم ، وَتَتّسِعْ أرزَاقُكُم وَیَصْلُحُ اِیمانُكُم وَتُكْفَوا مؤنَةَ النّاسِ وَمَؤنَةَ عِیالاَتِكُم(84) .
حج و عمره به جا آورید ( كه با به جا آوردن این دو عمل ) بدنهایتان سالم می شود ، و رزق و روزی هایتان فراوان می گردد ، و ایمانتان اصلاح می شود ، و از مؤنه ی مردم و مؤنه ی زن و فرزندانتان كفایت می شوید .
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید :
وَحجّ البَیتِ والعُمرةِ ، فَإنّهما یَنفِیانِ الفَقرَ ، وَیُكفّرانِ الذَّنبَ ، وَیُوجِبانِ الجَنَّة(85) .
و حج خانه ی خدا و عمره ، كه این دو عمل تهیدستی را از بین می برند ،
﴿صفحه 84﴾
و گناهان را می پوشانند ، و بهشت را بر انسان واجب می كنند .
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :
مَن مَاتَ فِی طَرِیقِ مَكَّةَ ذَاهِباً أو جَائِیاً ، أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأكبَرِ یَومَ القِیامةِ(86) .
كسی كه در راه مكه چه در حال رفتن ، چه در حال بازگشت بمیرد از فزع و ترس اكبر در روز قیامت ایمن می شود .
از آنجا كه در روایات آمده : حاجی و عمره گزار وارد بر خدایند و مهمان حضرت حقند ، آن هم مهمان میزبانی كریم و رحیم و غفور و شكور و رزّاق و ودود ، پس دعایشان به طور یقین مستجاب است .

دعایی عجیب كنار خانه ی حق

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حال طواف بیت ، مردی را دید كه پرده ی خانه ی كعبه را گرفته و از خدای مهربان چهار هزار درهم درخواست می كند . حضرت نزد او رفت و فرمود : این چهار هزار درهم را برای چه می خواهی ؟ گفت : كیستی ؟ فرمود : علی بن ابیطالبم . گفت : یا علی ! دعایم مستجاب شد . اگر مستجاب نشده بود مرا به تو راهنمایی نمی كردند ، اكنون چهار هزار درهم را به من عطا كن ; زیرا هزار درهمش را می خواهم به قرضی كه به مردم دارم بپردازم ، و هزار درهمش را می خواهم مغازه ای جهت كسب و كار تهیه كنم ، و هزار درهمش را می خواهم سرمایه ی داد و ستد قرار دهم ، و با هزار درهمش ازدواج كنم .
حضرت فرمود : سفری به مدینه بیا تا آن را به تو بپردازم ; زیرا در اینجا به اندازه ای كه به تو بپردازم درهم و دینار ندارم .
آن مرد پس از مدتی به مدینه آمد . در میان كوچه كودكانی را دید كه با یكدیگر
﴿صفحه 85﴾
بازی می كردند ، به یكی از آنان گفت : خانه ی علی كجاست ؟ آن كودك به او گفت : خانه ی علی را برای چه می خواهی ؟ گفت : علی بر عهده گرفته كه چهار هزار درهم به من بپردازد . كودك گفت : دنبال من بیا تا تو را به خانه ی علی برم .
در راه به كودك گفت : نامت چیست ؟ گفت : حسین . گفت : با علی چه نسبتی داری ؟ گفت : فرزند اویم . چون به خانه رسیدند حضرت حسین وارد خانه شد و به پدر گفت : مردی عرب جهت گرفتن چهار هزار درهم خدمت شما آمده . حضرت كه در آن زمان جز باغی در اختیار نداشتند ، آن را به دوازده هزار درهم فروختند ، چهار هزار درهمش را به آن مرد نیازمند دادند و باقی مانده ی آن را كنار مسجد به تهیدستان واگذار نمودند(87) .
4 ـ دعای روزه دار
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره ی ماه رمضان فرموده است :
شَهرٌ دُعِیتُم فِیه إلَی ضِیَافَةِ الله(88) .
ماه رمضان ماهی است كه شما در آن به ضیافت و مهمانی خدا دعوت شده اید .
در این مهمانی معنوی كه مهماندارش خدا است ، آنچه را كه مهمان به صلاح دنیا و آخرتش باشد از مهماندار بخواهد یقیناً به او عنایت خواهد كرد .
امام صادق (علیه السلام) در روایتی پرارزش فرموده است :
نَومُ الصَّائِمِ عِبادَةٌ ، وَصَمْتُهُ تَسبیحٌ ، وَعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ ، وَدُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ(89) .
﴿صفحه 86﴾
خواب روزه دار عبادت ، و سكوتش تسبیح ، و عملش مورد قبول ، و دعایش مستجاب است .
راستی ، شگفت آور است كه خواب انسان كه در آن حالت هیچ تكلیفی بر عهده ی او نیست عبادت به حساب آید ، و سكوتش به عنوان تسبیح خدا در پرونده اش ثبت گردد ، و عمل اندك و ناقابلش كه بخشی از آن گرسنه ماندن از فجر تا مغرب است مورد قبول قرار گیرد ، و دعایش به اجابت برسد !!
آری ، ضیافت خدا جز این ، معنایی ندارد ، ضیافتی كه مهمانش روزه دار و مهماندارش خدای كریم است باید غذای سفره اش تجلی رحمت و لطف و كرامت و مغفرت باشد .
ای كرمت در دو جهان یار من *** لطف تو ای دوست نگهدار من
ای تو مرا چشمه ی ماء معین *** عشق تو با آب و گلم شد عجین
ای تو انیس دل دلدادگان *** نور وجود همه آزادگان
از گنه ای یار نجاتم بده *** لطف كن و برگ براتم بده
كن نظری بر من زار و فقیر *** بنده ی عصیان گر و خوار و حقیر
زنگ كدورت ز دلم پاك كن *** آه مرا تا برِ افلاك كن
خلوت شب بخش مرا ای حبیب *** درد مرا ده تو شفا ای طبیب(90)
* * *
﴿صفحه 87﴾
وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
آل عمران ( 3 ) : 134

بخش چهارم: حسنات اخلاقی

﴿صفحه 89﴾