فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

استجابت دعای چهار گروه

چنان كه حضرت صادق (علیه السلام) از پدرانش از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می كند :
اَربَعةٌ لاَ تُرَدُّ لَهُم دَعوةٌ وَتُفَتَّحُ لَهَا أَبوابُ السَّماءِ وَتَصِیرُ إلی العَرشِ : دُعاءُ الوَالِدِ لِوَلَدِهِ ، وَالمَظلومِ عَلی مَن ظَلَمَهُ ، وَالمُعتَمرِ حَتّی یَرجِعَ ، وَالصّائِمِ حَتّی یُفْطِرَ(77) .
چهار نفر دعایشان رد نمی شود ، و درهای آسمان به روی دعایشان باز است و دعایشان تا عرش انتقال می یابد :
دعای پدر برای فرزندش ، دعای ستمدیده بر ضد ستمكارش ، دعای عمره دار تا به وطنش باز گردد ، دعای روزه دار تا افطار كند .
1 ـ دعای پدر به فرزند
داستانی عجیب از دعای پدر به فرزند
امیرالمؤمنین با حضرت مجتبی (علیهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند كه ناگاه زمزمه ای سوزنده و مناجاتی جگرسوز شنیدند كه می گفت :
﴿صفحه 77﴾
ای خدایی كه كلید حل همه ی مشكلات به دست قدرت تو است !
ای خدایی كه رنج ها را برطرف می كنی !
ای خدایی كه بیچاره و درمانده جز تو یاری ندارد !
ای خدایی كه مالكیت دنیا و آخرت در سیطره ی تو است !
آیا هنوز نمی خواهی به دعای من كه همه ی راه ها به رویم بسته شده است توجه كنی ؟ اینجا مسجد الحرام است ، اینجا اگر دعا به اجابت نرسد كجا به اجابت خواهد رسید ؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضرت مجتبی فرمود : صاحب این ناله و مناجات را نزد من آور ! حضرت نزد صاحب ناله رفتند ، دیدند جوانی است صورت بر خاك نهاده و به پیشگاه حق تضرّع و زاری می كند در حالی كه یك طرف بدنش خشك و بی حركت و لمس است .
فرمود : جوان نزد امیرالمؤمنین بیا ! جوان به محضر مولای عارفان و امیر مناجاتیان آمد .
امام فرمود : چرا این گونه ناله می كنی ؟ عرض كرد : بدنم را ببینید كه نیمی از آن از كار افتاده ، زندگی برای من بسیار سخت شده است .
حضرت فرمود : چه شده كه به این بلا دچار شده ای ؟ گفت : در اوج جوانی آلوده به هر گناهی بودم ، پدرم از من بسیار رنجیده بود . بارها مرا نصیحت كرد و من توجهی به نصایح او نكردم . یك بار در این شهر به من گفت : یا دست از گناهان بشوی یا به مسجد الحرام می روم و تو را نفرین می كنم . گفتم : آنچه از دستت برآید كوتاهی مكن . و چوبی هم بر سرش كوبیدم كه نقش بر زمین شد ! به مسجد الحرام رفت و با اشك چشم به من نفرین كرد ، ناگهان بدنم از كار افتاد و به این صورت كه می بینید درآمدم .
روزی به محضر پدر شتافتم ، سر به زانویش نهادم و گفتم : اشتباه كردم ، بد
﴿صفحه 78﴾
كردم ، نفهمیدم ، كلید حل مشكلم به دست تو است ; زیرا پیامبر فرموده : دعای پدر درباره ی فرزند مستجاب است .
پدرم نگاهی به من كرد و گفت : پسرم بیا به مسجد الحرام برویم ، آنجا كه تو را نفرین كردم همانجا به تو دعا كنم . پدرم را بر شتری سوار كردم و به سوی مسجد الحرام راندم ، در راه پرنده ای از پشت سنگی پر كشید ، شتر رم كرد و پدرم از پشت شتر افتاد و مرد و من او را در همان ناحیه دفن كردم !
حضرت فرمود : از این كه پدرت حاضر شد به مسجد الحرام آید و برای تو دعا كند معلوم می شود از تو راضی شده بود ، من به خاطر رضایت پدرت برایت دعا می كنم ، آن گاه سر به سوی حق برداشت و با اشاره به جوان گفت :
یَا أكرَمَ الأكْرَمِینَ ، یَا مَنْ یُجیبُ دَعوَةَ المُضْطَرّین . . .
هنوز دعای حضرت به پایان نرسیده بود كه جوان سلامتش را بازیافت !
2 ـ دعای ستمدیده بر ضد ستمكار
گاهی ستمدیده در برابر ستمكار قدرت دفاع از خود را دارد و می تواند از ستمكار انتقام بگیرد ، كه دفاع از خود در برابر ستمكار ، و انتقام گرفتن از او ، علاوه بر این كه حقیقتی فطری و وجدانی است ، كار شایسته و مناسبی است كه آیین مقدس اسلام از پیروانش خواسته است . و از این كه انسان در برابر ستمكار ضعف و زبونی نشان دهد به شدت نهی كرده است .
گاهی ستمدیده در برابر ستمكار توانایی دفاع از خود را ندارد و برای دفع ستم یا انتقام از ستمكار ، پشتوانه و پشتیبانی جز خدا برای او نیست ، و سلاحی جز دعا و تضرّع و زاری به درگاه خدا در اختیار ندارد ، و بر این اساس اگر دعا كند به فرموده ی پیامبر دعایش از دعاهایی است كه یقیناً به اجابت می رسد .
﴿صفحه 79﴾
روایات اهل بیت (علیهم السلام) مردم را از ستم كردن به دیگران نهی می كند و از این كه بر كسی كه جز خدا یار و یاوری ندارد ستم ورزند برحذر می دارد .
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید :
اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلی مَن ظَلَمَ مَن لاَ یَجِدُ نَاصِراً غَیرَ اللهِ(78) .
خشم خدا بر ستمكار ، بر كسی كه یاوری جز خدا ندارد ، بسیار شدید است .
امام باقر (علیه السلام) می فرماید : هنگامی كه لحظه ی وفات حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) رسید مرا به سینه گرفت ، سپس فرمود : فرزندم ! تو را به آنچه كه پدرم لحظه ی وفاتش به من وصیت كرد وصیت می كنم ، به من گفت : فرزندم ! از ستم كردن بر كسی كه بر ضد تو یاوری جز خدا ندارد بپرهیز(79) .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود :
اِنَّ العَبدَ اِذَا ظُلِمَ فَلَمْ یَنْتَصِرْ وَلَمْ یَكُن لَهُ مَن یَنْصُرُهُ وَرَفَعَ طَرْفَهُ إلی السَّماءِ فَدَعَا اللهَ قالَ اللهُ : لَبَّیكَ أنَا أنْصُرُكَ عَاجِلا وَآجِلا(80) .
هنگامی كه به كسی ستم شود و یاری نگردد و به سود او كسی هم نباشد كه یاری اش دهد ، و چشم به عالم بالا بدوزد و دعا كند خدا می فرماید : دعایت را مستجاب كردم ، من تو را در دنیا و آخرت یاری می دهم .
این كه ستمدیده ی ناتوان و بی یاوری به درگاه خدا برای دفع ستم و انتقام از ستمكار بنالد و ناله اش برای او مفید افتد و دعا كند و دعایش مستجاب شود ، حقیقتی است كه تاریخ بشر آن را ثابت كرده و واقعیتی است كه بارها به وقوع پیوسته است .
﴿صفحه 80﴾

با سلاح دعا ستمكار را مغلوب كرد

چند سالی در ایام ماه شعبان برای تبلیغ به شهر همدان می رفتم . در آنجا با تعدادی از علمای بزرگ و اولیای خدا به لطف خدا محشور و مأنوس شدم و از انفاس قدسیه و بركات وجودی آنان بهره ی بسیار بردم .
یكی از چهره های برجسته ی علمی ، كه عمری با قرآن مجید و روایات سر و كار داشت و بسیار اهل حال بود و از نفسی پاك و سازنده بهره داشت ، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسن بهاری فرزند مرجع مجاهد آیت الله العظمی حاج شیخ محمد باقر بهاری بود .
من در اوّلین دیدار مشتاق و عاشق او شدم و در همه ی سفرهای تبلیغی ام به همدان خدمت آن مرد بزرگ كه در آن شهر در میان مردم چهره ای ناشناخته بود برای بهره بردن معنوی زانوی شاگردی به زمین زدم . و هنگامی كه خبر فوتش را شنیدم ، چون سرمایه داری كه همه ی سرمایه اش را از دست داده باشد ، متأثر و ناراحت شدم .
در یكی از روزهایی كه خدمت آن عارف عاشق بودم داستانی را از زندگی خود به این شرح برای من بیان كرد :
به اشاره و خواست پیر استعمار و گرگ خونخوار یعنی حكومت انگلیس بی سوادی قلدر ، ستمگری نابكار ، كافری لجوج به نام رضا خان میر پنج كه پس از مدتی به رضا شاه پهلوی معروف شد زمام حكومت ایران را به دست گرفت .
او از هیچ ستم و ظلمی به مردم امتناع نداشت . بسیاری از اموال و املاك مردم را به زور از دست آنان گرفت ، با مجالس مذهبی مخالفت ورزید ، با عالمان دینی هم چون بنی امیه برخورد كرد ، و پرده ی حجاب را ـ كه از ضروریات دین است به اشاره ی ارباب كافرش انگلیس ـ درید ، و جوانان مردم را برای حفظ حكومت
﴿صفحه 81﴾
ظالمانه اش به اجبار به سربازخانه گسیل داشت .
من كه از یك خانواده ی برجسته ی روحانی بودم و سنین جوانی را می گذراندم ، از این كه به سربازخانه بروم و دستیار حكومت ظلم باشم بسیار در ترس و وحشت بودم .
روزی عمویم به خانه ی ما آمد و به من گفت : برای گرفتن شناسنامه اقدام مكن ; زیرا من برای تو شناسنامه گرفتم . گفتم در چه حدود سنی برایم شناسنامه گرفتی ؟ پاسخ داد : سن هیجده سالگی . گفتم : عمو جان بی توجه باعث گرفتاری من شدی . گفت : چرا ؟ گفتم : در این موقعیت سنی افراد را به دستور قلدری چون رضا خان به سربازخانه می برند .
چون آدرس منزلم را اداره ی ثبت احوال به ارتش داده بود و من می دانستم دیر یا زود دنبالم خواهند آمد ، نسبت به سنّ خود كه در شناسنامه قید شده بود اعتراض دادم ولی اعتراضم پذیرفته نشد . روزی به سربازخانه نزد رئیس سربازگیری كه هم چون اربابش رضا خان به شدت با روحانیان مخالف بود رفتم ، گفتم : مرا از خدمت معاف دارید . گفت : امكان ندارد ، باید لباس سربازی بپوشی و دو سال كامل در خدمت دولت باشی .
هرچه اصرار كردم كه مرا از خدمت ـ آن هم خدمت به دولتی ظالم و ستمكار و مخالف با اسلام ـ معاف بدارد نپذیرفت . از اداره ی سربازگیری بیرون آمدم و به منطقه ی بهار در چند فرسخی همدان برای استمداد از روح عارف بزرگ مرحوم حاج شیخ محمد بهاری كه در آن ناحیه دفن است رفتم . كنار قبر به پیشگاه خدا نالیدم و گفتم : خدایا ! به خاطر نفس صاحب این قبر از هشتاد حاجتم هفتاد و نه حاجت را برای قیامت می گذارم و یك حاجت را برای دنیا ، آن حاجت هم این كه وسیله ی خلاص شدنم را از بلایی چون سربازی برای حكومت رضا خان فراهم آور .
﴿صفحه 82﴾
از بهار به همدان برگشتم در حالی كه گسیل داشتن جوانان به سربازخانه بسیار شدت یافته بود و كسی هم جرأت فرار یا نرفتن به سربازی را نداشت ، من كه می دانستم رئیس مربوطه به دنبالم خواهد فرستاد و ممكن است خانواده ام دچار مشقت شوند ، آماده ی رفتن به سربازخانه شدم .
به مرد بزرگواری از آشنایان برخورد كردم ، گفت : قصد كجا را داری ؟ گفتم : سربازخانه . گفت : برگرد خانه زیرا از سربازی معافی . گفتم : مشكل به نظر می رسد كه از چنگ این ستمكاران آزاد شوم . گفت : شب گذشته خواب دیدم به سامرا رفتم ، جلسه ی مهم و باارزشی بود ، پدرت در آن جلسه حضور داشت ، به من گفت : به پسرم بگو ناراحت نباش ، با امام عصر (علیه السلام) درباره ی او صحبت كردم ، مشكل وی حلّ شد ، نه این كه او را به سربازی نمی برند بلكه ورقه ی معافیت او را نیز خواهند داد .
من با اطمینان به این واقعه به سربازخانه رفتم . مأمور اطاق رئیس گفت : شما معافی ، پیش فلان عطار برو ، رئیس برای ملاقات با شما به آنجا می آید . از سربازخانه بیرون آمدم و به مغازه ی آن عطار رفتم . رئیس به آنجا آمد و ضمن احترام فوق العاده نسبت به من ، معافی مرا به دست من داد ، و من از آن رنج روحی سخت به خاطر دعا و درخواست یاری از خدا رها شدم .
3 ـ دعای معتمر
عمره در كلام ائمه ی اطهار (علیهم السلام)
حج و عمره از اعمالی است كه قرآن مجید و اهل بیت عصمت (علیهم السلام) به انجام دادنش سفارشات مهم و تأكیدهای فراوان و وصیت های باارزشی دارند .
حضرت علی (علیه السلام) در روایاتی فرموده است :
﴿صفحه 83﴾
نَفَقةُ دِرهَم فِی الحَجِّ تَعْدِلُ ألفَ دِرهَم(81) .
هزینه كردن یك درهم در زیارت خانه ی خدا برابر با هزار درهم است .
الحاجُّ وَالمُعْتَمِرُ وفدُ اللهِ ، وَیَحبُوهُ بِالمَغْفِرَةِ (82) .
حاجی و كسی كه به عمره رفته وارد بر خدایند و با آمرزش و مغفرت از آنان پشتیبانی می شود .
اَلله اَلله ! فِی بَیتِ رَبِّكُم لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُم(83) .
خدا را خدا را نسبت به خانه ی پروردگارتان ، تا زنده هستید آنجا را خالی مگذارید .
امام چهارم (علیه السلام) فرموده است :
حِجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ اَجْسَامُكُم ، وَتَتّسِعْ أرزَاقُكُم وَیَصْلُحُ اِیمانُكُم وَتُكْفَوا مؤنَةَ النّاسِ وَمَؤنَةَ عِیالاَتِكُم(84) .
حج و عمره به جا آورید ( كه با به جا آوردن این دو عمل ) بدنهایتان سالم می شود ، و رزق و روزی هایتان فراوان می گردد ، و ایمانتان اصلاح می شود ، و از مؤنه ی مردم و مؤنه ی زن و فرزندانتان كفایت می شوید .
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید :
وَحجّ البَیتِ والعُمرةِ ، فَإنّهما یَنفِیانِ الفَقرَ ، وَیُكفّرانِ الذَّنبَ ، وَیُوجِبانِ الجَنَّة(85) .
و حج خانه ی خدا و عمره ، كه این دو عمل تهیدستی را از بین می برند ،
﴿صفحه 84﴾
و گناهان را می پوشانند ، و بهشت را بر انسان واجب می كنند .
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود :
مَن مَاتَ فِی طَرِیقِ مَكَّةَ ذَاهِباً أو جَائِیاً ، أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأكبَرِ یَومَ القِیامةِ(86) .
كسی كه در راه مكه چه در حال رفتن ، چه در حال بازگشت بمیرد از فزع و ترس اكبر در روز قیامت ایمن می شود .
از آنجا كه در روایات آمده : حاجی و عمره گزار وارد بر خدایند و مهمان حضرت حقند ، آن هم مهمان میزبانی كریم و رحیم و غفور و شكور و رزّاق و ودود ، پس دعایشان به طور یقین مستجاب است .

دعایی عجیب كنار خانه ی حق

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حال طواف بیت ، مردی را دید كه پرده ی خانه ی كعبه را گرفته و از خدای مهربان چهار هزار درهم درخواست می كند . حضرت نزد او رفت و فرمود : این چهار هزار درهم را برای چه می خواهی ؟ گفت : كیستی ؟ فرمود : علی بن ابیطالبم . گفت : یا علی ! دعایم مستجاب شد . اگر مستجاب نشده بود مرا به تو راهنمایی نمی كردند ، اكنون چهار هزار درهم را به من عطا كن ; زیرا هزار درهمش را می خواهم به قرضی كه به مردم دارم بپردازم ، و هزار درهمش را می خواهم مغازه ای جهت كسب و كار تهیه كنم ، و هزار درهمش را می خواهم سرمایه ی داد و ستد قرار دهم ، و با هزار درهمش ازدواج كنم .
حضرت فرمود : سفری به مدینه بیا تا آن را به تو بپردازم ; زیرا در اینجا به اندازه ای كه به تو بپردازم درهم و دینار ندارم .
آن مرد پس از مدتی به مدینه آمد . در میان كوچه كودكانی را دید كه با یكدیگر
﴿صفحه 85﴾
بازی می كردند ، به یكی از آنان گفت : خانه ی علی كجاست ؟ آن كودك به او گفت : خانه ی علی را برای چه می خواهی ؟ گفت : علی بر عهده گرفته كه چهار هزار درهم به من بپردازد . كودك گفت : دنبال من بیا تا تو را به خانه ی علی برم .
در راه به كودك گفت : نامت چیست ؟ گفت : حسین . گفت : با علی چه نسبتی داری ؟ گفت : فرزند اویم . چون به خانه رسیدند حضرت حسین وارد خانه شد و به پدر گفت : مردی عرب جهت گرفتن چهار هزار درهم خدمت شما آمده . حضرت كه در آن زمان جز باغی در اختیار نداشتند ، آن را به دوازده هزار درهم فروختند ، چهار هزار درهمش را به آن مرد نیازمند دادند و باقی مانده ی آن را كنار مسجد به تهیدستان واگذار نمودند(87) .
4 ـ دعای روزه دار
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره ی ماه رمضان فرموده است :
شَهرٌ دُعِیتُم فِیه إلَی ضِیَافَةِ الله(88) .
ماه رمضان ماهی است كه شما در آن به ضیافت و مهمانی خدا دعوت شده اید .
در این مهمانی معنوی كه مهماندارش خدا است ، آنچه را كه مهمان به صلاح دنیا و آخرتش باشد از مهماندار بخواهد یقیناً به او عنایت خواهد كرد .
امام صادق (علیه السلام) در روایتی پرارزش فرموده است :
نَومُ الصَّائِمِ عِبادَةٌ ، وَصَمْتُهُ تَسبیحٌ ، وَعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ ، وَدُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ(89) .
﴿صفحه 86﴾
خواب روزه دار عبادت ، و سكوتش تسبیح ، و عملش مورد قبول ، و دعایش مستجاب است .
راستی ، شگفت آور است كه خواب انسان كه در آن حالت هیچ تكلیفی بر عهده ی او نیست عبادت به حساب آید ، و سكوتش به عنوان تسبیح خدا در پرونده اش ثبت گردد ، و عمل اندك و ناقابلش كه بخشی از آن گرسنه ماندن از فجر تا مغرب است مورد قبول قرار گیرد ، و دعایش به اجابت برسد !!
آری ، ضیافت خدا جز این ، معنایی ندارد ، ضیافتی كه مهمانش روزه دار و مهماندارش خدای كریم است باید غذای سفره اش تجلی رحمت و لطف و كرامت و مغفرت باشد .
ای كرمت در دو جهان یار من *** لطف تو ای دوست نگهدار من
ای تو مرا چشمه ی ماء معین *** عشق تو با آب و گلم شد عجین
ای تو انیس دل دلدادگان *** نور وجود همه آزادگان
از گنه ای یار نجاتم بده *** لطف كن و برگ براتم بده
كن نظری بر من زار و فقیر *** بنده ی عصیان گر و خوار و حقیر
زنگ كدورت ز دلم پاك كن *** آه مرا تا برِ افلاك كن
خلوت شب بخش مرا ای حبیب *** درد مرا ده تو شفا ای طبیب(90)
* * *
﴿صفحه 87﴾
وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
آل عمران ( 3 ) : 134