زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

نثار جان برای حفظ عفت

هنگامی كه در شهر بصره ستمكاری به نام برقعی خروج كرد ، گروه زنگیان و اوباش گرد او جمع آمدند . روزی دختری علوی تبار را گرفتند و آوردند تا با وی درآمیزند و دامن عفتش را لكه دار كنند . دختر چون خطر تباهی دید به برقعی گفت : مرا نجات ده تا دعایی به تو بیاموزم كه شمشیر بر تو كارگر نیفتد ! برقعی گفت : بیاموز . دختر گفت : تو چه دانی كه دعا مستجاب می شود یا نه ، پس
﴿صفحه 51﴾
نخست بر من امتحان كن . آن گاه دعایی خواند و بر خود دمید ، سپس برقعی با ضربتی سخت شمشیری بر دختر نواخت كه در جا كشته شد !! برقعی دانست كه هدف دختر حفظ عفت و پاكدامنی خود بوده است(33) .
كسی كه فرشتگان را باور دارد و می داند كه گروهی از آنان به نام كرام كاتبین و رقیب و عتید مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشكار هستند ، از هر گناه و ستمی و از هر معصیت و ظلمی و از هر كژی و انحرافی كه با قلم آنان در پرونده ی انسان ثبت می شود می پرهیزد ، و در همه ی شؤون زندگی قدم به پاكی برمی دارد ، و سخن به حق می گوید ، و گوش وقف شنیدن علم می كند ، و چشم از نامحرمان می پوشد ، و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به كار نمی گیرد ، و شكم جز از حلال سیر نمی نماید ، و قدم جز به حق برنمی دارد ، و شهوت جز در مسیر پاكی مصرف نمی كند .
كسی كه قرآن را به عنوان وحی باور دارد ، همه ی امور خود را با آن هماهنگ می كند ، حلال و حرامش را رعایت می نماید ، با آیاتش بیماری های فكری و روانی خود را معالجه می كند ، و از آن چشمه ی فیض شفا می جوید ، و آن را دستورالعمل زندگی خود قرار می دهد ، و از آن منبع نور و رحمت و هدایت به عنوان میزان تشخیص حق و باطل استفاده می كند .
كسی كه پیامبران را باور دارد كه از سوی خدا برای هدایت انسان مبعوث شده اند ، در مكتب آنان زانو می زند و از هدایت آنان پیروی می كند و همه ی روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار می دهد و در امور دنیا و آخرتش به آنان اقتدا می نماید .
﴿صفحه 52﴾

قلب سلیم محصول ایمان

باور داشتن این حقایق و ایمان به این اصول سبب سعادت و نجات و خوشبختی و كرامت و محصول پاكش ـ به فرموده ی قرآن ـ قلب سلیم است ، قلبی كه با سلامت متحد شده و ارزش ارایه شدنش را به پیشگاه حق در قیامت پیدا كرده است .
یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْب سَلِیم )(34) .
قیامت روزی است كه مال و فرزندان سودی به انسان نبخشند ، سود فقط برای كسی است كه قلب سلیم به سوی خدا آورده باشد .
قلب سلیم قلبی است كه خدا را با همه ی صفاتش و قیامت را با همه ی شؤونش و فرشتگان و قرآن و پیامبران را تصدیق نموده و به مرحله ی باور و یقین رسیده است .
به عبارت دیگر خورشید ایمان از افق آن طلوع كرده ، ایمانی كه به منزله ی مركز منظومه است و ستارگانی چون زكات ، نماز ، روزه ، حسن خلق ، برادری در دین ، حیا ، خودداری از محرمات علاوه بر این كه از آن نشأت گرفته اند پیوسته از آن كسب نور و قدرت و انرژی می كنند .

زكات

ایمان به معنایی كه در سطور گذشته توضیح داده شد عامل نقش بستن جود و سخا در وجود انسان است .
انسان هنگامی كه در پرتو ایمان و باور ، خود و همه چیز را مال خدا بداند
﴿صفحه 53﴾
و برای خویش ذره ای مالكیت قائل نباشد و فقط خدا را مالك بداند و بس ، از پرداخت زكاتی كه به منزله ی شاخه ی درخت دین است و فرمان اكید خداست امتناع نخواهد كرد ، بلكه با طیب خاطر و رضامندی كامل و عشق و علاقه موارد زكات را از مالش جدا می كند و به محلهایی كه خدا به آن دستور داده است می رساند(35) و از این كه با این عمل به عبادت و اطاعت برخاسته خوشحال می گردد .
مؤمن نه فقط از ثروت مادی ، بلكه از هر نوع ثروتی كه در اختیار دارد ـ چه مادی و چه معنوی ـ زكات می پردازد : زكات گندم و جو ، گاو و گوسفند و شتر ، طلا و نقره ، خرما و مویز ; زكات علم ، زكات قدرت ، زكات آبرو ، زكات قلم ، زكات قدم و . . . .
( وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ )(36) .
و از آنچه روزی آنان كرده ایم انفاق می كنند .
زكات امور مادی ، پرداختنش در محل های تعیین شده است و زكات علم تعلیم آن به امت است ، زكات قدرت عدالت ورزی و انصاف است ، زكات آبرو حلّ مشكلات مردم با كمك گرفتن از دیگران است ، زكات قلم نوشتن كتاب و مقالات بیدار كننده است ، زكات قدم دنبال كار خیر رفتن و عیادت بیمار و تشییع جنازه ی مؤمن و رفتن نزد دانشمندان و اندیشمندان پاك نهاد است .
اقرار قلبی و زبانی نسبت به حقایق ایمانی وفای عملی می طلبد . كسی كه با قلب و زبان می گوید : لا إله إلاّ الله كه تفصیلش این است كه من اقرار دارم الله كه مستجمع جمیع صفات كمال است آفریننده ی جهان هستی و ربّ و مالك آن
﴿صفحه 54﴾
است ، و رحیم و غفور و ودود و قدیر و عظیم و كریم و رزاق و . . . است ، باید این اقرار با وفای كامل عملی توأم شود و وفای به آن در مرحله ی قلبی این است كه :
لاَ یَبْقَی لِلمُوَحِّدِ مَحبُوبٌ سِوَی الفَرد الوَاحِد(37) .
برای اقرار كننده به توحید محبوبی جز خدای یگانه نماند .
و همه ی محبت ها ـ محبت به پدر و مادر و زن و فرزند و مال و ثروت ـ شعاع آن محبت باشد . یعنی همه را به خاطر خدا بخواهد و همه را برای خدا دوست داشته باشد ، و محبت آنان در قلب به گونه ای نباشد كه میان انسان و محبوب حقیقی اش ـ حضرت حق ـ حائل شود .
و وفای آن در مرحله ی عملی این است كه مال و ثروت و وجود خود را برای حضرت حق هزینه كند ، و به تعبیر قرآن مجید خود را فروشنده ، و مال و وجودِ خویش را جنس ، و خدا را خریدار ، و بها و قیمت را بهشت بداند :
( إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . . )(38) .
یقیناً خدا جان و اموال مؤمنین را در برابر این كه بهشت برای آنان باشد از آنان می خرد .
كسی كه در این داد و ستد وارد نشود ، و از پرداخت مال و جانش به خدا دریغ ورزد ، ملتزم به شؤون ایمان نشده و قدم در حوزه ی وفای عملی نگذاشته و از نظر ایمان و دین فردی ناقص است .
اگر بگوید : به پروردگار محبت دارم و به آن ذات یگانه عشق میورزم ، در گفتارش صادق نیست ; زیرا چون محبت به جان و مالش از محبت به خدا زیادتر است ، میان او و اجرای فرامین خدا مانع و حجاب شده ; پس به معنای واقعی
﴿صفحه 55﴾
محبّ خدا نیست و وفای عملی ندارد ، و علاوه بر این آلوده به بخل است و از نعمت سخا در محرومیت است .