فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

تفسیر دین در كلام پیامبر اسلام

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در كلامی حكیمانه دین را چنین معرفی نموده است :
عَنِ النَّبِیّ (صلی الله علیه وآله وسلم) أنَّهُ قَالَ : أَلاَ اِنَّ مَثَلَ هَذَا الدّینِ كَمَثَلِ شَجَرَة نَابِتَة ثابِتَة ، الاِیمَانُ اَصْلُهَا ، وَالزَّكَاةُ فَرْعُهَا ، وَالصَّلاَةُ مَاءُهَا ، وَالصِّیَامُ عُرُوقُهَا ، وَحُسْنُ الخُلْقِ وَرَقُهَا ، وَالاِخَاءُ فِی الدِّینِ لِقَاحُهَا ، وَالحَیاءُ لِحَاؤُهَا ، وَالكَفُّ عَن مَحَارِمِ اللهِ ثَمَرَتُهَا ; فَكَما لاَ تَكمُلُ الشَّجَرَةُ اِلاّ بِثَمَرَة طَیِّبَة، كَذَلِكَ لاَ یَكمُلُ الاِیمَانُ إِلاَّ بِالكَفِّ عَن مَحَارِمِ اللهِ(31).
آگاه باشید وصف این دین مانند وصف درخت روییده ثابت و پابرجاست ، ریشه اش ایمان ، شاخه اش زكات ، آبش نماز ، رگ هایش روزه ، برگ هایش حسن خلق ، عامل ثمردهی اش برادر بودن مسلمانان بر پایه ی دین ، جلد و پوستش حیا ، و میوه اش خودداری از حرام های خداست ; پس همانگونه كه درخت جز با میوه ی پاكیزه كامل نمی شود ، هم چنین ایمان جز با خودداری از حرام های خدا كامل نمی گردد .
شاخه ی وجود انسان هنگامی كه از راه تفكّر و معرفت و مطالعه و بصیرت
﴿صفحه 48﴾
و نشست و برخاست با علمای ربّانی و اراده و اختیار و عشق و علاقه با دین خدا ـ كه همان اسلام قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است ـ پیوند بخورد ، این هشت حقیقتی كه در كلام پیامبر آمده است از انسان ظهور می كند .
به عبارت دیگر وقتی افق وجود انسان در برابر خورشید دین قرار گیرد این هشت نور از این افق طلوع می كند ، و انسان منبعی از خیرات و بركات برای خود و دیگران می شود .

ایمان

در كلام نورانی رسول خدا از ایمان تعبیر به ریشه و پایه و اصل شده است ; زیرا اگر ایمان نباشد بنای دین استوار و مستحكم نخواهد بود ، و یقیناً فتنه ها و فتنه گران میان انسان و دین جدایی خواهند انداخت .
قرآن ، انسان را در دین داری هم چون اولیای خدا می خواهد كه دین و عمل و اخلاقشان بر ریشه و بنیانی چون ایمان و باور و یقین قرار داشت ، و به این سبب در برابر فتنه ها و آشوب ها و اغواگری ها و وسوسه ها سالم ماندند ، و استواری و ثابت قدمی نشان دادند . و اگر به جایی می رسیدند كه حفظ دینشان در گرو نثار جانشان بود هم چون آسیه ، حبیب نجار ، یاسر ، سمیّه ، میثم تمار ، رشید هجری ، عمر بن حمق خزاعی ، حجر بن عدی ، و از همه برتر و والاتر اصحاب و اهل بیت حضرت حسین (علیهم السلام) ، جانشان را نثار رضای دوست می كردند ; و این نثار جان كه عاشقانه انجام می گرفت نبود مگر به سبب ایمانی كه به حقایق داشتند .
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست *** پرده بردار ز رخساره كه جان بر لب ماست
﴿صفحه 49﴾
بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم *** بت پرستی اگر این است كه این مذهب ماست
گرچه در مكتب عشقیم همه ابجد خوان *** شیخ را پیر خرد طفل ره مكتب ماست
نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی *** در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست
چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب كنار *** خون دل چون شفق و اشك روان كوكب ماست
این كه نامش به فلك مهر جهان افروز است *** روشن است این كه یكی ذرّه ز تاب و تب ماست
خواستم تا كه شوم بسته ی فتراكش گفت *** فرصت این بس كه سرت خاك سم مركب ماست(32)
ایمان یعنی : باور داشتن خدا و صفات جلال و جمال او .
كسی كه خدا را باور دارد ، به فرامین و قوانین و خواسته هایش گردن می نهد .
كسی كه خدا را باور دارد ، در خلوت و آشكار از زشتی و بدكاری می پرهیزد .
كسی كه خدا را باور دارد، وجود خود را مطلع الفجر اسما وصفات او قرار می دهد.
كسی كه خدا را باور دارد ، از كسب نامشروع و لقمه ی حرام و ظلم و ستم ، و دغل و خیانت می پرهیزد .
كسی كه باور دارد خدا رزاق است ، به رزق پاك او قناعت می كند و سهم دیگران را به غارت نمی برد .
كسی كه خدا را باور دارد ، در مدار عبادت و طاعت به سر می برد ، و از این كه سر به خاك درگاه محبوب می ساید لذّت می برد .
﴿صفحه 50﴾
كسی كه خدا را باور دارد ، به مراقبت و نظارت او نسبت به خویش در همه ی حالات توجه دارد .
كسی كه قیامت را باور دارد ، از گناهان مربوط به چشم و زبان و گوش و دست و شكم و پا و شهوت می پرهیزد .
كسی كه قیامت را باور دارد ، از ترازوهایی كه برای سنجش اعمال ـ گرچه به وزن ذره باشد ـ می نهند هراس دارد .
كسی كه قیامت را باور دارد ، خود را در این دنیا مسافر می بیند و هم چون مسافر از مسیر دنیا به آخرت سبك بار ادامه ی سفر می دهد .
كسی كه قیامت را باور دارد ، در پر كردن پرونده اش از عبادات و طاعات و خیرات می كوشد و سعی می كند شرّی در پرونده اش ثبت نشود .
كسی كه قیامت را باور دارد ، وزین و مواظب و مراقب و سالم زندگی می كند و از این كه از جانب او به دیگران حتی به حیوانات زیانی وارد شود به شدت می پرهیزد .
كسی كه قیامت را باور دارد ، از شهوات حرام و لذت های نابه جا و نگاه های آلوده و اعمال ناهنجار و رفتار ناپسند ـ گرچه به قیمت از دست دادن جانش تمام شود ـ خودداری می كند .

نثار جان برای حفظ عفت

هنگامی كه در شهر بصره ستمكاری به نام برقعی خروج كرد ، گروه زنگیان و اوباش گرد او جمع آمدند . روزی دختری علوی تبار را گرفتند و آوردند تا با وی درآمیزند و دامن عفتش را لكه دار كنند . دختر چون خطر تباهی دید به برقعی گفت : مرا نجات ده تا دعایی به تو بیاموزم كه شمشیر بر تو كارگر نیفتد ! برقعی گفت : بیاموز . دختر گفت : تو چه دانی كه دعا مستجاب می شود یا نه ، پس
﴿صفحه 51﴾
نخست بر من امتحان كن . آن گاه دعایی خواند و بر خود دمید ، سپس برقعی با ضربتی سخت شمشیری بر دختر نواخت كه در جا كشته شد !! برقعی دانست كه هدف دختر حفظ عفت و پاكدامنی خود بوده است(33) .
كسی كه فرشتگان را باور دارد و می داند كه گروهی از آنان به نام كرام كاتبین و رقیب و عتید مأمور حفظ و ثبت اعمال او چه در خلوت و چه در آشكار هستند ، از هر گناه و ستمی و از هر معصیت و ظلمی و از هر كژی و انحرافی كه با قلم آنان در پرونده ی انسان ثبت می شود می پرهیزد ، و در همه ی شؤون زندگی قدم به پاكی برمی دارد ، و سخن به حق می گوید ، و گوش وقف شنیدن علم می كند ، و چشم از نامحرمان می پوشد ، و دست جز در عبادت و خدمت به خلق به كار نمی گیرد ، و شكم جز از حلال سیر نمی نماید ، و قدم جز به حق برنمی دارد ، و شهوت جز در مسیر پاكی مصرف نمی كند .
كسی كه قرآن را به عنوان وحی باور دارد ، همه ی امور خود را با آن هماهنگ می كند ، حلال و حرامش را رعایت می نماید ، با آیاتش بیماری های فكری و روانی خود را معالجه می كند ، و از آن چشمه ی فیض شفا می جوید ، و آن را دستورالعمل زندگی خود قرار می دهد ، و از آن منبع نور و رحمت و هدایت به عنوان میزان تشخیص حق و باطل استفاده می كند .
كسی كه پیامبران را باور دارد كه از سوی خدا برای هدایت انسان مبعوث شده اند ، در مكتب آنان زانو می زند و از هدایت آنان پیروی می كند و همه ی روش و منش آنان را اسوه و سرمشق خود قرار می دهد و در امور دنیا و آخرتش به آنان اقتدا می نماید .
﴿صفحه 52﴾