فهرست کتاب


زیباییهای اخلاق

استاد حسین انصاریان

قناعت عالم ربّانی

چهره ی والایی كه پدرش در زمان مرجع بزرگ ، مؤسّس حوزه ی قم آیت حق حاج شیخ عبدالكریم حائری به شغل نجّاری اشتغال داشت ، برای من این حكایت كم نظیر را از پدرش نقل كرد كه :
هر زمان مرحوم حائری نیاز به نجّاری و اصلاح درب و پنجره و تخت چوبی داشت ، پدرم را برای نجاری دعوت می كرد ; زیرا پدرم از محترمین و مقدّسین و متدیّنین بود ، و سحرهای هر شب به تهجّد و عبادت برمی خاست ، و آن مرجع بزرگ علاقه داشت كارهای نجّاری خانه اش با آن دست پاك صورت بگیرد .
(( آری ، هر دستی نباید برای انسان كار انجام دهد ، هر دستی نباید برای مؤمن نان بپزد ، خانه بسازد ، خیاطی كند ، زراعت نماید ، دست موسوی و دم عیسوی لازم است كه از هر دو برای زندگی انسان نور ببارد !
قصاب محل از امیرالمؤمنین(علیه السلام) درخواست كرد برای خانه گوشت ببرد ، حضرت نپذیرفت . یعنی سراغ هر گوشتی ، هر مرغی ، هر نانی ، هر عسلی ، هر
﴿صفحه 40﴾
مقامی ، هر شخصی ، هر مردی ، هر زنی ، هر صندلی و تختی و هر دسته و گروهی نروید . ))
او گفت : مرحوم حائری دنبال پدرم فرستاد كه چون شبهای بسیار گرم تابستان قم ، در حیاط منزل روی تخت چوبی استراحت می كنم و اكنون تخت نیاز به اصلاح دارد ، بیا و تخت را اصلاح كن . پدرم آمد و پس از بررسی تخت به آن عالم ربانی گفت : من با شاگردم بارها این تخت را اصلاح كرده ایم و اكنون قابل اصلاح نیست . آن مرحوم گفت : در هر صورت تدبیری برای اصلاح آن به كار بگیر . پدرم گفت : تنها راه اصلاحش به این است كه آن را به نانوای محل جهت سوختن در تنور ببخشید ! سپس گفت : ای مرجع بزرگ ! شما می دانید كه من همه ساله خمس مالم را می پردازم ، و آنچه دارم از هر جهت شرعی و حلال است ; اگر خود نمی خواهید از مال خود تختی بسازید به من اجازه دهید با پول خودم دو تخت سالم و نو برای شما بیاورم .
آن عالم ربّانی ، محاسنش را نشان داد و گفت : جناب نجار ! موی صورتم نشان می دهد كه مرگم نزدیك است ، دو تختی كه می خواهی برای من بیاوری و به من هدیه كنی عمر هر دو تخت از عمر من بیشتر است ، ممكن است سالیان درازی در خانه ی من بماند ، من توان و طاقت پاسخ گویی به حق را در قیامت در مورد آن دو تخت سالم و نو ندارم ، برای اصلاح تخت كهنه ی خودم چه پیشنهادی داری ؟ پدرم گفت : راهی ندارد مگر آن كه چهار پایه اش را با آجر و گِل به هم ببندم . آن بزرگ مرد قانع گفت : همین كار را انجام بده ، تا به اندازه ی كمی كه از عمرم باقی است از آن استفاده كنم و نیاز به نو كردن تخت نداشته باشم .
﴿صفحه 41﴾
الإمام الرضا(علیه السلام): الإیمانُ عَقْدٌ بالقلبِولَفظٌ باللسانِ وعَمَلٌ بالجوارِح
معانی الأخبار : 186 ، باب معنی الإسلام ، حدیث 2

بخش دوم: ایمان و اهل ایمان

﴿صفحه 43﴾

حقیقت ایمان

آنان كه گمان می كنند ایمان حقیقتی بسیط ، و یك واقعیت خالص قلبی است گمانشان بی پایه ، و اساس تصورشان از ایمان تصوری باطل ، و گفتارشان در این زمینه گفتاری بی دلیل و برهان است .
ایمان ـ چنان كه از صریح آیات قرآن و روایات استفاده می شود ـ حقیقتی مركّب از سه بخش است :
1 ـ اعتقاد و باور كه جنبه ی ریشه و پایه دارد .
2 ـ حقایق عملی .
3 ـ حسنات اخلاقی .
مؤمن حقیقی كسی است كه قلبش بر باور و یقین و اعتقاد صحیح می تپد ، و اعضایش سرسبز به عمل صالح ، و باطنش آراسته به زیبایی های اخلاق است .
آیات و روایات گاهی ایمان و مؤمن را یك جا توضیح داده اند ، و به جلوه های باطنی و ظاهری ایمان در وجود مؤمن اشاره كرده اند .