در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

«كرامت» و حقیقت و ماهیت آن

و اما در مورد «كرامت» نیز باید بگوییم بحث آن كم و بیش شبیه بحث «مكاشفه» است. كارهاى خارق العاده نیز نظیر اطلاعات خارق العاده انواع مختلفى دارد. هم‌چنین همان گونه كه اطلاعات خارق العاده از راه‌هاى مختلفى حاصل مى‌شود، توان بر انجام كارهاى خارق العاده نیز همین طور است. برخى توانایى‌هاى خارق العاده، غیراكتسابى و معلول عوامل طبیعى و خدادادى است. برخى افراد به صورت طبیعى ساختار ژنتیكى و ساختمان بدنشان به گونه‌اى است كه مى‌توانند برخى كارهاى خارق العاده‌اى انجام دهند كه دیگران از انجام آن‌ها عاجزند. نظیر همان خانم روسى كه ذكرش گذشت. البته این قبیل افراد بسیار كم هستند و به ندرت یافت مى‌شوند.
برخى دیگر از توانایى‌هاى خارق العاده حاصل ریاضت‌ها و تمرین‌هاى مستمر و طولانى است. این كارها انواع مختلفى دارد كه از جمله آن‌ها مى‌توان به سحر، احضار روح، تسخیر و احضار جن و برخى كارهایى كه مرتاضان و جوكى‌هاى هند انجام مى‌دهند اشاره كرد. براى مثال، خوابیدن روى اشیاى تیز و برنده مانند تیغ و شیشه بدون آن‌كه بدن آسیبى ببیند، جابه‌جا كردن اشیا بدون دخالت اعضا و اسباب ظاهرى، و متوقف كردن قطار یا ماشین به وسیله نگاه و با استفاده از قدرت تمركز ذهنى، از جمله كارهایى است كه این افراد انجام مى‌دهند.
و بالاخره برخى از كارهاى خارق العاده نیز نتیجه عبودیت و بندگى و عمل به دستورات خداوند و تحمل ریاضت‌هاى شرعى و صحیح است.
﴿ صفحه 309 ﴾
در هر صورت در مورد اصل این مسأله جاى هیچ انكارى نیست كه بشر مى‌تواند با برخى تمرین‌ها و ریاضت‌هاى خاص، كارهاى خارق العاده‌اى انجام دهد. این مسأله‌اى است كه به اثبات رسیده و از سوى افراد و گروه‌هاى متعددى از اندیشمندان و محققان مورد تأیید قرار گرفته است. بارها تیم‌هاى پزشكى و تحقیقاتى دانشمندان اعم از علوم انسانى و علوم طبیعى و تجربى از كشورهاى مختلف، به ویژه آمریكا و اروپا براى تحقیق این مسأله به میان مرتاضان رفته‌اند و مدت‌هاى طولانى را با آن‌ها و در كنار آنان زندگى كرده‌اند. آن‌ها با همه بررسى‌هایى كه در این تحقیقات و مطالعات متعدد و مختلف انجام داده‌اند، همه نهایتاً تصدیق كرده‌اند كارهایى كه این مرتاضان انجام مى‌دهند طبق هیچ یك از قوانین طبیعى و علمى موجود و شناخته شده نیست. به عبارت دیگر همگى تصدیق كرده‌اند كه عوامل طبیعى اقتضاى چنین كارهایى را ندارد و هیچ دلیلى در دست نداریم كه این مرتاضان با استفاده از قوانین طبیعى معمول این كارها را انجام مى‌دهند.
این قضاوت نه یك بار و دو بار و نه در یك مطالعه و دو مطالعه، بلكه بارها و در تجربیات و مطالعات متعدد صورت گرفته است. نتایج بسیارى از این تحقیقات نیز به صورت مكتوب در كتاب‌ها، دایرة‌المعارف‌ها، مقالات و رساله‌هاى مختلف علمى منتشر شده است. این افراد و گروه‌ها پس از صرف زمان‌هاى مدید و هزینه‌هاى سنگین در نهایت تصدیق كرده‌اند كه كارهاى مرتاضان غیرعادى و فرامعمول است و با قوانین طبیعى و فیزیكى و روان‌شناسى و فیزیولوژیكى و نظایر آن‌ها نمى‌توان این كارها را توجیه كرد. البته ممكن است انواع مختلف كارهایى كه جوكى‌ها و مرتاضان هندى انجام مى‌دهند در واقع بر اساس پاره‌اى قوانین مختلف علمى باشد؛ ولى در هر صورت این امر دست كم براى بشر امروز هنوز شناخته شده و اثبات شده نیست.
براى مثال، برخى از این‌ها جلوى قطارى كه با سرعت بیش از یك‌صد كیلومتر در ساعت در حال حركت است، مى‌ایستند یا كنار ریل مى‌آیند و دستشان را به طرف قطار
﴿ صفحه 310 ﴾
مى‌گیرند و قطار با آن همه سرعت و مسافر و وزن و شتاب به یك باره سر جاى خود میخ‌كوب مى‌شود و مى‌ایستد و تا آن مرتاض دستش را بر ندارد یا از جلوى قطار كنار نرود قطار حركت نمى‌كند! این مسأله در موارد متعددى اتفاق افتاده و مهندس‌ها و متخصصان قطار هر چه تلاش كرده‌اند نه عیب و ایرادى در قطار و سیستم‌هاى مختلف آن یافته‌اند و نه توانسته‌اند قطار را به حركت درآورند. هم‌چنین مواردى پیش آمده كه هواپیما روى باند آماده حركت بوده و تمام مسایل مربوط به پرواز كنترل شده، در این اثنا یك جوكى از راه رسیده و دستش را گذاشته و هواپیما نتوانسته حركت كند! مهندسان و متخصصان نیز هر كار كرده‌اند فایده نداشته و نتوانسته‌اند هواپیما را راه بیندازند و تا آن جوكى نخواسته، هواپیما از سر جاى خود تكان نخورده است!
اینها مسایلى است كه بارها اتفاق افتاده و در گزارش‌هاى متعدد و معتبر توسط افراد و گروه‌هاى مختلف ثبت و ضبط شده است و جاى انكار و تردید نیست. این امور نشانه آن است كه خداى متعال به روح انسان آن‌چنان قوا و قدرتى داده كه اگر تربیت و تقویت گردد، مى‌تواند بر قوا و قوانین طبیعت غالب و فائق آید.
اما آیا این همه، دلیل بر این است كه آن جوكى با آن سر و وضع و زندگى كثیف و آلوده‌اش از اولیاء الله و اقطاب و اخیار و اوتاد است كه باید از او اطاعت كرد و خاك پایش را براى تبرك برد؟!! روشن است كه هرگز چنین نیست و چنین اندیشه‌اى پندار و تصورى خام و بى‌اساس و باطل است. این جوكى كه به هیچ دین و پیامبر و كتاب آسمانى اعتقاد ندارد و جز همان ریاضت‌هایى كه به آن‌ها مشغول است كار و عبادت و اطاعتى را نمى‌داند و نمى‌شناسد چگونه مى‌تواند از اولیاء الله و مقربان درگاه الهى باشد؟! كار این جوكى نظیر آن پهلوانى است كه در اثر تمرین و تكرار به توانایى‌هایى دست پیدا كرده كه در افراد معمولى وجود ندارد. اگر یك قهرمان وزنه‌بردارى مى‌تواند وزنه‌هایى را بلند كند كه افراد معمولى نمى‌توانند، این امر جز در سایه تمرین و تكرار و تحمل زحمت‌ها و سختى‌هاى فراوان نیست. جوكى هم همین گونه است. نهایتاً تفاوت در این
﴿ صفحه 311 ﴾
است كه تمرین‌هایى كه آن وزنه‌بردار انجام مى‌دهد مربوط به جسم است اما تمرین‌ها و ریاضت‌هاى جوكى به روح مربوط مى‌شود و او با ضبط نفس و در فشار قرار دادن و حبس كردن آن و براى روزهاى متوالى و مدت‌هاى مدید آن را از خواسته‌هایش منع كردن، به قدرت‌ها و توانایى‌هاى خارق العاده روحى دست پیدا مى‌كند. به هر حال این رابطه‌اى است كه آن‌ها كشف كرده‌اند كه با ضبط نفس و كم خوردن و كم خوابیدن و تحمیل برخى فشارها بر خود، مى‌توان اراده را تقویت كرد به طورى كه بر قواى طبیعت غالب شود. بر اساس این رابطه، فرد هر مقدار در اثر كنترل نفس، قدرت اراده و تمركز خود را بالا برده باشد به همان میزان مى‌تواند تصرفاتى در طبیعت داشته باشد و كارهاى خارق العاده انجام دهد.

«سحر» و «كرامت»، دو مقوله مختلف

بنابراین گرچه انجام كارهاى خارق العاده دروغ نیست و واقعیت دارد؛ ولى هر كار خارق العاده‌اى «كرامت» الهى و نشانه منزلت شخص نزد خداى متعال و عنایت حق تعالى به او نیست. براى مثال، برخى كارهاى خارق العاده از مقوله «سحر» است و «سحر» و «كرامت» دو مقوله مختلف هستند. سحر و جادو فى الجمله حقیقت دارد و قرآن و روایات ما نیز تأیید مى‌كند كه حقیقت و واقعیتى به نام «سحر» وجود دارد و از طریق آن مى‌توان برخى كارهاى خارق العاده را انجام داد و مثلا، بین زن و شوهر اختلاف و جدایى ایجاد كرد. در قرآن كریم مى‌خوانیم:
وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْكِ سُلَیْمانَ وَما كَفَرَ سُلَیْمانُ وَلكِنَّ الشَّیاطِینَ كَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ وَما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَد حَتّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاّ بِإِذْنِ الله؛(223) و [یهود] از آنچه شیاطین در پادشاهى
﴿ صفحه 312 ﴾
سلیمان بر مردم مى‌خواندند پیروى كردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالود و] كافر نشد، ولى شیاطین كفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و [یهود هم‌چنین] از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نازل شد پیروى كردند. و [آن دو] به هیچ كس چیزى نمى‌آموختند مگر این‌كه از پیش به او مى‌گفتند: ما وسیله آزمایشیم، پس كافر نشو [و از این تعلیمات سوء استفاده نكن]. اما آن‌ها از آن دو فرشته مطالبى را مى‌آموختند كه بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند؛ هرچند هیچ گاه نمى‌توانند بدون اجازه خداوند به احدى زیان برسانند.
و اما این‌كه سحر و حقیقت و ماهیت آن چیست، چگونه افراد به آن دست پیدا مى‌كنند، چه انواعى دارد و... مسایلى است كه از بحث كنونى ما خارج است. علاوه بر این‌كه بنده نیز نه ساحرم و نه علم آن را مى‌دانم. البته كتاب‌هایى در این زمینه هست، بنده نیز برخى از آن‌ها را مطالعه كرده‌ام؛ ولى به هر حال این موضوع امرى تخصصى است و مباحث خاص خود را دارد. در مواردى نیز حتى ممكن است براى ابطال سحر، آموختن آن بر كسى واجب شود.
در هر صورت، اصل این‌كه چیزى به نام سحر و جادو وجود دارد درست است و سحر امرى واقعى است و همان گونه كه اشاره كردیم قرآن و روایات نیز واقعیت داشتن آن را تأیید مى‌كند. اما اگر كسى ساحر شد و سحر بلد بود و از این طریق كارهاى خارق العاده انجام داد، آیا از اولیاء الله مى‌شود و نشانه آن است كه او را با خداوند سر و سرّى است و قرب و منزلتى در پیشگاه خداى متعال دارد؟ سحر یعنى طبیعت را مقهور خود ساختن و تصرف در قوانین طبیعت، و حتى بالاتر، یعنى قدرت تصرف و تأثیرگذارى در دل‌هاى مردم به طورى كه بتواند میان زن و شوهر یا دو دوست بسیار صمیمى كینه و كدورت ایجاد كند؛ ولى این‌ها هیچ دلیلى بر عظمت شخصیت معنوى فرد و مقرّب بودن وى در درگاه خداوند نیست.
﴿ صفحه 313 ﴾
به علاوه، این همه نیز در صورتى است كه سحر و ادعاى آن حقیقى و واقعى باشد، وگرنه در این راه فراوانند داعیه‌داران دروغین و كسانى كه در این كار حرفه‌اى هستند و تنها به دنبال پول درآوردن و پر كردن جیب خود و كسب مال و ثروتند. بسیارند كسانى كه ادعاى سحر و ابطال سحر و آشتى انداختن بین زن و شوهر و پیدا كردن گمشده و امثال آن را دارند؛ ولى در واقع دستشان خالى است و چیزى در چنته ندارند و تنها مردم ساده دل و زودباور را مى‌فریبند و جیب‌هایشان را خالى مى‌كنند. البته همان گونه كه اشاره كردیم، اصل سحر و جنّ فى الجمله صحیح است و در قرآن هم آمده است؛ ولى این بدان معنا نیست كه هر شب بترسیم كه نكند جن در رختخوابمان آمده باشد! یا هر كس ادعاى سحر و ارتباط با جن و تسخیر آن مى‌كند، راست مى‌گوید. معمولا در بین صدها مدعى به ندرت یكى پیدا مى‌شود كه واقعاً راست بگوید و چیزى در چنته داشته باشد.
اگر كسى سفرى به هندوستان داشته باشد، مى‌تواند از نزدیك نمونه‌هاى این امور خارق العاده را كه به وسیله مرتاضان هندى انجام مى‌شود ملاحظه كند. آن‌ها كه گاه سر و وضع و ظاهرى بسیار كثیف و عجیب و غریب دارند كارهایى انجام مى‌دهند كه در حقیقت خارق العاده و گاه آن‌چنان باور نكردنى است كه انسان با این‌كه با چشم خود مشاهده مى‌كند اما به سختى باورش مى‌شود كه بیدار است و خواب نمى‌بیند! با این همه، هیچ یك از این‌ها دلالتى بر مقام و منزلتى براى شخص در پیشگاه خداوند ندارد، بلكه زحمتى كشیده‌اند و مزدى هم گرفته‌اند. براى وضوح بیشتر این مطلب مناسب است یكى از روایات اسلامى را كه در این زمینه وارد شده در این‌جا با هم مرور كنیم.

امام صادق(علیه السلام) و شخص غیب‌گو

در روایتى چنین آمده كه در زمان امام صادق(علیه السلام) شخصى وارد مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) شد و مدعى بود كه هر كس هر چه را مى‌خواهد در دستش پنهان كند و من به او خبر مى‌دهم
﴿ صفحه 314 ﴾
كه آن چیست. مردم دور او جمع شدند و هركس چیزى را در دستش مى‌گرفت و از آن شخص سؤال مى‌كرد كه این چیست؟ او نیز همه پاسخ‌ها را درست مى‌داد و حتى در یك مورد نیز اشتباه نمى‌كرد. در مسجد همهمه‌اى بود و مردم از سر و روى یكدیگر بالا مى‌رفتند و مى‌خواستند ببینند این شخص كیست كه از غیب خبر مى‌دهد. در این اثنا امام صادق(علیه السلام) وارد مسجد شدند و هنگامى كه آن سر و صدا و ازدحام را دیدند از علت آن سؤال كردند. مردم گفتند: شخصى آمده و چنین ادعایى كرده و هر كس هم او را مى‌آزماید پاسخ درست مى‌دهد. حضرت جلو رفتند و چیزى را در دستشان پنهان كردند و از آن مرد سؤال كردند این چیست كه در دست من است؟ او تأملى كرد و سپس در حالى كه آثار حیرت و تعجب در چهره‌اش نمایان بود به حضرت نگریست. امام صادق(علیه السلام) پرسید: چرا تعجب كردى، آیا نمى‌توانى بگویى در دست من چیست؟ آن مرد گفت: چرا مى‌دانم در دست شما چیست، ولى تعجب من از این است كه شما چگونه آن را به دست آورده‌اید؟ حضرت فرمودند: مگر در دست من چیست؟ گفت: من الآن نگاه كردم و دیدم همه چیز در عالم سر جاى خودش قرار دارد؛ تنها تغییرى كه رخ داده اینست كه پرنده‌اى در جزیره‌اى دو عدد تخم گذاشته بود و الآن یكى از آن‌ها نیست و باید در دست شما باشد! حضرت فرمودند: درست گفتى؛ و سپس دستشان را باز كردند و آن تخم پرنده را به او و همه مردم حاضر در مسجد نشان دادند. سپس امام صادق(علیه السلام)رو كردند به آن شخص و پرسیدند: از كجا این علم و توانایى را به دست آورده‌اى؟ گفت: با هواى نفسم مخالفت كردم و هر چه دلم خواست، خلاف آن انجام دادم. حضرت فرمودند: دلت مى‌خواهد مسلمان شوى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: تو خودت الآن گفتى هر چه دلم بخواهد خلاف آن عمل مى‌كنم؛ چرا در این‌جا با نفست مخالفت نمى‌كنى؟ آن مرد كه محكوم شده بود و پاسخى نداشت، قبول كرد و مسلمان شد. پس از آن‌كه اسلام آورد مردم باز از او خواستند كه بگوید در دست آن‌ها چیست. این بار هر چه كرد، نتوانست جواب آن‌ها را بدهد. مردم و خود آن شخص بسیار تعجب
﴿ صفحه 315 ﴾
كردند. گفتند مثل این‌كه همان دین و راه و روش قبلى درست و بر حق بود؛ چرا كه به محض قبول اسلام، آن همه علم و قدرت عجیب و غریب از بین رفت و تمام شد. امام صادق(علیه السلام) به آن مرد فرمود: تا به حال زحمتى كشیده بودى و خداوند مزد آن را در همین دنیا به تو داده بود؛ چون بر باطل بودى و در آخرت نصیبى نداشتى كه بخواهند آن‌جا چیزى به تو بدهند. اكنون كه مسلمان شدى بهترین و بزرگ‌ترین نعمت و پاداش را گرفتى و از این رو آن پاداش و نعمت قبلى از تو سلب شد. از این پس نیز هر زحمتى كه بكشى و در راه خدا با نفست مخالفت كنى پاداش آن را براى آخرتت ذخیره خواهند كرد.