در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

یك برنامه عملى براى خودسازى

این فصل را با ارائه یك برنامه عملى براى خودسازى به پایان مى‌بریم. این برنامه شامل برخى مواد مثبت و برخى مواد منفى است. مهم‌ترین مواد و دستورالعمل‌هاى مثبت این برنامه به شرح زیر است:
1. عبادات، به ویژه نمازهاى واجب را به موقع و با حضور قلب و اخلاص كامل انجام دهیم:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ؛(202) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان ترسان و فروتنند.
سعى كنیم در طول شبانه‌روز، مقدارى از وقت خود را به توجه قلبى اختصاص دهیم و براى آن زمان و مكان مناسبى را در نظر بگیریم:
وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ وَلا تَكُنْ
﴿ صفحه 280 ﴾
مِنَ الْغافِلِینَ؛(203) پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد كن و از غافلان مباش!
شكى نیست كه اعتیاد و روزمرّگى عامل مؤثرى در برانگیختن تمایلات فطرى ارادى است؛ تا آن‌جا كه چه بسا با انس گرفتن به لذتى، انسان از لذت‌هایى برتر چشم مى‌پوشد و لذتى را كه بدان خو گرفته مقدّم مى‌دارد، گرچه مى‌پذیرد كه لذت‌هاى دیگر بهتر و برترند. خو گرفتن به لذت‌ها همان‌طور كه مى‌تواند براى انسان زیان‌بار باشد، مى‌تواند ارزشمند و نجات‌بخش باشد. پس چه بهتر كه ما به كارها و رفتارهاى نیك و صالح خو بگیریم، كه در این صورت اگر به دلیلى از انجام آنها بازماندیم، احساس ناراحتى و خسارت كنیم. براى مثال، كسى كه به خواندن نماز شب انس گرفته، اگر شبى نماز شبش قضا شود روحش آزرده مى‌گردد و احساس مى‌كند سرمایه بزرگى را از كف داده است. در این بین، عالى‌ترین و برترین لذت‌ها انس دل به خدا و چشیدن لذت مناجات او است كه در سایه استمرار و تكرار توجه قلبى به خداوند حاصل مى‌گردد و تداوم ذكر او، هم لذت انس با خدا را در دل انسان پدید مى‌آورد و هم باعث بى‌اعتنا شدن به لذت‌هاى مادى مى‌گردد. هم‌چنین نباید از انس گرفتن به امورى كه با خداوند ارتباط دارد غافل بمانیم؛ نظیر مشرّف شدن به حج و زیارت مشاهد مشرّفه و علما و آمد و شد با آنها. این امور باعث افزایش انس با حضرت حق مى‌گردند.
2. انفاق و ایثار را فراموش نكنیم. بى‌تردید انفاق و هم‌چنین ایثار و بخشش چیزى كه محبوب و مورد نیاز انسان است، بهترین وسیله براى دل كندن از لذایذ مادى و تطهیر و مصفا گشتن دل و مصون ماندن از آلودگى به دنیا است؛ هم‌چنان‌كه قرآن كریم مى‌فرماید:
وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(204) كسانى كه از بخل و آز نگاه داشته شوند، ایشانند رستگاران.
﴿ صفحه 281 ﴾
هم‌چنین مى‌فرماید:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(205) هرگز به نیكى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
در جایى دیگر با تعبیرى قابل تأمل مى‌فرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِها؛(206) از اموالشان صدقه اى (زكات) بگیر تا بدان وسیله ایشان را تطهیر و تزكیه كنى.
خداى متعال نمى‌فرماید از آن‌ها زكات بگیر تا اموالشان پاك گردد و اگر حق فقرا و سایرین و یا مال غصبى در آن است بدین وسیله از آن بیرون رود و تزكیه گردد، بلكه مى‌فرماید از آن‌ها زكات بگیر تا خودشان پاك و تزكیه گردند. شاید نكته این بیان آن باشد كه دل‌بستگى به مال و دنیا دل انسان را آلوده و بیمار مى‌سازد و با پرداخت صدقه و زكات، از تعلق و دل‌بستگى انسان به دنیا كاسته مى‌شود و علاوه بر مال، روح انسان نیز پاك مى‌گردد. البته این توجیه با وجه تسمیه‌اى كه براى زكات ذكر كرده‌اند و آن را باعث پاك گشتن مال معرفى كرده‌اند منافاتى ندارد و با آن قابل جمع است.
نباید از نظر دور داشت كه نماز و انفاق، اثر یكدیگر را كامل مى‌كنند و شاید به همین مناسبت است كه در قرآن شریف غالباً با هم ذكر شده‌اند؛ از جمله از زبان حضرت عیسى(علیه السلام) چنین مى‌خوانیم:
وَجَعَلَنِی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛(207) و [خداوند] مرا هر جا كه باشم با بركت ساخته و تا زنده باشم به نماز و زكات سفارشم كرده است.
3. همه روزه بخشى از وقت خود را به فكر كردن اختصاص دهیم و درباره صفات
﴿ صفحه 282 ﴾
خداوند، آیات الهى، نعمت‌ها و احسان‌هاى خداوند و هدف آفرینش بیندیشیم. هم‌چنین، تشخیص راه صحیح، طولانى بودن مسیر، محدود بودن فرصت و نیرو، كثرت موانع، بى‌ارزشى اهداف دنیوى و مشوب بودن لذت‌هاى آن به آلام و رنج‌ها، از جمله مواردى است كه باید درباره آن‌ها تأمل كنیم.(208) به طور كلى، سالك باید در زندگى روزانه خود براى تأمل درباره امورى كه انسان را در پیمودن راه بندگى تشویق مى‌كند و از خودپرستى و دنیاپرستى باز مى‌دارد، فرصتى را اختصاص دهد. به لحاظ اهمیت این مسأله، قرآن كریم در آیات متعدد و با تعابیر مختلف آن را مورد تأكید قرار داده است. آیات پایانى سوره آل‌عمران یكى از این موارد است كه نمونه‌اى به‌طور نسبت جامع از امورى را كه باید درباره آن‌ها تفكر و تأمل كرد ارائه مى‌دهد:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لآَیات لاُِولِی الأَْلْبابِ * الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصار * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلإِْیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا
﴿ صفحه 283 ﴾
فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَْبْرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ؛(209) مسلّماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پى یكدیگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه هایى است. همانان كه خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى‌كنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین مى‌اندیشند [كه:]پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‌اى؛ منزّهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار. پروردگارا، هر كه را تو در آتش درآورى یقیناً رسوایش كرده‌اى، و براى ستم‌كاران یاورانى نیست. پروردگارا، ما شنیدیم كه دعوت‌گرى به ایمان فرا مى‌خواند كه: «به پروردگار خود ایمان آورید»، پس ایمان آوردیم. پروردگارا، گناهان ما را بیامرز، و بدى‌هاى ما را بزُداى و ما را در زمره نیكان بمیران. پروردگارا، و آنچه را كه به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده‌اى به ما عطا كن، و ما را روز رستاخیز رسوا مگردان، زیرا تو در وعده‌ات خلاف نمى‌كنى.
4. استحضار مفاهیم و اندیشه‌هاى ذهنى، تأثیرى شایان در رفتار و نحوه عمل آدمى دارد. از این رو شایسته است جهت بهینه‌سازى و سالم‌سازى كردار و رفتار و نگرش‌هاى خود، برنامه‌اى روزانه را براى قرائت و حفظ قرآن همراه با تدبر در آن، و نیز مطالعه روایات اسلامى و مواعظ و كلمات حكمت‌آمیز و احكام فقهى و دستورات اخلاقى تنظیم كنیم. چنین برنامه‌اى مى‌تواند مذكِّرى باشد براى خواست كمال‌جوى انسان، و كمك مى‌كند تا هدف و راه صحیح نیل به هدف را كه از مطالعه قرآن و روایات و كلمات بزرگان به دست مى‌آید در ذهن ماندگار شود. به ویژه، تلاوت قرآن و تدبر در آن، در این راستا تأثیرى به‌سزا دارد و از این رو بسیار مورد تأكید قرار گرفته است. خداى متعال در قرآن كریم در این باره مى‌فرماید:
﴿ صفحه 284 ﴾
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر؛(210) و هر آینه قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختیم؛ پس آیا یادآرنده و پندگیرنده اى هست؟
و از همین رو است كه به ما دستور داده شده هر چه مى‌توانیم قرآن بخوانیم:
فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ؛(211) هر چه از قرآن میسّر مى‌شود، بخوانید.
وقتى انسان سوره‌اى از قرآن را حفظ كرد و مفاهیم آن را به خاطر سپرد، پیوسته آن مفاهیم متعالى در ذهنش مرور مى‌شوند و ذهن و فكر او را تحت تأثیر قرار مى‌دهند. هم‌چنین اگر دائماً اذكارى نظیر «الله اكبر» و «لا اله الا الله» ‌كه حاكى از عظمت، قدرت و احاطه وجودى خداوند و ستایش او است‌ـ در گوش انسان طنین اندازد و شمیم جان‌فزاى آن بر دل سایه افكند، خط بندگى خداوند فراروى انسان ترسیم مى‌گردد و در پرتو آن، آدمى همواره مى‌كوشد تا در راستاى خواست و اراده و رضایت خداوند حركت كند. در همین زمینه، هم‌چنان كه قبلا روایت آن را نقل كردیم، در احوالات امام باقر(علیه السلام)آمده است كه آن حضرت در همه حال، حتى زمانى كه با مردم گفتگو مى‌كردند و به سخنان آنان گوش مى‌دادند، ذكر «لا اله الا الله» را بر زبان داشتند.(212)
و اما مهم‌ترین مواد منفى این برنامه خودسازى بدین شرح است:
1. دل‌بستگى به دنیا و مادیات، انسان را سست اراده و زبون و سر سپرده دنیا مى‌سازد و روحیه آزادگى و آزاداندیشى را از انسان مى‌گیرد و مجالى براى تفكر در فرجام كار براى انسان باقى نمى‌گذارد. از این رو باید سعى كنیم كه تعلق خاطر و دل‌بستگى به دنیا و مادیات نداشته باشیم و روحیه زهد و بى‌اعتنایى به دنیا را در خویش پرورش دهیم. اگر انسان به دنیا و لذت‌هاى آن انس گرفت، زایل ساختن آن انس و دل‌بستگى بسیار دشوار است و تنها افراد اندكى، آن هم با ریاضت‌ها و تلاش‌هاى طاقت فرسا، موفق به این كار
﴿ صفحه 285 ﴾
مى‌گردند. بدین لحاظ لازم است كه انسان از آغاز سعى كند انس و وابستگى به دنیا و لذت‌هاى آن پیدا نكند و از تجملات بپرهیزد و ساده زیست باشد و تعلق خاطرى به امكانات پیرامون خویش پیدا نكند، كه اگر خسارتى به آن‌ها وارد آمد نگران و افسرده شود. در پیش گرفتن و ادامه چنین رویّه‌اى باعث مى‌شود انسان رفته‌رفته به مقام «زهد» و بى‌اعتنایى به دنیا ‌كه از خصایص ممتاز اولیاى خدا است‌ـ دست یابد و به پاس آن، شایسته نیل به نعمت‌هاى پایدار و جاودان الهى گردد؛ چنان كه در طلیعه دعاى ندبه مى‌خوانیم:
اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضائُكَ فی اَوْلِیائِكَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدینِكَ اِذِا اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ الَّذی لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ؛(213) خداوندا، تو را بر آنچه بر دوستانت مقدّر ساختى سپاس مى‌گویم؛ كسانى كه براى خود و ترویج دینت برگزیدى. آن‌گاه از نعمت‌هاى باقى و زوال‌ناپذیرى كه نزدت هست براى آنان اختیار كردى؛ پس از آن‌كه زهد و بى‌اعتنایى به مقامات و لذت‌ها و زر و زیور دنیاى دون را بر آنان شرط كردى و آنان نیز این شرط را پذیرفتند.
در این باره روایتى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده كه بسیار قابل توجه است. بر اساس این روایت، هرگاه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)قصد سفر داشتند، آخرین كسى كه با او وداع مى‌كردند حضرت فاطمه(علیها السلام) بود و هنگام بازگشت نیز فاطمه(علیها السلام) اولین كسى بود كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدار او مى‌شتافتند. در یكى از جنگ‌ها غنیمتى به امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسید و آن حضرت آن را در اختیار حضرت فاطمه(علیها السلام) قرار داد. حضرت زهرا(علیها السلام) آن غنیمت را فروخت و با پولش دو دست‌بند نقره‌اى و نیز پرده‌اى تهیه كرد و آن را بر سر در خانه آویخت. این
﴿ صفحه 286 ﴾
در زمانى بود كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سفر بود. هنگامى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از سفر بازگشت، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه(علیها السلام) رفت. آن حضرت با مشاهده آن دست‌بندها و پرده، زیاد در خانه حضرت زهرا(علیها السلام)توقف نكردند و فوراً به مسجد رفتند. فاطمه(علیها السلام) دریافت كه پدرش از دیدن آن دست‌بندها و پرده آزرده‌خاطر گردید. از این رو فوراً امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را صدا كرد و دست‌بندها و پرده را به آن‌ها داد تا به نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)ببرند. حضرت تا نگاهش به دست‌بندها و پرده افتاد بسیار شادمان گشت و فرزندان دلبندش را روى زانو نشاند و آن‌ها را بوسید. سپس دستور داد تا دست‌بندها را قطعه قطعه كنند و بین اهل صفّه تقسیم كنند. پرده را نیز به یكى از اهل صفّه بخشید كه لباسى براى پوشاندن خود نداشت.(214)
ملاحظه مى‌كنیم كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) چگونه سعى مى‌كردند خود را از هر گونه تعلق خاطر مادى و دنیوى دور نگاه دارند. البته ساحت آن بزرگواران از این‌گونه تعلقات و دل‌بستگى‌ها به دور است و این روایت و نظایر آن در واقع درسى است براى ما پیروان و دوست‌داران آن بزرگواران كه با تجملات و زخارف مادى و دنیوى چگونه برخورد كنیم.
2. نكته دوم این است كه در استفاده از لذایذ مادى زیاده‌روى نكنیم تا موجب انس و توجه نفس به لذت‌هاى حیوانى نشود. باید بكوشیم كه تمامى اعضا و جوارح، و به خصوص شكم خود را در كنترل داشته باشیم؛ چرا كه اگر انسان برنامه منظمى در كمیت و كیفیت بهره‌بردارى از لذایذ حیوانى و خوردنى‌ها و آشامیدنى‌ها نداشته باشد، نمى‌تواند بر نفس و اراده خود كنترل لازم را اعمال نماید. براى مثال، اگر انسان در مورد استفاده از خوردنى‌ها خوددار نباشد، این بى‌ارادگى در امر خوردن مى‌تواند به عنوان عادت و شیوه‌اى مذموم به سایر كارها و برنامه‌هاى او سرایت كند و نهایتاً منجر به این
﴿ صفحه 287 ﴾
شود كه انسان نتواند در برابر جاذبه‌هاى مادى و شهوانى تصمیم مناسب را اتّخاذ و اراده لازم را نشان دهد.
البته برنامه‌ریزى ما در این زمینه باید مبتنى بر اعتدال و میانه‌روى باشد. همان‌طور كه زیاده‌روى و افراط، به چموش گشتن نفس و سلطه هواهاى نفسانى و شهوات مى‌انجامد، تفریط در استفاده از نعمت‌ها نیز موجب ضعف و كسالت در انجام وظایف مى‌گردد. بنابراین در همه امور، از عبادت و مطالعه و خوابیدن گرفته تا استفاده از سایر لذایذ حیوانى، باید میانه‌روى و اعتدال را پیشه كرد و از افراط و تفریط دورى گزید. در این میان مهم آن است كه سعى كنیم داعى ما در استفاده از نعمت‌ها و لذاید دنیوى، تهیه مقدمات سیْر، یعنى سلامت و قوّت و نشاط بدن براى عبادت و شكرگزارى باشد. در زمینه زیاده‌روى نكردن در لذایذ مادى و در مقایسه با افعال دیگر از این سنخ، روزه گرفتن، سیر نخوردن، كم گفتن و كم خفتن ‌با حفظ شرط اعتدال و سلامت‌ـ براى توفیق در سیر الى الله و كاستن از انس به لذت‌هاى حیوانى نقش مهمى دارند.
3. باید قواى حسى و خیالى را كه مى‌توانند با تداعى، منشأ انگیزش امیال حیوانى شوند كنترل كنیم؛ به ویژه چشم و گوش را از دیدن مناظر شهوت‌انگیز و شنیدن سخنان و صداهاى باطل و سرگرم كننده حفظ كنیم و به طور كلى از آنچه توجه ما را به چیزهایى جلب مى‌كند كه مرضى خداوند نیستند خوددارى نماییم. قرآن كریم در این زمینه آیات متعددى دارد و ما را به این كنترل توجه مى‌دهد؛ از جمله در سوره اسراء چنین مى‌فرماید:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً؛(215) گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
4. یكى از خطراتى كه پیوسته انسان را تهدید مى‌كند انحراف‌هاى فكرى و عقیدتى
﴿ صفحه 288 ﴾
است. از این رو باید مراقب این مسأله باشیم و خود را از لغزشگاه‌هاى فكرى و نظرى حفظ كنیم. در این زمینه به خصوص باید از مطالعه و بحث درباره شبهاتى كه قدرت پاسخ‌گویى به آن‌ها را نداریم خوددارى كنیم. باید مراقب باشیم اگر احیاناً این‌گونه شبهات به ذهنمان راه یافت و یا به گوشمان خورد، فوراً درصدد یافتن پاسخ قانع كننده براى آن‌ها برآییم. قرآن كریم در این باره مى‌فرماید:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً؛(216) و خداوند [این حكم را] در قرآن بر شما نازل كرده كه هرگاه شنیدید آیات الهى انكار و استهزاء مى شوند با ایشان منشینید تا به سخنى دیگر بپردازند [وگرنه] شما هم مثل آنان خواهید بود. همانا خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد.
در همین باره در احادیث نیز چنین مى‌خوانیم:
مَنْ اَصْغى اِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَاِنْ كانَ النّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَاِنْ كانَ النّاطِقُ یُؤَدِّی عَنْ اِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ اِبْلِیسَ؛(217) كسى كه به گوینده اى گوش فرا دهد او را پرستش كرده است؛ پس اگر گوینده از طرف خدا باشد خدا را پرستش كرده، و اگر از طرف شیطان باشد شیطان را پرستش كرده است.
در پایان تأكید مى‌كنیم كه در تنظیم و اجراى برنامه عملى خودسازى نباید رعایت اصل تدریج و اعتدال را از نظر دور داریم. هیچ‌گاه نباید فشارهاى طاقت‌فرسا و خارج از حد توان بر خود تحمیل كنیم؛ زیرا این كار علاوه بر این‌كه موجب عصیان و سركشى نفس مى‌شود، ممكن است زیان‌هاى بدنى یا روحى، روانى جبران‌ناپذیرى را به بار
﴿ صفحه 289 ﴾
آورد. از این رو بسیار به‌جا است كه در طرح این برنامه با شخصى آگاه و قابل اعتماد مشورت كنیم. البته از سوى دیگر نیز نباید در اجراى برنامه‌هاى حساب شده سستى روا داریم و براى ترك و انجام ندادن آن‌ها بهانه‌جویى كنیم؛ چرا كه تأثیر قابل توجه این برنامه‌ها در ادامه و استمرار آن‌ها است.(218) در هر حال، فراموش نكنیم كه باید اعتمادمان
﴿ صفحه 290 ﴾
﴿ صفحه 291 ﴾
﴿ صفحه 292 ﴾
به خداى متعال باشد و توفیق خود را از او مسألت داریم.
﴿ صفحه 293 ﴾

فصل پنجم: بررسى چند مسأله

معناى «كشف» و «كرامت»

یكى از مباحثى كه در فرهنگ ما با عرفان آمیختگى پیدا كرده و به خصوص مدعیان دروغین عرفان از آن دم مى‌زنند مسأله «كشف» و «كرامت» است. همه ما كم و بیش و گوشه و كنار شنیده‌ایم كه فلان كس داراى كشف و كرامت است. بسیارى از بزرگان و اولیاى خدا را سراغ داریم كه داراى چنین مقاماتى بوده‌اند و برخى از آن‌ها حتى در زمان حیاتشان به كشف و كرامت مشهور بوده‌اند و مردم به آنان ارادتى خاص داشته‌اند. به هر حال تعبیر كشف و كرامت، در عرفان اسلامى تعبیرى كاملا شایع و رایج است و در مورد افراد متعددى، به ویژه رؤساى فرقه‌هاى منحرف ادعا شده است كه داراى چنین مقاماتى بوده‌اند. پیش از هر بحثى پیرامون كشف و كرامت لازم است درباره این دو اصطلاح توضیحى ارائه كنیم تا مفهوم آن‌ها دقیقاً روشن گردد.
اولا باید بدانیم كه «كشف» و «كرامت» دو واژه مترادف و هم معنى نیستند، بلكه دو مقوله مختلفند و معنا و ماهیتشان با یكدیگر متفاوت است. «كشف» یا «مكاشفه» عبارت است از این‌كه انسان در حال بیدارى یا حالى متوسط بین خواب و بیدارى كه از آن به «خلسه» تعبیر مى‌شود چیزهایى را مشاهده مى‌كند كه دیگران درك نمى‌كنند. در مكاشفه گاهى حالتى شبیه خواب براى انسان پیش مى‌آید، ولى البته خواب نیست. در بسیارى از موارد نیز چشم انسان كاملا باز است و مشاهداتى برایش دست مى‌دهد، شبیه كسى كه چیزهایى را در خواب مى‌بیند. انسان در حال مكاشفه ممكن است صدایى را بشنود، كسى را در حال كارى ببیند، یا حادثه‌اى را كه اتفاق مى‌افتد مشاهده كند.
﴿ صفحه 294 ﴾
و اما منظور از «كرامت» این است كه شخص از نظر روحى داراى قدرتى است كه كارهاى خارق العاده‌اى از او سر مى‌زند و مى‌تواند تصرفاتى در عالم وجود انجام دهد. براى مثال، مى‌تواند طى الارض كند (یعنى مسافتى طولانى را در زمانى بسیار كوتاه بپیماید)، مریضى را شفا دهد، یا بدون اسباب ظاهرى چیزى را از جایى به جایى منتقل كند. در صورتى كه این كارها مستند به اذن الهى و نشانه ارتباط با خدا باشد، «كرامت» نامیده مى‌شود. مرتبه بالاتر این امر كه توسط انبیا و اولیا و ائمه اطهار(علیهم السلام) و براى اثبات دعوى نبوت و امامت صورت مى‌پذیرد «معجزه» نامیده مى‌شود. یكى از تفاوت‌هاى مهم معجزه و كرامت همین است كه گرچه هر دو از مقوله امور خارق العاده و نشانه ارتباط شخص با خداى متعال هستند؛ ولى صاحب كرامت هیچ ادعایى در زمینه نبوت و امامت ندارد، در حالى كه معجزه اصولا با هدف اثبات صدق ادعاى نبوت و امامت انجام مى‌گیرد.