فهرست کتاب


در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

سرّ «خیر العمل» بودن نماز

اكنون كه صحبت از نماز و «خیر العمل» بودن آن به میان آمد مناسب است تحلیلى نیز درباره سرّ این مسأله داشته باشیم. به راستى چگونه است كه از بین همه اعمال، نماز «خیر العمل» و بهترین وسیله تقرب و تكامل و فلاح است؟ ما اگر نماز را با بسیارى كارها و عبادات دیگر مقایسه كنیم، مى‌بینیم نماز در مقایسه با آن‌ها بسیار ساده‌تر و آسان‌تر است؛ پس چگونه است كه اهمیتش از همه آن‌ها بیشتر است؟ براى مثال، نماز را در مقایسه با جهاد در نظر بگیرید. جهاد كارى است بسیار مشكل كه با رنج‌ها و خطرهاى فراوان از قبیل: تشنگى، گرسنگى، خستگى، مجروحیت، قطع عضو و كشته شدن همراه است. در مقابل، نماز كارى ساده است كه حداكثر چند لفظ را بر زبان جارى مى‌كنیم و خم و راست مى‌شویم! با این حال، نماز «خیر العمل» و «افضل الاعمال» و «افضل ما یتقرب به العباد الى ربهم» دانسته شده است.
شاید ما نتوانیم حقیقت این مسأله را به درستى درك كنیم، ولى به هر حال در حد فهم خودمان مى‌توانیم مطالبى را بیان كنیم. در توضیح این امر باید به این مسأله توجه كرد كه «حقیقت عبادت این است كه انسان در مقابل معبود حقیقى، همه چیز خود را تسلیم كند». همان‌طور كه پیش از این نیز اشاره كردیم، اولین اشكال بزرگ و مانع اساسى تكامل بسیارى از ما این است كه ما در مقابل خدا براى خودمان نوعى «ربوبیت»
﴿ صفحه 270 ﴾
و «صاحب اختیارى» قائلیم. البته این مطلب را به ظاهر و لفظ بیان نمى‌كنیم؛ ولى حقیقت آن به صورتى مكتوم و مخفى در نهاد ما وجود دارد و اثرش را مى‌توانیم در اعمال و كردار خود مشاهده كنیم. ما مى‌پنداریم خودمان كسى هستیم، قدرت و هوش و استعدادى از خود داریم و صاحب اموال و دارایى‌هایى هستیم. به خصوص اگر مقام و موقعیت اجتماعى نیز داشته باشیم، احساس «انانیت» و «استقلال» به اوج خود مى‌رسد. ما در مقابل خداوند براى خود خواسته‌ها و اراده‌هایى قائلیم و حتى بسیارى از اوقات، خواسته و اراده خود را بر خواست و اراده خداى متعال ترجیح مى‌دهیم! هم‌چنان كه قرآن كریم مى‌فرماید:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ؛(191) پس آیا دیدى آن كس را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده است؟
آرى، بسیارى از ما به جاى «خداپرستى» به «خودپرستى» مشغولیم و به جاى آن‌كه «تسلیم خدا» باشیم، «تسلیم خود» و هواى نفس خویش هستیم! صرف‌نظر از تعدادى محدود و انگشت‌شمار، مرتبه‌اى از «هواپرستى» در همه ما وجود دارد. قرآن كریم نیز این موضوع را تأیید مى‌كند كه در اكثر مردم شائبه‌اى از شرك وجود دارد و «خداپرستى» با «خودپرستى» همراه است:
وَما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاّ وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛(192) و بیشترشان به خدا ایمان نمى آورند مگر آن كه [با او چیزى را] شریك مى‌گیرند.
پس از ذكر این مقدمه اكنون مى‌گوییم، فلسفه اساسى نماز این است كه ما این «خودپرستى»ها را كنار بگذاریم و همه وجودمان را تسلیم خدا كنیم و از «خود» و هر چیز دیگرى، رویمان را تنها به سوى «خدا» بگردانیم:
﴿ صفحه 271 ﴾
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ حَنِیفاً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِینَ؛(193) من از روى اخلاص، پاك دلانه روى خود را به سوى كسى گردانیدم كه آسمان ها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشركان نیستم.

آرى، نماز وسیله‌اى است براى آن‌كه انسان متواضعانه در برابر خداى متعال بایستد و بر آستان او سر بر خاك بگذارد و تسلیم محض خدا شدن را تمرین كند. نماز میدان تمرین و سكّوى پرشى است براى آن‌كه انسان همه چیز خود و زندگى و مرگ خویش را براى خدا قرار دهد و تسلیم او نماید:
قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَنُسُكِی وَمَحْیایَ وَمَماتِی للهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ؛(194) بگو: در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات‌من و زندگى و مرگ من براى خدا، پروردگار جهانیان‌است.
نماز تمرین «تسلیم» است. نماز براى آن است كه حقیقت عبودیت كه همان «تسلیم» است در انسان پرورش یابد و به آن‌جا برسد كه نه به زبان، بلكه به دل و با تمام وجود بگوید:
أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ للهِِ؛(195) من خود را تسلیم خدا نموده‌ام.
این‌كه انسان همه هستى خود و متعلقات خویش را به خدا بازگرداند و در پیشگاه او اعتراف كند كه هیچ یك از این‌ها از آنِ من نیست و همه متعلق به تو است و باید در اختیار تو باشد و در راه تو صرف شود، حقیقتى است كه در نماز تمثل و تجسم پیدا مى‌كند. نماز این حالت را در انسان تقویت كرده و پرورش مى‌دهد. نماز براى آن است كه انسان ظاهر و باطن خود را متوجه خدا كند؛ و از همین رو است كه حتى از نظر ظاهرى نیز دستور داده شده كه نمازگزار روى خود را به سوى قبله نماید:
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ حَنِیفاً؛(196) من از روى اخلاص، پاك دلانه روى خود را به سوى كسى گردانیدم كه آسمان ها و زمین را پدید آورده است.
﴿ صفحه 272 ﴾
بسیارى از حركات ظاهرى كه رنگ و بوى بندگى در آن‌ها كاملا مشهود است در نماز پیش‌بینى شده است؛ ایستادن با احترام عبد در برابر مولا، خم شدن و تعظیم كردن، بر خاك افتادن و سجده نمودن، دست‌ها را براى عرض حاجت بالا بردن (قنوت)، و همه چیز را پشت سر انداختن به هنگام گفتن تكبیرة الاحرام. اذكار و قرائت‌هاى نماز نیز یا عرض حاجت و نیاز بنده به مولا است، یا شكر و سپاس بنده در برابر مولا، و یا مدح و ثناى عبد از مولا. از این رو ظواهر نماز، از افعال و اذكار، طورى طراحى شده كه اظهار عبودیت محض و تسلیم كامل در برابر خدا باشد. البته این‌كه از لحاظ معنوى و باطنى و قلبى چگونه نماز باید رنگ و بوى عبودیت پیدا كند بحثى دیگر است.
بنابراین سرّ این‌كه تا این حد به نماز اهمیت داده شده این است كه نماز بهترین وسیله‌اى است كه مى‌تواند هدف آفرینش، یعنى رفع انانیت و ایجاد روحیه بندگى را به منصه ظهور برساند. نماز بهترین راه و ابزارى است كه مى‌تواند اقرار به مالكیت حقیقى خداى متعال و اظهار عبودیت را در وجود انسان متجلى كند. هیچ یك از اعمال عبادى دیگر، ظرفیت‌هایى را كه نماز در این زمینه دارد، دارا نیستند. مثلا روزه هم از عبادات است، ولى تنها در ترك بعضى رفتارها خلاصه مى‌شود و اذكار و اوراد و اظهار عبودیت ظاهرى و خاكسارى در آن وجود ندارد؛ و همین‌طور سایر اعمال عبادى. در این میان، نماز عبادتى است جامع كه مى‌تواند تمام وجود انسان از جهات بدنى و ظاهرى گرفته تا جهات ذهنى و قلبى و باطنى، همه و همه را در خدمت عبودیت قرار دهد؛ و از این رو؛ در بین همه اعمال، نماز است كه «خیر العمل» نام گرفته است.

نمازهاى بى‌روح!

به لحاظ نقش و جایگاه ممتاز و ویژه نماز در تعالى انسان و كسب مدارج عالى كمال و قرب الى الله، شایسته است در این‌جا به یك نكته دیگر نیز در مورد آن توجه كنیم. آن نكته عبارت است از تأمل در این مسأله كه اگر حقیقتاً نماز بهترینِ اعمال است و این همه
﴿ صفحه 273 ﴾
در رشد و تعالى معنوى انسان تأثیر دارد، پس چرا ما با وجود این‌كه نماز مى‌خوانیم، آثار آن را در وجود خود مشاهده نمى‌كنیم؟! در روایات آمده است كه:
اَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ؛(197) نماز معراج مؤمن است؛
پس چگونه است كه ما سال‌ها نماز مى‌خوانیم؛ ولى حتى یكى بار نیز احساس نمى‌كنیم كه به معراج رفته باشیم؟! هم‌چنین قرآن مى‌فرماید:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ؛(198) همانا نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد؛
پس چرا ما عمرى است نماز مى‌خوانیم ولى هنوز این همه مرتكب انواع گناهان و اعمال زشت مى‌شویم؟! و ده‌ها اثر دیگر كه در آیات و روایات براى نماز ذكر شده است، ولى ما آن‌ها را در خود نمى‌بینیم و نمى‌یابیم. به راستى چرا چنین است؟!
در پاسخ باید گفت، كه مشكل در این‌جا است كه ما «نماز حقیقى» نمى‌خوانیم. آنچه ما به‌جا مى‌آوریم صورت ظاهرش شبیه نماز است و ما تنها اداى نماز را در مى‌آوریم! كسى كه در حین نماز به یاد همه چیز هست جز خدا و نماز، و وقتى «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» مى‌گوید تازه یادش مى‌آید كه نماز مى‌گزارده است؛ آیا به راستى «نماز» خوانده است؟! بسیارى از ما مسایلى را كه در فرصت‌هاى دیگر نمى‌توانیم به آن‌ها فكر كنیم به وقت نماز موكول مى‌كنیم تا در حین نماز به تحلیل و بررسى آن‌ها بپردازیم! براى مثال، اگر بخواهیم پس از نماز مغرب و عشا درس بگوییم، چون فرصت كافى براى مطالعه نداشته‌ایم، نماز مغرب و عشا را مغتنم مى‌شماریم و با مرور مطالب در ذهنمان خود را براى درس گفتن آماده مى‌كنیم! بسیارى از كسانى كه اهل معامله و كسب و كار هستند، در حین نماز به حساب طلب‌كارى‌ها و بدهكارى‌ها و چك و سفته‌هایشان رسیدگى مى‌كنند! به راستى آیا این‌ها نماز است كه ما مى‌خوانیم؟!!
﴿ صفحه 274 ﴾
نمازهایى كه ما به‌جا مى‌آوریم نه‌تنها موجب تكامل ما نمى‌شود، كه ما باید از آن‌ها توبه كنیم! آرى، گناهانمان كه جاى خود دارد، ما باید از عبادت‌ها و نمازهاى خود به درگاه خداى متعال توبه و استغفار كنیم!(199) اگر كسى در پیش دیگران، براى تعریف از شما
﴿ صفحه 275 ﴾
الفاظ و عباراتى بگوید كه خودش هم نمى‌فهمد، آیا این مدح شما است یا آن را استهزا و توهین به خود تلقى مى‌كنید؟! اگر كسى در حینى كه به شما عرض ارادت مى‌كند و «مخلصم» و «ارادت دارم» مى‌گوید، شما از قلب و دلش آگاه باشید و بدانید كه حواسش كاملا در جایى دیگر است و به معناى یك كلمه از حرف‌هایى هم كه مى‌زند توجه ندارد، چه برخوردى با او مى‌كنید؟ اگر كسى در حالى كه با شما سخن مى‌گوید، رویش را به سویى دیگر كرده و مرتباً بالا و پایین و چپ و راست را نگاه مى‌كند، آیا شما آن را بزرگ‌ترین اهانت و بى‌احترامى به خود تلقى نمى‌كنید؟! به راستى عبادت‌ها و نمازهاى ما «اهانت» است یا «عبادت»؟! در روایتى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده كه حضرت مى‌فرمایند: آیا كسى كه چنین نمازى مى‌خواند، نمى‌ترسد از این‌كه خداى متعال او را به صورت الاغى مسخ نماید؟!(200)
اگر انسان در حالى كه در نماز به زبان «الله اكبر» مى‌گوید و به بزرگ‌تر بودن خداوند از هر كس و هر چیز دیگرى گواهى مى‌دهد، در ذهن و قلبش به كسى و چیزى دیگر امید بسته باشد آیا این بدان معنا نیست كه آن كس یا چیز را مهم‌تر و بزرگ‌تر از خدا مى‌داند؟ آن‌گاه آیا این ‌نعوذ بالله‌ـ به بازى گرفتن و مسخره كردن خدا نیست؟!! اگر كسى در
﴿ صفحه 276 ﴾
مورد ما شروع كند به تعریف و تمجید كردن، در حالى كه ما یقین داریم هیچ اعتقادى به حرف‌هایش ندارد، آیا این كار او را جز مسخره كردن بر چیز دیگرى حمل خواهیم كرد؟! و آیا كسى كه به زبان «الله اكبر» مى‌گوید و در آن حال، خداوند قلب ودلش را مى‌بیند كه واقعاً معتقد به این امر نیست و باور ندارد كه «خدا از هر چیزى بزرگ‌تر است»، آیا استحقاق آن را ندارد كه او را به صورت الاغى مسخ كند؟! ما وقتى با فردى عادى و معمولى هم در حال صحبت باشیم، صورتمان را رو به سویى دیگر نمى‌كنیم؛ آیا ‌نعوذ بالله‌ـ خداى متعال به اندازه یك انسان معمولى ارزش ندارد كه ما به هنگام نماز و در حالى كه با او سخن مى‌گوییم، روى دلمان به هر سمت و سویى هست جز خدا؟!! به راستى كه ما به عدد نمازهایى كه خوانده‌ایم، باید به درگاه خداوند زارى و تضرع كنیم و از خدا بخواهیم كه ما را از بابت نمازهایمان ‌آرى، نمازهایمان نه گناهانمان!‌ـ ببخشد و بیامرزد، عبادت‌هایى كه نه عبادت، بلكه سراسر اهانت و استهزا بوده است. خداى متعال در قرآن كریم مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ؛(201) اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، در حال مستى به نماز نزدیك نشوید، تا بدانید كه چه مى‌گویید.
اگر كسى مست باشد سخنان او چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟! كسى كه در حال مستى است و عقل و ادراكش درست كار نمى‌كند، متوجه حرف‌ها و سخنان خودش نیست. در این حال هر چیزى ممكن است بگوید. از این رو در این حال اگر از كسى تعریف و تمجید كند ارزشى ندارد و كسى به آن اهمیتى نمى‌دهد؛ همان‌گونه كه هر چیز دیگرى هم بگوید به آن اعتنایى نمى‌كنند. اكنون، خداى متعال در این آیه مى‌فرماید، در حال مستى كه سخنانتان هیچ ارزش و اعتبارى ندارد به نماز نایستید و با خدا سخن
﴿ صفحه 277 ﴾
مگویید. گرچه ظاهر این آیه، مستى و گیجى و غفلت ناشى از خوردن شراب است؛ ولى با توجه به تعلیلى كه در آن ذكر گردیده، خطاب آیه در واقع به همه كسانى است كه در حال غفلت و بى‌خبرى به نماز مى‌ایستند و با خدا سخن مى‌گویند. تعلیل آیه براى نهى از نماز در حال مستى این است: حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون؛ تا بدانید چه مى‌گویید؛ یعنى انسان مست چون نمى‌فهمد كه چه مى‌گوید، از این رو نباید به نماز نزدیك شود. با این حساب، همه كسانى كه در حال نماز از خدا غافلند و هوش و حواسشان در جایى دیگر است؛ مشمول این تعلیل مى‌گردند؛ چرا كه آنان نیز نمى‌فهمند كه چه مى‌گویند.
بنابراین، این‌كه ما از نمازهایمان بهره‌اى نمى‌بریم و رشد و تكاملى از ناحیه آن در خود احساس نمى‌كنیم علتش این است كه نمازهاى ما واقعاً نماز نیست. امیدواریم كه دست‌كم مُسقط تكلیف باشد! حداكثر اثر نماز امثال بنده این است كه در قبر و قیامت مؤاخذه نمى‌شویم؛ چرا نماز نخوانده‌ایم؛ ولى هیچ بهره معنوى و تكاملى از آن نمى‌بریم. متأسفانه بسیارى از ما اهمیت و بهاى لازم را به نماز نمى‌دهیم. ما آن‌گاه كه خیلى مقدس شویم و بخواهیم خوب و مؤمن باشیم سعى مى‌كنیم قرائت و تجویدمان را درست كنیم و نمازمان را با صوت و لحنى زیبا بخوانیم! فكر مى‌كنیم نهایت چیزى كه باید در نماز مراقب آن باشیم این است كه حروف آن را از مخرج ادا كنیم و غافلیم از این‌كه این‌گونه مسایل، تنها ظاهر و كالبد نماز است و حقیقت و روح نماز چیز دیگرى است. این امور بیشتر حالت نمادین و سمبلیك دارند و آنچه كه در حقیقت انسان را به خدا نزدیك مى‌كند این است كه دل و قلبش با خدا مرتبط شود. این ظواهر بایستى در واقع نمودى از آن توجه و ارتباط قلبى باشد. حقیقت و روح نماز همان توجهات قلبى است و بدون آن، نماز كالبدى مرده است. آیا از كالبد مرده امید حركت و تأثیرى هست؟!
این گوهر گران‌بها و بى‌بدیل در اختیار ما است و ما متأسفانه به راحتى از كنار آن مى‌گذریم و بهاى چندانى به آن نمى‌دهیم. بسیارى، هنگامى كه درصدد پیمودن مسیر
﴿ صفحه 278 ﴾
تكامل و سیر و سلوك بر‌مى‌آیند در به در به دنبال كسى مى‌گردند كه سرّى مكتوم و رازى مگو به آن‌ها بگوید و ذكرى به آنان تعلیم دهد! آیا اگر در این راه چیزى مهم‌تر از نماز بود خداى متعال بخلى داشت كه آن را به بندگانش بگوید؟! خدایى كه قرآن را «هُدىً لِلنّاس» و پیامبرش را «رَحْمَةً لِلْعالَمِین» قرار داده و عزیزترین بندگانش را براى هدایت بشر گمارده است، آیا سرّ هدایت و سعادت و كمال بشر را ناگفته گذارده تا كس دیگرى به‌جز پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) آن را در نهان‌خانه‌اى، به صورتى مرموز براى عده‌اى معدود ادا كند؟!!
اگر چیزى بهتر و مؤثرتر از نماز در مسیر تكامل انسان وجود داشت؛ خداوند به‌طور حتم در قرآن بیشتر بر روى همان تأكید مى‌كرد. اگر كارى مهم‌تر از نماز بود انبیا و اولیاى الهى به همان بیشتر از هر چیز اهمیت مى‌دادند. چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) از میان همه كارها و عبادات، نماز را انتخاب كرده بود و در شبانه روز هزار ركعت نماز مى‌خواند؟! نمازى كه ظاهرش جز تكرار حركات و الفاظى بیش نیست. این تكرار، هر روز و روزى هزار مرتبه در زندگى امیرالمؤمنین(علیه السلام) چه مفهوم و پیامى مى‌تواند داشته باشد؟! چرا آن حضرت مقید بود حتماً این هزار ركعت ترك نشود و حتى در حال حركت كردن، شخم زدن و آب از چاه كشیدن نیز نوافلش را مى‌خواند و قرآن تلاوت مى‌كرد؟! مى‌دانیم كه نمازهاى مستحبى بسیارى از شرایط نماز واجب را ندارد و استقبال قبله، آرامش بدن، خم شدن و پیشانى بر زمین گذاشتن براى ركوع و سجده، و بسیارى چیزهاى دیگر در آن شرط نیست. از این رو انسان مى‌تواند در هر حالى آن را بخواند. شاید بسیارى از هزار ركعت نمازى كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شبانه‌روز مى‌خوانده به همین صورت بوده است. من خودم علما و بزرگان متعددى را دیده‌ام كه این‌گونه نماز مى‌خواندند. این مسأله به خصوص در زمان‌هاى گذشته متداول‌تر بود؛ چرا كه وسایل نقلیه امروزى وجود نداشت و ساعات و دقایق زیادى صرف پیمودن مسیر راه مى‌شد. بسیار از بزرگان و علما در گذشته، از این فرصت استفاده مى‌كردند و نماز نافله مى‌خواندند. خدا رحمت
﴿ صفحه 279 ﴾
كند مرحوم علامه طباطبایى را؛ گاهى ما در خدمتشان، براى جلسه‌اى، تا جایى مى‌رفتیم و من در بین راه مى‌دیدم كه ایشان مشغول خواندن نماز نافله هستند. هم‌چنین مرحوم حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانى(رحمه الله) از علماى شهر ما، یزد، بود كه بسیارى از اوقات در مسیر منزلش تا مسجد یا جاهاى دیگر، نماز نافله مى‌خواند.
خلاصه كلام این‌كه، ما به ارزش و اهمیت نماز پى نبرده‌ایم، وگرنه چیزى و عملى بهتر از نماز نمى‌تواند انسان را به خدا نزدیك كند. اشكال نمازهاى ما این است كه «نماز» نیست؛ اگر «نماز حقیقى» شد آن‌گاه خواهیم دید كه چه آثار و بركاتى، هم براى زندگى دنیایمان و هم براى ترقى و تكامل معنوى و روحیمان دارد. از خداى متعال مسألت داریم كه توفیق خواندن چنین نمازهایى را به همه ما عطا فرماید.

یك برنامه عملى براى خودسازى

این فصل را با ارائه یك برنامه عملى براى خودسازى به پایان مى‌بریم. این برنامه شامل برخى مواد مثبت و برخى مواد منفى است. مهم‌ترین مواد و دستورالعمل‌هاى مثبت این برنامه به شرح زیر است:
1. عبادات، به ویژه نمازهاى واجب را به موقع و با حضور قلب و اخلاص كامل انجام دهیم:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ؛(202) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان ترسان و فروتنند.
سعى كنیم در طول شبانه‌روز، مقدارى از وقت خود را به توجه قلبى اختصاص دهیم و براى آن زمان و مكان مناسبى را در نظر بگیریم:
وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ وَلا تَكُنْ
﴿ صفحه 280 ﴾
مِنَ الْغافِلِینَ؛(203) پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد كن و از غافلان مباش!
شكى نیست كه اعتیاد و روزمرّگى عامل مؤثرى در برانگیختن تمایلات فطرى ارادى است؛ تا آن‌جا كه چه بسا با انس گرفتن به لذتى، انسان از لذت‌هایى برتر چشم مى‌پوشد و لذتى را كه بدان خو گرفته مقدّم مى‌دارد، گرچه مى‌پذیرد كه لذت‌هاى دیگر بهتر و برترند. خو گرفتن به لذت‌ها همان‌طور كه مى‌تواند براى انسان زیان‌بار باشد، مى‌تواند ارزشمند و نجات‌بخش باشد. پس چه بهتر كه ما به كارها و رفتارهاى نیك و صالح خو بگیریم، كه در این صورت اگر به دلیلى از انجام آنها بازماندیم، احساس ناراحتى و خسارت كنیم. براى مثال، كسى كه به خواندن نماز شب انس گرفته، اگر شبى نماز شبش قضا شود روحش آزرده مى‌گردد و احساس مى‌كند سرمایه بزرگى را از كف داده است. در این بین، عالى‌ترین و برترین لذت‌ها انس دل به خدا و چشیدن لذت مناجات او است كه در سایه استمرار و تكرار توجه قلبى به خداوند حاصل مى‌گردد و تداوم ذكر او، هم لذت انس با خدا را در دل انسان پدید مى‌آورد و هم باعث بى‌اعتنا شدن به لذت‌هاى مادى مى‌گردد. هم‌چنین نباید از انس گرفتن به امورى كه با خداوند ارتباط دارد غافل بمانیم؛ نظیر مشرّف شدن به حج و زیارت مشاهد مشرّفه و علما و آمد و شد با آنها. این امور باعث افزایش انس با حضرت حق مى‌گردند.
2. انفاق و ایثار را فراموش نكنیم. بى‌تردید انفاق و هم‌چنین ایثار و بخشش چیزى كه محبوب و مورد نیاز انسان است، بهترین وسیله براى دل كندن از لذایذ مادى و تطهیر و مصفا گشتن دل و مصون ماندن از آلودگى به دنیا است؛ هم‌چنان‌كه قرآن كریم مى‌فرماید:
وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(204) كسانى كه از بخل و آز نگاه داشته شوند، ایشانند رستگاران.
﴿ صفحه 281 ﴾
هم‌چنین مى‌فرماید:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(205) هرگز به نیكى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
در جایى دیگر با تعبیرى قابل تأمل مى‌فرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِها؛(206) از اموالشان صدقه اى (زكات) بگیر تا بدان وسیله ایشان را تطهیر و تزكیه كنى.
خداى متعال نمى‌فرماید از آن‌ها زكات بگیر تا اموالشان پاك گردد و اگر حق فقرا و سایرین و یا مال غصبى در آن است بدین وسیله از آن بیرون رود و تزكیه گردد، بلكه مى‌فرماید از آن‌ها زكات بگیر تا خودشان پاك و تزكیه گردند. شاید نكته این بیان آن باشد كه دل‌بستگى به مال و دنیا دل انسان را آلوده و بیمار مى‌سازد و با پرداخت صدقه و زكات، از تعلق و دل‌بستگى انسان به دنیا كاسته مى‌شود و علاوه بر مال، روح انسان نیز پاك مى‌گردد. البته این توجیه با وجه تسمیه‌اى كه براى زكات ذكر كرده‌اند و آن را باعث پاك گشتن مال معرفى كرده‌اند منافاتى ندارد و با آن قابل جمع است.
نباید از نظر دور داشت كه نماز و انفاق، اثر یكدیگر را كامل مى‌كنند و شاید به همین مناسبت است كه در قرآن شریف غالباً با هم ذكر شده‌اند؛ از جمله از زبان حضرت عیسى(علیه السلام) چنین مى‌خوانیم:
وَجَعَلَنِی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛(207) و [خداوند] مرا هر جا كه باشم با بركت ساخته و تا زنده باشم به نماز و زكات سفارشم كرده است.
3. همه روزه بخشى از وقت خود را به فكر كردن اختصاص دهیم و درباره صفات
﴿ صفحه 282 ﴾
خداوند، آیات الهى، نعمت‌ها و احسان‌هاى خداوند و هدف آفرینش بیندیشیم. هم‌چنین، تشخیص راه صحیح، طولانى بودن مسیر، محدود بودن فرصت و نیرو، كثرت موانع، بى‌ارزشى اهداف دنیوى و مشوب بودن لذت‌هاى آن به آلام و رنج‌ها، از جمله مواردى است كه باید درباره آن‌ها تأمل كنیم.(208) به طور كلى، سالك باید در زندگى روزانه خود براى تأمل درباره امورى كه انسان را در پیمودن راه بندگى تشویق مى‌كند و از خودپرستى و دنیاپرستى باز مى‌دارد، فرصتى را اختصاص دهد. به لحاظ اهمیت این مسأله، قرآن كریم در آیات متعدد و با تعابیر مختلف آن را مورد تأكید قرار داده است. آیات پایانى سوره آل‌عمران یكى از این موارد است كه نمونه‌اى به‌طور نسبت جامع از امورى را كه باید درباره آن‌ها تفكر و تأمل كرد ارائه مى‌دهد:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لآَیات لاُِولِی الأَْلْبابِ * الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصار * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلإِْیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا
﴿ صفحه 283 ﴾
فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَْبْرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ؛(209) مسلّماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پى یكدیگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه هایى است. همانان كه خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى‌كنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین مى‌اندیشند [كه:]پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‌اى؛ منزّهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار. پروردگارا، هر كه را تو در آتش درآورى یقیناً رسوایش كرده‌اى، و براى ستم‌كاران یاورانى نیست. پروردگارا، ما شنیدیم كه دعوت‌گرى به ایمان فرا مى‌خواند كه: «به پروردگار خود ایمان آورید»، پس ایمان آوردیم. پروردگارا، گناهان ما را بیامرز، و بدى‌هاى ما را بزُداى و ما را در زمره نیكان بمیران. پروردگارا، و آنچه را كه به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده‌اى به ما عطا كن، و ما را روز رستاخیز رسوا مگردان، زیرا تو در وعده‌ات خلاف نمى‌كنى.
4. استحضار مفاهیم و اندیشه‌هاى ذهنى، تأثیرى شایان در رفتار و نحوه عمل آدمى دارد. از این رو شایسته است جهت بهینه‌سازى و سالم‌سازى كردار و رفتار و نگرش‌هاى خود، برنامه‌اى روزانه را براى قرائت و حفظ قرآن همراه با تدبر در آن، و نیز مطالعه روایات اسلامى و مواعظ و كلمات حكمت‌آمیز و احكام فقهى و دستورات اخلاقى تنظیم كنیم. چنین برنامه‌اى مى‌تواند مذكِّرى باشد براى خواست كمال‌جوى انسان، و كمك مى‌كند تا هدف و راه صحیح نیل به هدف را كه از مطالعه قرآن و روایات و كلمات بزرگان به دست مى‌آید در ذهن ماندگار شود. به ویژه، تلاوت قرآن و تدبر در آن، در این راستا تأثیرى به‌سزا دارد و از این رو بسیار مورد تأكید قرار گرفته است. خداى متعال در قرآن كریم در این باره مى‌فرماید:
﴿ صفحه 284 ﴾
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر؛(210) و هر آینه قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختیم؛ پس آیا یادآرنده و پندگیرنده اى هست؟
و از همین رو است كه به ما دستور داده شده هر چه مى‌توانیم قرآن بخوانیم:
فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ؛(211) هر چه از قرآن میسّر مى‌شود، بخوانید.
وقتى انسان سوره‌اى از قرآن را حفظ كرد و مفاهیم آن را به خاطر سپرد، پیوسته آن مفاهیم متعالى در ذهنش مرور مى‌شوند و ذهن و فكر او را تحت تأثیر قرار مى‌دهند. هم‌چنین اگر دائماً اذكارى نظیر «الله اكبر» و «لا اله الا الله» ‌كه حاكى از عظمت، قدرت و احاطه وجودى خداوند و ستایش او است‌ـ در گوش انسان طنین اندازد و شمیم جان‌فزاى آن بر دل سایه افكند، خط بندگى خداوند فراروى انسان ترسیم مى‌گردد و در پرتو آن، آدمى همواره مى‌كوشد تا در راستاى خواست و اراده و رضایت خداوند حركت كند. در همین زمینه، هم‌چنان كه قبلا روایت آن را نقل كردیم، در احوالات امام باقر(علیه السلام)آمده است كه آن حضرت در همه حال، حتى زمانى كه با مردم گفتگو مى‌كردند و به سخنان آنان گوش مى‌دادند، ذكر «لا اله الا الله» را بر زبان داشتند.(212)
و اما مهم‌ترین مواد منفى این برنامه خودسازى بدین شرح است:
1. دل‌بستگى به دنیا و مادیات، انسان را سست اراده و زبون و سر سپرده دنیا مى‌سازد و روحیه آزادگى و آزاداندیشى را از انسان مى‌گیرد و مجالى براى تفكر در فرجام كار براى انسان باقى نمى‌گذارد. از این رو باید سعى كنیم كه تعلق خاطر و دل‌بستگى به دنیا و مادیات نداشته باشیم و روحیه زهد و بى‌اعتنایى به دنیا را در خویش پرورش دهیم. اگر انسان به دنیا و لذت‌هاى آن انس گرفت، زایل ساختن آن انس و دل‌بستگى بسیار دشوار است و تنها افراد اندكى، آن هم با ریاضت‌ها و تلاش‌هاى طاقت فرسا، موفق به این كار
﴿ صفحه 285 ﴾
مى‌گردند. بدین لحاظ لازم است كه انسان از آغاز سعى كند انس و وابستگى به دنیا و لذت‌هاى آن پیدا نكند و از تجملات بپرهیزد و ساده زیست باشد و تعلق خاطرى به امكانات پیرامون خویش پیدا نكند، كه اگر خسارتى به آن‌ها وارد آمد نگران و افسرده شود. در پیش گرفتن و ادامه چنین رویّه‌اى باعث مى‌شود انسان رفته‌رفته به مقام «زهد» و بى‌اعتنایى به دنیا ‌كه از خصایص ممتاز اولیاى خدا است‌ـ دست یابد و به پاس آن، شایسته نیل به نعمت‌هاى پایدار و جاودان الهى گردد؛ چنان كه در طلیعه دعاى ندبه مى‌خوانیم:
اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضائُكَ فی اَوْلِیائِكَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدینِكَ اِذِا اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَكَ مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ الَّذی لا زَوالَ لَهُ وَلاَ اضْمِحْلالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها فَشَرَطُوا لَكَ ذلِكَ؛(213) خداوندا، تو را بر آنچه بر دوستانت مقدّر ساختى سپاس مى‌گویم؛ كسانى كه براى خود و ترویج دینت برگزیدى. آن‌گاه از نعمت‌هاى باقى و زوال‌ناپذیرى كه نزدت هست براى آنان اختیار كردى؛ پس از آن‌كه زهد و بى‌اعتنایى به مقامات و لذت‌ها و زر و زیور دنیاى دون را بر آنان شرط كردى و آنان نیز این شرط را پذیرفتند.
در این باره روایتى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده كه بسیار قابل توجه است. بر اساس این روایت، هرگاه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)قصد سفر داشتند، آخرین كسى كه با او وداع مى‌كردند حضرت فاطمه(علیها السلام) بود و هنگام بازگشت نیز فاطمه(علیها السلام) اولین كسى بود كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدار او مى‌شتافتند. در یكى از جنگ‌ها غنیمتى به امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسید و آن حضرت آن را در اختیار حضرت فاطمه(علیها السلام) قرار داد. حضرت زهرا(علیها السلام) آن غنیمت را فروخت و با پولش دو دست‌بند نقره‌اى و نیز پرده‌اى تهیه كرد و آن را بر سر در خانه آویخت. این
﴿ صفحه 286 ﴾
در زمانى بود كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سفر بود. هنگامى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از سفر بازگشت، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه(علیها السلام) رفت. آن حضرت با مشاهده آن دست‌بندها و پرده، زیاد در خانه حضرت زهرا(علیها السلام)توقف نكردند و فوراً به مسجد رفتند. فاطمه(علیها السلام) دریافت كه پدرش از دیدن آن دست‌بندها و پرده آزرده‌خاطر گردید. از این رو فوراً امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را صدا كرد و دست‌بندها و پرده را به آن‌ها داد تا به نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)ببرند. حضرت تا نگاهش به دست‌بندها و پرده افتاد بسیار شادمان گشت و فرزندان دلبندش را روى زانو نشاند و آن‌ها را بوسید. سپس دستور داد تا دست‌بندها را قطعه قطعه كنند و بین اهل صفّه تقسیم كنند. پرده را نیز به یكى از اهل صفّه بخشید كه لباسى براى پوشاندن خود نداشت.(214)
ملاحظه مى‌كنیم كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) چگونه سعى مى‌كردند خود را از هر گونه تعلق خاطر مادى و دنیوى دور نگاه دارند. البته ساحت آن بزرگواران از این‌گونه تعلقات و دل‌بستگى‌ها به دور است و این روایت و نظایر آن در واقع درسى است براى ما پیروان و دوست‌داران آن بزرگواران كه با تجملات و زخارف مادى و دنیوى چگونه برخورد كنیم.
2. نكته دوم این است كه در استفاده از لذایذ مادى زیاده‌روى نكنیم تا موجب انس و توجه نفس به لذت‌هاى حیوانى نشود. باید بكوشیم كه تمامى اعضا و جوارح، و به خصوص شكم خود را در كنترل داشته باشیم؛ چرا كه اگر انسان برنامه منظمى در كمیت و كیفیت بهره‌بردارى از لذایذ حیوانى و خوردنى‌ها و آشامیدنى‌ها نداشته باشد، نمى‌تواند بر نفس و اراده خود كنترل لازم را اعمال نماید. براى مثال، اگر انسان در مورد استفاده از خوردنى‌ها خوددار نباشد، این بى‌ارادگى در امر خوردن مى‌تواند به عنوان عادت و شیوه‌اى مذموم به سایر كارها و برنامه‌هاى او سرایت كند و نهایتاً منجر به این
﴿ صفحه 287 ﴾
شود كه انسان نتواند در برابر جاذبه‌هاى مادى و شهوانى تصمیم مناسب را اتّخاذ و اراده لازم را نشان دهد.
البته برنامه‌ریزى ما در این زمینه باید مبتنى بر اعتدال و میانه‌روى باشد. همان‌طور كه زیاده‌روى و افراط، به چموش گشتن نفس و سلطه هواهاى نفسانى و شهوات مى‌انجامد، تفریط در استفاده از نعمت‌ها نیز موجب ضعف و كسالت در انجام وظایف مى‌گردد. بنابراین در همه امور، از عبادت و مطالعه و خوابیدن گرفته تا استفاده از سایر لذایذ حیوانى، باید میانه‌روى و اعتدال را پیشه كرد و از افراط و تفریط دورى گزید. در این میان مهم آن است كه سعى كنیم داعى ما در استفاده از نعمت‌ها و لذاید دنیوى، تهیه مقدمات سیْر، یعنى سلامت و قوّت و نشاط بدن براى عبادت و شكرگزارى باشد. در زمینه زیاده‌روى نكردن در لذایذ مادى و در مقایسه با افعال دیگر از این سنخ، روزه گرفتن، سیر نخوردن، كم گفتن و كم خفتن ‌با حفظ شرط اعتدال و سلامت‌ـ براى توفیق در سیر الى الله و كاستن از انس به لذت‌هاى حیوانى نقش مهمى دارند.
3. باید قواى حسى و خیالى را كه مى‌توانند با تداعى، منشأ انگیزش امیال حیوانى شوند كنترل كنیم؛ به ویژه چشم و گوش را از دیدن مناظر شهوت‌انگیز و شنیدن سخنان و صداهاى باطل و سرگرم كننده حفظ كنیم و به طور كلى از آنچه توجه ما را به چیزهایى جلب مى‌كند كه مرضى خداوند نیستند خوددارى نماییم. قرآن كریم در این زمینه آیات متعددى دارد و ما را به این كنترل توجه مى‌دهد؛ از جمله در سوره اسراء چنین مى‌فرماید:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً؛(215) گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
4. یكى از خطراتى كه پیوسته انسان را تهدید مى‌كند انحراف‌هاى فكرى و عقیدتى
﴿ صفحه 288 ﴾
است. از این رو باید مراقب این مسأله باشیم و خود را از لغزشگاه‌هاى فكرى و نظرى حفظ كنیم. در این زمینه به خصوص باید از مطالعه و بحث درباره شبهاتى كه قدرت پاسخ‌گویى به آن‌ها را نداریم خوددارى كنیم. باید مراقب باشیم اگر احیاناً این‌گونه شبهات به ذهنمان راه یافت و یا به گوشمان خورد، فوراً درصدد یافتن پاسخ قانع كننده براى آن‌ها برآییم. قرآن كریم در این باره مى‌فرماید:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللهِ یُكْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِی حَدِیث غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً؛(216) و خداوند [این حكم را] در قرآن بر شما نازل كرده كه هرگاه شنیدید آیات الهى انكار و استهزاء مى شوند با ایشان منشینید تا به سخنى دیگر بپردازند [وگرنه] شما هم مثل آنان خواهید بود. همانا خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد.
در همین باره در احادیث نیز چنین مى‌خوانیم:
مَنْ اَصْغى اِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَاِنْ كانَ النّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَاِنْ كانَ النّاطِقُ یُؤَدِّی عَنْ اِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ اِبْلِیسَ؛(217) كسى كه به گوینده اى گوش فرا دهد او را پرستش كرده است؛ پس اگر گوینده از طرف خدا باشد خدا را پرستش كرده، و اگر از طرف شیطان باشد شیطان را پرستش كرده است.
در پایان تأكید مى‌كنیم كه در تنظیم و اجراى برنامه عملى خودسازى نباید رعایت اصل تدریج و اعتدال را از نظر دور داریم. هیچ‌گاه نباید فشارهاى طاقت‌فرسا و خارج از حد توان بر خود تحمیل كنیم؛ زیرا این كار علاوه بر این‌كه موجب عصیان و سركشى نفس مى‌شود، ممكن است زیان‌هاى بدنى یا روحى، روانى جبران‌ناپذیرى را به بار
﴿ صفحه 289 ﴾
آورد. از این رو بسیار به‌جا است كه در طرح این برنامه با شخصى آگاه و قابل اعتماد مشورت كنیم. البته از سوى دیگر نیز نباید در اجراى برنامه‌هاى حساب شده سستى روا داریم و براى ترك و انجام ندادن آن‌ها بهانه‌جویى كنیم؛ چرا كه تأثیر قابل توجه این برنامه‌ها در ادامه و استمرار آن‌ها است.(218) در هر حال، فراموش نكنیم كه باید اعتمادمان
﴿ صفحه 290 ﴾
﴿ صفحه 291 ﴾
﴿ صفحه 292 ﴾
به خداى متعال باشد و توفیق خود را از او مسألت داریم.
﴿ صفحه 293 ﴾