در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

جامع‌ترین نسخه سیر و سلوك

یكى از پندارهایى كه در بین كسانى كه طالب كمالات معنوى و روحى هستند كم و بیش رواج دارد. به همین دلیل مى‌پندارند براى این منظور نسخه‌هایى سرّى و رمزآلود وجود دارد كه تنها برخى افراد از آن‌ها اطلاع دارند و بقیه از آن محرومند! شاید این تصور از
﴿ صفحه 262 ﴾
فریبنده‌ترین دام‌هایى باشد كه شیطان بر سر راه طالبان كمال انسانى و معنویت مى‌گستراند. آیا به راستى معقول است كه خداى متعال این همه انبیا و اولیاى خود را براى تربیت و تكامل انسان‌ها بگمارد و آن‌گاه اصلى‌ترین و مهم‌ترین عنصر یا عناصر در این فرآیند را از اسرار قرار دهد كه تنها عده‌اى معدود از آن مطّلع باشند؟! همه این تلاش‌ها براى هدایت بشر بوده؛ آن‌گاه آیا مى‌توان پذیرفت كه خداوند خود، رمز و راز اصلى رسیدن به گوهر هدایت و كمال را سر به مُهر و مكتوم بگذارد؟! قطعاً چنین گمانى نابخردانه و ناصواب است. به عكس، به‌طور حتم باید این‌گونه باشد، آنچه در تكامل انسان بیش از سایر امور تأثیر دارد، در كتاب‌هاى آسمانى و معارف وحیانى نیز بیشتر بر آن تأكید شده باشد. بر این اساس ما باید در معارف وحیانى دقت كنیم و ببینیم بر كدام امور تأكید بیشترى شده، تا همت و توجه بیشترى به آن‌ها معطوف داریم.
بر اساس تحلیل مذكور، اگر ما قرآن كریم را، كه در حال حاضر تنها كتاب آسمانى معتبرى است كه در دست بشر وجود دارد، مرور كنیم، خواهیم دید كه در آن به هیچ عبادتى به اندازه نماز اهمیت داده نشده است. حدود یكصد آیه در قرآن در مورد نماز و مسایل پیرامون آن نازل شده است. بر اساس آیات قرآن، این فریضه بر همه پیروان شرایع پیشین نیز واجب بوده و تمامى انبیا بر آن تأكید كرده‌اند. در این‌جا مناسب است برخى از این آیات را مرور كنیم:
یكى از بزرگ‌ترین انبیاى الهى، كه بر اساس روایات اسلامى، پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بالاترین مقام را در میان سایر انبیا دارد حضرت ابراهیم(علیه السلام) است. این پیامبر بزرگ الهى یكى از مهم‌ترین دعاها و تأكیداتش مسأله نماز است؛ آن‌جا كه به درگاه الهى چنین عرضه مى‌دارد:
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی؛(178) پروردگارا، مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز.
﴿ صفحه 263 ﴾
هم‌چنین در جایى دیگر، از قول این نبىّ مكرّم الهى مى‌خوانیم:
رَبَّنا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِواد غَیْرِ ذِی زَرْع عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ؛(179)پروردگارا، من بعضى از فرزندانم را در سرزمینى بى‌آب و علف، در كنار خانه محترم تو سكونت دادم تا نماز را برپا دارند.
و یا در مورد حضرت موسى(علیه السلام) ملاحظه مى‌كنیم در اولین وحیى كه به آن حضرت مى‌شود نماز مورد تأكید قرار مى‌گیرد:
وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحى * إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی؛(180) و من تو را برگزیده ام، پس بدان چه وحى مى شود گوش فرا ده. منم، من، خدایى كه جز من معبودى [شایسته پرستش] نیست؛ پس مرا پرستش كن و به یاد من نماز بر‌پا دار.
در مورد دیگر پیامبر بزرگ الهى، حضرت عیسى(علیه السلام) نیز مشاهده مى‌كنیم در حالى كه هنوز چیزى از تولدش نگذشته، در گهواره سخن از نماز مى‌گوید:
إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا * وَجَعَلَنِی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛(181) منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است؛ و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده ام را به نماز و زكات سفارش كرده است.
از جمله سفارش‌هاى حضرت لقمان به پسرش نیز نماز است:
یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ؛(182) اى پسرم! نماز را برپا دار.
به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نیز این‌گونه خطاب مى‌شود:
﴿ صفحه 264 ﴾
اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنَ الْكِتابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللهِ أَكْبَرُ؛(183) آنچه از كتاب به تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى دارد، و قطعاً یاد خدا بالاتر است.

در روایات اسلامى نیز بر این فریضه بزرگ بسیار تأكید گردیده و آثار و ثمراتى بسیار مهم براى آن برشمرده شده است. همه ما با بسیارى از این روایات آشنا هستیم. در این‌جا از باب تذكر و براى تیمّن و تبرك، برخى از این روایات را مرور مى‌كنیم:
روایت مشهورى است كه همه ما آن را شنیده و یا حتى خود براى دیگران نقل كرده‌ایم؛ در این روایت چنین آمده است:
اَلصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ؛(184) نماز ستون دین است.
عمود در عربى به آن چوب یا آهنى گفته مى‌شود كه هنگام برپا كردن خیمه و چادر در وسط آن قرار داده مى‌شود. بدیهى است كه اگر عمود خیمه را بردارند خیمه سرپا نخواهد ماند و بر زمین خواهد افتاد. در این روایت نیز حضرت از باب تشبیه مى‌فرماید، نسبت دین و نماز نیز به همین صورت است، اگر نماز را از دین بردارند دیگر دینى سرِ پا نخواهد ماند! از این رو، این روایت اهمیت فوق‌العاده و بسیار حساس نماز را بیان مى‌كند. در ادامه روایت به همین امر تصریح شده است:

اَلصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفَسْطاطِ اِذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَالاَْطْنابُ وَاِذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَتَدٌ وَ لا طَنَبٌ؛ نماز ستون دین است. مَثَل آن مانند مَثَل عمود خیمه است؛ اگر عمود استوار باشد میخ‌ها و طناب‌ها نیز استوار خواهد بود، و اگر عمود خم شود و بشكند میخ و طنابى استوار نخواهد ماند.
شرط اصلى برپا شدن خیمه و ثابت ماندن آن، وجود عمود است. اگر عمود خیمه
﴿ صفحه 265 ﴾
استوار و مستقیم باشد خیمه نیز برپا و ثابت خواهد بود؛ ولى اگر عمود خیمه بشكند طناب‌ها و میخ‌ها نمى‌توانند خیمه را سرپا نگاه دارند. بر اساس این روایت، نسبت نماز با سایر اجزاى دین همین گونه است. وجود نماز در دین آن‌چنان مهم و اساسى است كه اگر كسى در تدین خود به همه مسایل دین پاى‌بند باشد و تنها در مسأله نماز مشكل و انحراف داشته باشد هیچ فایده‌اى براى او نخواهد داشت.
روایت منقول از امام صادق(علیه السلام) كه پیش از این در همین فصل ذكر كردیم نیز مبیّن جایگاه و اهمیت والاى نماز است. روایت این بود كه معاویة بن وهب مى‌گوید از امام صادق(علیه السلام) سؤال كردم: برترین چیزى كه بندگان مى‌توانند به وسیله آن به خداوند تقرب جویند چیست؟ آن حضرت فرمودند:
ما اَعْلَمُ شَیْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ اَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلاةِ؛ من پس از معرفت خداوند چیزى را نمى‌شناسم كه برتر و بالاتر از همین نماز باشد.
در ذیل همین روایت چنین آمده بود كه:
وَ سُئِلَ النَّبى(صلى الله علیه وآله) عَنْ اَفْضَلِ الاَْعْمالِ قالَ الصَّلاةُ لاَِوَّلِ وَقْتِها؛(185) و از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد برترین اعمال سؤال شد، آن حضرت فرمود: نماز اول وقت.
روایت دیگر روایتى است كه هم از امام باقر و هم از امام صادق(علیهما السلام)به الفاظ مختلف نقل شده است. طبق یك نقل، امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید:
اَوَّلُ ما یُحاسُب عَلَیْهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ فَاِذا قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ وَاِذا ردّتْ عَلَیْهِ رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ؛(186) اولین چیزى كه (در روز قیامت) بنده نسبت به آن مورد محاسبه قرار مى گیرد نماز است؛ پس اگر مورد قبول واقع شود بقیه اعمالش نیز پذیرفته مى شود و اگر مردود واقع شود سایر اعمالش نیز مردود خواهد شد.
هم‌چنین روایت مشهور دیگرى است كه همه ما كم و بیش آن را شنیده‌ایم. بر اساس
﴿ صفحه 266 ﴾
این روایت، امام صادق(علیه السلام) هنگام وفاتشان فرمودند خویشان و آشنایان آن حضرت را خبر كنند. هنگامى كه آنان جمع شدند حضرت فرمودند:
اِنَّ شَفاعَتَنا لَنْ تَنالَ مُسْتَخِفّاً بالصَّلاةِ؛(187) محققاً شفاعت ما هرگز شامل آن كسى نخواهد شد كه نماز را سبك بشمارد.
در هر صورت، آیات و روایات بسیار فراوانى در این زمینه وجود دارد كه همگى آن‌ها بیان‌گر اهمیت فوق‌العاده و بى‌بدیل نماز هستند. این ادله جاى هیچ تردیدى را باقى نمى‌گذارد كه مهم‌ترین عملى كه مى‌تواند انسان را به خداى متعال نزدیك كند نماز است. خود ما هر روز چندین مرتبه در اذان و اقامه بر این امر شهادت مى‌دهیم؛ آن‌جا كه مى‌گوییم: حَىَّ عَلى خَیْرِ الْعَمَلِ؛ بشتابید براى بهترین كار. شاید تا به حال به درستى به این مسأله توجه نكرده‌ایم و سال‌ها است كه بدون تأمل در مفاد این جمله آن را تكرار كرده‌ایم. آیا به راستى باورمان هست كه نماز بهترین كار است؟! ما كه تا به حال بارها تكرار كرده‌ایم: حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ؛ بشتابید براى رستگارى، آیا واقعاً تا به حال به این معنا توجه كرده‌ایم كه نماز مى‌تواند ما را به آن سعادت و رستگارى كه براى رسیدن به آن بى‌تاب هستیم برساند؟! آرى، همین نمازى كه به سادگى از كنار آن مى‌گذریم، بهترین كارها و كلید رستگارى ما و برترین وسیله تقرب به خداى متعال است! فراموش نكنیم كه امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سؤال معاویة‌بن‌وهب درباره بهترین عملى كه موجب تقرب بنده به خداى متعال مى‌شود، فرمود:
ما اَعْلَمُ شَیْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ اَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلاةِ؛ من پس از معرفت خداى متعال، چیزى را نمى‌شناسم كه برتر از همین نماز باشد.
به هر حال، همان‌گونه كه در روایات تصریح شده و خود ما هر روز بارها تكرار مى‌كنیم، نماز به‌طور حتم «بهترین عمل» و بهترین وسیله در رساندن انسان به كمال و قرب الهى است. از این رو اگر بخواهیم راه پیامبر(صلى الله علیه وآله) را برویم، باید به همین نماز، چه از
﴿ صفحه 267 ﴾
نظر كمّیّت و چه از نظر كیفیت، بیشتر اهمیت بدهیم. از نظر كمّیّت، تنها به واجبات اكتفا نكنیم و نوافل را نیز انجام دهیم. از نظر كیفیت نیز تنها به خضوع و خشوع و آداب ظاهرى اكتفا نكنیم، بلكه سعى كنیم تا حضور قلبمان بیشتر شود.
آرى، آن توجه قلبى به خداى متعال كه اساس عرفان است و در عرفان و سیر و سلوك به دنبال آن هستیم، بهترین مراتبش در نماز براى انسان حاصل مى‌شود. در حالات ائمه(علیهم السلام) روایات متعددى داریم كه این مطلب را تأیید مى‌كند. این مسأله هم‌چنین از بزرگان متعددى كه نسبت به آنان اعتماد داریم نقل شده است و آنان از حالات بى‌نظیرى كه به هنگام نماز برایشان پیدا شده است سخن گفته‌اند.
متأسفانه مشكل اساسى بسیارى از ما این است كه شیطان اغوایمان مى‌كند و این مطلب را كه نماز برترین و عالى‌ترین ابزار نیل به بالاترین مدارج و مقامات عرفانى است، چندان جدّى تلقى نمى‌كنیم و گویا آن را باور نداریم! ما نوعاً به همین ظاهر نماز و گفتن الفاظ و اذكار و اوراد آن اكتفا مى‌كنیم و از همین رو اثر چندانى از آن نمى‌بینیم؛ چرا كه آن آثار مربوط به روح نماز است، كه نمازهاى ما فاقد آن است. روح اصلى نماز مربوط به حضور قلب و توجه انسان به خدا است و درجه بالابرندگى و كمال افزایى آن بسته به میزان حضور قلب و توجهى است كه در آن وجود دارد.
البته باید توجه داشت كه راه پیدا كردن حضور قلب این نیست كه به گوشه‌اى تنها و خلوت و جایى كه حتى صداى پریدن پشه‌اى نیاید پناه ببریم. اگر بنا باشد به محض پریدن پشه‌اى حواس انسان پرت شود و توجهش از بین برود، آن‌گاه باید عبادت را منحصر كنیم به این‌كه انسان از اجتماع كناره بگیرد و به صومعه و دیْر و غارى پناه ببرد؛ و این چیزى است كه قطعاً با تعالیم اسلامى سازگار نیست و اسلام نمى‌خواهد چنین انسان‌هایى را تربیت كند و پرورش دهد. ما باید به گونه‌اى تمرین كنیم كه در همین شرایط عادى و معمول كه نماز مى‌خوانیم، به ویژه در نماز جماعت، بتوانیم توجهمان را به خداى متعال معطوف داریم. اگر به این ترتیب عمل كنیم به تدریج با كمك عنایات
﴿ صفحه 268 ﴾
الهى به جایى مى‌رسیم كه در غیر نماز و انجام كارهاى عادى و سر و صداها و جنجال‌هاى روزمره زندگى نیز از یاد خدا غافل نمى‌شویم و روى دل و قلبمان پیوسته متوجه او است. این همان مقامى است كه قرآن كریم این‌گونه از آن یاد مى‌كند:
رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ؛(188) مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا به خود مشغول نمى دارد.
بندگان راستین خداوند و عارفان حقیقى كسانى هستند كه در عین حال كه در میان جامعه حضور دارند و به كسب و كار و سایر امور جارى زندگى اشتغال دارند همیشه توجهشان به خدا است و آنى از او غافل نمى‌شوند. اگر كسانى تنها مى‌توانند در خلوت و حالاتى خاص خدا را یاد كنند و به محض قرار گرفتن در میان اجتماع توجه و حضور قلبشان زایل مى‌شود، این نشانه نقص و ضعف نفس آن‌ها است. از این رو انسان باید از راهنمایى‌هاى كسانى كه در این مراحل قدم‌هاى راسخى برداشته‌اند و رفتارشان كاملا با شرع موافق است، استفاده كند و تلاش نماید تا به تدریج حضور قلبش ابتدا در نماز و سپس در حالات دیگر افزایش یابد. اگر ما در این راه تلاش كنیم خداى متعال نیز به ما عنایت خواهد كرد و مدد خواهد رساند. ما اگر یك قدم به سوى خدا برویم، خداى متعال ده قدم به سوى ما مى‌آید. در این باره در روایات مى‌خوانیم:
مَنْ تَقَرَّبَ اِلَىَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ اِلَیْهِ ذِراعاً وَمَنْ تْقَرَّبَ اِلَىَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ اِلَیْهِ باعاً؛(189) هر كس به اندازه یك وجب به سوى من نزدیكى جوید من یك ذراع به سوى او نزدیكى مى جویم، و هر كس به اندازه یك ذراع به من نزدیكى جوید من به اندازه یك باع(190) به او نزدیكى مى‌جویم.
به هر حال، لطف و عنایت خداوند به بندگان مؤمن و مخلصش بسیار است و به
﴿ صفحه 269 ﴾
انحاى مختلف از آنان دست‌گیرى مى‌كند. كسى كه بناى خود را بر اطاعت و بندگى گذاشته و در جهت تقرب به خداى متعال تلاش مى‌كند، خداوند نیز به او نظر ویژه دارد و تدبیر امورش را خود به دست مى‌گیرد؛ براى مثال، استاد خوب برایش مى‌رساند، رفیق صالح برایش قرار مى‌دهد، امور دنیایش را اصلاح و تأمین مى‌كند، و خلاصه هر چه برایش لازم و به مصلحتش باشد در اختیارش قرار مى‌دهد تا بتواند مدارج كمال را یكى پس از دیگرى بپیماید و پشت سر بگذارد.

سرّ «خیر العمل» بودن نماز

اكنون كه صحبت از نماز و «خیر العمل» بودن آن به میان آمد مناسب است تحلیلى نیز درباره سرّ این مسأله داشته باشیم. به راستى چگونه است كه از بین همه اعمال، نماز «خیر العمل» و بهترین وسیله تقرب و تكامل و فلاح است؟ ما اگر نماز را با بسیارى كارها و عبادات دیگر مقایسه كنیم، مى‌بینیم نماز در مقایسه با آن‌ها بسیار ساده‌تر و آسان‌تر است؛ پس چگونه است كه اهمیتش از همه آن‌ها بیشتر است؟ براى مثال، نماز را در مقایسه با جهاد در نظر بگیرید. جهاد كارى است بسیار مشكل كه با رنج‌ها و خطرهاى فراوان از قبیل: تشنگى، گرسنگى، خستگى، مجروحیت، قطع عضو و كشته شدن همراه است. در مقابل، نماز كارى ساده است كه حداكثر چند لفظ را بر زبان جارى مى‌كنیم و خم و راست مى‌شویم! با این حال، نماز «خیر العمل» و «افضل الاعمال» و «افضل ما یتقرب به العباد الى ربهم» دانسته شده است.
شاید ما نتوانیم حقیقت این مسأله را به درستى درك كنیم، ولى به هر حال در حد فهم خودمان مى‌توانیم مطالبى را بیان كنیم. در توضیح این امر باید به این مسأله توجه كرد كه «حقیقت عبادت این است كه انسان در مقابل معبود حقیقى، همه چیز خود را تسلیم كند». همان‌طور كه پیش از این نیز اشاره كردیم، اولین اشكال بزرگ و مانع اساسى تكامل بسیارى از ما این است كه ما در مقابل خدا براى خودمان نوعى «ربوبیت»
﴿ صفحه 270 ﴾
و «صاحب اختیارى» قائلیم. البته این مطلب را به ظاهر و لفظ بیان نمى‌كنیم؛ ولى حقیقت آن به صورتى مكتوم و مخفى در نهاد ما وجود دارد و اثرش را مى‌توانیم در اعمال و كردار خود مشاهده كنیم. ما مى‌پنداریم خودمان كسى هستیم، قدرت و هوش و استعدادى از خود داریم و صاحب اموال و دارایى‌هایى هستیم. به خصوص اگر مقام و موقعیت اجتماعى نیز داشته باشیم، احساس «انانیت» و «استقلال» به اوج خود مى‌رسد. ما در مقابل خداوند براى خود خواسته‌ها و اراده‌هایى قائلیم و حتى بسیارى از اوقات، خواسته و اراده خود را بر خواست و اراده خداى متعال ترجیح مى‌دهیم! هم‌چنان كه قرآن كریم مى‌فرماید:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ؛(191) پس آیا دیدى آن كس را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده است؟
آرى، بسیارى از ما به جاى «خداپرستى» به «خودپرستى» مشغولیم و به جاى آن‌كه «تسلیم خدا» باشیم، «تسلیم خود» و هواى نفس خویش هستیم! صرف‌نظر از تعدادى محدود و انگشت‌شمار، مرتبه‌اى از «هواپرستى» در همه ما وجود دارد. قرآن كریم نیز این موضوع را تأیید مى‌كند كه در اكثر مردم شائبه‌اى از شرك وجود دارد و «خداپرستى» با «خودپرستى» همراه است:
وَما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاّ وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛(192) و بیشترشان به خدا ایمان نمى آورند مگر آن كه [با او چیزى را] شریك مى‌گیرند.
پس از ذكر این مقدمه اكنون مى‌گوییم، فلسفه اساسى نماز این است كه ما این «خودپرستى»ها را كنار بگذاریم و همه وجودمان را تسلیم خدا كنیم و از «خود» و هر چیز دیگرى، رویمان را تنها به سوى «خدا» بگردانیم:
﴿ صفحه 271 ﴾
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ حَنِیفاً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِینَ؛(193) من از روى اخلاص، پاك دلانه روى خود را به سوى كسى گردانیدم كه آسمان ها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشركان نیستم.

آرى، نماز وسیله‌اى است براى آن‌كه انسان متواضعانه در برابر خداى متعال بایستد و بر آستان او سر بر خاك بگذارد و تسلیم محض خدا شدن را تمرین كند. نماز میدان تمرین و سكّوى پرشى است براى آن‌كه انسان همه چیز خود و زندگى و مرگ خویش را براى خدا قرار دهد و تسلیم او نماید:
قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَنُسُكِی وَمَحْیایَ وَمَماتِی للهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ؛(194) بگو: در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات‌من و زندگى و مرگ من براى خدا، پروردگار جهانیان‌است.
نماز تمرین «تسلیم» است. نماز براى آن است كه حقیقت عبودیت كه همان «تسلیم» است در انسان پرورش یابد و به آن‌جا برسد كه نه به زبان، بلكه به دل و با تمام وجود بگوید:
أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ للهِِ؛(195) من خود را تسلیم خدا نموده‌ام.
این‌كه انسان همه هستى خود و متعلقات خویش را به خدا بازگرداند و در پیشگاه او اعتراف كند كه هیچ یك از این‌ها از آنِ من نیست و همه متعلق به تو است و باید در اختیار تو باشد و در راه تو صرف شود، حقیقتى است كه در نماز تمثل و تجسم پیدا مى‌كند. نماز این حالت را در انسان تقویت كرده و پرورش مى‌دهد. نماز براى آن است كه انسان ظاهر و باطن خود را متوجه خدا كند؛ و از همین رو است كه حتى از نظر ظاهرى نیز دستور داده شده كه نمازگزار روى خود را به سوى قبله نماید:
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَْرْضَ حَنِیفاً؛(196) من از روى اخلاص، پاك دلانه روى خود را به سوى كسى گردانیدم كه آسمان ها و زمین را پدید آورده است.
﴿ صفحه 272 ﴾
بسیارى از حركات ظاهرى كه رنگ و بوى بندگى در آن‌ها كاملا مشهود است در نماز پیش‌بینى شده است؛ ایستادن با احترام عبد در برابر مولا، خم شدن و تعظیم كردن، بر خاك افتادن و سجده نمودن، دست‌ها را براى عرض حاجت بالا بردن (قنوت)، و همه چیز را پشت سر انداختن به هنگام گفتن تكبیرة الاحرام. اذكار و قرائت‌هاى نماز نیز یا عرض حاجت و نیاز بنده به مولا است، یا شكر و سپاس بنده در برابر مولا، و یا مدح و ثناى عبد از مولا. از این رو ظواهر نماز، از افعال و اذكار، طورى طراحى شده كه اظهار عبودیت محض و تسلیم كامل در برابر خدا باشد. البته این‌كه از لحاظ معنوى و باطنى و قلبى چگونه نماز باید رنگ و بوى عبودیت پیدا كند بحثى دیگر است.
بنابراین سرّ این‌كه تا این حد به نماز اهمیت داده شده این است كه نماز بهترین وسیله‌اى است كه مى‌تواند هدف آفرینش، یعنى رفع انانیت و ایجاد روحیه بندگى را به منصه ظهور برساند. نماز بهترین راه و ابزارى است كه مى‌تواند اقرار به مالكیت حقیقى خداى متعال و اظهار عبودیت را در وجود انسان متجلى كند. هیچ یك از اعمال عبادى دیگر، ظرفیت‌هایى را كه نماز در این زمینه دارد، دارا نیستند. مثلا روزه هم از عبادات است، ولى تنها در ترك بعضى رفتارها خلاصه مى‌شود و اذكار و اوراد و اظهار عبودیت ظاهرى و خاكسارى در آن وجود ندارد؛ و همین‌طور سایر اعمال عبادى. در این میان، نماز عبادتى است جامع كه مى‌تواند تمام وجود انسان از جهات بدنى و ظاهرى گرفته تا جهات ذهنى و قلبى و باطنى، همه و همه را در خدمت عبودیت قرار دهد؛ و از این رو؛ در بین همه اعمال، نماز است كه «خیر العمل» نام گرفته است.

نمازهاى بى‌روح!

به لحاظ نقش و جایگاه ممتاز و ویژه نماز در تعالى انسان و كسب مدارج عالى كمال و قرب الى الله، شایسته است در این‌جا به یك نكته دیگر نیز در مورد آن توجه كنیم. آن نكته عبارت است از تأمل در این مسأله كه اگر حقیقتاً نماز بهترینِ اعمال است و این همه
﴿ صفحه 273 ﴾
در رشد و تعالى معنوى انسان تأثیر دارد، پس چرا ما با وجود این‌كه نماز مى‌خوانیم، آثار آن را در وجود خود مشاهده نمى‌كنیم؟! در روایات آمده است كه:
اَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ؛(197) نماز معراج مؤمن است؛
پس چگونه است كه ما سال‌ها نماز مى‌خوانیم؛ ولى حتى یكى بار نیز احساس نمى‌كنیم كه به معراج رفته باشیم؟! هم‌چنین قرآن مى‌فرماید:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ؛(198) همانا نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد؛
پس چرا ما عمرى است نماز مى‌خوانیم ولى هنوز این همه مرتكب انواع گناهان و اعمال زشت مى‌شویم؟! و ده‌ها اثر دیگر كه در آیات و روایات براى نماز ذكر شده است، ولى ما آن‌ها را در خود نمى‌بینیم و نمى‌یابیم. به راستى چرا چنین است؟!
در پاسخ باید گفت، كه مشكل در این‌جا است كه ما «نماز حقیقى» نمى‌خوانیم. آنچه ما به‌جا مى‌آوریم صورت ظاهرش شبیه نماز است و ما تنها اداى نماز را در مى‌آوریم! كسى كه در حین نماز به یاد همه چیز هست جز خدا و نماز، و وقتى «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» مى‌گوید تازه یادش مى‌آید كه نماز مى‌گزارده است؛ آیا به راستى «نماز» خوانده است؟! بسیارى از ما مسایلى را كه در فرصت‌هاى دیگر نمى‌توانیم به آن‌ها فكر كنیم به وقت نماز موكول مى‌كنیم تا در حین نماز به تحلیل و بررسى آن‌ها بپردازیم! براى مثال، اگر بخواهیم پس از نماز مغرب و عشا درس بگوییم، چون فرصت كافى براى مطالعه نداشته‌ایم، نماز مغرب و عشا را مغتنم مى‌شماریم و با مرور مطالب در ذهنمان خود را براى درس گفتن آماده مى‌كنیم! بسیارى از كسانى كه اهل معامله و كسب و كار هستند، در حین نماز به حساب طلب‌كارى‌ها و بدهكارى‌ها و چك و سفته‌هایشان رسیدگى مى‌كنند! به راستى آیا این‌ها نماز است كه ما مى‌خوانیم؟!!
﴿ صفحه 274 ﴾
نمازهایى كه ما به‌جا مى‌آوریم نه‌تنها موجب تكامل ما نمى‌شود، كه ما باید از آن‌ها توبه كنیم! آرى، گناهانمان كه جاى خود دارد، ما باید از عبادت‌ها و نمازهاى خود به درگاه خداى متعال توبه و استغفار كنیم!(199) اگر كسى در پیش دیگران، براى تعریف از شما
﴿ صفحه 275 ﴾
الفاظ و عباراتى بگوید كه خودش هم نمى‌فهمد، آیا این مدح شما است یا آن را استهزا و توهین به خود تلقى مى‌كنید؟! اگر كسى در حینى كه به شما عرض ارادت مى‌كند و «مخلصم» و «ارادت دارم» مى‌گوید، شما از قلب و دلش آگاه باشید و بدانید كه حواسش كاملا در جایى دیگر است و به معناى یك كلمه از حرف‌هایى هم كه مى‌زند توجه ندارد، چه برخوردى با او مى‌كنید؟ اگر كسى در حالى كه با شما سخن مى‌گوید، رویش را به سویى دیگر كرده و مرتباً بالا و پایین و چپ و راست را نگاه مى‌كند، آیا شما آن را بزرگ‌ترین اهانت و بى‌احترامى به خود تلقى نمى‌كنید؟! به راستى عبادت‌ها و نمازهاى ما «اهانت» است یا «عبادت»؟! در روایتى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده كه حضرت مى‌فرمایند: آیا كسى كه چنین نمازى مى‌خواند، نمى‌ترسد از این‌كه خداى متعال او را به صورت الاغى مسخ نماید؟!(200)
اگر انسان در حالى كه در نماز به زبان «الله اكبر» مى‌گوید و به بزرگ‌تر بودن خداوند از هر كس و هر چیز دیگرى گواهى مى‌دهد، در ذهن و قلبش به كسى و چیزى دیگر امید بسته باشد آیا این بدان معنا نیست كه آن كس یا چیز را مهم‌تر و بزرگ‌تر از خدا مى‌داند؟ آن‌گاه آیا این ‌نعوذ بالله‌ـ به بازى گرفتن و مسخره كردن خدا نیست؟!! اگر كسى در
﴿ صفحه 276 ﴾
مورد ما شروع كند به تعریف و تمجید كردن، در حالى كه ما یقین داریم هیچ اعتقادى به حرف‌هایش ندارد، آیا این كار او را جز مسخره كردن بر چیز دیگرى حمل خواهیم كرد؟! و آیا كسى كه به زبان «الله اكبر» مى‌گوید و در آن حال، خداوند قلب ودلش را مى‌بیند كه واقعاً معتقد به این امر نیست و باور ندارد كه «خدا از هر چیزى بزرگ‌تر است»، آیا استحقاق آن را ندارد كه او را به صورت الاغى مسخ كند؟! ما وقتى با فردى عادى و معمولى هم در حال صحبت باشیم، صورتمان را رو به سویى دیگر نمى‌كنیم؛ آیا ‌نعوذ بالله‌ـ خداى متعال به اندازه یك انسان معمولى ارزش ندارد كه ما به هنگام نماز و در حالى كه با او سخن مى‌گوییم، روى دلمان به هر سمت و سویى هست جز خدا؟!! به راستى كه ما به عدد نمازهایى كه خوانده‌ایم، باید به درگاه خداوند زارى و تضرع كنیم و از خدا بخواهیم كه ما را از بابت نمازهایمان ‌آرى، نمازهایمان نه گناهانمان!‌ـ ببخشد و بیامرزد، عبادت‌هایى كه نه عبادت، بلكه سراسر اهانت و استهزا بوده است. خداى متعال در قرآن كریم مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ؛(201) اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، در حال مستى به نماز نزدیك نشوید، تا بدانید كه چه مى‌گویید.
اگر كسى مست باشد سخنان او چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟! كسى كه در حال مستى است و عقل و ادراكش درست كار نمى‌كند، متوجه حرف‌ها و سخنان خودش نیست. در این حال هر چیزى ممكن است بگوید. از این رو در این حال اگر از كسى تعریف و تمجید كند ارزشى ندارد و كسى به آن اهمیتى نمى‌دهد؛ همان‌گونه كه هر چیز دیگرى هم بگوید به آن اعتنایى نمى‌كنند. اكنون، خداى متعال در این آیه مى‌فرماید، در حال مستى كه سخنانتان هیچ ارزش و اعتبارى ندارد به نماز نایستید و با خدا سخن
﴿ صفحه 277 ﴾
مگویید. گرچه ظاهر این آیه، مستى و گیجى و غفلت ناشى از خوردن شراب است؛ ولى با توجه به تعلیلى كه در آن ذكر گردیده، خطاب آیه در واقع به همه كسانى است كه در حال غفلت و بى‌خبرى به نماز مى‌ایستند و با خدا سخن مى‌گویند. تعلیل آیه براى نهى از نماز در حال مستى این است: حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون؛ تا بدانید چه مى‌گویید؛ یعنى انسان مست چون نمى‌فهمد كه چه مى‌گوید، از این رو نباید به نماز نزدیك شود. با این حساب، همه كسانى كه در حال نماز از خدا غافلند و هوش و حواسشان در جایى دیگر است؛ مشمول این تعلیل مى‌گردند؛ چرا كه آنان نیز نمى‌فهمند كه چه مى‌گویند.
بنابراین، این‌كه ما از نمازهایمان بهره‌اى نمى‌بریم و رشد و تكاملى از ناحیه آن در خود احساس نمى‌كنیم علتش این است كه نمازهاى ما واقعاً نماز نیست. امیدواریم كه دست‌كم مُسقط تكلیف باشد! حداكثر اثر نماز امثال بنده این است كه در قبر و قیامت مؤاخذه نمى‌شویم؛ چرا نماز نخوانده‌ایم؛ ولى هیچ بهره معنوى و تكاملى از آن نمى‌بریم. متأسفانه بسیارى از ما اهمیت و بهاى لازم را به نماز نمى‌دهیم. ما آن‌گاه كه خیلى مقدس شویم و بخواهیم خوب و مؤمن باشیم سعى مى‌كنیم قرائت و تجویدمان را درست كنیم و نمازمان را با صوت و لحنى زیبا بخوانیم! فكر مى‌كنیم نهایت چیزى كه باید در نماز مراقب آن باشیم این است كه حروف آن را از مخرج ادا كنیم و غافلیم از این‌كه این‌گونه مسایل، تنها ظاهر و كالبد نماز است و حقیقت و روح نماز چیز دیگرى است. این امور بیشتر حالت نمادین و سمبلیك دارند و آنچه كه در حقیقت انسان را به خدا نزدیك مى‌كند این است كه دل و قلبش با خدا مرتبط شود. این ظواهر بایستى در واقع نمودى از آن توجه و ارتباط قلبى باشد. حقیقت و روح نماز همان توجهات قلبى است و بدون آن، نماز كالبدى مرده است. آیا از كالبد مرده امید حركت و تأثیرى هست؟!
این گوهر گران‌بها و بى‌بدیل در اختیار ما است و ما متأسفانه به راحتى از كنار آن مى‌گذریم و بهاى چندانى به آن نمى‌دهیم. بسیارى، هنگامى كه درصدد پیمودن مسیر
﴿ صفحه 278 ﴾
تكامل و سیر و سلوك بر‌مى‌آیند در به در به دنبال كسى مى‌گردند كه سرّى مكتوم و رازى مگو به آن‌ها بگوید و ذكرى به آنان تعلیم دهد! آیا اگر در این راه چیزى مهم‌تر از نماز بود خداى متعال بخلى داشت كه آن را به بندگانش بگوید؟! خدایى كه قرآن را «هُدىً لِلنّاس» و پیامبرش را «رَحْمَةً لِلْعالَمِین» قرار داده و عزیزترین بندگانش را براى هدایت بشر گمارده است، آیا سرّ هدایت و سعادت و كمال بشر را ناگفته گذارده تا كس دیگرى به‌جز پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) آن را در نهان‌خانه‌اى، به صورتى مرموز براى عده‌اى معدود ادا كند؟!!
اگر چیزى بهتر و مؤثرتر از نماز در مسیر تكامل انسان وجود داشت؛ خداوند به‌طور حتم در قرآن بیشتر بر روى همان تأكید مى‌كرد. اگر كارى مهم‌تر از نماز بود انبیا و اولیاى الهى به همان بیشتر از هر چیز اهمیت مى‌دادند. چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) از میان همه كارها و عبادات، نماز را انتخاب كرده بود و در شبانه روز هزار ركعت نماز مى‌خواند؟! نمازى كه ظاهرش جز تكرار حركات و الفاظى بیش نیست. این تكرار، هر روز و روزى هزار مرتبه در زندگى امیرالمؤمنین(علیه السلام) چه مفهوم و پیامى مى‌تواند داشته باشد؟! چرا آن حضرت مقید بود حتماً این هزار ركعت ترك نشود و حتى در حال حركت كردن، شخم زدن و آب از چاه كشیدن نیز نوافلش را مى‌خواند و قرآن تلاوت مى‌كرد؟! مى‌دانیم كه نمازهاى مستحبى بسیارى از شرایط نماز واجب را ندارد و استقبال قبله، آرامش بدن، خم شدن و پیشانى بر زمین گذاشتن براى ركوع و سجده، و بسیارى چیزهاى دیگر در آن شرط نیست. از این رو انسان مى‌تواند در هر حالى آن را بخواند. شاید بسیارى از هزار ركعت نمازى كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شبانه‌روز مى‌خوانده به همین صورت بوده است. من خودم علما و بزرگان متعددى را دیده‌ام كه این‌گونه نماز مى‌خواندند. این مسأله به خصوص در زمان‌هاى گذشته متداول‌تر بود؛ چرا كه وسایل نقلیه امروزى وجود نداشت و ساعات و دقایق زیادى صرف پیمودن مسیر راه مى‌شد. بسیار از بزرگان و علما در گذشته، از این فرصت استفاده مى‌كردند و نماز نافله مى‌خواندند. خدا رحمت
﴿ صفحه 279 ﴾
كند مرحوم علامه طباطبایى را؛ گاهى ما در خدمتشان، براى جلسه‌اى، تا جایى مى‌رفتیم و من در بین راه مى‌دیدم كه ایشان مشغول خواندن نماز نافله هستند. هم‌چنین مرحوم حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانى(رحمه الله) از علماى شهر ما، یزد، بود كه بسیارى از اوقات در مسیر منزلش تا مسجد یا جاهاى دیگر، نماز نافله مى‌خواند.
خلاصه كلام این‌كه، ما به ارزش و اهمیت نماز پى نبرده‌ایم، وگرنه چیزى و عملى بهتر از نماز نمى‌تواند انسان را به خدا نزدیك كند. اشكال نمازهاى ما این است كه «نماز» نیست؛ اگر «نماز حقیقى» شد آن‌گاه خواهیم دید كه چه آثار و بركاتى، هم براى زندگى دنیایمان و هم براى ترقى و تكامل معنوى و روحیمان دارد. از خداى متعال مسألت داریم كه توفیق خواندن چنین نمازهایى را به همه ما عطا فرماید.