در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

مراقبه اولیا و انبیا

با ایجاد حالت انس و پس از آن، شدت یافتن محبت و اشتیاق، كم‌كم حجاب‌هاى میان انسان و خداوند یك به یك از بین مى‌روند. از این پس انسان با شوق و لذتى خاص به خداوند توجه پیدا مى‌كند و از این‌كه حضور او را احساس مى‌كند مسرور مى‌گردد و اگر لحظه‌اى از خدا غافل شود مانند آن است كه از معشوقش جدا گردیده است. در چنین حال و مرتبه‌اى، جدایى براى سالك بسیار سنگین و غیر قابل تحمل مى‌شود و اساساً غفلت از خداى متعال را براى خود گناه مى‌داند و براى آن استغفار مى‌كند.
آرى، استغفار اولیاى خدا و كسانى نظیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حضرات ائمه معصومین(علیهم السلام)
﴿ صفحه 246 ﴾
استغفار از گناه نیست، حتى استغفار از مكروهات هم نیست، بلكه استغفار آنان به این جهت است كه احساس مى‌كنند با آن‌كه در حضور خداى متعال هستند آن مرتبه از توجه را كه باید و شاید، به مقام ربوبى نداشته‌اند. اولیاى خدا این ضعف توجّه را بزرگ‌ترین گناه مى‌دانند. گرچه انسان به مقتضاى بعد مادى و زندگى در این دنیا، خواه ناخواه مجبور است مقدارى از توجه خود را به امور مادى و غیر خدا معطوف نماید؛ ولى اولیاى الهى از همین مقدار عدم توجه به خدا نیز احساس گناه و شرمندگى مى‌كنند. آنان هیچ‌گاه توجهشان به طور كامل به غیر خداى متعال معطوف نمى‌شود؛ ولى همین توجه جزئى به غیر را نیز براى خود گناه تلقى مى‌كنند و ناراحت‌اند از این‌كه چرا نباید تمام توجهشان متمركز در مقام ربوبى و ذات اقدس اله باشد.
در هر صورت، مراقبه این مرحله از سیر و سلوك و مقامات عرفانى این است كه سالك باید مراقب باشد كه در تمامى لحظاتْ تمام توجهش به خداى متعال باشد و بس. به‌طور طبیعى استغفار این مرحله از سیر و سلوك نیز استغفار از گناهان معمول و متداول نخواهد بود، بلكه گریه و استغفار به سبب هرگونه غفلت از ذات اقدس ربوبى است. همان‌گونه كه اشاره كردیم، گریه‌ها و ناله‌هاى انسان‌هاى والا و بلندمرتبه‌اى هم‌چون پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) را قاعدتاً باید بر چنین معنایى حمل كنیم، وگرنه بدیهى و مسلّم است كه آن بزرگواران از هیچ امر و نهى الهى تخلف نمى‌كنند و دامانشان از گناه كه جاى خود دارد، حتى از ترك اولى نیز مبرّا است.
به هر حال اگر انسان به این مرحله از كمال دست یابد و توجهات قلبى‌اش تنها در ساحت قدس الهى متمركز شود، این‌جا است كه انوار بهیّه الهى بر دل آدمى مى‌تابد و او را از مراتب پست دنیوى به بالاترین مقامات عالى انسانى كه همان مراتب اعلاى قرب ربوبى است مى‌كشاند. این همان مقام انقطاع الى الله و نورى است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امامان معصوم(علیهم السلام) در مناجات شعبانیه از آن سخن گفته‌اند:
اِلهی هَبْ لی كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِق
﴿ صفحه 247 ﴾
اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ؛(162)بارالها! كامل‌ترین انقطاع به سوى خودت را نصیبم گردان؛ و چشمان قلب‌هاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا جایى كه چشمان قلب‌ها حجاب‌هاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود و جان‌هاى ما به عزت بارگاه قدسى‌ات آویخته گردد!
اگر انسان به این مقام و این درجه از معرفت برسد آن‌گاه دیگر عبادت را با رنج و مشقت انجام نمى‌دهد بلكه آن را عرض ادب به پیشگاه محبوبى عزیزتر از جان خویش مى‌داند و آن‌چنان از آن لذت مى‌برد و در این لذت غرق مى‌شود كه همه لذت‌هاى دنیا را از یاد مى‌برد. چنین انسانى اگر بخواهد حتى بر حسب وظیفه شرعى به برخى از امور و لذت‌هاى دنیوى بپردازد برایش بسیار گران است. از این رو اگر هم به انجام چنین امورى بپردازد تنها براى امتثال امر الهى و انجام وظیفه است نه از آن جهت كه میل به آن‌ها دارد. البته تصور این حالت براى امثال ما كه هزاران فرسنگ با چنین مقامى فاصله داریم بسیار مشكل است. شخصى را در نظر آورید كه در تابستانى بسیار گرم و در میان صحرایى سوزان ساعت‌ها است كه تشنگى امان او را بریده و از فرط عطش رو به موت و هلاكت است. اگر شربتى سرد و گوارا را در اختیار چنین كسى قرار دهند، چگونه مى‌توان تصور كرد كه تنها آن را براى رضایت خداوند بیاشامد و هیچ درصدى از انگیزه‌اش ‌حتى یك در هزار میلیارد‌ـ لذت بردن از نوشیدن آن شربت نباشد؟!
آرى، نیل به چنین مقامى انسان را به آن‌جا مى‌رساند كه ترك لذیذترین گناهان نیز برایش بسیار سهل مى‌گردد. وضعیتى را كه براى حضرت یوسف(علیه السلام) در كاخ عزیز مصر پیش آمده در نظر آورید. به‌طور حتم شرایطى بسیار دشوار است. جوانى زیبا، برومند، قوى و در بالاترین حد رشد و اوج قواى جنسى و شهوانى، در كاخ آبگینه‌اى تنها و
﴿ صفحه 248 ﴾
خلوت، از سوى ملكه‌اى زیبا به گناه دعوت مى‌شود. مرتكب گناه نشدن در چنین صحنه‌اى، گفتنش به زبان آسان است؛ ولى در عمل كارى بس دشوار و یكى از مشكل‌ترین كارهاى دنیا است. اما كسى كه دلش با محبوبى برتر انس دارد و معشوقى بسیار زیباتر و دل‌رباتر را مى‌شناسد و دلش متوجه او است، آلوده نشدن در چنین صحنه‌اى برایش بسیار آسان است. چنین كسى وقتى به معشوق خود توجه مى‌كند سایر جاذبه‌ها در برابرش رنگ مى‌بازند و هیچ و پوچ به حساب مى‌آیند. براى این‌گونه افراد مسخره است كه كسى، براى مثال، غذا را براى لذتش بخورد یا سایر امور مادى را براى لذت بردن انجام دهد. این كارها در نظر آنان مانند بازى‌هاى بچه‌گانه است. چرا بزرگ‌ترها رغبتى به اسباب‌بازى‌هاى كودكانه و بازى با آن‌ها ندارند؟! چون لذت‌هاى بسیار بالاترى را درك كرده‌اند؛ آن‌چنان كه لذت‌هاى كودكانه هیچ جاذبه‌اى براى آن‌ها ندارد و مسخره و بى‌معنا به نظرشان مى‌آید. اولیاى الهى نیز در مقایسه با افرادى نظیر ما این چنین‌اند. لذت‌هاى مادى كه براى ما مطرح و بسیار مهم است در پیش آنان هیچ رنگى ندارد و به خنده و بازى و شوخى شبیه است! آنان كه دلشان با خدا انس گرفته و تجلیات جمال حق را مشاهده كرده‌اند، از هیچ چیز جز جمال او لذت نمى‌برند. براى تقریب به ذهن باز هم ناچاریم مثالى از مسایل مادى بیاوریم؛ گرچه بسیار نارسا است:
فرض كنید انسان در مجلسى نشسته و محبوب و معشوق او نیز در نزدیكى‌اش در آن مجلس حضور دارد. محبوب صورت خود را پوشانده و چهره‌اش در حجاب است؛ ولى گاهى به دور از چشم دیگران، گوشه‌اى از حجاب خود را بر‌مى‌گیرد و با ایما و اشاره به عاشق اظهار محبت مى‌كند و به او مى‌فهماند كه من نیز تو را دوست دارم! در چنین صحنه‌اى چه حالى به عاشق دل‌باخته دست مى‌دهد؟! آیا نمى‌خواهد بال در بیاورد و پرواز كند؟! او در آن مجلس دیگر لذت خوراكى‌ها و آشامیدنى‌ها و سایر لذت‌ها را اصلا احساس نمى‌كند و سراپا غرق در لذت همان اشاره محبوب مى‌شود.
خداى متعال نیز با دوستانش از این اشاره‌ها بسیار دارد؛ اشاره‌هایى كه دیگران آن‌ها
﴿ صفحه 249 ﴾
را نمى‌بینند و درك نمى‌كنند.نمى‌دانند كه خداوند با دل دوستانش چه مى‌كند! دوستان خدا نیز مُهر بر لب مى‌نهند و این اسرار را فاش نمى‌كنند. ما به چهره آن‌ها نگاه مى‌كنیم و مى‌پنداریم كه مشغول مطالعه كتاب یا تماشاى كوه و باغ و دریا هستند؛ ولى آنان تنها خودشان مى‌دانند كه چه مى‌بینند! در همان حال كه ما تصور مى‌كنیم آنان به نظاره باغ و گل نشسته‌اند، چنان از تماشاى جلوه‌هاى محبوبشان به وجد آمده و سرمست شده‌اند كه جز او همه چیز را از خاطر برده‌اند!
از خداى متعال مسألت داریم كه شمّه‌اى از این حقایق را در دل‌هاى ما نیز متجلى سازد و دل‌هایمان را مالامال از محبت خویش فرماید، به گونه‌اى كه جایى براى محبت دنیا و هیچ غیرى در آن باقى نماند.

اعمال و اذكار خاص در سیر و سلوك

در مورد آداب و اعمالى كه براى سیر و سلوك بیان مى‌شود ملاك كلى این است كه این آداب باید با دستورات شرعى موافق باشد و سر سوزنى از احكام شرع مقدس انحراف نداشته باشد. پس از پذیرفتن این ملاك كلى، عمل كردن به برخى از دستورات خاصى كه بعضى از علماى اخلاق و سیر و سلوك توصیه مى‌كنند مسأله و مشكلى ندارد. بر این اساس مى‌توان پذیرفت كه یك استاد اخلاق و سیر و سلوك به كسى ذكر یا عملى خاص را توصیه كند. ممكن است استادى با توجه به تجربه و احاطه‌اش نسبت به مسایل اخلاق و سیر و سلوك و بر اساس شرایط و خصوصیات كسانى كه تحت تربیت او هستند برخى اذكار و اعمال مستحبى را براى آن‌ها مناسب‌تر و مفیدتر تشخیص دهد. از این رو قابل پذیرش است كه استادى براى سالكى مصلحت ببیند كه به صفتى خاص از صفات خداوند بیشتر توجه كند یا فلان ذكر را بیشتر بگوید. حتى اگر عدد خاصى را هم براى یك ذكر یا یك عمل تعیین كند و دستور دهد اشكالى ندارد، چرا كه كلى این مسأله در شریعت مقدس وارد شده و دستور آن استاد مى‌تواند به عنوان مصداق و فردى از آن
﴿ صفحه 250 ﴾
كلى مورد قبول واقع شود. فرض كنید اگر استادى به كسى دستور دهد روزى فلان مقدار ذكر شریف «لا اله الا الله» را بگوید، نمى‌توان آن را امرى خلاف شرع دانست و بر آن خرده گرفت؛ چرا كه اصل ذكر از مستحبات بسیار مؤكد است و این مقدار لا اله الا الله گفتن در یك روز هم بالاخره ذكر است و چیزى خارج از ذكر نیست تا بگوییم مخالفتى با شرع و احكام شرعى دارد. قرآن كریم در آیات متعددى مسأله ذكر خدا را مطرح و بر آن تأكید كرده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِیراً * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً؛(163) اى كسانى كه ایمان آورده اید، خدا را یاد كنید، یادى بسیار. و صبح و شام او را به پاكى بستایید.
وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛(164) و خدا را بسیار زیاد یاد كنید، باشد كه رستگار گردید.
وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِیلاً * وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً؛(165) و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان یاد كن. و بخشى از شب را در برابر او سجده كن و مقدارى طولانى از شب او را تسبیح گوى.
در روایات نیز بر این مسأله فراوان تأكید شده است. ما در این‌جا به ذكر یك روایت از امام صادق(علیه السلام) در این زمینه بسنده مى‌كنیم:
ما مِنْ شَیْء اِلاّ وَلَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیْهِ اِلاّ الذِّكْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی إلَیْهِ. فَرَضَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ الْفَرائِضَ فَمَنْ اَدّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ، وَ شَهْرُ رَمَضانَ فَمَنْ صامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ، وَالْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ، اِلاّ الذِّكْرَ فَاِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلیلِ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ حَدّاً یَنْتَهی اِلَیْهِ. ثُمَّ تَلى هذِهِ الاْیَةَ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِیراً * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً»
﴿ صفحه 251 ﴾
فَقالَ: لَمْ یَجْعَلِ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ حَدّاً یَنْتَهی اِلَیْهِ. قالَ: وَكانَ اَبی(علیه السلام) كَثیرَ الذِّكْرِ، لَقَدْ كُنْتُ أمْشی مَعَهُ وَإنَّهُ لَیَذْكُرُ اللهَ، وَآكُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وَإنَّهُ لَیَذْكُرُ اللهَ، وَلَقَدْ كانَ یُحَدِّثُ الْقَوْمَ وَما یَشْغَلُهُ ذلِكَ عَنْ ذِكْرِ اللهِ، وَكُنْتُ اَرى لِسانَهُ لازِقاً بِحَنَكِهِ یَقُولُ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَكانَ یَجْمَعُنا فَیَأْمُرُنا بِالذِّكْرِ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ، وَ یَأْمُرُ بِالْقِرائَةِ مَنْ كانَ یَقْرَأُ مِنّا وَمَنْ كانَ لا یَقْرَأُ مِنّا اَمَرَهُ بِالذِّكْرِ‌...؛(166)
هیچ چیزى نیست مگر آن‌كه براى آن حد و اندازه‌اى است كه به آن پایان مى‌یابد، مگر ذكر كه براى آن اندازه و نهایتى نیست. خداى متعال نمازهاى پنج‌گانه را واجب كرده، پس كسى كه آن‌ها را به‌جا آورد حد آن‌ها همان است؛ و ماه رمضان حد و اندازه‌اش روزه گرفتن یك ماه است؛ و حج را هر كس (یك بار) انجام دهد حد آن همان است؛ مگر ذكر كه خداى متعال به مقدار كم آن راضى نگردیده و براى آن حدى كه به آن خاتمه پذیرد قرار نداده است.
سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، خدا را یاد كنید، یادى بسیار. و صبح و شام او را به نیكى بستایید». سپس فرمود: خداوند در این آیه حدى كه ذكر به آن منتهى شود قرار نداده است. هم‌چنین فرمود: پدرم (امام باقر(علیه السلام)) بسیار ذكر مى‌گفت؛ من پیاده همراهش مى‌رفتم و او پیوسته ذكر خدا مى‌گفت، و من با او غذا مى‌خوردم و او ذكر خدا مى‌گفت، و در حالى كه مشغول گفتگوى با مردم بود، این امر او را از ذكر خدا بازنمى‌داشت، و من در آن حال زبانش را مى‌دیدم كه به سقف دهانش چسبیده و «لا اله الا الله» مى‌گوید. پدرم ما را جمع مى‌كرد و امرمان مى‌فرمود كه ذكر بگوییم، تا هنگامى كه خورشید طلوع كند؛ و به هر یك از ما كه قرآن مى‌خواند دستور مى‌داد كه قرآن بخواند، و به آن كس از ما كه قرآن نمى‌خواند، مى‌فرمود كه ذكر بگوید...
از این رو اگر مربى و استاد اخلاقى به متربى و شاگردى، براى مثال، بگوید روزى
﴿ صفحه 252 ﴾
هزار مرتبه فلان ذكر را بگو، نمى‌توان آن را امرى مخالف شریعت و خارج از حیطه دستورات شرعى تلقى كرد. گذشته از این‌كه برخى از دستورات خاصى كه اساتید و بزرگان مى‌دهند به همان نحو در روایات از ائمه(علیهم السلام) نقل شده است. براى نمونه، در این‌جا به برخى از این موارد اشاره مى‌كنیم:
مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى ما یُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهَ فَلْیَكْثُرْ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً؛(167) كسى كه برچیزى كه گناهانش را بپوشاند و جبران كند قدرت ندارد، پس زیاد بر محمد و آلش(علیهم السلام)صلوات فرستد كه آن، گناهان را از بین مى‌برد.
در روایتى از امام صادق(علیه السلام) نقل است كه آن حضرت مى‌فرمایند، این دعا را سه بار به هنگام صبح و سه بار به هنگام شب بخوانید؛ همانا پدرم مى‌فرمود این دعا از گنج‌هاى پنهان الهى است:
اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی دِرْعِكَ الْحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَنْ تُریدُ؛(168) خدایا مرا در زره محكم خود قرار ده، همان زرهى كه هر كس را بخواهى در آن قرار مى‌دهى.
ابوحمزه ثمالى مى‌گوید حضرت امام باقر(علیه السلام) را در حال خروج از منزل دیدم كه لب‌هاى مباركش تكان مى‌خورد. فرمود: اى ثمالى آیا تعجب كردى؟! عرض كردم: آرى. فرمود: به خدا قسم من كلماتى را بر زبان آوردم كه هرگز كسى آن‌ها را بر زبان نیاورَد مگر آن‌كه خداوند كفایت كند او را در مهمات امور دنیا و آخرتش. عرض كردم: فدایت شوم، مرا از آن كلمات خبر دهید. فرمود: هر كس در هنگام خروج از منزلش این ذكر را بگوید، خداوند حاجتش را روا فرماید:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ حَسْبِیَ اللهُ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُكَ خَیْرَ اُمُوری كُلِّها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْیِ الدُّنْیا وَعَذابِ الاْخِرَةِ.(169)
﴿ صفحه 253 ﴾
در هر صورت، برخى از اعمال و اذكار خاصى را كه بعضى از علما و بزرگان مورد وثوق و عامل به شریعت فرموده‌اند، نمى‌توان خلاف شرع و بى‌مبنا دانست. همان‌گونه كه تاكنون چندین بار تأكید كرده‌ایم، روح اصلى عرفان و سیر و سلوك یك حقیقت بیشتر نیست و آن عبارت است از «توجه به خدا». با عنایت به این مسأله، اساتید فن و علماى اخلاق و سیر و سلوك براى آن‌كه توجه سالك تقویت گردد سفارشاتى مى‌كنند كه بعضى اعمال مستحبى را بیشتر انجام دهند. در واقع این افعال و اذكار براى آن است كه دل و قلب سالك با خداوند بیشتر انس بگیرد و بتواند در تمام مراحل یاد خدا را حفظ كند.
بلى، گاهى به عنوان سیر و سلوك و آداب عرفان، مسایل و دستوراتى مطرح مى‌شود كه در شرع مذموم و یا حتى حرام است و یا چیزى است كه هیچ مبنا و اصلى در شریعت ندارد و بدعت محسوب مى‌گردد. اگر كسى چنین امورى را توصیه كند به هیچ وجه قابل پذیرش نیست، و مسلّماً كسانى كه عارف واقعى و در صراط مستقیم باشند هیچ‌گاه چنین امورى را تجویز نمى‌كنند.

ذكر لفظى و ذكر قلبى

از جمله مسایل مهمى كه در باب عرفان و سیر و سلوك مطرح مى‌شود بحث «ذكر» است. توضیح این‌كه:
هم‌چنان‌كه اشاره كردیم حقیقت عرفان عبارت است از «توجه به خدا» و عالى‌ترین مراتب عرفان نیز این است كه سالك لحظه‌اى از خداى متعال غافل نشود و تمام توجهش به حضرت حق معطوف گردد و به مقام «انقطاع كامل» برسد:
اِلهی هَبْ لی كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْكَ؛(170) بارالها، كامل ترین انقطاع به سوى خودت را نصیبم گردان!
﴿ صفحه 254 ﴾
«توجه به خدا» كه حقیقت عرفان و غایت آن است در واقع همان چیزى است كه در آیات قرآن و روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) از آن نوعاً به «ذكر» تعبیر شده است. حالت مقابل توجه و ذكر نیز «غفلت» است. در قرآن كریم مى‌خوانیم:
وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا؛(171) از آن كس كه قلبش را از یاد خود غافل ساخته ایم، اطاعت مكن.
و در جاى دیگر مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَلا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ؛(172) اى كسانى كه ایمان آورده اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند.
بر این اساس، مراتب و مقامات عرفانى در واقع بر اساس «ذكر» و «توجه» درجه‌بندى مى‌شود و «انقطاع كامل الى الله» یعنى این‌كه انسان همیشه و در همه حال «ذاكر» خداى متعال باشد و دمى و آنى نیز از خداوند غافل نگردد.
در هر صورت، یكى از سؤالات مهمى كه درباره ذكر وجود دارد این است كه آیا این الفاظ هستند كه در ایجاد توجه به خداوند نقش اصلى را بازى مى‌كنند و مهم «ذكر لفظى» است یا حقیقت ذكر، توجه و «ذكر قلبى» است؟
ممكن است در ابتدا به نظر بیاید كه پاسخ این سؤال بسیار روشن است و آن هم این است كه حقیقت ذكر، ذكر قلبى است، وگرنه صرف لقلقه زبان و چرخاندن تسبیح در دستْ مشكلى را حل نمى‌كند؛ و اگر به ذكر لفظى هم بها داده شده از آن جهت است كه راهى براى توجه و ذكر قلبى است.
اما به نظر مى‌رسد كه این پاسخ مختصر كافى نباشد و جاى دارد در این باره بحث و بررسى بیشترى انجام دهیم. اگر بپذیریم كه حقیقت ذكر همان ذكر قلبى است، اولین سؤالى كه به ذهن مى‌آید این است كه پس بیان این همه اذكار لفظى خاص و تأكید بر
﴿ صفحه 255 ﴾
گفتن آن‌ها در معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) براى چیست؟ آیا اگر ما سعى كنیم همیشه دلمان را متوجه خدا كنیم، دیگر نیازى به ذكر لفظى نیست؟
در میان فِرَق متصوفه، چه در زمینه ذكر لفظى و چه در زمینه ذكر قلبى، گروه‌هایى راه افراط و تفریط را در پیش گرفته‌اند. برخى از آنان آن‌چنان بر ذكر لفظى تأكید مى‌ورزند كه «حلقه‌هاى ذكر» تشكیل مى‌دهند و در جلساتى دور هم مى‌نشینند و با آهنگ و حركاتى خاص اذكارى را با صداى بلند با هم تكرار مى‌كنند و اصطلاحاً آن را «ذكر جلىّ» مى‌نامند. از سوى دیگر نیز برخى فرقه‌هاى آن‌ها به اذكار لفظى توجهى ندارند و تنها به ذكر قلبى اكتفا مى‌كنند. خود من برخى از این‌ها را دیده‌ام كه نماز مى‌خوانند بدون آن‌كه از اول تا آخر نماز لبشان حركت كند و چیزى بگویند!! آنان تمام اجزاى نماز را، از قرائت گرفته تا سجده و ركوع، همه را با سكوت كامل انجام مى‌دهند! دلیلى هم كه براى این كار مى‌آورند این است كه ذكر لفظى‌براى این است كه دل توجه پیدا كند، وقتى دل ما توجه داشت، دیگر ذكر لفظى لزومى ندارد و بلكه اصلا مانع و مزاحم نیز هست! برخى نیز مى‌گویند ما به درجه‌اى از توجه و ذكر قلبى مى‌رسیم و آن‌چنان در یاد خدا مستغرق مى‌شویم كه از نماز غافل مى‌گردیم و جذْبه جمال الهى باعث مى‌شود كه همه چیز حتى نماز را از یاد ببریم! و یا گروهى مى‌گویند، اصولا نماز و امثال آن از اذكار لفظى و ظاهرى مربوط به مراحل ابتدایى و متوسط عرفان و سیر و سلوك و جایى است كه سالك هنوز به مقام «یقین» نرسیده است؛ ولى آن‌گاه كه به مقام یقین نایل آمد دیگر انجام این‌گونه اعمال و عبادات براى او لزومى ندارد! آنان این گفته خود را به این كریمه قرآن مستند مى‌كنند كه مى‌فرماید:
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السّاجِدِینَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ؛(173) پروردگارت را تسبیح گوى و ستایش كن و از سجده‌كنندگان باش. و پروردگارت را عبادت كن تا آن هنگام كه به یقین نایل شوى.
﴿ صفحه 256 ﴾
از دیدگاه معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) چنین گرایش‌هایى قطعاً باطل است. با مراجعه به قرآن و روایات، ملاحظه مى‌كنیم كه اذكار خاصى تعیین و بر گفتن آن‌ها تأكید شده است. خود اهل‌بیت(علیهم السلام) كه قطعاً در بالاترین مراتب و مقامات عرفانى قرار دارند، پیوسته و تا پایان عمر به نماز و دعا و اذكار لفظى اهمیتى ویژه مى‌دادند. ذكر لفظى آن‌چنان در نظر آن بزرگواران اهمیت داشته كه در برخى موارد تأكید داشته‌اند كه عین همان لفظى را كه تعلیم مى‌داده‌اند، بى‌هیچ كم و زیادى، باید گفته شود. نمونه آن، روایتى است كه مرحوم علامه مجلسى در كتاب شریف بحار‌الانوار آن را نقل كرده است. بر حسب این روایت، عبدالله بن سنان از امام صادق(علیه السلام) نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمودند: به زودى شبهه‌هایى به شما روى مى‌آورد در حالى كه امام و راهبرى كه شما را هدایت كند در بین شما نخواهد بود. از آن شبهه‌ها نجات نمى‌یابد مگر كسى كه «دعاى غریق» را بخواند. عبدالله بن سنان مى‌گوید، عرض كردم دعاى غریق چگونه است؟ حضرت فرمودند چنین مى‌گویى:
یا اَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِكَ.
عبدالله بن سنان مى‌گوید من پس از حضرت، دعا را این‌گونه خواندم:
یا اَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلى دینِكَ.

حضرت فرمودند: خداوند «مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَْبْصار» هست؛ ولى دعا را همان‌گونه كه من گفتم بخوان: یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِكَ.(174)
ملاحظه مى‌كنیم كه امام صادق(علیه السلام) نسبت به اضافه كردن یك كلمه «والابصار» حساسیت نشان مى‌دهند و تأكید مى‌فرمایند كه ذكر به همان صورتى كه خود فرموده‌اند، گفته شود.
در مورد نماز هم علاوه بر آن‌كه بر هر سالك و غیر سالك و هر عارف و غیر عارفى
﴿ صفحه 257 ﴾
با هر درجه و مقامى واجب است، قرائت حمد و سوره و گفتن سایر اذكار آن به زبان نیز امرى است لازم و صرف توجه قلبى كافى نیست و تكلیف واجب را از گردن انسان ساقط نمى‌كند. بنابراین سخنانى نظیر این‌كه «هدف اصلى توجه قلبى است و این اذكار مقدمه آن هستند و اگر كسى بتواند بدون ذكر لفظى، ذكر قلبى داشته باشد همان كافى است» مطالبى باطل است كه گوینده آن یا غافل و جاهل است یا اغراض و اهدافى سوء در سر دارد. این حرف نظیر همان سخن است كه بعضى مى‌گویند: «دل باید پاك باشد، تقید به دستورات شرع و حلال و حرام مهم نیست!!» در نظر اینان اگر دل انسان پاك باشد هرچه هم گناه و معصیت بكند چندان اهمیتى ندارد! شاید همه ما گاهى به این‌گونه افراد برخورد كرده باشیم كه، براى مثال، مى‌دانند حجاب در اسلام واجب است، ولى با این وجود، حجاب را رعایت نمى‌كنند و وقتى به آن‌ها تذكر داده مى‌شود، مى‌گویند: دلت پاك باشد!
اعتقادات و سخنانى از این سنخ، همه باطل و بى‌اساس هستند. ما نمى‌توانیم دین را از پیش خود اختراع كنیم، بلكه باید متمسك به كتاب و سنّت باشیم و ببینیم قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) چه فرموده‌اند و چگونه رفتار كرده‌اند. در خصوص این مسأله ما شواهد متعددى از كلمات و سیره عملى اهل‌بیت(علیهم السلام) در دست داریم كه آنان ذكر لفظى را لازم مى‌دانستند. آن روایت را از امام صادق(علیه السلام) نقل كردیم كه آن حضرت در مورد پدر بزرگوارشان امام باقر(علیه السلام) فرمودند: پدرم زیاد ذكر مى‌گفت. هنگامى كه پیاده همراه او مى‌رفتم پیوسته ذكر خدا مى‌گفت... حتى هنگامى كه با مردم گفتگو مى‌كرد این امر مانع از ذكرش نمى‌شد و من پیوسته مى‌دیدم كه زبانش به سقف دهانش چسبیده و «لا اله الا الله» مى‌گوید.(175)
آیا كسى مى‌تواند پیرو ائمه اطهار(علیهم السلام) باشد و این قبیل روایات را نادیده بگیرد؟
﴿ صفحه 258 ﴾
توجه و ذكر قلبى ما هر چقدر هم كه قوى باشد از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) كه قوى‌تر نیست. وقتى آن بزرگواران ذكر لفظى داشته‌اند، آیا ما مى‌توانیم بگوییم ذكر لفظى لازم نیست و تنها ذكر قلبى كافى است؟! براى نیل به سرمنزل مقصود ما باید ببینیم اهل‌بیت(علیهم السلام) چه فرموده‌اند و چگونه رفتار كرده‌اند، و رفتار خود را دقیقاً بر اساس گفته‌ها و سیره عملى آن بزرگواران تنظیم كنیم.